پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

110
نفر همین الان آنلاین‌اند 46 نفر در «انجمن»
0 عضو 110 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

54 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

ماجراهای مرموز مدرسه هاگوارتز

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
آخرین ورود
جمعه 28 مرداد 1384 22:12
عضویت
1383/10/06
پست‌ها
232
پس از اینکه آلیشیا جایگاه را ترک بگفت ، تریلانی به صحنه بازگشته گفت :
عزیزان و مهمانان اکنون اندکی از میوه ها و نوشیدنیهای مقابلتان میل کنید - که اینک وقت عیش رسیده پس شروع کنید!

حظاهر و میهمان ساعتی مشغول خوردن و آشامیدن بودند و همهمه ای در میانشان اوج گرفته بود که نتوان گفتن از آن و نتوان شنیدن! عده ای خود را برای سخنرانی آماده میکردند و با مهمان مجاورشان در چگونگی شعر گفتن حرف میزدند و عده ای هم با مشت بر سرهای خود میکوبیدند بلکه پاره شعری به ذهنشان خطور کند اما سودی نداشت! اندک اندک بشقابها و پیاله ها از نوشیدنی و غذا خالی گشت و میهمانان باقی مانده با شکمی بر آمده آماده نفر بعدی بودند...ناگهان شخصی سیاه پوش برخواست . جعبه روغنی گیاهی را برسرش خالی نمود ، به نطق همت فرمود و دگر همهمه ای در میان نبود (1) ! او کسی نبود جز اسنیپ! پس تریلانی گفت :
دوستان هم اکنون سوروس اسنیپ را در میانمان خواهیم داشت باشد که ایشان به بهترین نحو خویش را معرفی سازد...

اسنیپ شروع به سخن گفتن کرد و گفت : پای وزغ آرمیده و شاخ سوسک آفیقایی در قید حیات را در آمیختم ، زنجبیل افزودم ، و با آب پاک جوشاندم باشد که به 100 درجه رسیده باشد سپس نیش مار در آن انداخته و هم زدم افسوس که پاتیل من سوراخ است! من سوروس اسنیپ هستم استاد درس معجونها!
و سپس خود را با بیت شعری نخست ، معرفی نمود :
منم اسنیپ و کار من معجون است... برای من ترساندن پاتر چه آسون است
کار و بارم کسات مانده باور کن!... نرخ چربی در بازار چه ارزون است
سپس به گونه ای که جز اندکی از نزدیکان کسی نشنود گفت :
تو از مقابله با جادوی سیاه چیزی نمیدانی ، تریلانی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمود ، فرمود ، نبود را نثر مسجع گویند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!

تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1396/04/21
آخرین ورود
چهارشنبه 26 خرداد 1395 10:57
عضویت
1382/10/13
پست‌ها
3768
مک گونگال بعد از پایان شعرش برگشت که بره و بشینه که سیبل از پشت در آغوشش گرفت:
- اوه خواهر عزیزم من هیچ وقت فراموش نکردم که در لحظات تنهایی و بی کسی اون موقع که اخراج شده بودم و جایی نداشتم از من حمایت کردی. از تو متشکرم و مهربونی های تو و ...
در همین حین بقیه حضار هم از زور حسادت در شرف مرگ بودند و داشتن به خودشون و شانس مزخرفشون لعنت میفرستادن که از اون پشتا یک دختر بلند(1) با چشمان بی حالت و مات که هیچ نوری در آنها دیده نمیشد به وسط آمد. تریلانی که همچنان مشغول معانقه (2) با مگی بود همین که دید یک دختر کم سن و سال اینطور با جسارت به وسط اتاق آمده خودش را به زور از مگی جدا کرد و رو به دختر داد کشید:
- اوهوی تو اینجا چی میخوای؟ چطور اومدی اینجا تو مگه استادی چیزی هستی؟ به نظرم یه دانش آموز فضول و تنبلی که اومدی اینجا
مگی هم بعد از اینکه با دستمال صورتش را پاک کرد کمی موقعیت را بررسی کرد و به صورت دختر خیره شد و گفت:
- بله بله دوشیزه اسپینت الان شما رو شناختم زود بگید چطور و چرا اومدید اینجا و گرنه 50 امتیاز ...
آلیشا لبخندی نمکین زد و بدون اینکه هیچ اثری از تشویش و نگرانی در صورتش پیدا بشه گفت:
- پروفسور منم دیگه آلیشا همون مربی - کاپیتان تیم کویدیچ گریفیندور خودتونم دیگه
پروفسور مگی اخمی کرد و در حالی که سر تا پای آلیشا را ورانداز میکرد گفت:
- ولی تا جایی که من یادم میاد مربی و کاپیتان نیم ما جیمز بود شما این وسط چی کاره دامبلی (3)؟
آلیشا فورا گفت:
- خب دیگه وقتی جیمزی رفت این بار سنگین و مسوولیت خطیر رو بر عهده من گذاشت و الان بار این تیم بزرگ و همیشه قهرمان روی شونه های نحیف من قرار داره
به شنیدن همیشه قهرمان مگی نتونست جلوی خودشو بگیره و یه لبخند رضایت زد ولی بلافاصله خودشو جمع و جور کرد و به همون قیافه خشک قبلی برگشت:
- این درست ولی دوشیزه اسپینت حواستون باشه این چیزیه که شما میگید منظورم اینه که ... چیزه ... آیا دلیلی دارید که اینو اثبات کنه؟
آلیشا همچنان در حالی قیافه آرام و حق به جانب خودش رو حفظ کرده بود با ناز گفت:
- معلومه که دارم خود جیمزی. الان میگم بیاد بهتون بگه
و در عرض سه سوت جیمز در میان حیرت همه حاضر شد. آلیشا در گوشی یه چیزی به جیمز گفت که کسی نفهمید و بعد از اون جیمز رو به بقیه کرد و گفت:
- بله دختر عزیزم آلیشا بعد از من زحمت میکشه و تیم رو اداره میکنه واقعا هم چقدر خوب این کارو کرده من بهش افتخار میکنم
اون بالا پشت روزنه یه گوله اشک از صورت هری که داشت اینا رو میشنید سر خورد و پایین تر روی صورت هرمیون افتاد. هرمیون سرشو تکون داد و آهسته گفت:
- اه چه کثافتی اگه گذاشتی حالا با دل درست یه دو دقیقه نگاه کنیم.
هری بدون توجه به هرمیون یا صدایی لرزان و بریده بریده گفت:
- شنیدی چی گفت ... پدرم ...بهش گفت... دختر عزیزم.... تا الان به من یه بارم نگفته.... حتی یه بار... اونجوری منو نگاه نکرده ...یه بارم توی جمع نشده که از من حمایت کنه ... بهم بگه پسر عزیزم... فقط تحقیرم کرده... سرکوفت بهم زده اوه پدر ..پدر
هرمیون که دید با این کولی بازیایی که هری دراورده الانه که کلا لو برن و کارشون ساخته بشه سعی کرد تا هری رو آروم کنه ولی وقتی دید موفق نمیشه با استفاده از ورد «خف» دهن هری رو بست ولی بعد از یکی دو دقیقه دید که رنگ هری آبی نفتی شده و فهمید که کلا راه تنفسی هری رو هم همراه با صداش خفه کرده در نتیجه خیلی هول شد و مثل هر ساحره دیگه ای اولین چیزی که به خاطرش رسید گیلیدی بود در نتیجه دهن هری رو گرفت و ... ( بوق بوق هوی منحرف نگا نکن فک کن خواهر برادر خودتن ما که داریم میریم پایین ببینیم تو اتاق چه خبره تو اگه میخوای همینجا بمون انقد بی ناموسی نگا کن جونت در بیاد)

در اتاق دامبل بعد از اینکه استاد بودن آلیشا به همه اثبات شد و قشنگ شیر فهم شدند جیمز رو به حضار کرد و گفت:
- خب دیگه با اجازه من دیگه برگردم به خارج از کشور دنبال حال و حولم ... اوه یعنی به کلاس های مربی گری پیشرفته برسم.
بعد از رفتن جیمز پاتر آلیشا کم کم با قدم های آرام به وسط مجلس آمد و با اون چشمان سردش تک تک حضار رو از نظر گذراند و سپس رو به تریلانی سری خم کرد و ابیات زیر را در معرفی خود با صدایی رسا که شیطنت زیادی هم درش دیده میشد خواند:


دکون لیلی و بالا کشیدم دل خنک کردم .... هری بی پدر معتاد شد من هم کمک (3) کردم
تو کویدیچجیمز را هم که کاپیتان بود دک کردم ... خداوندا که من این کارها را با کلک کردم
چه حالی میده پاتر را بچزانی (4) ، تریلانی

======================
1- والا اونقدری که من میشناسمش دختر ریزه میزه ایه در نتیجه منظور از اون کلمه دختر بوره
2- روبوسی ، بی ناموسی ، چیزی بین دست دادن و فرنچ کیس نزدیک به دومی
3- حسن و میشناسی؟ این دامبل ما یه کاره این حسنه
4- تعدادی از کمک های بشر دوستانه آلیشا:
خشک کردن ذغال های هری با سشوار
عضویت در انجمن حمایت از معتادان بی پدر مادر
خرید 51 درصد از سهام شرکت ذغال برتر
حامی مالی انجمن مبارزه با مواد مخدر نامرغوب
چک آپ بموقع هری برای نگه داشتن میزان مواد در خون در حد نرمال نعشگی
تن دادن به مصیبت بدست آوردن دل یک روح و شکستن دل پسر وی
5- نوعی سوزش دادن به دیگران که از درون بدن انجام میشود ، الو گرفتن اندام تحتانی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
تولد نقش
1396/04/21
آخرین ورود
شنبه 21 شهریور 1405 14:55
عضویت
1384/01/17
پست‌ها
2956
سوال دینی و معارف جادوگری:
انتخاب موذمال برای قرعه کشی و درآمدن تریلانی برای تدریس DADA را چطور با عدل دامبل توجیه میکنید؟
* غير قابل پيشبيني بور
سوال ریاضی:
اگر آبر خروس روزی موفق به بستن 10 شناسه شود و روزی 5 عضو جدید در سایت ثبت گردند و اگر مدیران دیگر نیز روزی هر کدام به تناوب یکی از شناسه ها را اوتوتو گردانند با فرض اینکه تعداد مدیران در اول ماه یکی افزایش و وسط ماه دو تا کاهش یابد و آبرخروس نیز در هاگزهد روزی دو تا نوشیدنی کره ای را وسط طراحی قالب برای سایت نوش جان گرداند پیدا کنید تاریخ طلاق ریکو را؟
*فكر نكنم كه ديگه اصلا سايت كاربر داشته باشه
تست هوش:
اون ساحره ای که به گیلیدی چشمک میزد کی بود؟

الف) یکی از مدیره های سایت همان که استاد فن TDC است.
ب) یک خر ماده
ج) هرمیون گرنجر که میخواسته به هر وسیله ای به آداس خیانت کنه*
د) خطای دید بوده چون گیلیدی از بچگی چشماش مشکل داشته

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

آخرین ورود
دوشنبه 11 آبان 1388 15:23
عضویت
1382/12/10
پست‌ها
351
دلیری کجا نام او سیریوس************** همی بر خورشید
برسان کوس
برساندخود را بروی سند برای نبرد********سرهم نبرد اندرآردبه گرد
اسنیپ بخندید و خیره بماند******کمر را گران کرد و اورا بخواند
اسنیپ از او نامش را پرسید:
سیریوس چنین پاسخ دادنام *******چه پرسی کزین پس نبینی تو کام
اسنولی بدو گفت با بی بارگی*******که ردی صلاحیت به یکبارگی
اسنیپ به او پاسخ میدهد کسی که قاتل فراری و زندانی را استاد نمی کند و سیریوس به پاسخ میدهد:
بی زلت بی گناه محبوسم************بی علت بی سبب گرفتار دارم
بندی ست گران به دست پایم در********شاید بس ابله و سبک بارم
سیریوس خود رو به سند می رساند و شروع میکند به معرفی خود:
من آن ابر کولومبوسم**** سیریوس سیریوسم***** مثال پر ققنوسم****همیشه یار آلبوسم*** خانه ام میکده ای برای محفلیان*****برای آنان سرو میکنم چای قلیان ***و مادرم هستم هم چو مغیلان(1)*****دلم می تبد و میکند غلیان***برای یاری قوم جادوگران
همه تحت التعثیر قرار بگرفتندی دست زدنی و گریه کردندی و خود را عاشق سینه چاک سیریوس بخواندی و گیلیدی کرفتی سنگین شد و برخاست و گفت:
........................................................................
1.
ام غولان :مادر غولها
ویرایش شد دوباره بخونید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1384/3/2 19:29:56
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1384/3/2 19:39:37
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري
آخرین ورود
شنبه 29 بهمن 1384 21:49
عضویت
1383/11/25
پست‌ها
227
خب سوال ديني : از اونجا که اقاي دامبل فردي احساسي و در سال ۵ هري هم خانم تريلاني را به زور در مدرسه نگه داشت اين سري هم بعيد نيست که اين کار را بکند.
و در سوال هوش هم گزينه
ج در ست است و هم گزينه ي د

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2
تولد نقش
1396/04/21
آخرین ورود
چهارشنبه 26 خرداد 1395 10:57
عضویت
1382/10/13
پست‌ها
3768
پس از این اشعار آبر فو.رث تعظیمی کرد و به جای خود برگشت تریلانی که به ذوق آمده بود دو سه بار برای وی کف زد:
- آفرین آفرین مبادا بستن شناسه ها را ترک کنی حتی اگر روزی موفق به بستن 100 تایشان شوی 20 روز طول میکشد تا همه اعضا را ببندی.

- آفرین به شما سیبل عزیزم با این مهارت خیره کننده در ریاضی
این را پروفسور مک گونگال گفت که از گوشه مجلس بلند شده بود و به وسط آمده بود. سپس تعظیمی کرد و بعد از اینکه سرش را شق و رق با لا گرفت این ابیات را خواند:
سواد و نظم و دیسیپلین شعار (1)بنده می باشد... سخن هایم میان جمع بس کوبنده می باشد
هر آن کس که خطا کار است پوستش کنده می باشد ... سرو کارش با بیسکوییت سفت و مانده می باشد
منم استاد فن گربه رقصانی(2) ، تریلانی


================
1- به این در زبون خودشون میگن motto
2- به این یکیم در زبون خودشون میگن Transfiguration Dancing Cat مخففش TDC
-------------------------------------------------------------------------

با توجه به اینکه اینجا مدرسه است و الان هم زمان امتحانات سوالاتی برای اذهان شما خوانندگان طرح گردیده است:

سوال دینی و معارف جادوگری:
انتخاب موذمال برای قرعه کشی و درآمدن تریلانی برای تدریس DADA را چطور با عدل دامبل توجیه میکنید؟

سوال ریاضی:
اگر آبر خروس روزی موفق به بستن 10 شناسه شود و روزی 5 عضو جدید در سایت ثبت گردند و اگر مدیران دیگر نیز روزی هر کدام به تناوب یکی از شناسه ها را اوتوتو گردانند با فرض اینکه تعداد مدیران در اول ماه یکی افزایش و وسط ماه دو تا کاهش یابد و آبرخروس نیز در هاگزهد روزی دو تا نوشیدنی کره ای را وسط طراحی قالب برای سایت نوش جان گرداند پیدا کنید تاریخ طلاق ریکو را؟

تست هوش:
اون ساحره ای که به گیلیدی چشمک میزد کی بود؟

الف) یکی از مدیره های سایت همان که استاد فن TDC است.
ب) یک خر ماده
ج) هرمیون گرنجر که میخواسته به هر وسیله ای به آداس خیانت کنه
د) خطای دید بوده چون گیلیدی از بچگی چشماش مشکل داشته

ويرايش شد!(آلبوس دامبلدور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/8/1 2:10:43
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
آخرین ورود
شنبه 23 دی 1385 03:15
عضویت
1382/12/23
پست‌ها
895
اندر احوالات هاگوارتز اینطور روایت کنند که پس از هوشت شدن آمبریج از تدریس درس DADA استادان بسیاری سعی نمودند دم دامبل را دیده و این درس را هلپی بالا بکشند که در راس آنها مانند همیشه اسنیپ قهرمان قرار داشت.
ولی دامبلی هم بید کتک زنی نبود که نتواند حساب سایرین را برسد بنا براین اعلامیه ای به این مضمون منتشر نمود:
« نظر به اینکه اساتید محترم و محترمه نسبت به این درس نظر دارند و با دید ناپاک به آن چشم دوخته اند به این خاطر که عصمت این درس حفظ گردد و در عین حال عدل دامبل نیز خدشه دار نگردد از تمام شما دعوت میگردد تا در قرعه کشی انتخاب استاد برای این درس شرکت کنید.
مکان دفتر بنده »
این اعلامیه ولوله ای در هاگوارتز انداخته بود و حتی دانش آموزانی بودند که به وسیله معجون استاد نما میخواستند خود را به آن مکان برسانند
القصه از این های و هوی که بگذریم به هری میرسیم که مثل همیشه برای اینکه نخود هایش در این اش هم ریخته شود تصمیم گرفت به نوعی خودش را در جلسه زور چپان نماید در نتیجه مثل همیشه به ردای نامرئی کننده خود روی آورد ولی در شب قرعه کشی در حالی که به سمت جایگاه میرفت هرمیون مچش را گرفت:
- هان بگو به کجا چنین شتابان
-- اگر قول بدهی که زبان در کام و واندوم در جیب گیری تو را خبر داده و با خود خواهم برد
و بدین گونه بود که علارغم اعلامیه های نمید که اکیدا نزدیکی جنس مونث را به فاصله ای نزدیک تر از دو متر ممنوع کرده بود این دو یار غار در زیر ردا به محل قرعه کشی وارد شدند.

چنین بود که هری به همراه هرمیون در اتاقی که بالای اتاق مورد نظر بود جا خوش کردند و از روزنه ای شروع به بررسی موقعیت کردند
بله جمع همه جمع بود ...در همان لحظه ورود فرد موسوم به موذمال که معلوم نبود از کدام آشپزخانه ای مدرک داشت هوار زد
آقایان و خانم ها هشدار که ما را علاف نکنید و گرنه آن روی مازامولایم به بالا می آید به صدای من هر کسی عددی را نشان دهد و با شمارش آنها قرعه به هر کی افتاد تدریس DADA با اوست...

آآآی سر از من ته از اسنیپ هوشتک

انگشت بود که بسان شمع های هاگوارتز به آسمان رفته بود موذمال آنها را شمرد و نشمرده شروع کرد و قرعه به تریلانی افتاد

تریلانی پیرزنی بود خمیده قامت ... با چشمان کور مکوری ... عینک استکانی و ریختی بدتر از ارواح ....اخراج شده از تدریس که گویا آنطور که ماگل ها اعتقاد داشتند با عزراییل فامیل بود صداهای اعتراض و پیف و پیف از هر طرف بلند بود که ناگاه مثل این به نظر رسید که تریلانی قصد سخنرانی دارد چشمانش را در حدقه های گود رفته اش چرخاند و اینگونه آغاز نمود:

تمام پیشگویی های من با طیب خاطر بود .... اقلا نصف اونها شرح حال مرگ پاتر بود
کلاس نازنینم رو به اون سنتور خر دادن .. که عقلش در حدودای الاغ و اسب و قاطر بود

خدایی بود که سنتور ها سم داشتند و نمیتوانستند تا این بالا بیایند و گرنه معلوم نبود سر پیرزن بیچاره چه بلایی میامد البته گیلیدی نیز با شنیدن اسم خر کمی گره بر ابروانش افتاد که سریع با دیدن ساحره ای که به وی چشمک میزد دوباره به حال خوش برگشت.
سپس تریلانی بادی در گلو انداخته و ادامه داد:
- عزیزان من و استادان گرامی همانطور که من خود را معرفی کردم شما نیز هر کدام خودتان رامعرفی و شمه ای از کارهای بدیع خود در گذشته بیان کنید مشروط بر اینکه اولا معرفی ها باید نظم و به شعر باشد و ثانیا آن را در مصرع های کوتاهی انجام دهید.

آبر چش پاک که معروف به رو داری بود اول از همه جلو آمد و شروع به خواندن این ابیات کرد:
همیشه توی میخونم (1) ، مدام آواز میخونم ... کنم طراحی قالب (2) همینجا پشت پیشخونم
عیالم ریکو هر چی که بخواد میگم به چشم جونم ... منم مشتی ممل که هست استکبار در خونم (3)
خوش آن روزی که 100 ID بقفلانی ، تریلانی



==============
پا ورقی:
1- دور از چشم حاجی دارکی در کلمه «میخونم» اولی م کسره دارد
2- theme ، ثیم ، چیزی که مملی با آن در سایت استکبار کند ، مایه سرگرمی اعضا
3- در جدیدترین آزمایش خونی که مملی داده این رقم به حد دو برابر نرمال رسیده است

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/28 12:46:38
Minerva McGonagall

Head of Gryffindor House

Deputy Headmistress

Less Expectation , Less Disappointment

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.