- آخ... ایحهبرتفتلندخبخ!

- چی؟
- الخبخرفنبحلخر خبتل خلخددخ!
- طاقت بیار کوفت! به خاطر کوفت کوچولو!
- ابتل تابو تبرتعب اخخگخع!

- کوفت! چرا شکمت نمیره تو؟

شاید با خودتون فکر کنید که خب چرا کوفت، کوفت رو بیشتر هُل نمیده. اما خب باید اشاره کنم که هل دادن یه کوفت، اونم وقتی که روی برجی از کوفتهایی که دارن کتلت میشن و صداشون دراومده و حتی کوچکترین حرکتی باعث موج مکزیکی میشه، اصلاً کار راحتی نیست.
- یفی دالیته مافت

- نمیفهمم چی میگی، کوفتی جونم!

- میفم گمفاهب

- گرفتیش؟

- نَف بستدعت!

اوضاع خیلی سختی بود. اما خب چیکار میشه کرد؟ به خاطر کوفت کوچولوئه!
کوفت کوچولویی که هیچکس خبر نداره همین چند دقیقه پیش سختترین تروماهای زندگیش رو زیر بغل هرپو تجربه کرده و دومین تروماش رو قراره تو دستهای کوین تجربه کنه.
کوفت تو سوراخ داشت تموم تلاشش رو میکرد تا به بقیه اون مسئله مهم و حیاتی رو بگه، اما لولاهایی که توی دهنش بود این اجازه رو بهش نمیداد و نمیذاشت چیزی جز صداهایی نامفهوم خارج بشه!
- آقا از تو درش بیار ببینیم چی میگه.

- درش بیارم که دوباره راضی نمیشه بره تو!

- به خاطر کوفت کوچولو!

کوفت بالایی شروع کرد به کشیدن کوفت تو سوراخ و باعث شد تمام کوفتها تعادلشون رو از دست بدن. اما کوفت پایینی که زیر فشار داشت له میشد، قویتر از این حرفا بود، پس تحمل کرد و گروه همزمان با بیرون اومدن کوفت، تعادلش رو به دست آورد.
- یکی داره میااااااااد!

گرومپ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



ما دوران سختی گذروندیم. سالها توسط اعضای خاندان بلک تحقیر شدیم و عزیزانمون رو از دست دادیم! هیچکس هیچوقت حواسش به ما نبوده!





) چند بار کوفتْسرش رو تکون داد و بعد با ناله گفت:
مطمئنی حموم کردی الان؟ به نظر میاد که بیشتر...




