من یه سوال دارم. تو کتاب پنجم سیریوس به هری یه آینه داد که هری از اون راه میتونست با سیریوس ارتباط برقرار کنه.ولی وقتی هری تو ذهنش دید ولدمورت سیریوس رو گرفته رفت از کریچر پرسید اربابت خونه ست یا نه.خب میتونست از اون آینه استفاده کنه و با خود سیریوس ارتباط برقرار کنه.چرا این کار رو نکرد؟
سیریوس به هری گفته بود: هر وقت اسنیپ تورو اذیت کرد با این آینه فورا به من بگو تا واکنش نشون بدم. ولی هری هیچ وقت نخواست سیریوس رو توی دردسر بندازه. اینه که دیگه از اون آینه استفاده نکرد و انداختش ته چمدون. اروی این حساب توی اون وقت اضطراری 2 تا حالت وجود داشت: 1. هری اصلا به فکر آینه نبود. 2.زمان اونقدر مهم بود که نرفت توی خوابگاه و بعد سراغ چمدون و بعد ته چمدون.
من یه سوال دارم. تو کتاب پنجم سیریوس به هری یه آینه داد که هری از اون راه میتونست با سیریوس ارتباط برقرار کنه.ولی وقتی هری تو ذهنش دید ولدمورت سیریوس رو گرفته رفت از کریچر پرسید اربابت خونه ست یا نه.خب میتونست از اون آینه استفاده کنه و با خود سیریوس ارتباط برقرار کنه.چرا این کار رو نکرد؟
مگه دامبلدور نگفت ولدمورت به اين دليل اينهمه رو نجيني تسلت داره كه ماره جان پيچه؟ پس چرا ولدمورت واسه سركشي به جاودانه ساز هاش هي غيب و ظاهر مي شد. خوب با ارتباط روحي مي رفت ببينه. چرا نرفت؟
اول از همه فكر نكنم اصلا چنين تيكه اي وجود داشته باشه كه دامبلدور گفته باشه به اين دليل اون رو نجيني تسلط داره..هر كسي رو حيوونش تسلط داره و لرد ولدمورت هم با اون همه قدرت روي مارش تسلط داشته!
در ضمن يه تيكه هست تو كتاب كه دقيقا خود لرد يه جمله هايي تو اين مايه ها ميگه:
"يعني ولدمورت..بزرگترين جادوگر قرن نميتونه بفهمه كه جان پيچاش نابود شده؟"
يه چيزي تو همين مايه ها..پس ميفهميم كه ارتباط ذهني با جان پيچاش نداشته و مجبور بوده به تك تكشون سر بزنه.
ممنون!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !
من يك سوال داشتم. مگه دامبلدور نگفت ولدمورت به اين دليل اينهمه رو نجيني تسلت داره كه ماره جان پيچه؟ پس چرا ولدمورت واسه سركشي به جاودانه ساز هاش هي غيب و ظاهر مي شد. خوب با ارتباط روحي مي رفت ببينه. چرا نرفت؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
فرق ما با ديوانه ها تو اينه كه ديوونه ها در اقليت اند.
لي عزيز : اول من بگم قاب آويز چيه : وسيله ي جعبه مانند كوچكي كه لوازم ضروري و كوچك را در آن مي گداشتند و آنرا به گردن مي آويختند.
حالا توضيحات من : اون عكس قاب آويز اسلايترين رو ديدين ؟ يك چيزي كه طلايه و بيضي شكله و روش حرف S هست ؟ گردنبند اسلايترين همون قاب آويز هست كه تام برش مي داره و ميكندش هوركراكس.
يك شي ديگه هم هست كه معلوم نيست اصل و نسبش به كي ميرسه. اين گردنبند طلسم شده و هركي بهش دست بزنه مرده مي شه. اين همون گردنبنديه كه دست كتي بل بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
فرق ما با ديوانه ها تو اينه كه ديوونه ها در اقليت اند.
میبخشین بالاخره من متوجه نشدم گردنبندی که مال سالازار اسلایترین بود و جاودانه ساز شده بود کدوم بود؟ همونی که برادر سیریوس کشف کرده بود و خونه ی بلک ها بود یا اونی که کتی رو طلسم کرده بود؟ منظورم اینه که. با هم فرق دارن یا جفتش یکی بود؟ مسلما اونی که کتی رو طلسم کرده بود گردنبند بود. چون در کتاب دوم هم روش نوشته بود گردنبند نفرین شده!!! و مسلما جاودانه ساز هم گردنبند بود و چون هم آمبریج و هم هری به گردنشون مینداختن.!!! در اینجا این سوال پیش میاد. لرد سیاه کدوم گردنبند رو جاودانه ساز کرده بود؟ اونی که مال مامانش بود و در مغازه ی بورگین و بورکس بود؟ اگه نه پس این یکی چی بود؟ چرا لفظ قاب آویز روش گزاشته بودن؟ خواهشن جواب های منطقی همراه با مدرک و سند در کتاب بدید!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای بد به سرت میزنه. همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای خوب از سرت پر میزنه
من تقریبا خیلی از جواب های قطعی به این سوالات رو میدونم ولی این سوالات باید تک تک مطرح بشن لطفا برای هر سوال تاپیک بزنید. هر سوالی که تصور میکنید هنوز باقیه و باید جواب داده بشه این تاپیک فعلا قفل شد و بعدا باز میشه به هیچ عنوان در انجمن های تحت نظارت بنده تاپیک های کلی نباید وجود داشته باشه تاپیک ها باید ریز به ریز و جزیی و جزیی باشند.
اگر تاپیکی به صورت کلی میخواد باشه فقط باید به عنوان پیش زمینه سوالات اصلی باشه یعنی مثلا 10 سوال توش مطرح میشه که 7 تاش جوابشون واضحه و فقط به بد خوندن یا کم اطلاعی سوال کننده مربوط میشده ولی سوالات اصلی باید تاپیک داشته باشن
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1386/7/3 9:14:02
Sunny, yesterday my life was filled with rain. Sunny, you smiled at me and really eased the pain. The dark days are gone, and the bright days are here, My sunny one shines so sincere. Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet. Sunny, thank you for the love you brought my way. You gave to me your all and all. Now i feel ten feet tall. Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see. Sunny, thank you for the facts from a to c. My life was torn like a windblown sand, And the rock was formed when you held my hand. Sunny one so true, i love you.
سلام در مورد سنگ باید بگم کی می گه اون نسل به نسل چرخیده؟ اون هم مثل چوب بوده چون برادر دومی که بچه نداشت (عشقش مرده بود وبرای زنده کردن اون سنگ رو می خواست ) بنابراین نمی شه مطمئن بود نسل به نسل چرخیده ممکنه سالازار می دونسته اون چیه ولی به کسی نگفته بوده (هر چی باشه اون یکی از بنیانگذاراست) ولی اینو میشه مطمئن بود که از سالازا به بعد نسل به نسل اومده!