تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
141 کاربر(ها) آنلاین هستند (130 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
138
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
4 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

یکبار کوییرل که از زدن انجمن بی هدفش خوشش اومده بود.برای کلمات داستان بعدی از میان کلمات نامزد شده مراسم انتخابات را اجرا کرد.اسنیپ و ماهی مرکب رای یکسان آوردند پس به مرحله بعد راه پیدا کردند. من که داشتم با کدوی خونگیم (هری)شطرنج بازی میکردم یک دفعه قلعه را به نشانه ی شروعدوئل داخل دماغ هری کردم سگ کلبه بغلی که ماجرا را دیده بود اومد وتقاضای رشوه کرد تا ماجرا را لو نده من هم صاف یک گوله تو مغزش خالی کردم و هری که همونطور هاج و واج ماجرا را میدید آروم رفت و یک گوشه نشست .
(همه میگن هیف هری که گیر من افتاد اما من که بد نیستم هستم؟ )
(همه میگن هیف هری که گیر من افتاد اما من که بد نیستم هستم؟ )
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

کلمات جدید
انتحابات - سگ - ماهی مرکب - کلبه - دوئل - امتحان - شطرنج - کدو - اسنیپ - قلعه
هری بعد از دادن آخرین امتحان و خوردن یک لیوان آب کدو حلوایی یه سمت کلبه هاگرید به راه افتاد.
اونروز روز انتحابات هم بود پروفسور اسنیپ باید با پروفسور کوییرل بر سر کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه دوئل میکرد.هری دیکه به کلبه رسیده بود در رو باز کرد ودر کمال تعجب فنگ سگ هاگرید رو دید که در حال بازی شطرنج و خوردن یه ماهی مرکب است.
هری به اطراف کلبه نگاهی انداخت ولی هاگرید رو ندید به سرعت خود را به قلعه رسوند باید درمورد کوییرل یه چیزی از هاگرید میپرسید.
انتحابات - سگ - ماهی مرکب - کلبه - دوئل - امتحان - شطرنج - کدو - اسنیپ - قلعه
هری بعد از دادن آخرین امتحان و خوردن یک لیوان آب کدو حلوایی یه سمت کلبه هاگرید به راه افتاد.
اونروز روز انتحابات هم بود پروفسور اسنیپ باید با پروفسور کوییرل بر سر کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه دوئل میکرد.هری دیکه به کلبه رسیده بود در رو باز کرد ودر کمال تعجب فنگ سگ هاگرید رو دید که در حال بازی شطرنج و خوردن یه ماهی مرکب است.
هری به اطراف کلبه نگاهی انداخت ولی هاگرید رو ندید به سرعت خود را به قلعه رسوند باید درمورد کوییرل یه چیزی از هاگرید میپرسید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

هنوز هوا روشننشده بود كه هری از جاش بلند شد و دید كه تو جاش بارون اومده.سریع شنل نامرییشو میپوشه و میره تا باعث و بانی این قضیه رو پیدا كنه. تو راه میرسه به لرد ولدمورت سریع چوبدستیشومیكشه بیرون و میگه آهای ولدمورتی تو اون كارو كردیو و هرچی فحش بلد بوده میكشه به جون ولدمورت.ولدمورت كه دیگه خسته شده بود.میگه خاك بر سرت جوجه (مرغ) هنوز بوی ... رو از نوشيدني كره اي تشخیص نمیدی اونوقت میخوای منو نابود كنی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/05/15
آخرین ورود: سهشنبه 2 تیر 1388 17:17
از: همونجایی که دلبر خونه داره
پستها:
149

پروفسور وارد سرسرا میشه و میبینه ویکتور کرام به طرز فجیعی کنار شومینه خوابش برده.وجاروی پرندش هم کنارشه همانطور متحیر به صحنه نگاه میکنه ، که ناگهان هرمیون در رو با صدای بلندی باز میکنه پروفسور میگه هیس مگه نمیبینی خوابیده ؟ هرمیون میگه به جهنم الآن جشن شروع میشه و داد میزنه ویکتوررررررررررر ویکتور بلن میشه و چپ چپ به هرمیون نگاه میکنه و میگه یه ماگل هم اینجوری آدم رو بیدار نمیکنه......
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عا
روزی ویکی با پروفسور مگی راه همی رفت
ناگهان در سرسرا باز شد و هرمیون جاروی
پرنده بدست به او گفت که روز جشن هالووین
در کنار شومینه با چو چه غلتی همی کردندی
مردک که متحیر شده بود گفت زنهار در این
میان مگی که چپ چپ به اندو نگاه همی کرد
گفت هیس خفه شین وگرنه خودم خفتون همی
کنم اندو نیز صدای خود بکشتندی در این میان
ماگلی ظاهر شد و گفت پفک اشی مشی ترد و
خوشمزه بعدها معلوم شد که ان مصیبت پیامی
بازرگانی بود بس لوس و مزخرف.
ناگهان در سرسرا باز شد و هرمیون جاروی
پرنده بدست به او گفت که روز جشن هالووین
در کنار شومینه با چو چه غلتی همی کردندی
مردک که متحیر شده بود گفت زنهار در این
میان مگی که چپ چپ به اندو نگاه همی کرد
گفت هیس خفه شین وگرنه خودم خفتون همی
کنم اندو نیز صدای خود بکشتندی در این میان
ماگلی ظاهر شد و گفت پفک اشی مشی ترد و
خوشمزه بعدها معلوم شد که ان مصیبت پیامی
بازرگانی بود بس لوس و مزخرف.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

پروفسور کوییرل تازه از خواب بیدار شده بود.هنوز هوا کاملا روشن نبود ولی صدای قطرات باران که به شیشه میخورد شنیده میشد.خیلی خسته به نظر میرسید.از جاش بلند شد و با چوبدستی شمع روی میز را روشن کرد.بر روی میز مقداری مرغ که از دیشب باقی مانده بود دیده میشد به اضافه یه لیوان نوشیدنی کره ای.
چشمش به شنل نامرئی که روی میز بود افتاد. با چوبدستی به سمت اون اشاره کرد و گفت:بغیبیوس.این طلسم رو ولدرمورت بهش یاد داده بود.
چشمش به شنل نامرئی که روی میز بود افتاد. با چوبدستی به سمت اون اشاره کرد و گفت:بغیبیوس.این طلسم رو ولدرمورت بهش یاد داده بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

شبی بارانی ولدمورت روی صندلی اش نشسته بود و مشغول خوردن نوشیدنی کره ای مورده علاقه اش بود همین طور که نشسته بود و نزدیک بود از خستگی خوابش ببرد شیء عجیبی دید چراغ اتاق را روشن کرد و مرغ سفیدی را دید که به شنل نامرئی نوک میزد ارام ارام با چوب دستی اش مرغ را نشانه گرفت و او را طلسم کرد و بقییه ی نوشیدنی کره ایش را خورد .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
جزئیات کاربر

در روزگار قديم زن و مرد جادوگري بودند كه در خانه ي آنها انواع و اقسام ماكيان پيدا مي شد. در شبي باراني در حالي كه همه خواب بودند مرغ اين خانه تخم مرغي گذاشت! وقتي هوا روشن شد ولدمورت كه پسر همسايه ي اين خانواده بود شنل نامرئي را روي خود انداخت و چوب دستي را به دست گرفت و براي دزديدن تخم مرغ ها عازم شد! چون در خانه قفل بود ولدمورت مجبور شد از ديوارخانه بالا برود! در نتيجه بسيار خسته شد! وقتي وارد مرغ داري شد مرغ ها شروع كردند به بع بع كردن! پس ولدمورت هم آنها را با طلسم خفه خون جادو كرد! تخم مرغ ها را برداشت و به مغازه ي سر كوچه رفت و آن ها را با يك نوشيدني كره اي عوض كرد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
سلطان سوسك بي همتا!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

اينم كلمات جديد:
كلمات
- باراني - مرغ - خواب - روشن - نوشيدني كره اي- ولدرمورت - چوبدستي - خسته - شنل نامرئي - طلسم
در شبي باراني وقتي همه خواب بودن فقط يكي از چراغهاي مدرسه هاگوارتز روشن بود .داخل كلاس پروفسور لوپين داشت به هري طلسم تبديل رو ياد مي داد.لوپين:هري اگه ميخواي بر ولدرمورت پيروز بشي بايد حواست باشه چوبدستي رو محكم تو دستت نگه داري و طلسم تيببليوس رو بگي.هري كه آن شب خسته تر از هميشه بودفرمان را با صداي بلند گفت.
در اين هنگام مرغي كه روي ميز نشسته بود به هوا پر تاب شد.هري به زمين افتاد و به خواب رفت.او در خواب ديد در زير شنل نامرئي به همراه چوچانگ در حالي كه نوشيدني كره اي ميخورند به سوي هاگزميد در حركتند.
كلمات
- باراني - مرغ - خواب - روشن - نوشيدني كره اي- ولدرمورت - چوبدستي - خسته - شنل نامرئي - طلسم
در شبي باراني وقتي همه خواب بودن فقط يكي از چراغهاي مدرسه هاگوارتز روشن بود .داخل كلاس پروفسور لوپين داشت به هري طلسم تبديل رو ياد مي داد.لوپين:هري اگه ميخواي بر ولدرمورت پيروز بشي بايد حواست باشه چوبدستي رو محكم تو دستت نگه داري و طلسم تيببليوس رو بگي.هري كه آن شب خسته تر از هميشه بودفرمان را با صداي بلند گفت.
در اين هنگام مرغي كه روي ميز نشسته بود به هوا پر تاب شد.هري به زمين افتاد و به خواب رفت.او در خواب ديد در زير شنل نامرئي به همراه چوچانگ در حالي كه نوشيدني كره اي ميخورند به سوي هاگزميد در حركتند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

همه در سرسرا از جشن شب عيد حرف ميزدند تا تعطيلات عيد يك هفته بيشتر نمانده بود.پروفسور مك گونگال با يه جاروي پرنده وارد سرسرا شد وگفت:هيس...
پروفسور از اينكه اصلا متوجه او نشدند متحير شد و به ويكتور كرام كه در كنار شومينه نشسته بود و با شو وهيجان خاصي در مورد ماگل ها براي هرميون صحبت ميكرد چپ چپ نگاه كرد
پروفسور از اينكه اصلا متوجه او نشدند متحير شد و به ويكتور كرام كه در كنار شومينه نشسته بود و با شو وهيجان خاصي در مورد ماگل ها براي هرميون صحبت ميكرد چپ چپ نگاه كرد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
