چارلی ویزلی old
از دوستان جانی مشکل توان بریدن!
- آخرین ورود
- پنجشنبه 27 تیر 1392 12:06
- عضویت
- 1385/01/07
- پستها
- 377
- هو!هو هو هو!
آلبوس دامبلدور از روی صندلیش بلند شد و به طرف پنجره رفت.جغد رو که بال بال زنان نوکش رو به شیشه میکوبید گرفت و نامه ای رو از پاش باز کرد.
نقل قول:
دامبلدور:
جنگل ممنوعه
اعضای گروه زیست محیطی تازه به جنگل ممنوعه رسیده بودن.ده ها کوله پشتی ، گونی و کیسه روی هم انباشته شده و تپه بزرگی ساخته بودن.کیسه ها شامل لوازم آزمایشات و تحقیقات گروه بود.تحقیقاتی که هیچکس جز سرپرستان گروه از اون اطلاع نداشت.کیسه دوم حاوی غذا و مواد لازم برای درست کردن غذا بود و کیسه سوم..
- ای مردک! تو کیستی؟
بلیز که روی زمین لم داده بود با نگاهی سر تا پای سانتور رو برانداز کرد و گفت:به تو چه اسب؟!
سانتور : مردک!تو در محیط حفاظت شده که متعلق به ماست وایسادی!
بلیز چوبدستیش رو برداشت ، از روی زمین بلند شد و گفت:یعنی مردک!خودتم قبول داری انقدر وحشی هستی که باید تو منطقه حفاظت شده باشی؟!
- بلیز!بس کن!
- اما مورگی...
مورگانا چوبدستی بلیز رو از دستش گرفت و تکون کوچیکی داد.بین سانتور و طرفی که خودش و بلیز ایستاده بودند خط کوچیکی رو چمن ها افتاد.مورگانا ادامه داد:ببین اسب،الان جنگل به سه قسمت تقسیم شده،دو قسمت برای ما و یکی برای شما.دوتا برای من یکی برای تو،دو تا من یکی تو...
- می شه بری سر اصل مطلب؟!
- خوب..!
دور تا دور این یه قسمت باقیمونده برای شما حفاظ یا در واقع دیوار نامرئی کشیده شده.میتونی دست بزنی!یعنی..سُمتو بیار بالا!
- تق!
- شما و تموم حیوون های دیگه فعلا تو همین یه قسمت زندگی میکنید!
خوابگاه پسران گریفندور
پرسی از پنجره خوابگاه بیرون رو نگاه میکرد.جیمز و تد روی تخت دراز کشیده و کورمک شناسه جدیدشو برانداز میکرد!
جیمز خنده کنان بالشی روی سر تد پرت کرد و گفت:بیخیال باو!حالا یه لبخند زده انقدر هول برت داشته؟!
- آخه تو که نمیدونی...
- آخ!
پرسی روی زمین پرت شد و با دست جلوی بینیشو گرفت.
- مماغم!مماغم!
تد : دستت بردادر ببینم چی شده خوب!
ملت گریفندوری:
پنه لوپه از پایین پنجره:اوا خاک بر سرم!
دفتر آلبوس دامبلدور
- هو هو !هو هو هو !
دامبلدور برای بار صدم در امروز به طرف پنجره رفت و نامه ای رو از پای جغد باز کرد.
نقل قول:
دامبلدور:
ادامه دارد...
آلبوس دامبلدور از روی صندلیش بلند شد و به طرف پنجره رفت.جغد رو که بال بال زنان نوکش رو به شیشه میکوبید گرفت و نامه ای رو از پاش باز کرد.
نقل قول:
صلام بر آلبوص دامبلدور
اینجانب هوکی وضیر سهر و جادو، دارنده 5 مدال مرلین درجه یک و برنده 4 بار ظیبا ترین لبخند مجله ساهره و دارنده مدال دل ربا ترین جادوگر قرن حکم آموزشی 123 را که به شرح ظیر است اعلام میکنم.
از امروز اول اسفند ماه تا اطلاع صانوی،دو سوم از جنگل ممنوعه به علت انجام آزمایشات و تحقیقات گروه زیست محیطی وزارت سحر و جادو اشقال شده و بقیه موجودات و جک و جانوران به یک سوم باقی مانده فرستاده میشوند.
لاظم به ضکر است هیچکدام از حیوانات ساکن در جنگل ، دانش آموزان و معلمان ساکن در هاگوارتز اجاظه عبور و مرور در هیچ یک از قسمت های جنگل را ندارند.
پینوشت: اعضای گروه زیست محیطی وزارت به سرپرستی بلیز زابینی و مورگانا لی فای تا امشب وارد جنگل ممنوعه میشوند.
امضا : هوکی وضیر سهر و جادو، دارنده 5 مدال مرلین درجه یک و ...
دامبلدور:

جنگل ممنوعه
اعضای گروه زیست محیطی تازه به جنگل ممنوعه رسیده بودن.ده ها کوله پشتی ، گونی و کیسه روی هم انباشته شده و تپه بزرگی ساخته بودن.کیسه ها شامل لوازم آزمایشات و تحقیقات گروه بود.تحقیقاتی که هیچکس جز سرپرستان گروه از اون اطلاع نداشت.کیسه دوم حاوی غذا و مواد لازم برای درست کردن غذا بود و کیسه سوم..
- ای مردک! تو کیستی؟
بلیز که روی زمین لم داده بود با نگاهی سر تا پای سانتور رو برانداز کرد و گفت:به تو چه اسب؟!

سانتور : مردک!تو در محیط حفاظت شده که متعلق به ماست وایسادی!
بلیز چوبدستیش رو برداشت ، از روی زمین بلند شد و گفت:یعنی مردک!خودتم قبول داری انقدر وحشی هستی که باید تو منطقه حفاظت شده باشی؟!
- بلیز!بس کن!
- اما مورگی...
مورگانا چوبدستی بلیز رو از دستش گرفت و تکون کوچیکی داد.بین سانتور و طرفی که خودش و بلیز ایستاده بودند خط کوچیکی رو چمن ها افتاد.مورگانا ادامه داد:ببین اسب،الان جنگل به سه قسمت تقسیم شده،دو قسمت برای ما و یکی برای شما.دوتا برای من یکی برای تو،دو تا من یکی تو...

- می شه بری سر اصل مطلب؟!
- خوب..!
دور تا دور این یه قسمت باقیمونده برای شما حفاظ یا در واقع دیوار نامرئی کشیده شده.میتونی دست بزنی!یعنی..سُمتو بیار بالا!- تق!

- شما و تموم حیوون های دیگه فعلا تو همین یه قسمت زندگی میکنید!

خوابگاه پسران گریفندور
پرسی از پنجره خوابگاه بیرون رو نگاه میکرد.جیمز و تد روی تخت دراز کشیده و کورمک شناسه جدیدشو برانداز میکرد!
جیمز خنده کنان بالشی روی سر تد پرت کرد و گفت:بیخیال باو!حالا یه لبخند زده انقدر هول برت داشته؟!
- آخه تو که نمیدونی...
- آخ!
پرسی روی زمین پرت شد و با دست جلوی بینیشو گرفت.
- مماغم!مماغم!
تد : دستت بردادر ببینم چی شده خوب!
ملت گریفندوری:

پنه لوپه از پایین پنجره:اوا خاک بر سرم!

دفتر آلبوس دامبلدور
- هو هو !هو هو هو !
دامبلدور برای بار صدم در امروز به طرف پنجره رفت و نامه ای رو از پای جغد باز کرد.
نقل قول:
آلبوس دامبلدور
تا وقتی که این ملت وحشی و بی تمدن رو از توی جنگل بیرون نکنی سرنوشت دانش آموزات در خطره!
این یه هشدار بود!
بن رئیس قبیله سانتور های جنگل
دامبلدور:

ادامه دارد...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

