من اسنيپ رو دوست دارم؛ از همون كتاب اول و وقتي به فصل مربوط به خاطرات اسنيپ توي كتاب هفت رسيدم، از اينكه شخصيت محبوب من اينقدر ذهن و روح عميق و لطيفي داشته، كفم بريد و بيش از پيش ازش خوشم اومد و احتمالا اگه يه روزي دستم به رولينگ برسه، به خاطر نابود كردن اسنيپ ترورش ميكنم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم و در افق، طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم، كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود.. كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم.. كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست.. با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم، وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم.. از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد.. اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان، از چشمان اشكبارم محافظت كند.. شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
چندتا شخصیت هست که من خیلی دوستشون دارم آرنولد(پف کوتوله ی جینی)به خاطر اینکه باید بیشتر روش کار می شد،الستور مودی به خاطر مرموزیش هرمیون گرنجر به خاطر هوشش و سوروس اسنیپ به خاطر کارهایی که برای سپیدی انجام داد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
یادش آمد که در آن اوج سپهر هست پیروزی و زیبایی مهر
فر و آزادی و فتح و ظفر است نفس خرم باد سحر است
دیده بگشود و به هر سو نگریست دید گردش اثری زاین ها نیست
بال برهم زد و برجست از جا گفت کای دوست، ببخشای مرا
سال ها باش و بدین عیش بناز تو ومردار، تو و عمر دراز
من نیم در خور این مهمانی گند و مردار تو را ارزانی
گر در اوج فلکم باید مرد عمردر گند به سر نتوان برد
شهپر شاه هوا، اوج گرفت زاغ را دیده بر او مانده شگفت
سوی بالا شد و بالا تر شد راست، با مهر فلک هم بر شد
لحظه ای چند بر این لوح کبود نقطه ای بود دگر هیچ نبود
من تا قبل از فیلمای اخیر هری پاتر ، از سیریوس بلک خوشم می اومد . یه جورایی منو یاد جوونیام مینداخت
بی شوخی ، از رفیق دوستیش و با مرامیش خوشم می اومد .
اما فیلمو که دیدم با این هنرپیشه ... خوب ... سیریوس از چشمم افتاد !
ولی هنوز از سوروس اسنیپ خوشم میاد . چون همیشه احساس می کردم هری در موردش بی انصافی می کنه . منم اگه معلم بودم از همچین بچه زبون دراز و پرمدعایی خوشم نمی اومد
از شخصیت های منفی مسلمه که از ولدمورت. هم بخاطر هوش و ذکاوت و قدرتش بی نظیرش و هم به خاطر تلاش برای رسیدن به هدفی که داشت. خیلی دوست داشتم که در انتهای داستان ولمورت پیروز باشه ولی مطمئن بودم که همچین پایانی غیرممکنه. حداقل میتونست ولدمورت رو به طور کامل نکشه که البته اینکار رو کرد. به نظر من این رولین بود که ولدمورت رو کشت نه هری!
از اسنیپ هم خوشم اومد. حتی میتونم بگم یه جاهایی از لحاظ میزان عشق و محبت، اسنیپ نسبت به هری برتری هم داشت. نمیدونم کی اینو به هری گقته بود که: همونطور که تو از دراکو مالفوی متنفر هستی اسنیپ هم از پدرت متنفر بود. با اینکه اسنیپ از جیمز و هری متنفر بود ولی تا آخرین لحظه عمرش هم از هری مراقبت کرد و بهش کمک میکرد در حالی که هری نسبت به مالفوی همیشه به چشم یک دشمن خونین نگاه میکرد و سعی داشت یه جوری باهاش روبرو بشه. شاید یکبار هم به فکر دوستی نیافتاد. در حالی که حتی تنفر اسنیپ نسبت به تنفر هری قابل مقایسه هم نیست و خیلی بیشتر است.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Lord☺Voldemort در 1387/8/5 7:08:19
من بیشتر از شخصیت اسنیپ خوشم اومد چون تقریبا" تنها کسی بود که خودش رو برای هری فدا کرد و سعی کرد تمام موانع رو تا حد ممکن از سر راه اون برداره و همونطور که همتون می دونید آخر سر هم با نامردی کشته شد بقیه اش هم که خودتون می دونید...
ابرفورث که خیلی پیش تر از اینها آلبوس را همانگونه که باید می دید و می خواست و فکر می کنم آلبوس تنها در کنار اب بود که احساس واقعی و حقیقی خود بودن را می کرد!!!!!! لونا بخاطر زندگی بدون مادر و ایمان داشتن به پدر هر چند دیوانه باشد! نویل بخاطر پوست آدامس هایی که می شد با آنها اتاقش را کاغذ دیواری کند! مادر سیریوس بخاطر وفاداری به عقیده ی غلط و کثیفش حتی بر روی تابلویی با چسب دائمی و بخاطر داشتن جن وفاداری مثل کریچر و تربیت پسرانی هر چند متفاوت و موازی مانند خط های موازی ولی با انتهایی یکسان! نارسیسا که علی رغم روحیه و ذات نادرست ، میراث بشری انسان به نام مهر مادری را در وجودش حفظ کرد. عمه مارچ به خاطر قابلیت بادبادک شدنش! بدعنق که اگر نبود هری پاتر چیزی کم داشت!!!! سر بارون خون آلود بخاطر جای مورد علاقه اش برج نجوم و شباهت او و من در همین است: نجوم و اسنیپ بخاطر روزهای کودکی.بخاطر صداقت او در توصیف روزهای خانه اش نزد لی لی!بخاطر ردای مشکی هاگوارتز که بیش از هر کسی برای قامت او مناسب بود.... بخاطر غرور چشمانش که یک عمر رازدار او بود!