پروفسور گودریک گریفندور
از سالن عمومی گریفندور
- آخرین ورود
- جمعه 28 مرداد 1384 22:12
- عضویت
- 1383/10/06
- پستها
- 232
پس از اینکه آلیشیا جایگاه را ترک بگفت ، تریلانی به صحنه بازگشته گفت :
عزیزان و مهمانان اکنون اندکی از میوه ها و نوشیدنیهای مقابلتان میل کنید - که اینک وقت عیش رسیده پس شروع کنید!
حظاهر و میهمان ساعتی مشغول خوردن و آشامیدن بودند و همهمه ای در میانشان اوج گرفته بود که نتوان گفتن از آن و نتوان شنیدن! عده ای خود را برای سخنرانی آماده میکردند و با مهمان مجاورشان در چگونگی شعر گفتن حرف میزدند و عده ای هم با مشت بر سرهای خود میکوبیدند بلکه پاره شعری به ذهنشان خطور کند اما سودی نداشت! اندک اندک بشقابها و پیاله ها از نوشیدنی و غذا خالی گشت و میهمانان باقی مانده با شکمی بر آمده آماده نفر بعدی بودند...ناگهان شخصی سیاه پوش برخواست . جعبه روغنی گیاهی را برسرش خالی نمود ، به نطق همت فرمود و دگر همهمه ای در میان نبود (1) ! او کسی نبود جز اسنیپ! پس تریلانی گفت :
دوستان هم اکنون سوروس اسنیپ را در میانمان خواهیم داشت باشد که ایشان به بهترین نحو خویش را معرفی سازد...
اسنیپ شروع به سخن گفتن کرد و گفت : پای وزغ آرمیده و شاخ سوسک آفیقایی در قید حیات را در آمیختم ، زنجبیل افزودم ، و با آب پاک جوشاندم باشد که به 100 درجه رسیده باشد سپس نیش مار در آن انداخته و هم زدم افسوس که پاتیل من سوراخ است! من سوروس اسنیپ هستم استاد درس معجونها!
و سپس خود را با بیت شعری نخست ، معرفی نمود :
منم اسنیپ و کار من معجون است... برای من ترساندن پاتر چه آسون است
کار و بارم کسات مانده باور کن!... نرخ چربی در بازار چه ارزون است
سپس به گونه ای که جز اندکی از نزدیکان کسی نشنود گفت :
تو از مقابله با جادوی سیاه چیزی نمیدانی ، تریلانی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمود ، فرمود ، نبود را نثر مسجع گویند!
عزیزان و مهمانان اکنون اندکی از میوه ها و نوشیدنیهای مقابلتان میل کنید - که اینک وقت عیش رسیده پس شروع کنید!
حظاهر و میهمان ساعتی مشغول خوردن و آشامیدن بودند و همهمه ای در میانشان اوج گرفته بود که نتوان گفتن از آن و نتوان شنیدن! عده ای خود را برای سخنرانی آماده میکردند و با مهمان مجاورشان در چگونگی شعر گفتن حرف میزدند و عده ای هم با مشت بر سرهای خود میکوبیدند بلکه پاره شعری به ذهنشان خطور کند اما سودی نداشت! اندک اندک بشقابها و پیاله ها از نوشیدنی و غذا خالی گشت و میهمانان باقی مانده با شکمی بر آمده آماده نفر بعدی بودند...ناگهان شخصی سیاه پوش برخواست . جعبه روغنی گیاهی را برسرش خالی نمود ، به نطق همت فرمود و دگر همهمه ای در میان نبود (1) ! او کسی نبود جز اسنیپ! پس تریلانی گفت :
دوستان هم اکنون سوروس اسنیپ را در میانمان خواهیم داشت باشد که ایشان به بهترین نحو خویش را معرفی سازد...
اسنیپ شروع به سخن گفتن کرد و گفت : پای وزغ آرمیده و شاخ سوسک آفیقایی در قید حیات را در آمیختم ، زنجبیل افزودم ، و با آب پاک جوشاندم باشد که به 100 درجه رسیده باشد سپس نیش مار در آن انداخته و هم زدم افسوس که پاتیل من سوراخ است! من سوروس اسنیپ هستم استاد درس معجونها!
و سپس خود را با بیت شعری نخست ، معرفی نمود :
منم اسنیپ و کار من معجون است... برای من ترساندن پاتر چه آسون است
کار و بارم کسات مانده باور کن!... نرخ چربی در بازار چه ارزون است
سپس به گونه ای که جز اندکی از نزدیکان کسی نشنود گفت :
تو از مقابله با جادوی سیاه چیزی نمیدانی ، تریلانی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمود ، فرمود ، نبود را نثر مسجع گویند!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!



:bigkiss: dostar