جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
18 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

هري پاتر و ناپديد شدن جاي زخم

هری پاتر و ناپدید شدن جای زخم - فصل 5

تقلب صبح روز بعد هنگامی­که تابوت پرسی به­همراه يک­جعبه در حياط ظاهرشد،حرف هرميون به­اثبات رسيد.در داخل جعبه وسايل پرسی به­همراه نامه­ای قرار داشت که درآن قيد شده­بود پرسی را با لباس­مهمانی درحالـی پيدا­کرده­اند کـه زير شيشه­های خردشده­ی پنجره افتاده­بوده و...

579  10 نظر  14 شهریور 1385 4:08 بعد از ظهر اما دابزold
کارگاه داستان‌نویسی

شياطين شب - فصل 3

به نام نامي الله فصل سوم:تجربه ي مرگ باد در گوش فرشيد زوزه ميكشيد و موهايش را به عقب ميبرد و فرشيد از خوشحالي فرياد ميزد، او سوار جاروي پرنده شده بود پرواز كردن با جارو ديگر زيادي از تصورش دور بود با اين حال او داشت لذت ميبرد.مرگ خانواده اش او را بسيار غمگين كرده بود ولي فرشيد كم كم داشت ياد...

435  10 نظر  12 شهریور 1385 2:25 بعد از ظهر نظام دو برره
كارآگاه پاتر

کارآگاه پاتر - فصل 4

فصل چهارم: در آسمان هری به دست خالی خود نگاهی انداخت. چون چوب نداشت، احساس انامنی می کرد، اما عادت کرده بود. مالفوی روی صندلی بغل دست آن دو، در هواپیما نشسته بود و بیرون را نگاه می کرد. هری هیچگاه سوار هواپیما نشده بود؛ اما با آسمان مانوس بود. با این حال، خیلی وقت بود که سوار جارو نشده بود. ترسش...

374  2 نظر  12 شهریور 1385 3:41 قبل از ظهر مالدبر old
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 12

فصل دوازدهم: نیروی شوم "می خوام جاودانه ساز رو نابود کنم" "هری تو مطمینی..؟"هرمیون با لحنی نگران این را پرسید. "آره."هری به نظر مصمم می رسید.نمی توانست حالا که جاودانه ساز را به دست آورده بیش از این معطل کند./با نابود کردن جادوی شوم درون قاب آویز یک قدم به نابودی ولدمورت نزدیک تر شده ام./این فکر...

359  6 نظر  11 شهریور 1385 6:38 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و ناپديد شدن جاي زخم

هری پاتر و ناپدید شدن جای زخم - فصل 4

اين فصل از نظر خودم مسخره تر از فصلهای قبليه بنابراين اگه کار و زندگی دارين وقتتونو تلف نکنين...اگر هم میخواين بخونين به بزرگی خودتون ببخشين. خـبرِ بـد صبح روز بعد وقتی هـری و رون برای صرف صبحـانه به آشـپزخانه رفتند چارلی آمده­بود.او درحال تعريف ماجرای تعقيب يک اژدها بود که به­خاطر گرفتنش صد...

539  7 نظر  11 شهریور 1385 10:41 قبل از ظهر اما دابزold
کارگاه داستان‌نویسی

مادرخوانده - فصل 4

پتونیا واقعا از جشن لذت میبرد .حالا بیش از همیشه دلش میخواست که جادوگر باشه . . لیلی حق داشت که همیشه از دنیای جادویی حرف بزنه. همه چیز جالب و باور نکردنی بود. یه عالمه بادکنک و گل توی هوا معلق بودن. لیوانهای نوشیدنی بعد از خالی شدن خود بخود پر میشدند .و سازهایی که بدون نوازنده مینواختند . از...

446  16 نظر  10 شهریور 1385 3:39 بعد از ظهر تدی اسنیپ
کارگاه داستان‌نویسی

مادرخوانده - فصل 3

لیلی دستاشو زیر چونه اش گذاشته بود و از پنجره بیرون رو نگاه می کرد... آه غمگینی کشید پتونیا از پشت سرش گفت : چرا ناراحتی؟ لیلی از جا پرید و گفت:وای.پتی....تو کی اومدی .؟.. پتونیا گفت:همین الآن....به چی فکر می کردی ؟ لیلی دوباره به پنجره خیره شد : به هاگوارتز .تا چند وقت دیگه ترم هاگوارتز شروع می...

379  8 نظر  10 شهریور 1385 3:34 بعد از ظهر تدی اسنیپ
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 11

فصل یازدهم: فرار آنها همچنان همراه با ققنوس به سمت بالا پرواز می کردند.تونل سرد و طولانی بود و به نظر پایانی نداشت.نوشته های لاتین مدتی بعد ناپدید شدند و جای خود را دیوارهای سخت و سنگی دادند.دستان هری در آن هوای سرد کاملاً کرخ شده بود و تحمل وزن خودش و مالفوی را نداشت.زخم هایی که طلسم شکنجه گر...

463  12 نظر  10 شهریور 1385 12:15 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و ناپديد شدن جاي زخم

هری پاتر و ناپدید شدن جای زخم - فصل 3

ظاهر شدن علامت شوم چندساعتی طول کشيد تا هری به پناهگاه رسيد.راننده­ی تاکسی با ديدن خانه متعجب­شد،احتمالاً او هم مانند خود هری وقتی دفعه­ی اول آن­جا را ديده­بود به اين مسئله فکر مي­کرد که چطور اين خانه پابرجاست زيرا شبيه يک خوکدانی بـود کـه به ­مرور زمان طبقاتی را بـه آن اضافه کرده­باشند و بسيار...

720  8 نظر  09 شهریور 1385 10:32 بعد از ظهر اما دابزold
داستان‌های غیر هری پاتری

دنياي مردگان

براي ورود به دنياي نحس و نفرين شده مردگان آماده شويد. چرا كه با هم به دنياي مردگان قدم ميگذاريم.

711  24 نظر  08 شهریور 1385 11:15 بعد از ظهر نيكلاس استبنز
هري پاتر و دروازه زمان

هري پاتر و دروازه زمان - فصل 2

فصل دوم : بی تفاوتی آفای ویزلی : هری خوب من باید برم مجبور شدم دوساعت مرخصی از وزارت خونه بگیرم اگر دیر برسم معلوم نیست با هام چی کار می کنند . الان همه تو خونه منتظر تو هستند برو که بیشتر از این علاف نشند . خوب من رفتم خداحافظ . آقای ویزلی بعد از یک لحظه ناپدید شد و هری ماند و خانه ی روبرویش ....

476  11 نظر  07 شهریور 1385 6:38 بعد از ظهر darks prince
كارآگاه پاتر

کارآگاه پاتر - فصل 3

سلام دوستان، اینم فصل سوم از کارآگاه پاتر: فصل سوم: صمیمی هری روی مبل وارفته بود ، مالفوی قدم می زد و رون دست به سینه کنار در ایستاده بود. بعد از یک ربع ساعت، مالفوی گفت: _من یک روز وقت ندارم پاتر. فقط به پیشنهاد وزیر من اومدم ببرمت میدون جنگ. اون خصومت قبلی هم به خاطر لطفهام به به مهاجرت جادوگرا...

467  5 نظر  07 شهریور 1385 3:13 قبل از ظهر مالدبر old
هري پاتر و ناپديد شدن جاي زخم

هری پاتر و ناپدید شدن جای زخم - فصل 2

بدرقه­ي­ غيرمنتظره هری تا شب آن­روز خود را با کارهای مختلف سرگرم مي­کرد،ابتدا سعی­کرد کتاب پرواز با تيمِ­کنونز را بخواند،بعد به سراغ آذرخشش رفت و به کمک جعبه­ي ابزار تعمير جارويش مشغول تميز و تنظيم کردن آن شد...اما هر کاری مي­کرد زمان به­کندی می­گذشت و انتظار او برای تولد هفده­سالگيش را...

590  12 نظر  06 شهریور 1385 11:14 بعد از ظهر اما دابزold
خوراک RSS