لرد ولدمورت تصمیم گرفته است که مالکیت خانهی گانتها را به یکی از مرگخواران واگذار کند. برای این کار، او باید با استعدادترین مرگخوار را پیدا کند. مرگخواران به همین دلیل به یک هنرستان میروند تا در کلاسهای آن شرکت کنند. اولین کلاس، کلاس نقاشی است. معلم این کلاس آنقدر تحت تأثیر هنر تام ریدل (پدر) قرار میگیرد که او را به عنوان استاد خود قبول میکند! حالا، تام و معلم به همراه هم به سراغ نقاشیهای مرگخواران میروند و در مورد آنها نظر میدهند.
---
- تو؟
- فیس فیس
- تو که دست نداری چجوری نقاشی کشیدی.
- فیس فیس
معلم که متوجه گفتوگوی تام و نجینی شد، به سمت آنها آمد. وقتی چشمش به نقاشی افتاد، از حیرت و تحسین دهانش باز ماند. نقاشی، تصویری از یک منظره زیبا و پیچیده بود که بهطرز ماهرانهای با جزئیات کامل کشیده شده بود. رنگها با هم ترکیب شده بودند تا تصویری زنده و نفسگیر بسازند. معلم با چشمانی که از اشک پر شده بود، گفت:
- این فوقالعادهست! باور نکردنیه! نجینی، تو بدون داشتن دست تونستی همچین هنری خلق کنی؟ تو واقعاً محدودیتها رو شکست دادی و با اراده و خلاقیتت شاهکار آفریدی!
تام که حالا احساس خطر میکرد و نمیخواست جایگاهش به خطر بیفتد، با صدای بلندی گفت:
- البته که نقاشی خوبیه، ولی یه جورایی... خیلی تکراریه، نه؟ خطوطش کمی ناشیانهست و رنگها هم میتونستن بهتر ترکیب بشن. به نظر من این نقاشی هنوز به کار بیشتری نیاز داره.
استاد که همچنان در حیرت و تحسین نقاشی بود، به تام نگاه کرد و چون هنوز تو کف نقاشی بود چیزی نگفت. در همین حال، مرگخوار بغلی اشارهای به تام کرد و بهآرامی و با کمی ترشرویی به او گفت:
- منو تهدید به مرگ کرد و نقاشیم رو برداشت... میگه هر طور که شده میخواد خونه ریدلها رو به ارث ببره.
نجینی با حالتی خونسرد، چشمانش را به مرگخوار دوخت و فیسفیس کرد. مرگخوار بلافاصله به نشانه ترس سرش را پایین انداخت و حرفی نزد. به نظر میرسید که تام توانسته بود بهترین مرگخوار نقاش را پیدا کند. اما این مرگخوار بیچاره که مورد سرقت هنری قرار گرفته بود، چه کسی بود؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

S.O.S


) که از ترس جونش جرأت نداشت به باسیلیسک نگاه کنه، با صدای لرزانی گفت:

در این اثر با نگاهی سورئالیسم، یک کماندو به تصویر کشیدم که شمشیر اون با سیم مفتول به دسته شمشیر متصل شده. این اتصال دارای معانی بسیار عمیقی هست که از جمله اون میشه به شجاعت کماندو و مبارزه اون تا سر حد مرگ حتی با شمشیری ناقص اشاره کرد!
یک سری خطوط بی هدف هم توی بخش وسطی بدن کماندو میبینید که نشون از بی هدف بودن زندگی و مکتب پوچ گرایی داره که شعری از مولانا جلالالدین رومی رو به زیبایی تداعی میکنه که می فرمایند:
