تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
91 کاربر(ها) آنلاین هستند (55 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
90
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
زیباترین جمله ی کتاب هفتم از نظر شما چی بود !؟
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

همونطور كه تو تاپيك كدوم صحنه كتاب بيشتر تاثير گذار بود گفتم،
جايي كه اسنيپ سپر مدافعش رو ميسازه و دامبلدور ميفهمه سپر مدافعش با ليلي مشابه اند و دامبلدور در حاليكه اشك توي چشماشه ميگه: الان اينو ميگي؟
و اسنيپ ميگه: " هميشه گفتم!!! "
همينطور لحظه مرگ اسنيپ كه اسنيپ به هري گفت: به من نگاه كن هري!!
اين ٢ صحنه واقعا معركه بودن!
جايي كه اسنيپ سپر مدافعش رو ميسازه و دامبلدور ميفهمه سپر مدافعش با ليلي مشابه اند و دامبلدور در حاليكه اشك توي چشماشه ميگه: الان اينو ميگي؟
و اسنيپ ميگه: " هميشه گفتم!!! "
همينطور لحظه مرگ اسنيپ كه اسنيپ به هري گفت: به من نگاه كن هري!!
اين ٢ صحنه واقعا معركه بودن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
im back... again!
جزئیات کاربر

همه چیز کتاب هفتم خیلی عالی و جذاب بود.
اما این جمله از همه بهتر بود:
اسنیپ:(به من نگاه کن )
اما این جمله از همه بهتر بود:
اسنیپ:(به من نگاه کن )
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/13
تولد نقش: 1386/07/17
آخرین ورود: یکشنبه 7 خرداد 1396 12:37
از: طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
پستها:
1531

جزئیات کاربر

تعداد جمله های زیبا در کتاب آخر زیاده. من سعی می کنم تعدادی از آن ها رو در زیر بیارم:
1- هری خطاب به پسرش، آلبوس سوروس:
نقل قول:
آلبوس سوروس، تو به یاد دو نفر از مدیران هاگوارتز نامگذاری شده ای. یکی از آن ها یک اسلایترینی بود و او احتمالا شجاعترین مردی بود که من تا بحال شناختم.
2- دامبلدور خطاب به هری:
نقل قول:
هری، دلت برای مرده ها نسوزه. برای زنده ها دلسوزی کن، بیشتر از همه، برای کسانی که بدون عشق و محبت زندگی می کنن.
و در ادامه: شاید با برگشتنت بتونی کاری بکنی که روح های کم تری ناقص و علیل بشن و خونواده های کمتری از هم بپاشن. اگر این به نظرت هدف ارزشمندیه، پس فعلا با هم خداحافظی می کنیم!
3- فصل ایستگاه کینگز کراس، دامبلدور خطاب به هری:
نقل قول:
معلومه که همه ی اینا تو ذهنت میگذره هری، ولی از کجا معلوم واقعی نباشه!؟
4- شعار دامبلدور و گریندلوالد:
نقل قول:
برای نیکی اعظم (منافع مهم تر)
5- نبرد نهایی هری و ولدمورت در هاگوارتز که هری به ولدمورت میگه:
هیچ وقت از اشتباهاتت درس نمی گیری ریدل، نه؟
(ترجمه ی ویدا اسلامیه, جلد دوم, صفحه840, خط18)
6- در نبرد آخر ولدمورت و هری جملات ديگه ای هم گفته شد. اينجا هری رو به ولدمورت ميگه:
بله، درسته. حق با توست. اما پيش از اينكه قصد كشتن منو بكنی بهت توصيه ميكنم به كارهايی كه كردی،فكر كنی..فكر كن و سعی كن توبه كنی،ريدل...!
و بعد در جمله ی بعدی دوباره هری:
اين آخرين فرصتيه كه داری. تنها چيزيه كه برات باقی مونده... من ديدم كه در غير اين صورت چه شكلي خواهی شد... مرد باش... سعی كن... سعی كن توبه كنی!
7- جمله ای كه هری روي قبر دابی می كنه:
اينجا دابی آرميده است. جنی آزاد
8- دو جمله هم که بر روی سنگ قبر ها وجود داشت:
آخرین دشمنی که باید نابود شود، مرگ است.
هرجا که گنجینه ات هست، قلبت هم همان جاست!
9- یک چیزی بیشتر از خون داشت از اسنیپ چکه میکرد. آبی نقره فام، نه گاز بود و نه جامد. از دهانش و از گوشهایش میجوشید. هری فهمید آن چه بود، چیزی را که کار یک قمقمه را انجام دهد در دست نداشت اما توسط جادو یک عدد فراهم کرد. از هوای رقیق جادو شده بود. هری ماده ی نقره فام را با چوبدستیش برداشت. وقتی که قمقمه تا لب پر شد اسنیپ دستانش را به ردای هری گرفت و با صدای بسیار ضعیفی گفت:
به...من...نگاه کن....
چشمهای سبزش چشمهای سیاه را پیدا کرد، اما بعد از چند ثانیه چیزی در ژرفای تاریکی به نظر رسید که ناپدید شد. چشم هایش ثابت ماند. صدای خفه ای درآورد و اسنیپ جرکت بیشتری نکرد.
10- فرد:
حقایق تاکید دارن که اون (ولدمورت) میتونه هر موقع که بخواد، سریع تر از سوروس اسنیپ وقتی که در مواجهه با شامپو قرار میگیره، حرکت کنه.
1- هری خطاب به پسرش، آلبوس سوروس:
نقل قول:
Albus Severus, you were named for two headmasters of Hogwarts. One of them was a slytherin and he was probably the bravest man I ever knew.
آلبوس سوروس، تو به یاد دو نفر از مدیران هاگوارتز نامگذاری شده ای. یکی از آن ها یک اسلایترینی بود و او احتمالا شجاعترین مردی بود که من تا بحال شناختم.
2- دامبلدور خطاب به هری:
نقل قول:
Harry, Do not pity the dead. Pity the living, and above all, Those who live without love.
هری، دلت برای مرده ها نسوزه. برای زنده ها دلسوزی کن، بیشتر از همه، برای کسانی که بدون عشق و محبت زندگی می کنن.
و در ادامه: شاید با برگشتنت بتونی کاری بکنی که روح های کم تری ناقص و علیل بشن و خونواده های کمتری از هم بپاشن. اگر این به نظرت هدف ارزشمندیه، پس فعلا با هم خداحافظی می کنیم!
3- فصل ایستگاه کینگز کراس، دامبلدور خطاب به هری:
نقل قول:
Of course it's happening inside your head, Harry, but why on earth should it mean that it is not real?!
معلومه که همه ی اینا تو ذهنت میگذره هری، ولی از کجا معلوم واقعی نباشه!؟
4- شعار دامبلدور و گریندلوالد:
نقل قول:
For the Greater Good
برای نیکی اعظم (منافع مهم تر)
5- نبرد نهایی هری و ولدمورت در هاگوارتز که هری به ولدمورت میگه:
هیچ وقت از اشتباهاتت درس نمی گیری ریدل، نه؟
(ترجمه ی ویدا اسلامیه, جلد دوم, صفحه840, خط18)
6- در نبرد آخر ولدمورت و هری جملات ديگه ای هم گفته شد. اينجا هری رو به ولدمورت ميگه:
بله، درسته. حق با توست. اما پيش از اينكه قصد كشتن منو بكنی بهت توصيه ميكنم به كارهايی كه كردی،فكر كنی..فكر كن و سعی كن توبه كنی،ريدل...!
و بعد در جمله ی بعدی دوباره هری:
اين آخرين فرصتيه كه داری. تنها چيزيه كه برات باقی مونده... من ديدم كه در غير اين صورت چه شكلي خواهی شد... مرد باش... سعی كن... سعی كن توبه كنی!
7- جمله ای كه هری روي قبر دابی می كنه:
اينجا دابی آرميده است. جنی آزاد
8- دو جمله هم که بر روی سنگ قبر ها وجود داشت:
آخرین دشمنی که باید نابود شود، مرگ است.
هرجا که گنجینه ات هست، قلبت هم همان جاست!
9- یک چیزی بیشتر از خون داشت از اسنیپ چکه میکرد. آبی نقره فام، نه گاز بود و نه جامد. از دهانش و از گوشهایش میجوشید. هری فهمید آن چه بود، چیزی را که کار یک قمقمه را انجام دهد در دست نداشت اما توسط جادو یک عدد فراهم کرد. از هوای رقیق جادو شده بود. هری ماده ی نقره فام را با چوبدستیش برداشت. وقتی که قمقمه تا لب پر شد اسنیپ دستانش را به ردای هری گرفت و با صدای بسیار ضعیفی گفت:
به...من...نگاه کن....
چشمهای سبزش چشمهای سیاه را پیدا کرد، اما بعد از چند ثانیه چیزی در ژرفای تاریکی به نظر رسید که ناپدید شد. چشم هایش ثابت ماند. صدای خفه ای درآورد و اسنیپ جرکت بیشتری نکرد.
10- فرد:
حقایق تاکید دارن که اون (ولدمورت) میتونه هر موقع که بخواد، سریع تر از سوروس اسنیپ وقتی که در مواجهه با شامپو قرار میگیره، حرکت کنه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=006600]فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذره ای از خاک ایران را ت
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/08/23
تولد نقش: 1394/05/16
آخرین ورود: دوشنبه 2 تیر 1404 00:44
از: مدرسه دورمشترانگ (بلغارستان)
پستها:
509

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

)