
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
80 کاربر(ها) آنلاین هستند (47 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
78
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
بیستویکمین دورهٔ انتخابات
نامزدهای تأییدصلاحیتشدهٔ وزارت سحر و جادو
ثبتنام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر
نامزدهای تأییدصلاحیتشده
۱

۲

هوریس اسلاگهورن
ستاد انتخاباتی۳

دابی
ستاد انتخاباتی۴

تلما هلمز
ستاد انتخاباتی۵

سیبل تریلانی
ستاد انتخاباتی۶

پرنتیس گاتو
ستاد انتخاباتی۷

نیکلاس فلامل
ستاد انتخاباتیمکانهای مجاز فعالیت
تبلیغات:
طرفداری:
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
گریفیندور
اسلیترین
بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

در حال حاضر برای ورود به ایفای نقش فقط پست زدن در تاپیک معرفی شخصیت کفایت میکند و نیاز به بازی با کلمات نیست.
اما برای کسانی که به این تاپیک علاقه مندند:
شیرجه - خاکستری - ممنوع - کریسمس - چوبدستی - عشق - برف - معجون - جن - انفجار
اما برای کسانی که به این تاپیک علاقه مندند:
شیرجه - خاکستری - ممنوع - کریسمس - چوبدستی - عشق - برف - معجون - جن - انفجار
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/11/06
تولد نقش: 1386/11/13
آخرین ورود: سهشنبه 11 فروردین 1405 06:40
از: ت متنفرم غریبه نزدیک!
پستها:
826

زمستان - حیاط - کبود - هاگرید - برف - هاگوارتز - هری - طلسم - هدویگ - نردبان
یکروز زمستان که برف می بارید؛ هاگرید و هدویگ در رینگ کشتی کج حیاط هاگوارتز گرم مبارزه بودند و هری هم آن وسط داوری می کرد که یکهو داملبدور از بالای قلعه خودش را انداخت وسط که: آقا منم بازی!
هر چی گفتند بابا! پدرت خوب! مادرت خوب! مسابقه ی فیناله. به جاهای حساسش رسیده. تماشاگرنما بازی درنیار، بذار بازیمون رو بکنیم، بعد. باریکلا پسر!... به خرجش نرفت.
خلاصه؛
هری دوتا طلسم اکسپلیارموس بهش زد! از رو نرفت...
هدویگ یه نردبان تو حلقش کرد! از رو نرفت...
هاگرید زیر مشت و لگد، سیاه و کبودش کرد! بازم از رو نرفت...
سه نفری ریختن سرش و اونقدر ریشش رو کشیدن تا کنده شد. بالاخره دامبلدور از رو رفت. ریش کنده شده اش را برداشت. رینگ کشتی کج رو جمع کرد.بعدش برگشت و در حالیکه لنگ لنگان به طرف دیوار قلعه می رفت و ریشش روی برف ها کشیده می شد، هق هق کنان گفت: اگه از این به بعد... هق!... گذاشتم از امکانات ورزشی مدرسه... هق!... استفاده کنین! تازشم! (قورت آب دهان) فردا هم به باباهاتون بگین بیان مدرسه... هق!... بی نزاکتا!
بنده نظر خاصی که یک نظر خیلی خاص باشه ندارم فقط مسئولان مربوطه لطفا بی ربطی کلمات رو بیش ترش کنن. با تشکر.
یکروز زمستان که برف می بارید؛ هاگرید و هدویگ در رینگ کشتی کج حیاط هاگوارتز گرم مبارزه بودند و هری هم آن وسط داوری می کرد که یکهو داملبدور از بالای قلعه خودش را انداخت وسط که: آقا منم بازی!
هر چی گفتند بابا! پدرت خوب! مادرت خوب! مسابقه ی فیناله. به جاهای حساسش رسیده. تماشاگرنما بازی درنیار، بذار بازیمون رو بکنیم، بعد. باریکلا پسر!... به خرجش نرفت.
خلاصه؛
هری دوتا طلسم اکسپلیارموس بهش زد! از رو نرفت...
هدویگ یه نردبان تو حلقش کرد! از رو نرفت...
هاگرید زیر مشت و لگد، سیاه و کبودش کرد! بازم از رو نرفت...
سه نفری ریختن سرش و اونقدر ریشش رو کشیدن تا کنده شد. بالاخره دامبلدور از رو رفت. ریش کنده شده اش را برداشت. رینگ کشتی کج رو جمع کرد.بعدش برگشت و در حالیکه لنگ لنگان به طرف دیوار قلعه می رفت و ریشش روی برف ها کشیده می شد، هق هق کنان گفت: اگه از این به بعد... هق!... گذاشتم از امکانات ورزشی مدرسه... هق!... استفاده کنین! تازشم! (قورت آب دهان) فردا هم به باباهاتون بگین بیان مدرسه... هق!... بی نزاکتا!
بنده نظر خاصی که یک نظر خیلی خاص باشه ندارم فقط مسئولان مربوطه لطفا بی ربطی کلمات رو بیش ترش کنن. با تشکر.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
زمستان - حیاط - کبود - هاگرید - برف - هاگوارتز - هری - طلسم - هدویگ - نردبان
هاگرید در حیاط هاگوارتزکه از برف سغید شده بود یک جن کوتوله را دید که فرار می کرد طلسمیو به سمتش پرتاب کرد اماعوض اینکه به جن بخوره به هری که فقط چند فوت با اون فاصله داشت برخورد کرد. هاگرید شتابزده هری را پیش مادام پامفری بردو ماجرا را برای اون شرح داد. فردای اون روزهری مرخص شد و پیش هدویگ که با بقیه همنوعاش بود رفت. اونجا جینی رو دید که از نردبان بالا رفته بود و تقلا می کرد که جغدش را بگیرد.وقتی جینی هری را کبود و دست و پا شکسته دید از ترس رنگش سفید شده بود. چیزی نمونده بود از نردبون بیفته اما تعادلش رو حفظ کرد. بعد از کلی دل وقلوه گرفتن بالاخره هری از جینی خداحافظی کرد و به خوابگاهش پیش رون و هرمیون رفت.
قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید یا رسید وخدا میدونه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به سلامتی همه رفقا
یه لبخند خشگل بزن مشتی!
نظر بدیناااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!
هاگرید در حیاط هاگوارتزکه از برف سغید شده بود یک جن کوتوله را دید که فرار می کرد طلسمیو به سمتش پرتاب کرد اماعوض اینکه به جن بخوره به هری که فقط چند فوت با اون فاصله داشت برخورد کرد. هاگرید شتابزده هری را پیش مادام پامفری بردو ماجرا را برای اون شرح داد. فردای اون روزهری مرخص شد و پیش هدویگ که با بقیه همنوعاش بود رفت. اونجا جینی رو دید که از نردبان بالا رفته بود و تقلا می کرد که جغدش را بگیرد.وقتی جینی هری را کبود و دست و پا شکسته دید از ترس رنگش سفید شده بود. چیزی نمونده بود از نردبون بیفته اما تعادلش رو حفظ کرد. بعد از کلی دل وقلوه گرفتن بالاخره هری از جینی خداحافظی کرد و به خوابگاهش پیش رون و هرمیون رفت.
قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید یا رسید وخدا میدونه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به سلامتی همه رفقا
یه لبخند خشگل بزن مشتی!
نظر بدیناااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط parastu در 1390/9/13 12:41:14
جزئیات کاربر

در حال حاضر برای ورود به ایفای نقش فقط پست زدن در تاپیک معرفی شخصیت کفایت میکنه و نیاز به بازی با کلمات نیست اما برای کسانی که به این تاپیک علاقه دارند کلمات جدید میذارم. اگه دوست دارید نظر ما رو در مورد پستتون بدونید در پستتون قید کنید که ما نظرمونو بگیم در غیر اینصورت پستتون دست نخورده میمونه.
کلمات جدید:
زمستان - حیاط - کبود - هاگرید - برف - هاگوارتز - هری - طلسم - هدویگ - نردبان
کلمات جدید:
زمستان - حیاط - کبود - هاگرید - برف - هاگوارتز - هری - طلسم - هدویگ - نردبان
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
پروفسور - ماگل - جاروي پرنده - سرسرا - ويكتور كرام - چپ چپ -متحير - جشن - هيس - شومينه
در حالی که در سرسرا جشن با شکوهی برپاست، پروفسور دامبلدور روی صندلی مخصوصش کنار شومینه تکیه داده و چپ چپ و متحیرانه به آتش برافروخته آن خیره و در افکارش غرق شده و پروفسور مک گونگال هم با گفتن یک هیس به هری مانع از پرت شدن حواس دامبلدور شد. در همان حال ویکتور کرام هنگام مانور دادن با جاروی پرنده اش ناگهانی توسط یک ماگل دیده شد.
در حالی که در سرسرا جشن با شکوهی برپاست، پروفسور دامبلدور روی صندلی مخصوصش کنار شومینه تکیه داده و چپ چپ و متحیرانه به آتش برافروخته آن خیره و در افکارش غرق شده و پروفسور مک گونگال هم با گفتن یک هیس به هری مانع از پرت شدن حواس دامبلدور شد. در همان حال ویکتور کرام هنگام مانور دادن با جاروی پرنده اش ناگهانی توسط یک ماگل دیده شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در حالی که در سرسرا جشن با شکوهی برپاست، پروفسور دامبلدور روی صندلی مخصوصش کنار شومینه تکیه داده و چپ چپ و متحیرانه به آتش برافروخته آن خیره و در افکارش غرق شده و پروفسور مک گونگال هم با گفتن یک هیس به هری مانع از پرت شدن حواس دامبلدور شد. در همان حال ویکتور کرام هنگام مانور دادن با جاروی پرنده اش ناگهانی توسط یک ماگل دیده شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

رابستن:اه از این آزکابان خراب شده بدم میاد اسمشو نبرم که نمیاد کمک
ولدمرت:اه رابستن کمی تهمل نداری بلاتریکس لسترنج هم باید ازاد کنیم مرگخواران هاهاهاها بیاید
رابستن:لرد کبیر شما آزکابان رو خراب کردین شما از کجا وارد شدین من متحیر شدم تازه میفهمم چرا بهتون میگن اسمشو نبر
ولدمرت(اسمشونبر):نمیدونم خدا چرا انقدر صدا بهت داده که سراسر آزکابان صدات رو میشنون هیس ساکت من از شومینه ی پشتی اومدم ناسلامتی من استاد تونم نه مثل پروفسور های دیگه که درس پرواز با جادوی پرنده میدن مرگخواران باید خودشون همه چی یاد بگیرن
رابستن:ههههههههه پس باید یه جشن به سلامتی لرد کبیر یعنی جادوگر بزرگ شما وتمام مرگخواران بگیریم به سلامتی :pint:
ولدمرت:اه رابستن کمی تهمل نداری بلاتریکس لسترنج هم باید ازاد کنیم مرگخواران هاهاهاها بیاید
رابستن:لرد کبیر شما آزکابان رو خراب کردین شما از کجا وارد شدین من متحیر شدم تازه میفهمم چرا بهتون میگن اسمشو نبر
ولدمرت(اسمشونبر):نمیدونم خدا چرا انقدر صدا بهت داده که سراسر آزکابان صدات رو میشنون هیس ساکت من از شومینه ی پشتی اومدم ناسلامتی من استاد تونم نه مثل پروفسور های دیگه که درس پرواز با جادوی پرنده میدن مرگخواران باید خودشون همه چی یاد بگیرن
رابستن:ههههههههه پس باید یه جشن به سلامتی لرد کبیر یعنی جادوگر بزرگ شما وتمام مرگخواران بگیریم به سلامتی :pint:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
برادر رودلفوس لسترنج که در شکنجه بزرگ لانگ باتم ها شرکت کرده بود و برای همین به حبس ابد درآزکابان محکوم شد بله من رابتسن لسترنج قات هستم
جزئیات کاربر

رابستن:اه از این آزکابان خراب شده بدم میاد اسمشو نبرم که نمیاد کمک
ولدمرد:اه رابستن کمی تهمل نداری بلاتریکس لسترنج هم باید ازاد کنیم مرگخواران هاهاهاها
رابستن:لرد کبیر شما آزکابان رو خراب کردین شما از کجا وارد شدین من متحیر شدم تازه میفهمم چرا بهتون میگن اسمشو نبر
ولدمرد(اسمشونبر):نمیدونم خدا چرا انقدر صدا بهت داده که سراسر آزکابان صدات رو میشنون هیس ساکت من از شومینه ی پشتی اومدم ناسلامتی من استاد تونم نه مثل پروفسور های هاگوارتز که درس پرواز با جادوی پرنده میدن مرگخواران باید خودشون همه چی یاد بگیرن
رابستن:ههههههههه پس باید یه جشن به سلامتی لرد کبیر یعنی جادوگر بزرگ شما وتمام مرگخواران بگیریم به سلامتی :pint: :pint: :pint: :pint: :pint: :pint:
ولدمرد:اه رابستن کمی تهمل نداری بلاتریکس لسترنج هم باید ازاد کنیم مرگخواران هاهاهاها
رابستن:لرد کبیر شما آزکابان رو خراب کردین شما از کجا وارد شدین من متحیر شدم تازه میفهمم چرا بهتون میگن اسمشو نبر
ولدمرد(اسمشونبر):نمیدونم خدا چرا انقدر صدا بهت داده که سراسر آزکابان صدات رو میشنون هیس ساکت من از شومینه ی پشتی اومدم ناسلامتی من استاد تونم نه مثل پروفسور های هاگوارتز که درس پرواز با جادوی پرنده میدن مرگخواران باید خودشون همه چی یاد بگیرن
رابستن:ههههههههه پس باید یه جشن به سلامتی لرد کبیر یعنی جادوگر بزرگ شما وتمام مرگخواران بگیریم به سلامتی :pint: :pint: :pint: :pint: :pint: :pint:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

هزارتو - معما - چمن - جرقه - ابوالهول - جام - ویکتور - طلسم - رمزتاز - هری
با صدای یک جرقه از خواب پرید . سراسیمه
ازخواب پرید و فهمید باز هم خواب دیده . به سمت میز کوچکش رفت
ونگاهی به آن انداخت . طبق معمول میز پر از انواع خوراکی بود.
درمیان غذا ها یک معجون به رنگ چمن هم وجود داشت مشغول خوردن غذا شد و با خودگفت /دستپخت این جن های خونگی همیشع خوب بوده.ناگهان شخصی به در ضربه زد. پاپی
باصدای بلند گفت/بله ؟/ صدای دامبلدور گفت منم پاپی با عجله
چوبدستی اش را تکان داد ودر باصدای خفیفی بازشد دامبلدور با لبخند گفت پاپی باید اماده شی

سر جای خود نشته بود ودایم غر میزدتا ان هنگام ویکتور و فلور
را به بیرون از هزارتو اورده بودند و ان ها را مداوا کرده بود باخود گفت همش به خاطر این جام
لعنی نکنه گیر ابولهول افتاده باشند
هریپاتر که درست بلد نیست طلسم کنه ناگهان صدای ضعیفی امد
گویا کسی با رمز تاز خودش را ظاهر کند
وسپس نگاهش به جسد دیگوری افتاد
با صدای یک جرقه از خواب پرید . سراسیمه
ازخواب پرید و فهمید باز هم خواب دیده . به سمت میز کوچکش رفت
ونگاهی به آن انداخت . طبق معمول میز پر از انواع خوراکی بود.
درمیان غذا ها یک معجون به رنگ چمن هم وجود داشت مشغول خوردن غذا شد و با خودگفت /دستپخت این جن های خونگی همیشع خوب بوده.ناگهان شخصی به در ضربه زد. پاپی
باصدای بلند گفت/بله ؟/ صدای دامبلدور گفت منم پاپی با عجله
چوبدستی اش را تکان داد ودر باصدای خفیفی بازشد دامبلدور با لبخند گفت پاپی باید اماده شی

سر جای خود نشته بود ودایم غر میزدتا ان هنگام ویکتور و فلور
را به بیرون از هزارتو اورده بودند و ان ها را مداوا کرده بود باخود گفت همش به خاطر این جام
لعنی نکنه گیر ابولهول افتاده باشند
هریپاتر که درست بلد نیست طلسم کنه ناگهان صدای ضعیفی امد
گویا کسی با رمز تاز خودش را ظاهر کند
وسپس نگاهش به جسد دیگوری افتاد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
درود بر سایت جادوگران
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/07/26
آخرین ورود: سهشنبه 20 دی 1390 19:46
از: ل مزل زوزوله ، گاو حسن سوسوله!!
پستها:
28

هزارتو - معما - چمن - جرقه - ابوالهول - جام - ویکتور - طلسم - رمزتاز - هری
چشمانش باز شدند و کل منطقه 2×بی نهایت را از نظر گذراند، پرچین هایی که تا چشم کار میکرد دسترسی اورا به دنیای بیرون قطع می کردند.. بوی چمن سرد! هزارتوی مرگ!
ضعف عجیبی تمام بدنش را فرا گرفته بود.. چوبدستی اش چند قدم آنطرفتر افتاده بود.. به زحمت خود را روی زانو کشید، عینکش را تمیز کرد و چوبدستیش را برداشت..
زیاد از او دور نشده بود، همین چند دقیقه پیش بود که بوسیله ویکتور کرام از پشت طلسم خلع سلاح و خشک شده بود! ویکتوری که فلور را از دور مسابقه خارج نمود .. ویکتوری نه ابوالهول را سد راه سدریک انداخته بود؛ و الان هم در یک قدمی ناکجا آباد به دنبال جام میگشت!
روی پاهایش بلند شد و شروع به دویدن کرد، بعد از دومین پیچ جام را دید، همینطور ویکتور که به سمت آن می دوید، چوبدستیش را به سمت او گرفت و ..
- اِکسپلیآرمِس .. جرقه ای سرخ رنگ از سر چوبدستی هری خارج و به مخاطب برخورد کرد. ویکتور با صورت به زمین خورد و هری در یک قدمی جام را چسبید!
جام طلسم شده مانند یک رمزتاز اورا به قبرستانی برد که لرد ولدمورت انتظارش را می کشید..
به محض ظهور هری ..
- آوادا کــ.. !
هری از خواب بیدار شد..!
چشمانش باز شدند و کل منطقه 2×بی نهایت را از نظر گذراند، پرچین هایی که تا چشم کار میکرد دسترسی اورا به دنیای بیرون قطع می کردند.. بوی چمن سرد! هزارتوی مرگ!
ضعف عجیبی تمام بدنش را فرا گرفته بود.. چوبدستی اش چند قدم آنطرفتر افتاده بود.. به زحمت خود را روی زانو کشید، عینکش را تمیز کرد و چوبدستیش را برداشت..
زیاد از او دور نشده بود، همین چند دقیقه پیش بود که بوسیله ویکتور کرام از پشت طلسم خلع سلاح و خشک شده بود! ویکتوری که فلور را از دور مسابقه خارج نمود .. ویکتوری نه ابوالهول را سد راه سدریک انداخته بود؛ و الان هم در یک قدمی ناکجا آباد به دنبال جام میگشت!
روی پاهایش بلند شد و شروع به دویدن کرد، بعد از دومین پیچ جام را دید، همینطور ویکتور که به سمت آن می دوید، چوبدستیش را به سمت او گرفت و ..
- اِکسپلیآرمِس .. جرقه ای سرخ رنگ از سر چوبدستی هری خارج و به مخاطب برخورد کرد. ویکتور با صورت به زمین خورد و هری در یک قدمی جام را چسبید!
جام طلسم شده مانند یک رمزتاز اورا به قبرستانی برد که لرد ولدمورت انتظارش را می کشید..
به محض ظهور هری ..
- آوادا کــ.. !
هری از خواب بیدار شد..!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج