مصاحبه با فلور دالاكور
متن مصاحبهاي است كه با عضو قديمي سايت «فلور دالاكور» توسط سامانتا ولدمورت انجام شده است.
فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمانها.
52 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
۴ مقصد
مقصدی با این نام پیدا نشد.
هنوز مقصدی اضافه نکردهاید.
متن مصاحبهاي است كه با عضو قديمي سايت «فلور دالاكور» توسط سامانتا ولدمورت انجام شده است.
داستان اشتراكي چند نفر در برج وحشت. بليز زابيني، بادراد ريشو، چو چانگ، آرامينتا ملي فلوا، ورونيكا ادونكور، هدويگ، سارا اوانز
دانشمندان با ساخت نسل نوینی از ماده، آخرین مرزهای فناوری پنهان سازی را درنوردیده اند. اما آیا دستگاههای نامرئی کننده داستانهای علمی تخیلی روزی از عالم رویا پا به عرصه جهان واقعی خواهند گذاشت؟
دنیای هری پاتر ، جدا از اینکه یک دنیای جادویی پیچیده است ، تصویری از عالم واقعی و دنیای امروزی است . تمامی عناصر دنیای واقعی را می توان به نوعی در هری پاتر مشاهده کرد . حوادث و اتفاقات غیرمنتظره و مسائل قابل باور داستان ، صورتی رئال به داستان هری پاتر داده اند و آن را به آینه ای از دنیای امروز...
فصل چهارم: مرگ ناگهانی پدر... ویکتور نامه را تا کرد و روی میز گذاشت. زره پوشید و شمشیرش را برداشت .اسبش را زین کرد و نامه ای برای آنجلیا نوشت. سپس حرکت کرد ولی نه به طرف قصر بلکه به سمت خانه دیگوری. نامه را از پنجره در کلبه انداخت و به سمت قصر حرکت کرد . وارد قصر شد و خواستار دیدار با شاهزاده...
فصل سوم : هری و دیدار کشتی هوایی علی نامه را باز کرد و آن را خواند. سپس رو به هری کرد و گفت : هری اینو تینا نوشته و توش گفته پرفسور اسنیپ به او هم گفته که تو داری می یای اینجا و گفته که باید مواظب تو و همگی باشیم و دیگه گفته که توی کشتی می بینمون . هری گفت : کشتی. علی گفت: آره. کشتی برای ورود به...
بررسی نمادشناسی جان پیچ ها و شخصیت ولدمورت.
تمام اتفاقاتی که قرار است در کتاب هفتم روی دهند و یا روی ندهند!!!
در این مقاله سعی بر بازبینی صحیح و برسی دقیق , عنوان کتاب هفتم شده است
فصل سوم : مرگ ... با صدای آنجلیا رشته افکارویکتور پاره شد. همه به سمت اتاق رفتند. پدر و مادر آنجلیا خوشحال به نظر می رسیدند. حال آنجلیا بسیار خوب بود. بعد از ساعتی خانم دیگوری گفت: بهتره بریم خونه. بیشتر از این نباید خانواده کرام را زحمت داد. آنجلیا آماده رفتن شد که آقای دیگوری گفت نه لی لی. اون...
در ابتدا باید بگویم که چند مورد را توی فصل قبل جا انداختم و بهتر است که با یک سوال آن را بازگو کنم: به نظر شما هری چطور تونست از جادوگرهای ایرانی بپرسد که مدرسه شما کجاست ؟ مگر او با زبان ایرانی مسلط بود ؟ خیر او به زبان فارسی مسلط نبود و همینطور جادوگرای ایرانی به زبان انگلیسی مسلط نبودند همه...
فصل ششم اتاق اینده حدود سه ماهی بود که از امدن کاردنیا به ان مدرسه میگذشت و از ان روز تا حالا تنها تغیری که دیده میشد این بود که انها مجبور بودند لباس هایی شبیه به هم بپوشند و همینطور انها (سال اولی ها )را به چهارتا کلاس بیست نفره تقسیم کردن که خوشبختانه کاردنیا و انا هر دو در کلاس آ -...
بعد از گذشت سال ها 5 فرد با توانایی های متفاوت دوباره زنده می وند ولی تکلم آن ها تغییر کرده است. آن ها باید با اربابان مرگ روبرو شوند تا ...