- بی شک کندتر از قبل شدم.
و در ادامه نیز توصیفات دیگری میشود که میتونه درستی فرضیه ما رو ثابت کنه چون در ادامه به مزایای پیری نیز اشاره میشود و اینجور توصیفات معمولا موقعی صورت میگیرن که خواننده از موضوع اول اطمینان حاصل کرده باشه.
در مورد اسنیپم باید بگم که اسنیپ همچین اطلاعات دسته اولی رو به بلاتریکس نرسونده اون تنها برای یادآوری این مسئله رو یاد آوردی کرده و هر دو نفر بر روی این موضوع توافق داشتند و ضمنا بلاتریکس خیلی راحت میتونسته خودش روی درستیه حرف اسنیپ تحقیق کنه.
اگر اون قسمت از متن کتابم بخونی میبینی که اسنیپ این دلیلو نیاورده که موضوع انگشتر رو برملا نکنه و حرف شما کاملا اشتباست. اسنیپ این حرفو زد فقط چون میخواست این حرفو بزنه و به نظر منم از قصد این حرفو زده. ضمنا از نظر اسنیپم اون انگشتر فقط یک وسیله خطرناک بوده و اونم نمیدونسته که این انگشتر میتونه جزو اسباب بازی های ولدمورت باشه که بخواد چیزی رو پنهان کنه.
به هر حال هم این مثال و هم مثال فصل چهارمو من عنوان کردم و باور کردن و یا اصرار بر روی اینکه همه اینا خالی میبندن و شما راست میگید به عهده خودتونه ولی به نظر من این یک پدیده طبیعی هست که انسان ها در دوران سالخوردگی قدرت و سرعت سابق رو ندارند و دامبلدور هم هر چند بسیاری از خصوصیات دوران جوونی خودشو حفظ کرده بود اما به هر حال نمیتونه مستثنی از این قانون باشه.
نقل قول:
دامبلدور هم باهوش بود ولي هوش ولدموئرت بيشتر بود. 50 سال طول كشيد تا دامبلدور تونست بفهمه ولدمورت از همه به جاودانگي نزديك تره. تازه اون هم با كمك خود ولدمورت بود.
باز خوبه دامبلدور فهمید ... ولدمورت که در این هفتاد و اندی سالی که زندگی میکرد تا سال آخر عمر هیچی راجع به قدیس ها نشنیده بود. اصولا آدما دنبال چیزی میرن که ازش خوششون بیاد ...
ولدمورت هورکراکسس هاشو مخفی کرده بود اما چیزی نزدیک هفتاد هشتاد سال چوب الدر در دستان دامبلدور بود و ولدمورت متوجه این موضوع نشد که قدرت های این چوبدستی خارق العادست.
حرف شما زمانی میتونه درست باشه که دامبلدور پنجاه سال از عمرشو وقف کشف راز زندگی ولدمورت کرده باشه در صورتی که دامبلدور وقتی دفترچه خاطرات ریدل رو دید متوجه این موضوع شد و خودش دنبال مطلبی نرفته بود.
منم واقعا نمیدونم کشتن آدمای مختلف و تیکه تیکه کردن روح چه نوع هوش و افتخار نهفته ای داره که شما ولدمورتو باهوش میدونید. ولدمورت اگر مرد فقط بخاطر تیکه تیکه کردن روحش بود. در واقع خودش به دست خودش خودشو کشت. اگر ولدمورت روح کاملی داشت شاید هیچ وقت در مواجهه با هری مرتکب اشتباه نمیشد ، شاید هیچ وقت تشنه انتقام نمیشد ، شاید با کمی احساسات جلوی خیلی از وقایع رو میتونست بگیره.
دامبلدور پس از مرگش بازی ای ترتیب داد که ولدمورتو تمام مرگخوارانشو هورکراکسهاش در اون بازی گنجانده شده بودند و خودشونم خبر نداشتن. اگر ولدمورت خیلی باهوش بود حداقل میتونست بازی دامبلدور رو پیشبینی کنه، یا خیانت اسنیپ و خیلی چیزای دیگه. ولی در کتاب هفتم ولدمورت ثابت کرد در اینجور سیاست ها هیچگونه استعداد ویژه ای نداره و حتی دامبلدور یک سال قبل پیشبینی کرده بود که ولدمورت مارشو تحت حفاظت خودش در میاره.
ضمنا من هر جور به قضیه نگاه میکنم کسی که عمرش به هشتاد سالم نرسیده به هیچ وجه نتونسته در راه جاودانگی قدمی برداره ضمن اینکه جاودانگی لغت غلطیه که ولدمورت بکار میبره وگرنه من بیشتر با توضیحات دامبلدور موافقم و همچنین این مسئله که تیکه تیکه شدن روح ولدمورت جلوی خیلی از ویژگی هایی که میتونسته براش مفید باشه رو گرفته.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

