جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

45 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
44 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

کارگاه داستان‌نویسی

هری پاتر و لرد والدمورت

هری پاتر و لرد والدمورت: فصل اول:شروع در آغاز یک شب تاریک پسری با مو های مشکی بلند وژولیده وچشم های سبز مغز پسته ای روی تختش دراز کشیده بود.اگر چه خودش احساس نمی کرد ولی او پسری بسیار عجیب بود چه در جوامع مشنگی و چه در جوامع جادوگری.او توسط دست برگترین جادوگر سیاه قرن لرد والدمورت کشته نشده بود...

659  10 نظر  09 تیر 1385 12:37 قبل از ظهر کینگزلی شکلبولت
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 3

فصل سوم:بازگشت به بارو هنگامی که هری درون حلقه ی آبی رنگ قرار گرفت احساس خوبی را در تک تک سلول هایش حس می کرد؛ به علاوه بوهایی وسوسه انگیز را استنشاق می کرد.بوی عطرگلی که مربوط به جینی بود،بوی تارت کلم،بوی چوب دسته جارو و ... .هری نگاهی پرسشگرانه به اقای ویزلی...

769  11 نظر  04 تیر 1385 12:05 بعد از ظهر تربچه
کارگاه داستان‌نویسی

جام جهانی جادوگران

جام جهانی جادوگران ( با شرکت باشگاه های معروف ) ---------------------------------------------------------------- با سلام خدمت همه شما بینندگان و شنوندگان عزیز و سلام و درود بر روح مطهر مرلین بزرگ بزرگترین جادوگر قرون و اعصار. بنده ویلیام استنکویک گزارشگر ورزشی اولین جام جهانی فوتبال جادوگران مسابقه...

804  21 نظر  31 خرداد 1385 8:09 بعد از ظهر XXX
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ-فصل 2

فصل دوم:حلقه های پرواز هنگامی که سوت قطار به صدا درامد هری و دوستانش وسایلشان را به بیرون از قطار انتقال دادند.حالا هم هری و هم جینی هردو مایل بودند در کنار هم راه بروند که با وجود شلوغی راهرو تقریبا غیرممکن بود.این تلاش انها رون و هرمیون را به خنده می انداخت...

729  10 نظر  28 خرداد 1385 11:09 قبل از ظهر تربچه
هري پاتر و جان پيچ‌ها

هری پاتر و جان پیچ ها-فصل 6

هری پاتر و جان پیچ ها فصل ششم: ریسک دامبلدور -------------------------------------------------- - درو آروم ببند رون. الآن صدای مامان سیریوس در میاد. بچّه ها شما برین تو اتاقاتون. هری، رون، هرمیون و جینی به طبقه ی بالا رفتند. در پلّه ها هرمیون پرسید: - بالاخره یکی به من میگه که چه خبره یا نه؟ - الآن...

500  4 نظر  25 خرداد 1385 2:44 بعد از ظهر آدمی بسیار اصیل
هری پاتر و مار آتشین 2

هری پاتر و مار آتشین2 فصل 18-2

اون همه چی رو می بینه! بعد از چند ساعت چرخیدن هرماینی در دور و اطراف هری یه دسته زن سیاه پوش با چند تا مامور وزارت خونه وارد بیمارستان شدن که هری تونست به راحتی از بین اونها مادام ماکسیم رو بشناسه که یه کلاه لبه دار سیاه رنگ رو سرش گذاشته بود و یه کیف بزرگ از جنس قالی همراهش بود خانمی که از کنار...

1146  20 نظر  18 خرداد 1385 10:30 بعد از ظهر pensy
کارگاه داستان‌نویسی

امپراطوری مرگ

امپراطوری مرگ شورای سفید البوس گفت:ام...سلام من دامبلدورم یعنی البوس دامبلدورهستم ام از اشنایتون خوشوقتم...

430  2 نظر  17 خرداد 1385 10:16 بعد از ظهر لاسه لانته
کارگاه داستان‌نویسی

آخرین انتقام

هر لحظه بر تاریکی شب افزوه می شد در اسمان هم هیچ ستا ره ای وجود نداشت اما بجای انها ابره ای تیره رنگی اسمان را پوشانده بودند و برف های خود را بر سره دهکده می ریختند انگار که داشتند برای البوس دامبلدور سوگواری میکردند ,باد هم که از سمت شمال می وزید هرلحظه بر سرعت خود می افزود و با صدای مخوف خود...

771  14 نظر  09 خرداد 1385 8:09 بعد از ظهر اوتو بگمنold
هری پاتر و دوست جدید

هری پاتر و دوست جدید - 2 - 20

واقعیت گنگ - 2 ---------------------------------- هری به حالتی میان خواب و بیداری فرو رفته بود. با خود می گفت قبلا یکی بود حالا شد دوتا. اما علاوه بر همه اینها اتفاقاتی را که دیشب در اتاق دامبلدور شاهد شده بود را از یاد نبرده بود و نگران و دودل بود که آیا واقعا همزاد یک قاتل است؟ در همین حواشی...

721  8 نظر  08 خرداد 1385 10:20 قبل از ظهر XXX
هري پاتر و جان پيچ‌ها

هری پاتر و جان پیچ ها - فصل 5

هری پاتر و جان پیچ ها فصل پنجم: فرار -------------------------------------------------- هری تا صبح بدون هیچ کابوسی خوابید. صبح با سر و صدای ویزلی ها از خواب بیدار شد. هری در اتاق را به آرامی باز کرد و به سمت پایین رفت. لوپین ، تانکس ، مودی و پروفسور مک گونگال آن جا بودند. هری به همه ی افراد حاضر در...

652  7 نظر  01 خرداد 1385 10:52 قبل از ظهر آدمی بسیار اصیل
داستان‌های غیر هری پاتری

سینگای خون آشام_فصل سوم

ناگهان دو لنگه ی در با شدت به هم کوبیده شدند: "امشب هیچ کس نمی میره!" هیکل تنومند پسر جوانی با شنل سرخ رنگی بر دوش و شمشیری یاقوت نشان در دست هویدا شد. ریونا با چشمان گرد شده گفت:" گودریک... تو اینجا چیکار می کنی؟!" گودریک لبخندی زد و دندان های سفیدش را نشان داد و گفت:" ریونای عزیزم! باورم...

411  6 نظر  30 اردیبهشت 1385 4:00 بعد از ظهر الکسا بردلیold
کارگاه داستان‌نویسی

امپراطوری تاریک

dark empier part one:invite امروز 1 شنبه بود یک یکشنبه اروم عادی و زیبا برای خیلی از خوانواده های عادی ولی برای البوس...

587  10 نظر  24 اردیبهشت 1385 6:38 بعد از ظهر لاسه لانته
خوراک RSS