هری پاتر و انجمن نظام سیاه (بخش 1 - فصل 1 - قسمت 6,2 )
داستان هفتم هری پاتر به قلم سیاوش درخشان (هری پاتر و انجمن نظام سیاه)
داستان هفتم هری پاتر به قلم سیاوش درخشان (هری پاتر و انجمن نظام سیاه)
فصل اول : بازگشت به پریوت درایو هری از پنجره اتومبیل جدید عمو ورنون خیابانهای مختلف و رنگارنگ ماگلی را میدید که یکی پس از دیگری با سرعت از چشم هری دور میشدند ، البته این سرعت در مقابل سرعت اتوبوس شوالیه هیچ به حساب میامد. هری غرق در افکار خود بود ، وقتی عمو ورنون با عصبانیت از ترافیک شکایت و غرغر...
حمله: گروه هری پاتر تبدیل به یک گروه 5 نفره شده بود 5 نفر که حاضر بودن هر کاری برای نابودی ولدمورت بکنن. نزدیک به یک هفته بود که این 5 نفر زبان زد همه شده بودند در میان همه پیچیده بود که دراکو مالفوی به هری پاتر پیوسته و این اصلا مایع خوشنودی ولدمورت نشده بود او اسنیپ را برای تنها گذاشتن دراکو...
فصل سوم:بازگشت 2 --------------------------------------------------------------------------- سلام تام. میبینم که منو فراموش نکردین. شما شاید ما رو فراموش کنید آقای پاتر اما ما همیشه به شما وفاداریم انتظار دارین کسی که همه ما رو از تاریکی نجات داده فراموش کنیم؟ بر خلاف شما آقای پاتر ما فراموش...
داستان هفتم هری پاتر به قلم سیاوش درخشان (هری پاتر و انجمن نظام سیاه)
یاروسلاو خسته و کوفته خود را روی زمین انداخت و دراز کشید. شمشیر و سپرش را کناری انداخت و خمیازهای بلند کشید. هیچوقت اینقدر خسته نشدهبود. این چند روز، به اندازهی همهی سالهایی که در آهنگری کار کردهبود خسته شدهبود. دیگر قدرتی در بازوانش نماندهبود. سربازها میخواستند در عرض چند هفته از...
کمک غیر منتظره : ساعت یازده و نیم شب بود هری ران و جینی کنار شومینه منتظر امدن هرماینی بودند. -جینی تو که می دونستی باید به ما هم می گفتی با این کارت جون هرماینی رو به خطر انداختی. -هری اون قسمم داد به هیچ کس نگم.......... در سالن باز شد و هرماینی سراسیمه به سوی هری دوید.ران خشمگین گفت. -تو...
اگه قسمتهای قبلی رو خونده باشین نیازی به خلاصه نیست
مار آتشین : هرماینی کنار هری نشسته بود و روزنامه ی پیام امروز را ورق می زد.نمی دونست چی کار باید می کرد ولی مطمئن بود که می تونه راهی پیدا کنه.به مالفوی خیلی وقت بود شک کرده بود از همان روزی که جینی را ناراحت کرده بود اون روز تلسم ران درست از کنار جین قیمتی مالفوی گذشته بود و به او برخورد نکرده...
دوستی یا دشمنی : در تالار اسلدرین هیچ کس دیده نمی شد جز پسری با مو های بور و صورتی رنگ پریده.دراکو مالفوی روی صندلی حکاکی شده ی سالن عمومی اسلدرین چمباتمه زده بود و فکر می کرد. یعنی چی کار باید می کرد کدام راه را انتخاب می کرد اگه به ولدمورت خیانت می کرد پدر و مادرش کشته می شدند و اگر...
داستان هفتم هری پاتر به قلم سیاوش درخشان (هری پاتر و انجمن نظام سیاه)
اون با من : هری سیر تا پیاز موضوع را به ران وهرماینی گفت. -من که فکر می کنم کاسه ای زیر نیم کاسه است مالفوی و عذر خواهی بعیده. -منم همین فکرو می کنم.هری مواظب باش. -مالفوی طور دیگه ای شده بود مثل همیشه نبود با کسی دعوا کرده بود اون نامه ی مشکوک چی؟ -به نظر من هری اون نامه هم از طرف خودش بوده من...
: حمله ی ران هری پایین پلکان مرمری منتظر ران و هرماینی بود اونها رفته بودن نویل و لونا رو پیدا کنه ولی دست خالی برگشتن وقتی جینی رسید از دیدن این منظره خندش گرفت و با چشم غره ی ران مواجه شد. -ران مواظب حرکت چشمات باش منم از دیدن این صحنه خندم گرفت تو اجازه نداری روی جینی بخندی. صورت ران مانند...