چطور دلتون اومد این تاپیک های جدی رو اینطوری اوت کنید؟باتیلدا کجایی که تاپیکت رو کشتن!
_________________________________________________
با هر قدمی که بر میداشتند،ترس بیشتر در دلهایشان رخنه میکرد ولی آنچه آنان را به پیش میبرد تنها هوش و قدرت ریونکلاوی بود.گابریل دیگر دست از غر زدن بر سر ویولت کشیده بود و به حای آن حواسش به اطراف بود.دو سه بار مجبور شدند همگی به درون بوته ای شیرجه بروند تا سانتور خشمگینی که از کنارشان میگذشت متوجه آنها نشود.جنگل تاریک و تاریکتر میشد و نور امید ریونکلاوی ها کمرنگ و کمرنگ تر.ویولت هم گویا نامردی نکرده بود و اختراع را در انتهای جنگل پنهان نموده بود.همانجایی که نه تنها پای انسان بلکه پای هیچکدام از موجودات جنگلی هم به آن نرسیده بود.کنام جادوهای سیاه که حتی بوی خطر هم به شدت از آن به مشام میرسید.
ریشه های برآمده درختان چنان در هم فرو رفته بودند که عبور از روی هرکدام از آنها به سان عبور از روی تپه ای بلند بود.
یک لحظه دزیره محکم به بازوی گابریل که نزدیکترین فرد به او بود چنگ انداخت:اون..اون درخته تکون خورد...
همه از جا پریدند و با چوبدستی های کشیده اطراف را از نظر گذراندند.
کلاوس عینکش را روی بینیش جا به جا کرد و نجوا کنان گفت:امیدوارم اونی که فکر میکنم نباشه.
آنیتا در حالی که چهره شفیدش مانند فانوسی در آن تاریکی میدرخشید به سمت او برگشت:اون چیه؟اون چیه کلاوس؟
کللاوس با وحشت گفت:نوعی درخت خاص.درختی که حایی رشد میکنه که آدمیزاد نباشه و یا خیلی کم باشه.این درختا ریشه های متحرک دارن و میتونن حرکت کنن.اونا خیلی خطرناک نیستن فقط...خیلی از این که کسی ارامششون رو به هم بزنه متنفرن.اگه کسی این کار رو بکنه میره توی تنه شون و دیگه بیرونن نمیاد.
ویولت نفس عمیقی کشید و سعی کرد خودش را شجاع نشان دهد.به زحمت لبخندی زد و به دوستان وفادارش گفت:خب.این مشکل بزرگیه.ولی میتونم یه خبر خوب بهتون بدم.ما به اختراعم رسیدیم.
همه با چشمانی گشاد شده به شمت جایی برگشتند که ویولت رو به آن ایستاده بود.فضایی وسیع و عاری از درخت که به نظر میرسید در میان آن موجودی در حال نفس کشیدن و مسموم کردن هوای اطراف است.ولی فضا خالی بود تا این که ویولت چوبدستیش را بالا کشید و وری را زمزمه کرد.همین لحظه چیزی در هوا برق زد و چیزی مانند شمشیر ولیکن ده ها برابر بزرگتر پدیدار شد.در اطراف آن چنان حس خطرناکی پراکنده بود که همه بی احتیار یک قدم عقب رفتند.
ویولت در حالی که به ارامی سخن میگفت به سمت دستگاه عظیم و الچثه رفت:این شما و این شمشیر نابودگر.اون میتونه از همینجا،هرکسی رو که انتخاب کنید تو هر نقطه ای از فضای حتی خارج از اینجا نابود کنه.بدون این که اثری برجا بذاره یا شما رو به زحمت بندازه.فقط کافیه اسم اون شخص رو با جادو روی دسته شمشیر حک کنید.
_:این کاریه که ما خیلی علاقه داریم الان بکنیم...
=============
چون میخواستم سوژه رو به آخرش نزدیک کنم طولانی شد.ببخشید!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

