کرنلیوس آگریپا که پشتش از سالها اینور اونور دویدن داشت به سمت کره زمین تمایل پیدا میکرد، از بالا تا پایین کوچه دیاگون را برای بار دوازدهم طی میکرد. همینطور که آهسته آهسته راه میرفت به تک تک مغازههای هر طرف به مدت ۵ دقیقه مثل گاو خیره میشد، بعد میرسید به مغازه بعدی، و بعدی و بعدی (خیلی خوب متوجه شدیم

). این روال دو روز بود که ادامه داشت.
- خوب پس کجاست جای این دوکون ما؟ این وزیر و ناظر مملکت بهم سرقفلی داد، ولی یادم رفت که آدرسو بپرسم،الان من چجوری پیداش کنم؟ :vay:
همینطور که راه میرفت و با خودش صحبت میکرد، مردم با شک و تردید به پیرمرد ریشو نگاه میکردن و کم کم داشتن به این فکر میفتادن که به کار آگاهها زنگ بزنن که بیان و این بیخانمان را از کوچه جمع کنن. مردم تو همین فکر بودن که یهو دیدن که پیرمرد با انرژی بیش از حد زیادی در جا در حال پریدن و ویبره رفتنه و با صدای بلند فریاد یافتم یافتم جورابارو بافتم سر میده.
کرنلیوس، شادمان از یافتن نتیجه جستجو دو روزش انگار که مغازه را اختراع کرده باشه با افتخار به سمت مردم لبخند زد. وقتی که متوجه شد که اصولا کسی به اون و اختراعش کاری نداره، نگاهی به مغازه کرد: نسبت به مغازههای کوچه دیاگون، خیلی کوچیک بود و ویترینش به زحمت از یک در بزرگ تر بود. کرنل که کم کم داشت به بخت خودش و وزیر مملکت نفرین میفرستاد کلید را وارد قفل کرد و داخل مغازه شد. وقتی که در رو پشت سرش بست و چراغارو روشن کرد در کمال تعجب متوجه شد که داخل مغازه از اون چیزی که از بیرون میشه دید خیلی بزرگ تره.
-خوب حالا وقتشه که یه فکری به حال تزیناتش بکنیم... آرایشگاهیوس!
با اتمام ورد اختراعی کرنل یک ردیف کامل صندلی آرایشگاه که هر کدوم جلوی یک سینک بودن ظاهر شدن، کف مغازه پر از کاشیهای آبی و سیاه شد و دیوارها پر شد از عکسهای بازیگر و بازیکن کویدیچ.
- حالا فقط باید منتظر این باشم که مردم بیان و اینجا ریششونو... یعنی موهاشونو... حالا هرچی خاستنو بزنن!
و با گفتن این حرف روی یک صندلی راحت نشست و منتظر اولین مشتری شد و کم کم خوابش برد و صدای خور و پوفش به آسمون بلند شد...
یک هفته بعد! کرنلیوس با شنیدن این صدا که از عالم هپروت در اومده بود از خواب پرید.
- هان یعنی الان یک هفته گذشته و هیچکی نیومده؟ عجبا! حیرتا! مملکت مگه چشونه؟ مگه ریش و مو نداران که بزنن؟
بعد از گفتن این حرف متوجه شد که هنوز هیچ چیزی روی در ورودی مغازه ننوشته و ملت اگر اندازه دامبلدور ریش داشته باشن هم نمیتونن مغازشو پیدا کنن. پس با شتاب به بیرون از مغازه دوید و همینطور که میدوید فریاد زد :تاردیسیوس! با ورد عجیب کرنل در مغازه به
این شکل در اومد. کرنل با قیافه رضایتمندی به مغازه نگاه کرد و یک متن روی در مغازه نقش بست:
نقل قول:
اینجا آرایشگاه مو و ریش عمو آگریپاست! بنده در خدمت تمامی اعضای مو دار و ریش دار جامعه جادو هستم و به اصلاح ریشه...اهم ریش و سایر نقاط مودارشون میپردازم. عمو آگریپا پیرو ارزشهای آسلامی و مرلینی مملکت میباشد و جدّاً از تحقق بخشیدن به انواع درخواستهای جلف و غیر ارزشی خودداری میکنه! این آرایشگاه به صورت ۲۴ ساعته و ۷ روز هفته در خدمت شماست و در صورت نیاز اضطراری به اصلاح در نتیجه هرگونه پیش آمد غیر قابل توجیه به آدرس بنده زاغ یا جغد یا هر کوفتی که دلتون خواست بفرستین، بنده در اسراع وقت حاضر خواهم شد. والسلام ، عمو آگریپا!
-------------------------------------------------
تاپیک طنز خواهد بود و پست زدن توش به صورت ادامه دار صورت خواهد گرفت. امکانش هم هست که شخصیرو به صورت اخیاری به آرایشگاه برای اصلاح اظهار کنم البته این کار با هماهنگی قبلی انجام میشه.-------------------------------------------------
سوژه جدید در حال پردازشه