هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: خانه ی جغد ها
پیام زده شده در: ۱۴:۴۶:۰۲ یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
#1
هدویگ بار دیگه عزمش رو جزم میکنه. این بار تصمیم میگیره خودش سطل رنگی پیدا کنه و خودش رو توی اون بندازه. بنابر این میره به یک نقطه ی بالا تر تا بلکه از اونجا بتونه سطل رنگ سیاه رو پیدا کنه.
وجب به وجب، سطل به سطل رو نگاه کرد اما انگار این هنر مندا علاقه ی زیادی به رنگ سیاه نداشتن. شاید هم هدویگ این مورد را در نظر نگرفته بود شاید اصلا هنر مندان سطلی کار نمیکنن. شاید رنگ سیاهشون به اندازه ی پالت و بوم نقاشیشون کفایت میکنه که سطل کنار خودشون ندارن. به هر حال بازم با دقت گشت. بلاخره یه سطل سیاه رنگ بین دو هنرمند پیدا میکنه. ظاهرا مورد خوبیه پس نشونه گیری میکنه، خیز بر میداره و جستی میزنه و میپره.
-هو هو.

هدویگ با چنگکاش سطلو برمیداره و فرار میکنه. این بار درسی از بار قبل گرفته بود که هنرمندا اعصاب ندارن. هدویگو ببینن باز ممکنه با دست و پا زدن هاشون اونو فراری بدن.
اما پیش بینی نکرده بود به خاطر سنگینی سطل سرعتش کم شه و گیر بیوفته.
-هوووق هوووق هووق.(بده بده بده)
-بدش من سطلو جغد دیوونه. سطل رنگو چیکار داری.
-هووووق.(بده من)
-آخه تو رنگ به چه دردت میخوره؟ میخوری مریض میشی.
-هو هو هوق هوی. (به تو چه آخه بده من)

شپلق...

میون بکش بکش رنگ، دسته ی سطل در میره و رنگ میپاشه اینور اونور و هدویگم رنگی میشه. اما نه اونجوری که انتظار داشت هدویگ الان هدویگی سفید با خال خالهای مشکی شده.
-هوووی هههوی؟(رنگو چرا ریختی نادددون؟)
- ببین این جغد دیوونه چیکار کرد کل رنگو ریخت، خودشم سیاه کرد.
-ولش کن چخش کن بره گناه داره.
-بابا من یه بار فراریش دادم دوباره برگشت. این بار سراغ یکی دیگه رفت.
-گمونم رم کرده به رنگ سیاه حساس بود مثل گاوا که به قرمز حساس میشن.
-آخه جغدم مگه رم میکنه؟
-نمیدونم.
-به هرحال فکر نکنم دیگه به کار ما کار داشته باشه نگاه کن چه افسرده داره خودشو تو آینه ی کنار بوم من نگاه میکنه.
-آره بیا کاریش نداشته باشیم بیچاره حق داره پرای سفید به اون خوشگلیش چجوری خال خالی شد.


S.O.S


پاسخ به: كلاس طلسم ها و وردهاي جادويي
پیام زده شده در: ۱۲:۵۸:۲۰ جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
#2
تصویر کوچک شده

-اهم اهم...صدای بنده رو همگی دارید؟
-بلهههههه.
-بسیار هم عالی. نوادگان سالازار، لشکر تاریکی، اعضایی که در خانه ی ریدلیمان میخورید و میاشامید. همانا آگاه باشید.

سپس تام ریدل کاغذ طومار مانند خود را از جیبش در میاورد و قبل از قرائت مروری میکند.

کمی آن طرف تر میان جمعیت...

-چه خبر شده باز پیامبر جدید اومده؟
-نه جناب مرلین، شوهر بانو یهو صبح روز جمعه بهشون الهام شده باید رسالتی رو که بهشون محول شده اداءکنن.
-پس چرا فرشته های وحی به ما چیزی نگفتن؟
-آخه ظاهرا از طرف اونا نبوده.
-
-اهم دوستان گرامی، همراهان عزیز از تاخیر به وجود اومده...عذر خواهی...نه نه نه! ما تو کارمون عذر خواهی نداریم. اومدم چند تا نکته بگم. پس فردا خودتون سودشو میبینین تازه ازم تشکر هم میکنین. شاید اسمشو بذارید نصیحت ولی خب بیشتر مثل وصیت میمونه. مروپ از سفر برگرده اینو بفهمه خودش حکم مرگمو صادر میکنه.
-جناب تام قصد شورش دارید؟
-خیانت به بانو تو روز روشن؟
-حیف عشق و محبت و جوونی بانو که پای شما رفت.
-بابا من که هنوز حرفی نزدم بذارین کلامم منعقد بشه بعد منو شرحه شرحه کنید. این زن رفته وکیل وصیاشو برا من گذاشته. خب دو دقیقه به من گوش بدین. دق کردم انقدر تو خودم ریختم.

جماعت حاضر که از دست و پا زدن تام متاثر شدن تصمیم گرفتن مهلتی بدهند حرفش را بزند. اگر او قبل آمدن بانو دق مرگ میشد نمیدانستند چگونه دیگر تو روی او نگاه کنند.

-بگو تام میشنویم.
-مرلیینااااا.
-حالا نمیخواد آبغوره بگیری. کائنات منتظرمونه، نمیگی بریم؟
-نه نه میگم. آی ملت، آی جماعت...هوشیار باشید و خوب گوش هاتونو به من بسپارید. باشد که اگر فردایی اومد که من نبودم نگید نگفتی! پس اومدم این رسالتو تا وقت هست به انجام برسونم. از طرف کی؟ البته که رسالتی از طرف خودم.
۱.قبل غذا دادن به نجینی دستکش بپوشید! گشنش باشه خودتونم میخوره. من که همیشه تا جای ممکن نزدیکش نمیشم.
۲.هرگز وارد تجمع سبزی پاک کنی خانوما نشید یهو دیدین پشتتون یه چیزایی میگن که خودتونم درباره خودتون نمیدونین. مثلا یه بار مروپو دیدم داشت پشت سرم میگفت منو با موتور دیده که تک چرخ میزدم جلو در خونه...آها از پشت صحنه میگن برم سراغ بعدی.
۳.قبل خواب هندونه، چایی، آب زیاد نخورین! دیگه خود دانید. میخواید جلو در دستشویی تالارتون رختخواب پهن نکنین جدی بگیرین حرفمو!
۴.فلافل و خوراک لوبیا و نخود پلو های مرپو هیچ وقت امتحان نکنین خصوصا قبل رفتن به مهمونی!
۵. یک عدد شامپو، دو کیلو مرغ، دو عدد شیر، یک عدد هندونه، باتری قلمی...ها؟ آها عذر خواهی میکنم بقیش با لیست خریدم که مروپ داده بود قاطی شده فعلا تا درودی دیگر بدرود منم برم پی خریدام تا خانوم از سفر بر نگشته ببینه یخچال و خونه خالیه.


S.O.S


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۱:۲۷:۱۵ دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳
#3
این بار بلا به دست مرلین افتاده بود. تنها حسنش این بود دست کم تو دستهای مرلین ویبره نمیرفت.
-فرزندان مرگخوار به دنبال من.
-به دنبال مرلین.
-میخوای بگیریم حداقل درست... بیپ...بگیر بیپ ...منو رو زمین نکش... بیپ‌...بیپ...پیر مرد فرتوت...بیپ بیپ بیپ.

مرگخوارا به ناحیه ای که بلا-مارمولک بیپ کرد نگاهی انداختند ولی چیزی ندیدند جز زمین سبز.
-شاید اشتباهی شده بیاین با دقت تر نگاه کنیم.

این بار با دقت بیشتری نگاه کردند باز هم چیزی نبود.

-نکنه هکتور خرابش کرد؟
-هکتور؟
-من نبودم من که فقط چند لحظه دستم بود.
-همون چند لحظه انقدر ویبره رفتی و عرق ریختی اتصالی کرد.
-مگه من الکتریکیم اتصالی کنم؟ ویزلیا و هفت جدشون خراب شدن من کجام خراب شده عین ساعت تر و تمیز کار میکنم.

انگار بلاتریکس به وضعیت جدیدش کم کم داشت عادت میکرد‌.

-نه بلا نگفتیم خراب شدی گفتیم هکتور خرابت کرد.
-همونه که!
-نیستا.
- به هر حال اشتباه نمیکنم با این که چیزی اینجا ظاهرا نیست ولی از زیر زمین یه چیزایی حس میکنم.
-یعنی باید اینجارو حفر کنیم؟


S.O.S


پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۶:۲۹:۰۸ جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
#4
تام خیلی آروم نزدیک وکیلش میشه تا چیزی رو درگوشش محرمانه بگه.
-میگم تو وکیلمی دیگه مگه نه؟ وکیلم که کاری به ضرر موکلش نمیکنه. پس نتیجتا رای هرچی بشه منو با خودت نمیبری، درسته؟ ببین گوشت من خیلی بد مزه س. انقدر مروپ غذاهای من در آوردی به خوردم داده سلول هام همه به جون هم افتادن پس منو نخور باشه؟
-اولا که: وکیلت شدم چون جناب الستور احضارم کرد! به احترام ایشون رد نکردم به میل و خواست خودم نبود. دوما: رای هرچی هم بشه لیست دست من محرمانه س نمیتونم اسرار کائناتو پیش موجودات فانی فاش کنم. سوما: مگه من آدم خوارم؟ من مرگم نمیخورمت که روحتو میگیرم.
با اینکه کل مکالماتشون در گوشی بود اما گوش های الستور تیز تر از اون چیزی بود که فکر میکردن و با گوشه چشم نگاهی غضب ناک به اونها انداخت و دوباره همه جا ساکت شد.
-انگار در جایگاه متهم حرف برای زدن زیاد داری بسیار خب اگه چیزی برای گفتن داری بلند بگو ماهم میشنویم. فقط این بار جواب سئوال های منو باید بدی.
-چشم.

سر و صورت تام از ترس خیس عرق سرد شده بود.

-با توجه به تفهیم اتهامی که شدی آیا جوابی برای دفاع از خودت داری؟
-جناب قاضی راستش من دیگه جونم به لبم رسیده بود هر روز غذاهایی که آدم خوارهای آفریقا هم از گرسنگی نگاهشونم نمیکنن چه برسه بخورن، به خوردم میداد. اسمشم گذاشته خلاقیت آشپزی. میگه یه همسرکدبانو داری که از هر انگشتش یه هنر میباره باید خوشحالم باشی، زن های مردم که از این هنرا ندارن.
-عجب!
-خب توهم نداشته باش. توهم روشون خب. مرلینااا من کی از تو توقع داشتم که اینهمه خلاقیت به خرج بدی. اصلا بشینیم خونه خودم دوتا پیتزا سفارش میدم سالم، سریع، خوشمزه. نه اینکه یه روز شاد و خرم بعد از سم پاشی گل هام برگردم ببینم یه کاسه که یه چیزای سیاه و بنفش طور مایع در حال قل قل کردن تو کاسه میذاره جلوم میگه بخور. با چشمای قلب قلبی هم میشنه تا قطره آخرو سر بکشم وگرنه منو با طناب میبنده به صندلی الکتریکی و تا ذره آخرو میریزه تو حلقم. اون روز هم دقیقا همین طور بود. هی میگم زن بیا بریم رستوران پاستا با سس آلفردو بزنیم تو رگ میگه یعنی دیگه از غذاهایی که با عشق درست میکنم نمیخوری؟ میگمم هم نه باز اون معجون کذایی رو در میاره برام.


S.O.S


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۳:۴۱:۰۵ جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
#5
۱- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.
بودم...نبودم؟ بودم الان نیستم ؟ خواهم بود؟


2- مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟

لرد بابا مثل خودم زیبا و با ابهته مگه کتاب جرات داره غیر اینو بگه؟ دامبلدور نامی هم میشناسم پر ریش و پشم و فرسوده. به پای پسر نجیبمون نمیرسه موافق نیستین؟

۳- مهمترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟
برگشتن به خونمون. خانوم بچه ها گذاشتنم دم در شاید مرگخوار شم راهم بدن.


4- به دلخواه خود یکی از محفلی ها (یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

دامبلدور: پشمک غیر خوراکی.


5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

علف ملف میخورن؟

6- بهترين راه نابود کردن يک محفلی چيست؟
ایموشنال دمیج.

۷- در صورت عضويت چه رفتاری با نجينی خواهيد داشت؟
همینکه بهش بگین منو نخوره کافیه قول میدم زیاد نزدیکش نشم که اصلا رفتاری بخوام بکنم.


8- به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟
دو روز دست مادرش سپردم رفتیم با رفقا سفر برگشتیم دیدیم بچمونو زده ریخته از نو ساخته.

9- يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.

آتیش بازی آخر سال. میشه ریششو کز بدیم دور هم بخندیم. تفریح سالمیه‌.

______________

به نام عزیز مامان، پیامبر تاریک و مامان القدس!


خانم بچه ها گذاشتنت دم در یا خودت رفتی پی سیسیلیای بی ریختت درو پشتت بستیم؟
در مورد ۸ هم...گیلاس مامان خیلیم برازنده و پر ابهت شده. انقدر به پسر تک دانه مون حسادت نورز شوهر مامان!

به هر حال مامان اعتقاد داره زن و شوهر نباید جلو غریبه ها کتک کاری صحبت کنن. بیا داخل خونه صحبت کنیم شوهر دلبند مامان!

تایید شد.



ویرایش شده توسط تام ریدل در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۱ ۱۳:۴۹:۳۳
ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۱ ۱۵:۲۰:۰۲

S.O.S


پاسخ به: دهکده لیتل هنگلتون
پیام زده شده در: ۲۲:۱۲:۰۶ پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
#6
درگیری بلاتریکس و رودولف لحظه به لحظه بیشتر بالا میگرفت. یقه به یقه، چشم در چشم انقدر بهم خیره شدند که از شدت تنش به وجود آمده جرقه هایی ریز و درشت شکل گرفت و جعبه ی رای گیری آتش گرفت و خاکستر شد و دست در دست باد رفت تا در زندگی بعد سرنوشتش را پیدا کند.
لرد هم این موقعیت پیش آمده را رها نکرد و تهدید رو به فرصت تبدیل کرد.
-یارانمان این نشانی از طرف کائنات بود دیدین عاقبت جدال و نزاع رو؟ از اونجایی که ما لردی هستیم دوست داشتنی، کواک رو بینتون رعایت میکنیم.
-منظور ارباب عدالت بود.
-این یدفعه رو به خاطر روی گل ارباب کوتاه میام دفعه بعد از این خزعبلات درباره ساحره ماهره جماعت ببافی دست و پات که هیچ لوزالمعدتو به روده کوچیکت گره میزنم ببینم بازم جرعت داری از این غلطا بکنی.
-هه خواهیم دید منم نکه از تو ترسیده باشما به خاطر خاک پای ارباب ایندفعه رو هیچی نمیگم قمه م رو غلاف میکنم.

به همین ترتیب طوفان قبل از اینکه خسارتی به بار بیاره آروم گرفت و جنگ پایان یافت اما مشکل هنوز تمام نشده بود لرد همچنان روند غاز شدنش ادامه داشت.
-این کواک هارو تموم کنین زودتر بگید ببینیم کواک بعدیتون چیه؟

لرد صفحه ی دفتر را ورقی زد و مجدد از بالا شروع کرد به یادداشت کردن.
-اربااب ارباب! من من! من بگم؟!
-کوین تو سر جمع سن و قدت از تعداد بالهایمان کم تر است توهم از ما کواک داری؟
-نگم؟
-بگو.
-میشه وقتی غاز شدین کلمو بکنم تو پراتون؟ از مامان مروپ شنیدم پرای غاز قبل کندن خیلی گوگولی و نرم و گرمه. میشه بعد از ظهرا روش چرت بزنم.
-میخوای رو پرامون چه کواکی کنی؟
-ارباب ناراحت نشین بچه س یه چی پروند واسه خودش. کوین معذرت خواهی کن تا ارباب تو فصل مهاجرت بعدیش با منقارشون نبردت یه قاره دیگه.
-الان خیر سرت اومدی درستش کنی؟
-مزاح کردم ارباب نکه بلا منو تحت فشار گذاشته ساحره ی خونم اومده پایین.

بلاتریکس از پشت به رودولف نزدیک شد نانچیکو را دور گردنش حلقه کرد و تا دم در با خودش کشان کشان میبرد ثانیه ای توقف کرد.
-ارباب شما راحت باشید ادامه بدین من بیرون میرم حسابشو برسم و خب از اونجایی که خشونتش مناسب بچه ها نیست پشت صحنه بهش رسیدگی میکنم. نگران نباشید زود برمیگردم.


S.O.S


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: ۲۲:۴۴:۰۵ شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳
#7
مرگخواران جان به فدای لرد هم شتابان به مزارع هویج اطراف حمله ور شدند تا هویجی به انداره ی سر گابریل پیدا کنند.
صحنه ای بود بس دیدنی. هرکدام از آنجا تا زانو در گل و لای فرو رفته تا آرنج آستین ها را بالا داده و در حال چیدن محصول بودند. هویج های منتخب را یک به یک پشت یک کامیون بار زدند و دم دمای صبح که کل هویجای منتخب مزارع را بار زدند شروع به حرکت کردند.

چهار ساعت بعد...

-بانووو بیاین که خبر خوش آوردیم.
-هویجو پیدا کردین؟
-هویجارو درواقع. هرچی خوب بود چیدیم با اضافشم مبتونین مربا هویج درست کنین.
-سبزی پلوهای مامان چقدر هوشمندن.
-
-بسیار خب بیاین خالی کنین این بغل تا من حاضر شم بیام.

دقایقی بعد مروپ با دستکش و روپوش و ماسک اتاق عمل وارد صحنه شد.
-بانو اینهمه تجهیزات و لباس لازم بود؟
-ایزابل مامان معلومه که برای عمل پیوند باید بهداشتو رعایت کرد شما و بقیه هم که لباساتون هنوز گلی هست برید لباساتونو عوض کنید دست و روتونو بشورین شاید موقع جراحی به کمک نیاز داشتم.
-چشم بانو.
- خب گابریل مامان بذار بذارمت روی این تخت استرلیزه تا بیام ببینم کدوم هویج به سرت میخوره.
مروپ درحالی که گلدان های تام را از روی میز کنار پنجره بر میداشت و از پنجره پرت میکرد بیرون و گابریل را کشان کشان روی آن میز میگذاشت این را گفت.
-بانو همه مون استرلیزه شده اومدیم.


S.O.S


پاسخ به: برج وحشت!
پیام زده شده در: ۱۴:۲۲:۱۴ سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
#8
لرد از نگاه ناخوشایندش کاملا مشخص بود از اینکه یک مشت گردو و مرغ و برنج الان از جایگاه او پیش مادرش پیشی گرفته اند ناراضی است.
-ما دو روز نبودیم اینجارا فساد و خیانت فرا گرفت؟
هرکس مسئول است خودش با پای خودش ، بیاید خودش را معرفی کند تا با زبان خوش میگیم.

-
-
-
مامان مروپ و باقی مرگخواران همچنان با بی توجهی به کار های خود ادامه میدادند.

-نواده ی ما به یاران ما بپیوند!
-پدرِ پدر جدمان اینها آخرین بار که یادمان است یاران ما بودند ها! جر زنی نکنید بروید برای خودتان یار پیدا کنید.
-روی حرف من حرف میزنی؟ دوره ی ما اینجوری نبود که بچه روی حرف بزرگ تر نمیتونست حرف بزنه.
-بزرگیتان سرجایش است ولی ما یارانمان را میخواهیم.
سالازار از اینکه مدام لرد پایش را در یک کفش کرده خشمگین و غضبناک شد هرچند هرقدر هم قدرتمند و خشمگین باشی وقتی جلوی چشمت ببینی نواده ات اخلاقش حتی ذره ای به خودت رفته ته دلت خالی میشود و حاضر به کمی کوتاه آمدن میشوی.

-حقا که توهم عین خودم یک دنده ای. حالا که کار به اینجا کشید تو رو به یک رقابت دعوت میکنم. برنده ی هر دور یک یار به طرف خودش میتونه ببره. فی الواقع یار کشی میکنیم.
-یاران خودمان را در خانه خودمان یار کشی کنیم؟ آخ...سکته از بغل هورکراسمان رد شد. دامبلدور بی ریش و سبیل شده همچین بلایی را سرمان نیاورده بود که جد خودمان سرمان آورد.


S.O.S


پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
پیام زده شده در: ۱۵:۱۷:۰۶ یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۳
#9
رزالین طوری پسرش را به آغوش کشید انگار سالهاست او را ندیده که البته حق هم داشت اکثر اوقات او را هنگام خوابیدن تماشا کرده بود.
سو چشمی گرداند و فهمید اینجا هم خبری از بچه نیست.

چندی آن طرف تر پیش دیگر مرگخواران درحال جست و جو...


-عزیز مامان دوران طفولیتش وقتی بوی غذاهام به مشامش میخورد تو چشم بهم زدنی پیداش میشد. واسه همین میگم یه اجاقی بنا کنید روش یه آش بادمجون بذارم بوش پخش بشه خودش پیداش میشه.
-آخه زن آش بامجووون؟ دفعه آخری که گذاشته بودی من سه هفته رفتم کما. میخوای از لونه بکشیش بیرون یا فراریش بدی؟
-تو آخه از مادری چی سرت میشه؟ طبع بچه هارو من میشناسم. عاشق چیزای متنوع و رنگارنگن.
-خب اینهمه خوراکی پیتزا، مارشمالو، چیپس ....
-یه لحظه وایسا تو باز دوز امروزت افت کرده، زده به سرت. وایسا یه قطره از این و یه قاشق از این بیا یه قاشق از این غذا بخور اگه بد بود نمیخواد دیگه بقیه راهو بیای برگرد خونه.
-
-خب خوبه فعلا یه ساعتی غر نمیزنه.

-جونیور مامان میبینی برات چه آشی پختم؟
مروپ درحال هم زده دیگ بزرگ با باد بزنی در دست بوی غذا را به این طرف و آن طرف پخش میکرد.

نیم ساعت بعد...


از کمی آن طرف تر صدای قار و قور شکمی شنیده شد.
-بانو فکر کنم خودشه.
گابریل با پچ پچی این را در گوش مروپ گفت و آهسته آهسته به منبع صدا نزدیک شد.


S.O.S


پاسخ به: کلاس اصول تغذیه و سلامت جادویی
پیام زده شده در: ۲۲:۰۹:۳۶ شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
#10






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.