decorative wands
اطلاعیه مرداب هالادورین: فروشگاه چوبدستی‌گستران برای اولین‌بار با ارائه چوبدستی‌های خاص در خدمت شماست! این فرصت استثنایی رو پیش از این که چوبدستی مورد علاقه‌تون خریداری بشه از دست ندین!
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: دوشنبه 23 شهریور 1388 22:49
تاریخ عضویت: 1388/05/13
آخرین ورود: دوشنبه 7 شهریور 1401 01:27
پست‌ها: 82
آفلاین
هنوز روز دوم به پایان نرسیده بود که بهانه های جیمز شروع شد. در راه رفتن به کلاس معجون سازی بودند و جیمز غر میزد:میگم ریموس بهتر نیس یه فکر دیگه بکنیم؟من خسته شدم.میدونی؟درس خوندن با روحیات من سازگار نیست.

-اِ...جدی؟!ولی با روحیات لی لی سازگاره!ببین حالا جدا از درخواست لیلی این برنامه ای که گذاشتیم واسه آینده ی خودتم خوبه!می دونی امتحان سمج چقدر...

ولی جیمز دیگر حرف های ریموس را نمی شنید.از انتهای راهرو لی لی را دید که به همراه چند نفر از دوستانش مقابل در کلاس معجون سازی ایستاده است و می خندد.در حالی که قدم هایش را تند تر می کرد به ریموس گفت:من میرم با لی لی صحبت کنم.

ریموس هم سریع به سمت جیمز دوید و بازوی او را گرفت و گفت:مگه دیوونه شدی؟بابا کارو از اینی که هست خراب تر نکن!

جیمز که هنوز نگاهش به لی لی بود گفت:دیگه بدتر از این؟خانوم قول دادن اگه توی امتحان سمج نمره ی عالی بگیرم تااااااااازه سال دیگه لطف میکنن باهام دوست میشن!بد تر از این چی میشه؟

ریموس با آرامش لبخندی زد و گفت:خب معلومه.میتونه بگه باید تو امتحان سطوح عالی جادوگری نمره ی عالی بگیری.

جیمز بالاخره نگاهش را از لی لی که حالا داشت چیزی از توی کیفش در می آورد و به دوستانش نشان می داد برگداند و به ریموس خیره شد و گفت:راس میگیا! ببین به خاطر این دختره من باید چی کار بکنم

-کسی که مجبورت نکرده!

یک هفته بعد

جیمز در سالن عمومی گریفیندور کنار شومینه نشسته بود و منتظر ریموس بود تا جزوه های درس تاریخ جادوگریش را با خود بیاورد.ولی هر وقت از پنجره به بیرون نگاه میکرد احساسی قلقلکش می داد و می خواست سریعا از آن جا بیرون برود و همراه با سیریوس و جیمز برف بازی کند.کم کم احساس درونیش او را متقاعد کرد که برود.نیم خیز شد و در همین لحظه ریموس پرسید:جایی داری میری؟

-نه می خواستم جامو عوض کنم

یک ساعت بعد ریموس و جیمز هر دو به این حال در آمده بودند.

ریموس در حالی که وسایلش را جمع می کرد گفت:من میرم یکم هوا بخورم.

کمی بعد سیریوس در حالی که هنوز صورتش از سرمای بیرون سرخ بود کنار جیمز روی مبل راحتی لم داد و گفت:ریموس حالش خوب نبود؟

-یه خورده اعصابش به هم ریخت.

-چرا؟

-باب سیریوس به خدا این تاریخ جادوگری تو مخ من نمیره که نمیره.چی کار کنم دست خودم که نیست!

-از اولشم می دونستم تو نمی تونی اینقدر درس بخونی!

-ولی مجبورم.

-نه نیستی!من یه فکر خوب دارم

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1388/6/23 22:53:06
[b][color=FF0000]قدم قدم تا روشنايي
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: دوشنبه 23 شهریور 1388 19:27
تاریخ عضویت: 1386/03/22
آخرین ورود: دوشنبه 4 دی 1391 20:59
از: ویلای صدفی
پست‌ها: 70
آفلاین
سوژه جديد

جيمز بعد از اينكه مطمئن شد موهايش به قدر كافي به هم ريخته است، به سمت لي لي و دوستانش حركت كرد كه در گوشه اي از راهرو هرهر و كركر مي كردند. صدايش را صاف كرد و با اعتماد به نفسي بيش از پيش گفت: لي لي، روز ولنتاين مياي با هم بريم هاگزميد؟

- پاتر، باز هم كه تو اومدي. من كه بهت گفته بودم قبلا به يه نفر ديگه قول دادم. تازه، اگر كسي هم نبود با تو نمي رفتم.
- ولي تو مي دوني كه من چقدر دوستت ...

لي لي دست جيمز را گرفت و كمي او را از دوستانش دور كرد و به آرامي، طوري كه كسي به جز جيمز صدايش را نشنود، گفت: ممكنه كه قبول كنم سال ديگه باهات دوست بشم. ولي به شرط اينكه...

خوابگاه پسران گريف

- چي؟ برات شرط گذاشته اگه همه امتحاناي سمجتو عالي بگيري باهات دوست بشه!
جيمز با ناراحتي سرش را تكان داد و گفت: شرط محال گذاشته. اون ميدونه كه من هر كاري كنم نمي تونم همه امتحانا رو عالي بگيرم.

لوپين در حالي كه سعي ميكرد جوهرهايي را كه بر اثر فرياد سيريوس بر روي مقاله گياه شناسي اش ريخته بود، پاك كند با حالت عجيبي گفت: خيلي هم شرط محال نيست...

سيريوس با شيطنت گفت: ايول، مهتابي. تو هم به همون چيزي فكر مي كني كه من فكر كردم. ببين جيمز، ما مي تونيم سوالات امتحاني درساي كه خيلي بلد نيستي رو بدزديم.

- من اصلا هم نمي خواستم چنين پيشنهادي بدم. خب، من مي خواستم بگم كه من مي تونم برات معلم خصوصي بشم و تو درسا بهت كمك كنم. البته خودت هم بايد بخواي...

جيمز با خوشحالي به پشت ريموس زد و موافقت خود را اعلام كرد. سيريوس با بي حالي گفت: اگه بخوايم سوالا رو از جلو چشاي خود دامبلدور هم بدزديم، راحت تر از اينه كه همه درسا رو تو مخ اين فرو كنيم...

روز بعد، كتابخانه هاگوارتز

سيريوس در حالي كه سعي مي كرد خانم پينس صدايش را نشنود به جيمز گفت: جيمز، ببين چه برفي اومده. بريم يه كم برف بازي كنيم؟

جيمز كه به دنبال كتابهايي مي گشت كه ريموس برايش ليست كرده بود، با جديت گفت: مي بيني كه من مي خوام درس بخونم. نمي تونم بيام. راستي امشب مي خواي با هم تكليفاي تغيير شكلو بنويسيم؟
سيريوس با ناراحتي برگشت و در حالي كه از جيمز دور ميشد، گفت: با دم باريك بيشتر از تو خوش مي گذره.

------------------------------------------------------------
جيمز تصميم مي گيره كه درس بخونه ولي درس خوندن به اين راحتي ها هم نيست... ادامه دهيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]« فکر جنگ را با
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: یکشنبه 22 شهریور 1388 17:20
تاریخ عضویت: 1387/04/30
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: دوشنبه 23 بهمن 1391 00:45
پست‌ها: 588
آفلاین
خلاصه:
جیمز، سیریوس و پیتر راهروی مخفیی را در تالار گریفیندور پیدا کرده اند.(پشت یک آینه، با گفتن ورد لوموس) آنها برای دیدن راهرو، برای چندلحظه وارد ان میشوند که ناگهان، در راهرو بسته میشود. آنها هرکاری میکنند در باز نمیشود.از آن سو، آنها باید به کلاس تغییر شکل بروند ولی چون در راهرو گیرافتاده اند، نمیتوانند در کلاس شرکت کنند.آنها تصمیم به کشف راهرو میگیرند.بعد از گذشت چند دقیقه، انها متوجه میوشند که راهرو، آرزوهای آنها را براورده میکند. سیریوس آرزوی چند کیسه طلا یکند و بعد از براورده شدن آن، درب راهرو خود بخود باز شده و آنها از تالار خارج میشوند. در تالار گریفیندور، لیلی که از نبود آنها در کلاس تغییر شکل ناراحت بود، به آنها میگوید که اگر به وی نگویند کجا رفته اند، آنها را در تکالیف کلاس کمک نخواهد کرد. برای همین، جیمز، ریموس، پیتز و سیریوس وی را به راهروی آرزوها میبرند ولی وقتی وارد راه رو میشوند، میبینند کسی داخل رارو میباشد:پرفسور مکگونگال! پرفسور مکگونگال که قبلا در آن راهرو بوده و آرزوهای خود را به وسیله آن براورده میکرد، از امدن رقیب وحشت دارد. وی برای این ه جیمز و دوستانش دیگر وارد رهرو نشوند، از آنها ده امتیاز کم کرد. سیریوس، جیمز، پیتر و ریموس که از این موضوع باخبر شدند، تصمیم به تهدید مینروا گرفتند: اگر مینروا به آنها اجازه رود به راهرو را ندهد، آنها راز رارهو را به همه خواهد گفت. جیمز و دوستانش برای گفتن"تهدید" به مینروا، تصمیم به راضی کردن لیلی گرفتند تا لیلی این را به پرفسور بگوید، ولی راضی کردن لیلی خود دردسر میباشد. بعد از ملی ملنجار، لیلی پیشنهاد پسران را قبول کرده و پرفسور مکگونگال را تهدید میکند. در همین حال، پیوز، جن فضول تمامی حرفهای آنها را شنیده است!
_________________________________________

برق شرارت در چشمان پیوز دیده میشد. پیوز دستان خو درا ب هیک دیگر مالید و رو به اتاق نکگونگال رفت. مکگونگال به پریشانی در اتاق نشسته بود. پیوز همان طور که بر روی هوا شناور بود، گفت: منم میخوام برم اون تو...همه چیز رو شنیدم. تو که نمیخوای همه هافل خبردار بشه؟
مینروا آهی از ناراحتی کشید. ناگهان، فکری به سرش زد!
- صبر کن پیوز...الان میام و بهت نشون میدم راهرو رو.
کار سختی بود، ولی راه دیگری برایش نمانده بود. به سرعت بسوی تالا گریفیندور روانه شد. صدای قدمهیش در راهرو میپیچید. تابلوی بانوی چاق برایش باز شد و وی وارد شد. هیچ کس در تالار نبود. مینروا وارد راه رو شد. مکث کوتاهی نمود و بعد، با ناراحتی گفت: آرزو میکنم که راهرو برای همیشه بسته بشه!
وی این را گفت و سسریع از راهرو خاج شد.

چند روز بعد

لیلی همان طور که به جیمز، سیریوس و پیتر ناسزا میگفت، همراه با پیوز مشغول انجام مجازاتی بودند که مینروا برایشان در نظر گرفته بود.

پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: شنبه 14 شهریور 1388 03:05
تاریخ عضویت: 1386/12/09
آخرین ورود: دوشنبه 30 شهریور 1388 22:50
از: کابان...مخوف ترین زندان!
پست‌ها: 333
آفلاین
درحالی که در روز ظهر جمعه،همه ی دانش آموزان در خوابگاه های خود مشغول استراحت بودند، لیلی در راهروهای خلوت هاگوارتز به سوی دفتر پروفسور مک گوناگال می رفت.در حالی که دشنام هایی بسیار رکیکی به آن چهار نفر می داد.(که البته از گفتنشون معذوریم! )

حتی متوجه نشد که چگونه به دفتر پروفسور مک گوناگال رسید.قبل از آن که در بزند در به صورت خودکار باز شد.قیافه متفکر پروفسور که به لیلی زل زده بود در نور کم دفتر خودنمایی می کرد.لیلی لحظه ای تصمیم گرفت که به پروفسور پرخاش کند.اما نمی شد!استاد او بود! پس تصمیم گرفت این گونه شروع کند:

-سلام علیکم پروفسور خوبی؟

-نسف شبی در رو چرا می کوبی؟

-پروفسور من نکوبیدم!خودش باز شد!

-طفره نرو اوانز!من که می دونم به خاطر چی اومدی!اون چهار تا بوقی...

-عجب!پروفسور شما هم از این واژه ها استفاده می کنید؟

-من!نه...نه! یهو در رفت!

لحظه ای بین آن دو به سکوت گذشت!

و ناگهان لیلی شروع کرد:

-ببینید پروفسور!اونا گفتن که اگه اجازه ورود به اون راهرو رو ندین خیلی گولاخ بازی در میارن!اغتشاش می کنن!اغتشاش تو خوابگاه ها! گفتن تا دلشون بخواد لباس شخصی دارن!همین! پروفسور معذرت می خوام!

لیلی گریان از دفتر خارج شد.در حالی که صدای هق هقش همچنان در دفتر می پیچید. دور چشمان پروفسور عرق کرده بود! تهدید یک استاد!

در حالی که مک گوناگال با این افکار خود کلنجار می رفت،موجودی فوضول به نام پیوز به دیالوگ های رد و بدل شده در چند دقیقه پیش فکر می کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: جمعه 13 شهریور 1388 18:37
تاریخ عضویت: 1385/07/21
آخرین ورود: شنبه 17 اردیبهشت 1390 00:49
از: خونمون
پست‌ها: 269
آفلاین
سيريوس: فكرشو بكن ليلي...اگه تو مك گوناگلو تهديد كني و ما بتونيم به اون راهرو بريم تمام آرزوهامون برآورده ميشه.
-نه من اين كارو نميكنم.اين كار خيانته.
- چه خيانتي؟؟كار ما خيانته يا اون مك گوناگل بوقي كه فقط ميخواد آرزوهاي خودش برآورده بشه؟؟
جيمز با خشونت اين جملرو به ليلي گفت و با عث خشونت ليلي شد
- صداتو براي من بلند نكن.فكر كردي كي هستي كه ميخواي به من دستور بدي؟؟؟
- م..م..من اصلا نمي خواستم به تو دستور بدم.اين يه در خواست از طرف ماست...
ريموس از ترس اين كه جيمز كارو از اين خراب تر نكنه سري پريد وسط حرف جيمز:
جيمز راست ميگه ليلي.مك گوناگل ميدونه كه تو هر تصميمي كه بگيري هيچ كس نميتونه عوضش كنه...اگه تو بري به مك گوناگل بگي اون حتما ميترسه و به ما اجازه ي ورود به اون راهرورو ميده...
پتي گرو ادامه داد:تازه ميتوني پياز داغشو زياد كني.مثلا بگي كه 50امتياز به گريفندور اضافه كنه.
- من اين كارو نمي كنم.ريموس همين الان گفت كه وقتي من تصميمي بگيرم هيچ كس نميتونه عوضش كنه،منم تصميم گرفتم كه اين كارو نكنم.
سيريوس با نگراني به ليلي گفت:ليلي ازت خواهش مي كنم كه اين كارو بكني.يعني تو دوست نداري همه ي آرزوهات برآورده بشه؟؟؟امكان نداره كسي دلش نخواد آرزوهاش برآورده بشه.
- آخه فكر مي كنم اين كار اشتباهيه
- فقط همين يه كار اشتباهو انجام بده.ديگه ازت همچين درخواستي نميكنيم.
جيمز ،ريموسو پتي گرو با هم گفتن:خواهش مي كنيم
ليلي گفت:باشه ولي فقط همين يه دفعه.تازه فقط تهديد.50امتياز ديگه نامرديه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=CC0000][b]قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!!!!!
ميجنگيم تا آخرين نفس !!!!
ميجنگي
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: جمعه 6 شهریور 1388 22:10
تاریخ عضویت: 1388/05/19
آخرین ورود: شنبه 23 مهر 1390 15:50
از: ت مي ترسم!خيلي وحشتناكي!
پست‌ها: 22
آفلاین
ليلي سيريوس را چپ چپ نگاهي كرد و گفت: نخير هيچ راهي وجود نداره !

جيمز با مهرباني ظاهري اي موهاي ليلي را نوازش كرد و گفت: ليلي جونم!عزيزم !چرا يه راهي هست...خوب مي دوني...مي تونيم به مك گونگال بگيم كه...

جيمز سرش را خاراند و به سيريش نگاهي كرد.سپس گفت: تو ادامه بده!

سيريوس با تعجب گفت:ديوونه اي تو!حالا چي مي شه مگه بقيشم بگي؟!هوف!

سپس ادامه داد :خوب ليلي مي تونيم مك گونگالو تهديد كنيم.بگيم اگه نذاره بريم تو راهرو ،قضيه رو به همه لو مي ديم!

ليلي چشمانش را باريك كرد و با لجبازي به پسرها گفت : نه خيرم خودتون بگين! من هيچ وقت يه پروفسور رو تهديد نمي كنم !بي ادبي محضه!

جيمز آهي كشيد و به بقيه گفت‌ : خوب اين كه نمي گه.بهتره بريم از يه دختر ديگه بخوايم.اون وقت تمام آرزوهاشم برآورده مي كنيم.

- نه !

ليلي بلافاصله اين را گفت.سپس سرش را پايين انداخت و گفت : هممم بهتره خودم اين كارو انجام بدم.

جيمز هورايي كشيد و گفت : خيلي عالـيــــــه!پس به يه دختر ديگه احتياجي نداريم!

ليلي لبخندي زد و سرش را خاراند.سپس گفت : پس من برم زودتر كارو انجام بدم!

پس از گفتن اين حرف بلافاصله رويش را برگرداند و از آن ها دور شد.جيمز هم لبخند غرور آميزي زد و به سه پسر ديگر نگاهي كرد.

- حال كردين ؟!

اون ورترا ، جايي در كنار دفتر اساتيد

ليلي كنار دفتر اساتيد به ديوار تكيه كرده بود و با خودش شعري زير لب زمزمه مي كرد.

- دوشيزه اوانز ! اين جا جاي آواز خوندن نيست.

ليلي سرش را بالا كرد و با پروفسور مك گونگال مواجه شد.لبخند ساختگي اي زد و گفت: اوه پروفسور معذرت مي خوام.خوب شد ديدمتون...راستش...كار مهمي داشتم.

مك گونگال با تعجب پرسيد : چه كاري؟

- خوب...اين جا نمي شه بگم...يه مكان خصوصي تر...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همون ليسا تورپينم!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: چهارشنبه 4 شهریور 1388 21:25
تاریخ عضویت: 1387/04/30
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: دوشنبه 23 بهمن 1391 00:45
پست‌ها: 588
آفلاین
خلاصه
[spoiler=خلاصه] جیمز، سیریوس و پیتر راهروی مخفیی را در تالار گریفیندور پیدا کرده اند.(پشت یک آینه، با گفتن ورد لوموس) آنها برای دیدن راهرو، برای چندلحظه وارد ان میشوند که ناگهان، در راهرو بسته میشود. آنها هرکاری میکنند در باز نمیشود.از آن سو، آنها باید به کلاس تغییر شکل بروند ولی چون در راهرو گیرافتاده اند، نمیتوانند در کلاس شرکت کنند.آنها تصمیم به کشف راهرو میگیرند.بعد از گذشت چند دقیقه، انها متوجه میوشند که راهرو، آرزوهای آنها را براورده میکند. سیریوس آرزوی چند کیسه طلا یکند و بعد از براورده شدن آن، درب راهرو خود بخود باز شده و آنها از تالار خارج میشوند. در تالار گریفیندور، لیلی که از نبود آنها در کلاس تغییر شکل ناراحت بود، به آنها میگوید که اگر به وی نگویند کجا رفته اند، آنها را در تکالیف کلاس کمک نخواهد کرد. برای همین، جیمز، ریموس، پیتز و سیریوس وی را به راهروی آرزوها میبرند ولی وقتی وارد راه رو میشوند، میبینند کسی داخل رارو میباشد:پرفسور مکگونگال! پرفسور مکگونگال که قبلا در آن راهرو بوده و آرزوهای خود را به وسیله آن براورده میکرد، از امدن رقیب وحشت دارد. وی برای این ه جیمز و دوستانش دیگر وارد رهرو نشوند، از آنها ده امتیاز کم کرد. سیریوس، جیمز، پیتر و ریموس که از این موضوع باخبر شدند، تصمیم به تهدید مینروا گرفتند: اگر مینروا به آنها اجازه رود به راهرو را ندهد، آنها راز رارهو را به همه خواهد گفت. جیمز و دوستانش برای گفتن"تهدید" به مینروا، تصمیم به راضی کردن لیلی گرفتند تا لیلی این را به پرفسور بگوید، ولی راضی کردن لیلی خود دردسر میباشد...[/spoiler]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: چهارشنبه 4 شهریور 1388 00:06
تاریخ عضویت: 1388/05/13
آخرین ورود: دوشنبه 7 شهریور 1401 01:27
پست‌ها: 82
آفلاین
سیریوس به ریموس نگاهی انداخت و گفت:ببین ریموس تو پسر ارشد و خوبی هستی و همه قبولت دارن میری بهش بگی؟

ریموس گفت:فکرشم نکن.

-پیتر...

پیتر سریع جواب داد:نه!

-تو چی جیمز.تو خوب میتونی مخ دیگران رو بزنیا!

-نه سیریوس این یکیو دیگه نه.

دو مین گذشت و تو این مدت جیمز،ریموس و پیتر به سیریوس زل زده بودن.

سیریوس گفت:به من اونجوری نگاه نکنین!من نمیرم

جیمز گفت:چرا؟پیشنهاد خودت بود!

سیریوس گفت:مک گونگال به حرف من گوش نمیده!

جیمز گفت:به غیر از ما که کسی از این ماجرا خبر نداره پس کی میخواد بره بگه

سیریوس که به جیمز خیره شده بود گفت:لیلی رو فراموش کردی!

-چی دیوونه شدی؟لیلی؟اصلا قرار نبود که اونو وارد این ماجرا کنیم

-حالا که خودش به زور وارد ماجرا شده مطمئن باش اونم بدش نمیاد با ما توی اون اتاق شریک بشه . ببین اون تنها کسیه که میتونه مخ مک گونگالو بزنه دخترا رو که میشناسی.تنها کاری که ما باید بکنیم اینه که بریم و لیلی رو راضی کنیم

-امکان نداره.به هیچ وجه! :no:

نیم ساعت بعد جلوی خوابگاه دختران

جیمز،سیریوس،ریموس و پیتر جلوی خوابگاه دختران وایساده بودن و منتظر بودن لیلی از پله ها بیاد پایین.

چند مین بعد لیلی بدون توجه به اونا از پله ها پایین اومد و راهشو کشید که بره که چهار پسر در گوشش داد زدن:لیلی!

لیلی جیغی کشید و درجا خشکش زد.وقتی از شوک در اومد به سمت پسرا برگشت و داد زد:شما چهار تا دیوونه معلوم هست چه مرگتونه؟

-

جیمز خودشو جمع و جور کرد و گفت:با هات کار داشتیم لیلی!

-من با شما ها کاری ندارم

-باشه ولی دیگه توقع نداشته باش وقتی میریم تو اون اتاقه تو رو خبر کنیم

لیلی که سعی میکرد خودشو بی علاقه نشون بده گفت:بیخودی خالی نبندین.دیگه نمیتونین برین تو اون اتاق!

سیریوس با لحن ترغیب کننده ای گفت:اگه راهی وجود داشته باشه چی؟

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF0000]قدم قدم تا روشنايي
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 شهریور 1388 15:55
تاریخ عضویت: 1388/04/29
آخرین ورود: جمعه 6 اردیبهشت 1392 02:31
از: زیر آسمون آبی
پست‌ها: 26
آفلاین
جیمز با نا باوری به سیریوس نگاه کرد و گفت :
- آخی، سیریوس مطمئنی سرت به جایی نخورده؟!
سیریوس که از نا باوری دوستانش به تنگ اومده بود ، گفت:
- جیمز یه کم عقلتو به کار بنداز . این مسلمه که مک گونگال نمی خواد کسی از وجود اون تالار خبردار بشه و الانم نگران هستش که ما بریم به بقیه هم بگیم . به خاطر همین ممکنه هر کاری بکنه که ما به بقیه نگیم.
ریموس گفت:
- سیریوس، خودتم داری می گی ممکنه. اگه حاضر نشه چی؟ خیلی راحت می تونه ده ها امتیاز ازمون کم کنه و بگه اگه به کسی بگید از مدرسه اخراج میشید.
جیمز که به فکر فرو رفته بود، گفت:
- نه ریموس. مک گونگال همچین ریسکی نمی کنه . حتی اگه بخواد اخراجمون کنه می دونه ما به راحتی از این مسئله نمی گذریم و به همه می گیم که همچین راهرویی وجود داره. اون نمی خواد کسی از وجود اون راهرو مطلع بشه.

همان موقع ، دفتر مک گونگال:

مک گونگال هنوز هم به این فکر بود که چگونه آن چهار نفر را متقاعد کند. می دانست که لیلی اوانز بی خیال قضیه می شود و برای اینکه دوباره به در دسر نیفتد نزدیک آن راهرو هم نمی شود ، اما آیا آن جهار نفر هم اینگونه فکر می کردند؟ کسانی که کل سال رو مشغول خرابکاری بودند. مغزش دیگر به جایی قد نمی داد.

روز بعد ، خوابگاه پسران، جیمز ،ریموس،سیریوس و پیتر:

پسر ها تمام شب را را به راه حل سیریوس فکر می کردند. هنوز زیاد مطمئن نبودند که آن راه حل مفید به کار میآید یا باعث اخراج آن ها از مدرسه می شود.
ناگهان ریموس گفت :
- حالا کی باید به مک گونگال بگه ؟
فکر آنجایش را دیگر نکرده بودند.
بقیه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلیشیا اسپینت در 1388/6/3 16:02:54
ویرایش شده توسط آلیشیا اسپینت در 1388/6/3 18:34:23
ویرایش شده توسط آلیشیا اسپینت در 1388/6/4 13:00:13
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 شهریور 1388 14:52
تاریخ عضویت: 1388/05/13
آخرین ورود: دوشنبه 7 شهریور 1401 01:27
پست‌ها: 82
آفلاین
جیمز نگاهی به سیریوس انداخت و مثل این که فکرش رو خونده باشه گفت:نه!نه سیریوس این دیوونگی محضه!

ریموس نگاهی به اون دو نفر انداخت و گفت:میشه به ما هم بگین چی تو فکرتون میگذره؟!

سیریوس که سعی میکرد طوری برای دوستاش توضیح بده که اونا رو متقاعد کنه گفت:ببنید بچه ها به نظرتون پروفسور مک گونگال کسیه که به خاطر پرسه زدن شبونه تو تالار به کم کردن 10 امتیاز قانع بشه و بعد هم بیخیال قضیه بشه؟

سه پسر کمی فکر کردن و سرشونو تکون دادن.

سیریوس ادامه داد:خب پس حتما این اتاق جاییه که مک گونگال نمیخواسته کسی از وجودش با خبر بشه

پیتر گفت:خب...

سیریوس با هیجان ادامه داد:خب پس شاید خود مک گونگال هم به طور مخفیانه وارد اون اتاق شده

ریموس به سیریوس نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و گفت:ببین سیریوس نمیخوام بزنم تو ذوقت...ولی...ولی جیمز با لیلی دعوا کرده اونوقت تو قاطی کردی؟...

جیمز چپ چپ به لوپین نگاه کرد.

-...مک گونگال چرا باید به طور مخفیانه وارد تالاری که خودش رییسشه بشه؟

سیریوس گفت:نمیدونم فقط اینو میدونم که مک گونکال نمیخواد کسی از وجود اون اتاق با خبر بشه

ریموس گفت:خب گیریم حق با تو باشه منظورت چیه؟میخوای چیکار کنی؟

سیریوس یکم مکث کرد و گفت:میدونم به نظرتون احمقانه میاد ولی...

جیمز نگاهی به سیریوس کرد و گفت:اون عقلشو از دست داده!

لوپین گفت:کشتین ما رو بابا بگین دیگه!

سیریوس گفت:من فکر میکنم ما باید بریم پیش مک گونگال و بهش بگیم یا به ما اجازه میدی بریم تو اون اتاق یا جای اونو به همه لو میدیم البته به طور مودبانه

-منظورت اینه که تهدیدش کنیم؟

-تقریبا!

....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF0000]قدم قدم تا روشنايي
Do You Think You Are A Wizard?
جادوگری؟