جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

93 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
91 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 10

فصل دهم:جاسوس "اون قاب آویز رو بده به من پاتر" هری به سرعت برگشت. "چی؟!! تو؟؟؟" در مقابل او سوروس اسنیپ با همان ظاهر همیشگی و موهای چرب ایستاده بود.حالتش جدی می نمود ولی در صورتش نگاهی حاکی از رضایت دیده می شد. "اکسپلیارموس"چوب هری لحظاتی بعد در دست...

474  13 نظر  06 شهریور 1385 8:00 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و دروازه زمان

هری پاتر و دروازه زمان

HARRY POTTER دروازه زمان نویسنده : the dark prince فصل اول : رفتن برای همیشه پسری ترکه ای کمر باریک ابروکمون چشم عسلی ، ... ( اُه اُه ببخشید حواسم نبود با دختر همسایه اشتباه گرفتم). پسری لاغر اندام وطبق معمول با موهای شلخته برروی تختش در خانه شماره 4 محله پریوت درایو در منزل خانواده دورسلی ها ...

720  15 نظر  03 شهریور 1385 3:27 بعد از ظهر darks prince
کارگاه داستان‌نویسی

مادرخوانده ( 2)

جیمز وسط خیابان پرید و فریاد زد : وایستن. لیلی با عجله او را کنار کشید و گفت: این چه طرز تاکسی گرفتنه؟ جیمز با تعجب گفت: چی گرفتن؟ پتونیا دستش را برای یک تاکسی زردرنگ تکان داد . تاکسی ترمز زد. سیریوس و جیمز با تحسین به او نگاه می کردند. جیمز با چشمانی گرد شده گفت: چه طور این کارو کردی ؟ تو که...

474  14 نظر  03 شهریور 1385 2:35 بعد از ظهر تدی اسنیپ
كارآگاه پاتر

کارآگاه پاتر-فصل 1

اولین فصل از فن فیکشن خودم میذارم. امیدوارم نظرتون مثبت باشه. فصل اول: اپارتمان عجیب زمین که رویش را به طرف خورشید برگرداند، متوجه شد لطف بزرگی به جوان مو سیاهی کرده است که در یکی از آپارتمان های کوچک لندن، روی تختی دراز شده بود و معلوم بود کم تر از 2 ساعت خوابیده است. مسلما این آپارتمان محل کار...

672  11 نظر  01 شهریور 1385 4:14 قبل از ظهر مالدبر old
کارگاه داستان‌نویسی

مادرخوانده ( 1 )

هری با بی حوصله گی ظرفهای شام رو می شست. صدای خنده های عمو ورنون و دادلی از طبقه ی بالا به گوش می رسید. خاله پتونیا پشت میز نشسته بود و داشت به هری گوشزد میکرد که ظرف سالاد رو درست بشوره.موهای هری قسمتی از صورتشو پوشونده بود و مانع دید هری می شد. به دستای کف آلودش نگاه کرد و با تکان دادن سر...

556  9 نظر  30 مرداد 1385 9:12 قبل از ظهر تدی اسنیپ
کارگاه داستان‌نویسی

شياطين شب - فصل 2

به نام نامي الله فصل دوم : آشنايي فرشيد به آرامي چشمانش را باز كرد سرش به شدت درد ميكرد،چشمانش هنوز سياهي ميرفت ، تا چند لحظه ذهنش خالي بود اما كم كم تصاويري در جلوي چشمانش ظاهر شد : مادر و برادرش،علامت شوم......... فرشيد فرياد...

566  16 نظر  29 مرداد 1385 10:32 بعد از ظهر darks prince
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 9

فصل نهم:غیر منتظره "اسنیپ" مالفوی فوراً از جا بلند شد،هری را با خشونت کنار زد و به بیرون خیره شد.شنل سیاه اسنیپ و موهای چربش که قطرات باران از آن می چکید،کاملاً قابل تشخیص بود.هری به سرعت به سمت تخت رفت و کتابچه ی خاطرات و نقشه را به زور در جیب...

553  8 نظر  16 مرداد 1385 7:54 بعد از ظهر تربچه
کارگاه داستان‌نویسی

شياطين شب

به نام خدا شیاطین شب فصل اول:ترس - فرشید هنوز داری هری پاتر میخونی ........ پسر مگه تو فردا امتحان نداری. - فقط یه خورده مونده مامان. ساعت نه شب بود ، د رخانه ی موسوی ها همه مشغول درس خواندن بودن به غیر از پسر بزرگ خانواده. -پسر مگه با تو نیستم ،اون کتاب لعنتی رو بزار کنار فرشید سرش رو بلند کرد و...

687  26 نظر  16 مرداد 1385 4:02 بعد از ظهر darks prince
هري پاتر و دالان مرگ

هری پاتر ودالان مرگ - فصل 7

فصل 7 ( ناتالي امبرسمنت استاد دفاع در برابر جادوي سياه ) ------------------------------------------------- هري دو ضربه به در زد و وارد شد .آنجا مثل سابق بود ، بزرگ و با شکوه .تابلوهاي مديران سابق هاگوارتس بيدار، هوشيار و ترسيده نگاه ميکردند . پروفسور دامبلدور بر عکس هميشه که پشت ميزش روي صندلي...

482  9 نظر  14 مرداد 1385 12:59 قبل از ظهر بلید
هري پاتر و دالان مرگ

هری پاتر و دالان مرگ - فصل 6

" استراق سمع " وقتي چشم هري به برجهاي کوتاه و بلند هاگوارتس افتاد نا خداگاه لبخندي روي لبانش نقش بست..... بعد از اين که رون و هرمايني و هري وارد تالار شدن و کنار ميز طويل گريفيندور نشستند ، زمان گروه بندي بود ، کلاه تفکيک کننده روي چاهار پايه اي قرار داشت و جلوي ميز اساتيد گذاشته شده بود ....

647  10 نظر  12 مرداد 1385 12:39 قبل از ظهر بلید
داستان‌های غیر هری پاتری

وارثان تاريكي_ فصل 3

فصل سوم_ نداي جنگ نيكلاس سوار اسب مشكي رنگش شد. آهي كشيد و به راه افتاد. برادرش ناتان هم سوار بر اسبي قهوه اي رنگش شد و به دنبال نيكلاس رفت. نيكلاس سرعتش را كم كرد تا ناتان به او برسد. ناتان از او پرسيد: كجا قرار گذاشتي؟ نيكلاس_ توي كوهستان. ناتان_ نمي شد يك جاي نزديكتر را انتخاب كني؟ نيكلاس_ از اين...

329  7 نظر  08 مرداد 1385 7:37 بعد از ظهر Evil
هري پاتر و دالان مرگ

هری پاتر و دالان مرگ - فصل 5

فصل 5 . ( قطار سريع السير هاگوارتس ) ---------------------------------------------------------- ( دولورس جين آمبريج معاون ارشد وزير بي لياقت سحر و جادو پس از دادگاهي شدن دست به اعترافاتي وحشتناک زد . طي جلسه اي که روز گذشته ، بيستم آگوست در بخش قانون سوگند خورده شده ، انجام شد . دولورس آمبريج اعتراف...

670  6 نظر  06 مرداد 1385 12:30 قبل از ظهر بلید
خوراک RSS