جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

89 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
87 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

کارگاه داستان‌نویسی

خاطرات یک مرگخوار

خاطرات یک مرگخوار فصل دوم قسمت دوم نارسیسا روی تخت به روی شکم خوابیده بود لباس خوابی سفید رنگ به تن داشت در حال مطالعه کتاب داستانی بود دست خود را تر کرد صفحه بعد را مطالعه کرد صدای رعد وبرث شدیدی امد باعث شد نارسیسا از جا بپرد با نگرانی به دور و برش خیره شد وقتی دید خبری نیست دوبار مشغول خواندن...

437  5 نظر  14 مهر 1385 3:49 قبل از ظهر moein_malfoy
کارگاه داستان‌نویسی

هری پاتر و دیدار نهایی

هری پاتر و نبرد نهایی فصل اول:رسیدگی به حساب ها شب بود.مه غلیظی سرتاسر شهر را در برگرفته و چهره ی شهر را پنهان می نمود.ترس و وحشتی عظیم در خیابان های شهر پرسه می زد.نسیم تندی می وزید.صدای ناله ی غمگسار پرندگان به گوش می رسید.سیاهی بر همه جا حکم فرمان بود.درختان به وسیله ی باد به حرکت در آمده...

396  4 نظر  12 مهر 1385 11:46 قبل از ظهر کاترین بلold
كارآگاه پاتر

کارآگاه پاتر_فصل9

فصل نهم: زخم خبرچین روزها به کندی می گذشت. ساعت شش صبحانه، دوازده ناهار، و هشت شام. هری یک بار سعی کرده بود بر طبق گفته ی زپ، پرستار درمانگاه را ببیند، به همین بهانه یک بار به دنبال مالفوی رفت، اما مالفوی نگذاشت او را ببیند و گفت: _ زیاد خوشحال نمی شی. اما هری دغ دغه ی دیگری در ذهنش داشت، و آن زخمش...

313  2 نظر  10 مهر 1385 12:58 قبل از ظهر مالدبر old
هري پاتر و ناپديد شدن جاي زخم

هری پاتر و ناپدید شدن جای زخم - فصل هشتم

ببخشيد،اين فصل خيلی خوب از آب در نيومد البته حق بدين که فکر باز شدن مدرسه ها خودش باعث ميشه تمرکز آدم به هم بريزه و درنتيجه داستانش مسخره بشه.لطفاً الکی تعريف نکنيد و مشکلهاشو بگين،متشکرم.(درضمن اگه خواستين اسممو بنويسين،بنويسين لينزی و مثل اسم قبلم اسامی به قول طرف بي ناموسی بهم نسبت ندين) دره­ی...

753  9 نظر  08 مهر 1385 7:50 بعد از ظهر اما دابزold
كارآگاه پاتر

کارآگاه پاتر - فصل8

فصل هشتم: دیده بان صبح که شد هری زودتر از بقیه بیدار شد. از اینکه مالفوی یا رون او را بیدار نکرده بودند، احساس تسلط بیتری بر خود کرد، اما یادش افتاد که سه هفته در خانه ی ماری فقط در رخت خواب بوده است. از اینکه ماری مرده بود، سرش سوت کشید. او نسبت به او لطف داشت، اما برای او مرده بود. یکی از...

358  6 نظر  06 مهر 1385 11:28 بعد از ظهر مالدبر old
کارگاه داستان‌نویسی

هري پاتر و جدال مرگ خواران - فصل 2

هري پاتر و جدال مرگ خواران فصل 2: (خودم مي تونم خيلي خيلي بد نوشتم پس خودتان منو ببخشيد.) چشمانش را باز كرد كمي تاري ديد دوباره پلك زد صورتي را بالاي سرش ديد لوپين را ديد! كمي اطرافش را نگاه كرد و ديد كه در بيمارستان است . لوپين گفت : اوه هري خوشحالم كه به هوش اومدي. حالت خوبه ؟ هري : بله. اما...

429  11 نظر  06 مهر 1385 9:47 بعد از ظهر فرشاد
کارگاه داستان‌نویسی

نامه های هری پاتری ( نیو ورژن )

نامه های هری پاتری ( نیو ورژن ) ------------------------------------------------------------ دخترکی زیبا با موهایی حنایی رنگ روی میز مقابل پنجره نشسته و گونه اش را به شیشه چسبانده است. 11 سال بیشتر ندارد و چشمان آب رنگش و لبهای برجسته و چهره خوش ترکیبش نشان از غمی بزرگ دارد که در دل مخفی کرده است....

419  11 نظر  03 مهر 1385 5:09 قبل از ظهر XXX
کارگاه داستان‌نویسی

هری پاتر وهشدار آخرین باز مانده -فصل 2

فصل دوم:تولد فراموش نشدنی بعد از شام هری فرصت بیشتری برای فکردن به اتفاقاتی که در طول بعدازظهر رخ داده بود داشت. روی تختش دراز کشیده بود وسعی می کرد اتفاقات روزش را هضم کند:رسیدن دابی به عنوان یک عضو جدید محفل از طرف او.اگراو را نپذیرند؟ - اون خونه منه ومن میتونم یه جن خونگی توش داشته باشم! - اما...

468  12 نظر  31 شهریور 1385 1:37 بعد از ظهر فضولی!ولی باشه،هیلا(به کسی نگیا)
کارگاه داستان‌نویسی

هاگوارتز خونه ی منه

صدای لرزانی از پشت سرش گفت: هری.... خون قسمتی از صورت هری را خیس کرده بود و درد شدیدی در پایش حس می کرد.وحشت زده گفت : جینی ... خواهش می کنم برو. ... برو... نور سبز شدیدی چشمانش را زد . فریاد زجر آلودی کشید: جینی ی ی ی ی .... هری خیس از عرق سرد از خواب پرید. چند لحظه بی حرکت در تخت نشست. صدای تق...

646  14 نظر  31 شهریور 1385 11:32 قبل از ظهر تدی اسنیپ
هري پاتر و دالان مرگ

هری پاتر و دالان مرگ - فصل 9

اتفاق عجيب) رون بهترين دوران زندگيش را ميگذراند . اين اولين بار بود که هري او را واقعا خوشحال ميديد .تمام کلاسها را با سر حالي مي آمد و در مقابل تبريک بچه ها و زخم زبان بعضي ها واکنش خوبي نشان ميداد جيني هم به اندازه ي او خوشحال و سر حال بود .همان شب فرد و جرج براي آنها نامه نوشته بودن و خوشحالي...

534  14 نظر  31 شهریور 1385 1:28 قبل از ظهر بلید
خوراک RSS