جادوگر یا خون آشام؟ - فصل 1
پسری به نام دنیستون ایتوشی ,نیرویی دارد که همه از آن فراریند.....نیروی که هیچ احد از زنها و دختران دوست نمی دارند
پسری به نام دنیستون ایتوشی ,نیرویی دارد که همه از آن فراریند.....نیروی که هیچ احد از زنها و دختران دوست نمی دارند
جایی به نام هیچ جا(قسمت سوم) تو بد وضعیتی گیر افتاده بودم.نمیدونستم اون دو نفر كی هستند اما میدونستم تو بد وضعی گرفتار شدم.نمیتونستم حركت كنم.اما ایندفعه فقط به خاطر هیجانی كه داشتم.توی این وضیت بودم كه مادرم شروع به حرف زدن كرد: _بله.ببخشید میشه بگید كه شما كی هستید و با پسر من چیكار...
جایی به نام هیچ جا(قسمت دوم) در اون وضیعت نمیدونستم چی كار كنم؟همه جا درون سكوت وحشتناكی فرو رفته بود و تنها صدایی كه ماند پتك در گوشم شنیده...
(جایی به نام هیچ جا) بهش نزدیكتر میشدم.دست خودم نبود.انگار كسی كنترل منو به دست گرفته بود.پاهام دستام هیچ كدوم به فرمان من نبودد همین طور كه راه میرفتم به دورو برمم نگاه میكردم.همه چیز عجیب بود مناظر كه به طور خوفناكی تاریك و تیره بودند و صداهای عجیبی كه به گوش میرسید. از وزوز حشرات ناشناخته...
پیوند های خانوادگی فقدان شوهر تاثیر عمیقی بر انجلین فاول گذاشت . انجلین به انزوای اتاقش پناه برده و غرق شدن در افکار و رویا های گذشته اش را به زندگی واقعی ترجیح داد . بهبود او بدون کمک پسرش ارتمیس پسر که در ازای سلامتی او با هالی شورت جن معامله کرده بود امکان نداشت . ارتمیس مجبور شده بود نیمی از...
بندر مورمانسک ، شمال روسیه ، دو سال پیش دو مرد روس برای این که کمی از سرمای قطب شمال بکاهند با تلاشی بی ثمره در کنار بشکه ای که اتش زده بودند بهم چسبیدند. خلیج کولا به هبچ عنوان از جاهای نیست که پس از ماه سپتامبر کسی تمایل داشته باشد در ان بماند درست مثل مورماسک . در مورماسک حتی خرس های قطبی هم...
تا حالا فكر كردين سرزمين اشباح و هري پاتر شباهتشون تو چيه؟ اينجارو بخونين!
سخن اول اينكه اين مقاله هيچ منبعي نداره به جز تراوشات ذهني خودم كه بعد از خوندن 3 كتاب آخر مجموعه داستانهاي سرزمين اشباح يعني ( 10- درياچه ارواح 11 – ارباب تاريكي 12 – پسران سرنوشت) به نا اميدي كامل و در واقع پوچي محض رسيدم و نتونستم هيچ مقصود و هدفي رو براي اين داستان پيدا كنم . همونطوركه همه...
یک داستان جالب
مالچ با سرعت هر چه تمامتر زير زمين جلو رفت. چنين متر از رگهي خاك برگ ها دور شده بود كه تازه متوجه شد اصلاً كسي تعقيبش نميكند. وقتي كمي از خاك را مزمزه كرد و تپش قلبش آرام گرفت، تصميم گرفت نقشهي فراري را كه از قبل كشيده بود، پياده كند....
ارتيمس به صندلي چرمي کتاب خانه اش تکيه داد و از پشت انگشتاني که روي لبش گذاشته بود، و لبخند ميزد همه چيز همان طور که او پيش ميرفت که او ميخواست . ان انفجار کوچک باعث ميشد که اجنه هواي کار خودشان را داشته باشند. به علاوه، از کشتي هاي صيد نهنگ هم یکی کم شده بود ارتمیس فاول از کشتی صید نهنگ خوشش...
چند مدت پیش به گوشم خورد که رولینگ برای نوشتن کتابهاش از کتابهای دارن شان هم الهام گرفته ! اولش باورم نمیشد تا اینکه خودم کتابها رو خودندم و متوجه نکات جالبی شدم که نمیشد به سادگی از کنارشون گذشت ! از جمله این نکات به چند موضوع اشاره میکنم ! : 1- اولین چیزی که ذهن شما رو مشغول میکنه عنکبوتیه...
راصرف كندو كاو در الونك قديمي ته باغبان مي كردم و با زل زدن به تار عنكبوت ها در كمين يكي از اين غارتگران هشت پا مي نشستم . وقتي يكي از ان عنكبوت ها را پيدا مي كردم ان را به خانه مي اوردم و توي رخت خوابم ولش مي كردم. مادرم از دست من ديوانه مي شد! معمولا عنكبوت ها فقط يكي دو روز بيرون مي ايند و...