جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

143 کاربر(ها) آنلاین هستند (77 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
140 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
ارسال شده در: جمعه 25 دی 1383 17:14
نمایش جزئیات
آفلاین
اولا سنت مانگو بیمارستانه نه آزکابان که توش آب خنک بخورن پاتر!ثانیا برات متاسفم که چشمات انقدر زود شمارش میره بالا و باید هی عینکت رو عوض کنی و خرجت زیاد میشه!چون اون من نبودم که دیدی خورده به درخت و من هم اصلا اونو نمیشناسم!من همین جا بهت اعلام می کنم یا دست بردار یا دوباره شکایت می کنم ازت!این قضیه قبلا تموم شد.در ضمن به من میگی بی استعداد!من تو زمان تحصیل بهترین جستجوگر بودم.حیف ولش کردم و الان بدنم یه ذره از ورزیدگیش کم شده وگرنه حالیت میکردم!بعدشم من موقع پرواز پرواز نیشم تا بنا گوش وازه!برای خودت میگم که سعی کن با یک ساحره مخصوصا اگه سیاه باشه شوخی نکنی وگرنه هر چی دیدی از چشم خودت دیدیا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Yek_Sahereh در 1383/10/25 18:18:29
ویرایش شده توسط Yek_Sahereh در 1383/10/25 18:22:22
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 دی 1383 23:56
نمایش جزئیات
آفلاین
شنبه:امروز طبق قرارمون پدرم در کمال وقت شناسی سر ساعت ۱۱ خونه ی من بود.البته با یه تاخیر ۳ ساعته یعنی ساعته ۲!من چون میدونستم عادت داره ۳ ساعت دیر بیاد قبول کردم ۱۱!خلاصه اومد.دم در رفتم به استقبالش.اونم چه استقبالی!البته من کاری نکردم فقط پدرم دم در خورد به گلدون.بعد اومد درستش کنه زد اون یکی رو همچین خراب کرد که قیافه اش به جن خاکی بیشتر شباهت داشت.بعد رفتیم تو.ناهار به سلامتی بی دردسر بود.بعد ناهار اومد چمدونشو ببره بالا من گفتم:شما نبرین خودم میبرم.براتون زحمته!حالا بیا و خوبی کن!اول چهار چشمی بهم نگاه کرد.بعد داد بلندی زد و گفت:تو ساحره ی تازه به دوران رسیده خیال میکنی کی هستی!منه پیر مرد تمام عمرمو صرف خدمت به جادوی سیاه و پرورش جادوگرای سیاه کردم اونوقت تو این همه زحمت منو نمی بینی و میگی من هیچی بلد نیستم!بعد از یه عمر تلاش و کوشش خستگی ناپذیر!(حالا بیا و درستش کن!شنوندگان عزیز!در یک کلمه بدبخت شدم!)من:پدر باور بفرمایین منظوری نداشتم!فقط می خواستم خسته نشین.ملاحظه ی شما رو کردم!پدر:که ملاحظه ی منو کردی هان!یک ملاحظه ای نشونت بدم که تا عمر داری یادت نره!وایسا ببینم دختره ی چشم سفید!من:وای نه!پدر!نه ..من...پدر ..نه نه چی چیو کروشیو ..من دخترتونم..بابا غریبه که نیستم...وای نه..چی ...این طلسما...چیه...بالاخره به اتاقم رسیدمو درو پشت سرم بستم.ولی هنوز صدای داد و بیدادش از پشت در میومد.شانس آوردما.آخه نمیدونین.این پدر من وقتی عصبانی میشه هیچکسی جلودارش نیست.باور ندارین!عیبی نداره بفرمایین امتحان کنین!ضرری نداره فقط من زنده موندنتونو تضمین نمیکنم!گفته باشم بعدا یه روح سفید نیاد پیشم ازم خسارت بخواد!با همه ی احترامی که با تمام وجود برای جناب لرد(لرد سیاه)قایلم باید بگم در این مواقع پدرم حتی دست ایشونو هم از پشت بسته!خلاصه بعد از ۱ ساعت همه جا امن و امان شد و تونستم از اتاقم بیا بیرون!و اما پدر:یا ازم عذر می خوای یا کروش...من:نه نه پدر جان!صبر کنین چشم!من از صمیم قلب ازتون عذر میخوام و قول میدم دیگه تکرار نشه!پدر:حالا شد یه چیزی!من میرم چمدونمو بذارم.حرفی نداری که؟من:نخیر چه حرفی!بفرمایین.پدر رفت تو اتاق.ولی عجیبه ها!این همه از جادو و جادوگری میگفت آخرم با دست چمدونشو برد نه با ورد!واقعا برای یه جادوگر سیاه که این همه به خودش مینازه شرمآوره!از اولم دستش گرفته بود.یه جادویه به این سادگی!منم رفتم پایین و یه لیوان چای درست کردم.پدر اومد و نشست.ولی هنوز صورتش از عصبایت قرمز بود.منم چیزی نگفتم.داشتم با آرامش چایمو میخوردم که گفت بیا بریم یه سری به Vol بزنیم.گرچه برای امنیت جونی Vol نگران بودم ولی چاره چی بود خودم که اینطوری دم مرگ بودم!در حالی که داشتم تصمیم میگرفتم من زنده بمونم یاVol!پدر پرسید:پس چی شد؟نکنه می ترسی بلایی سرش بی..من:نه نه به هیچ وجه!من از بابت شما خیالم راحته!(خیلی!)میدونم که مخصوصا با اژدها ها چه خوب رفتار میکنین!پدر:پس معطل چی هستی؟نکنه بازم دلت طلسم...من:نه نه اصلا!بریم.من تو راه آشپزخونه تا حیاط که اونجا Vol رو نگه می داشتم و با جادو پنهانش کرده بودم به فکر این بودم که این یه هفته چه جوری تموم میشه!بالاخره رسیدیم و پدر شروع به تعریف و تمجید از Vol کرد و منم تایید می کردم.یهو پدر گفت:باید براش اینجا رو یه جور دیگه درست می کردی.من:چه جوری؟پدر:بذار نشونت بدم.بعد زیر لب یه وردی گفت و منم منتظر نتیجه شدم.نتیجه این که تمام حیاط شد پر از کاکتوس!Vol پوستش قوی بود ولی من وحشت کرده بودم.پدر:اصلا ول کن!من اینو یادم رفته چه جوری بود!تو که جوونتری حافظه ات خوبه درستش کن!بعدشم رفت!منم با هر زحمتی بود ورد صحیحو به یاد آوردم و اونجا مثل اولش شد.پدر هم رفت تا با بورگین معامله کنه.همه رو از این بورگین حقه باز یاد می گیره!هر چی میکشم از دست اون بورگین لعنتیه!نتیجه ی اخلاقی روز:مامان ها و مخصوصا باباهاتونو دعوت نکنین خونتون.یه جور دیگه سر خودتونو گرم کنین!مگه از جونتون سیر شدین؟!بعدشم بهشون یاد بدین با چه جور آدمایی رفت و آمد کنن که ایراد نداشته باشه ولی بهشون با ملایمت بگین!اینطوری زندگی تونم به خطر نمیفته!مواظب حیووناتونم باشین!همه مثل Vol مقاوم نیستن!همیشه هم ورد ها رو به یاد داشته باشین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 دی 1383 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ببینم حتما اون من بودم خوردم به درخت شیش ماه تو سنت مانگو آب خنک میخوردم
اگه جارو سواری بلد نیستی لااقل آزاده باش
در ضمن وقتی آدم روش به اینور باشه پرواز کنه همین میشه دیگه

اگه خواستی میتونم در وقتای آزادم بهت آموزش پرواز بدم البته اولا تمرینات کویدیچ خیلی فشردس ثانیا تو خیلی بی استعدادی در نتیجه ممکنه طول بکشه

ویرایش:
یادم رفت بگم. درس اول : موقع پرواز نیشتو ببند به چشمات فشار میاره دیدت رو کم میکنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1383/10/24 23:52:01
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 دی 1383 22:34
نمایش جزئیات
آفلاین
پاتر!کاري ندارم کدوماتون دست و پا چلفتي هستين!فقط يه سری از شما نه تنها دست و پا چلفتی هستین بلکه به درد خودتونم نمی خورین!ولی یه سری از شماها با وجود دست و پا چلفتی بودنتون لااقل با خرابکاریا تون یه کمکی به ماها میکنین!ولی تو جزء دسته اولیا هستی خیالت راحت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Yek_Sahereh در 1383/10/24 22:36:29
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
ارسال شده در: دوشنبه 25 خرداد 1383 15:06
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

Yek_Sahereh نوشت
نقل قول:

هری پاتر نوشت
خیلی خیلی از لطف شما ممنون شایسته این همه تعریف نبودم !!!!
كي گفت آخه تو شاهكاري؟!منظورم افراد دست و پا چلفتيتونن كه براي ما يه فوايدي دارن!

خودت گفتی زدی زیرش الان؟؟
ضمنا کدوم افراد چلفتین؟
چه فوایدی دارن؟
مخصوصا آخری رو بگو تا ما هم از همه چلفتی سیاه زغال استفاده کنیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
ارسال شده در: یکشنبه 24 خرداد 1383 23:27
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

hermaini نوشت
آخه هرکی بهتون اظهار محبت ميکنه طلسمش ميکنين من هم احتمال دادم تعداد اونا نبايد کم باشه

و البته از سياها هستن که باشون رفت و آمد دارين چون از سفيدا که خوشتون نمياد

اين كه هر كي لطف كرد طلسمش ميكنم برداشت تو هستش.با چند تا خاطره كه چيزي معلوم نميشه.بعدشم به زودي وقتي طلسماي نابخشودني من اومدن سراغت ديگه انقدر واسه من كركري نميخوني!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
ارسال شده در: یکشنبه 24 خرداد 1383 23:17
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

مرلين نوشت
بابا بالاخره يه کار مثبت از اين سياها ديديم. راستی سه چهارتا طلسم برات فرستادم تا فردا ميرسه به اضافه ۳۰۰ کيلو گوشت تازه برای وولکانو. تا يه هفته ديگه هم يه باغبون مياد هر روز مفتی برات کار ميکنه.
۱۵۰۰ گاليون هم کمک بلا عوض از صندوق حوادث طبيعی برات جور کردم. اگر متخصص امور اژدها هم خواستی هاگريدو برات ميفرستم.
با عرض معذرت مرلين جان!نمي خواستم دست رد به سينه ات بزنم.ولي همه رو پس فرستادم.بعدشم وقتي ديدي باغبونه جزغاله برگشت ناراحت نشيا.اون كمكاي بلا عوضتم بده ويزليا.هاگريدم نخواستيم.مال خودت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
ارسال شده در: یکشنبه 24 خرداد 1383 23:09
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

هری پاتر نوشت
خیلی خیلی از لطف شما ممنون شایسته این همه تعریف نبودم !!!!
كي گفت آخه تو شاهكاري؟!منظورم افراد دست و پا چلفتيتونن كه براي ما يه فوايدي دارن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1383 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
آخه هرکی بهتون اظهار محبت ميکنه طلسمش ميکنين من هم احتمال دادم تعداد اونا نبايد کم باشه

و البته از سياها هستن که باشون رفت و آمد دارين چون از سفيدا که خوشتون نمياد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تو بدم دانی و من بدتر از آنم که تو دانی
زانکه از باطن بازیگر من هیچ ندانی
Re: از دفترچه خاطرات يك ساحره سياه اصيل!
ارسال شده در: چهارشنبه 20 خرداد 1383 12:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بابا بالاخره يه کار مثبت از اين سياها ديديم. راستی سه چهارتا طلسم برات فرستادم تا فردا ميرسه به اضافه ۳۰۰ کيلو گوشت تازه برای وولکانو. تا يه هفته ديگه هم يه باغبون مياد هر روز مفتی برات کار ميکنه.
۱۵۰۰ گاليون هم کمک بلا عوض از صندوق حوادث طبيعی برات جور کردم. اگر متخصص امور اژدها هم خواستی هاگريدو برات ميفرستم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.