چون دامبلدور مطمئنا برای اینکه هری از دست مرگخوارا در امان باشه به این شایعه دامن نمیزنه....
نه ببین اینجا مسئله اصلا دامبلدور نیست. دامبلدور یه نفره. یکی از نکات مهمی که در کتاب اول روش خیلی تاکید شده اینه که اون روز انقدر همه خوشحال شده بودن از خود بیخود شده بودن و با لباس های جادوگری وارد خیابون شده بودند و با خیال راحت با جغدها نامه ارسال میکردن و کارهای دیگه ....
این تنها نشون میده که جادوگرا همه از خوشحالی همه چیز رو از یاد برده بودند که با توجه به همون کتاب اول و بحث کوتاهی که بین مک گونگال و دامبلدور به وجود اومده این مسئله کاملا مشخص بوده که مک گونگالم از لباس های دامبلدور راضی نبوده.
حالا اینش به کنار. فوق فوقش شما میگید که دامبلدور شایعه پراکنی نمیکنه و حرفتون درست اما یادتون باشه که محفل فقط دامبلدور نیست. اینجا میشه اینجور استدلال کرد. اول با توجه به اتفاقات افتاده خوب دامبلدور به اعضای محفل گفته که خانواده پاترها کشته شدن. این که دیگه چیزی نبوده که مخفیش کنه.
اما بعدا متوجه میشن که هری زنده مونده. خوب اگر این حرف درست باشه دامبلدور برای اینکه بقیه رو از ناراحتی در بیاره این حرف رو به اعضای محفل میگه. خوب در اینجا این مسئله پیش میاد. دامبلدور میتونه خودشو کنترل کنه آیا همه اعضای محفلم مثل دامبلدورن؟ کافیه هر کدومشون به دو نفر دیگه این خبر رو بدن، دو نفرم نه یه نفر ... این خبر دیگه خبری نیست که کسی بتونه جلوی دهنشو بگیره سریع هر کس به یکی دو نفر میگه ... به دوستانشون جغد میفرستن از خوشحالی میان توی خیابونا ... طبیعیه که چنین خبری خیلی زود پخش میشه.
دامبلدور به ارامی گفت: گناهی ندارند ، پانزده سال هست که هیچ بهانه ای برای جشن و سرور ندارند.
با توجه به جمله بالا به نظر من برعکس حرف شما دامبلدور به هر چیزی توجه داشته غیر از اینکه نگران این باشه که این خبر پخش بشه
مسئله بعدی که من در دو پست قبل هم گفتم اینه:
به نظر من شما دارید یه موضوع غیر ممکن رو با یه موضوع غیر ممکن دیگه توضیح میدید. یعنی میگید دامبلدور این شایعه پراکنی ها رو نمیکنه پس حتما باید اونجا یکی بوده که این کار رو کنه. هر چند که با توجه به دلایل بالا حرفتونو قبول ندارم ولی اگر فرض رو بر این بزارییم که حرف شما درسته برای من این سوال پیش میاد.
چطور شما انتظار دارید دامبلدور شایعه پراکنی نکنه ولی در عوض دستیارش که این موضوع رو دیده بره همه جا این خبر رو پخش کنه؟ مگه این شخص از دامبلدور اطاعت نمیکرد؟
و باز هم میگم با توجه به جمله ((فقط میتونیم حدس بزنیم شایدم هیچگاه نفهمیم)) من فکر نمیکنم چنین کسی اونجا حضور داشته باشه.
در مورد هاگریدم خوب ما در کتاب چهارم دیدیم که دامبلدور برای هاگرید پاترونوس فرستاد و هاگریدم بهش جواب داد و سریع اومد و ضمنا همیشه چترشم همراهشه و پاترونوس راهیه که کلا تمام اعضای محفل به وسیله آن با هم ارتباط برقرار میکنند. بنابراین من برعکس نظر شما نظرم اینه که هاگرید بلده پاترونوس بسازه. یادت باشه وقتی که این کار جلوی دیوانه سازها انجام نشه کار آسونیه.
و باز هم جمله دیگه که الان دیدم فکر کردم بهتره بزارمش. این جمله هم باز نشون میده حتی دامبلدورم همون موقع با اطمینان نمیگفته ولدمورت رفته بلکه با توجه به شواهد ( مثل علامت شوم روی دست اسنیپ و .... ) این حرف رو میزده:
دامبلدور انگار جدی جدی رفته؟
دامبلدور گفت: اینطور بنظر می آید. باید ممنون باشیم. آب نبات لیمویی میخوری؟
در جمله بالا هم دامبلدور گفته اینطور به نظر می آید نگفته نه من میدونم یکی به من گفته منفجر شده دیگه تموم شد. من از کلمه "اینطور به نظر می آید" اینجور برداشت میکنم که دامبلدور با توجه به شواهد موجود این حرف رو زده نه بخاطر شاهدان عینی. و به نظر من این جمله هم مثل همون جمله "شاید هیچگاه نفهمیم" کاملا باهاش در ارتباطه و هر دو بر شواهد باقی مونده تاکید دارن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

چون این یه جادوی پیشرفتست به قول لوپین!!