حقیقت تلخ (فصل 3 )
ه صورت گروهی در حال نوشتن یک داستان هستیم . فصل 3 در این تاپیک نوشته شد .
51 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
۴ مقصد
مقصدی با این نام پیدا نشد.
هنوز مقصدی اضافه نکردهاید.
ه صورت گروهی در حال نوشتن یک داستان هستیم . فصل 3 در این تاپیک نوشته شد .
تحلیل حماسی هری پاتر در ترازوی وِیژگی های حماسه و به چه علت می توان از نظر فکری و ادبی آن را حماسه نامید
با فروش 7.7 میلیارد دلار، فیلم های هری پاتر پرفروش ترین مجموعه فیلم های تاریخ سینما به شمار می روند. به طور جداگانه نیز هر کدام از فیلم های این مجموعه از نظر میزان فروش در بین 50 فیلم پرفروش تاریخ قرار می گیرند؛ از فیلم «زندانی آزکابان» با رتبه 43 تا فیلم «یادگاران مرگ-قسمت...
هری پاتریست های فارسی زبان و ایرانی از سراسر جهان در برنامه تحت عنوان "نوبت شما" در یکی از شبکه های تلویزیونی فارسی زبان خاطرات و نظرات خود پیرامون دنیای هری پاتر را به شکل ایمیل و تماس تلفنی با مجریان این برنامه در میان گذاشتند. این برنامه تلویزیونی که به مناسبت اکران آخرین فیلم هری پاتر و...
پای، لختی مكث كرد تا صفحه مورد نظر از كتابچه را بيابد. _ ای كسی كه اين نوزاد را يافتی، مبادا بر او رحم آوری و بخواهی او را پرورش دهی. بدان كه اين كودكِ محکوم به مرگ، فرزند يك ساحره است كه خود را به شيطان فروخته. اكنون ساحره به حكم كليسا در آتش سوزانده شد و اين كودك نيز محكوم به سپرده شدن به كوه...
آیا سیاوش پیغامی خواهد شد؟
سیاوش این فکر را با خود میکند که چطور میشود اگر جاسوس باشد؟
یک ماه قبل . . . روی تختم دراز کشیده ام و به فردا فکر می کنم. فردا روزی معمولی نیست. فردا روزی است که من ماه ها و هفته ها برای فرا رسیدن آن، روزشماری کرده ام. روز تولدم ... می دانم که فردا، هنگامی که از مدرسه بازگردم پدر و مادرم و الیور من را حسابی در اتاق خودم سورپرایز و غافلگیر می کنند. وقتی به...
نمی دانم کجا هستم. محیط اطراف سیاه است و هیچ چیز دیگری دیده نمی شود. حتی نمی دانم روی چه ایستاده ام، پایین من تاریکی است و بس. لحظه ای بعد، مردی را می بینم. مرد رو به روی من سکندری می خورد. ظاهر مرد در نگاه اول معمولی است اما وقتی بیشتر به جزییات صورتش دقت می کنم می بینم که حدقه ی یکی از...
پيش گفتار: من تابستون دو سال پيش (اون موقع هنوز عضو سايت نبودم) چهار فصل اول اين كتاب رو نوشته بودم. فصل اول: دوست جديد آلبوس وارد قطار شد. قطار قرمز رنگی كه از سكّوي نه و سه چهارم ایستگاه كينگزكراس لندن به سوي قلعه ي هاگوارتز مي رفت. همين كه وارد شد قطار راه افتاد زيرا او نفر آخر بود. از پنجره با...
قسمت اول اطرافش آنقدر تاريك بود كه هيچ چيز را تشخيص نميداد. سعی كرد كمی جابجا شود تا بهتر بتواند موقعيتش را ارزيابی كند، ولی از شدت درد، به خود پيچيد. از همان لحظه ای كه به هوش آمده بود، متوجه شد كه زخمش را به بهترين وجهی پانسمان كرده اند. نمی دانست چه مدت است كه در آن دخمه حبس شده، اما مطمئن بود...
آسمان تيره و تار بود. باد خشمگین زوزه کشان در دهکده می چرخید و هر چیزی که در سر راهش بود، از میان بر می داشت. دهکده ای که در تمام فصول پر ازدحام وشلوغ بود، اکنون شباهت عجيبی به وادی مردگان داشت. مردم دهکده _ چه جادوگر و چه ماگل _ وحشت زده، برای در امان ماندن از طوفان در خانه هایشان پناه گرفته...
معمای قبرستان و وجدان ناراحت در دفتر فرماندهی همه اعضا حضور داشتند، هيچ كس فكر نمی كرد جشن ساليانه شان اينگونه خراب شود. همه منتظر صدور دستورات از سوی سيريوس بودند. ايگور و پای در سكوت نگاهی با هم ردو بدل كردند. تا به حال سيريوس را آنقدر ناراحت و نگران نديده بودند. از زمانيكه در سنت مانگو به...