جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

32 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
پاسخ: در جستجوی جای خواب!
ارسال شده در: جمعه 9 آبان 1404 23:10
نمایش جزئیات
آفلاین
1- چرا محفل ققنوس؟

چون از مرگخواران بیرونم کردن. جای خواب ندارم.

2- آیا برخوردی با یه ققنوس داشتید؟ نزدیک‌ترین برخوردتون با یه ققنوس چی بوده؟ اونو شرح بدید

بله. در دوره نوجوانی یک روز بعدازظهر که یواشکی پاک جاروی آقاجون ماروولو رو برداشته بودم و با 180 تا انداخته بودم تو بزرگراه لیتل هنگلتون به هاگزمید، با یه ققنوس که پرید جلوم برخورد کردم که باعث شد کل جلوبندی داغون بشه و 30 گالیون خرج روی دست ماروولو بذاره و ماروولو با کمربند سیاه و کبودم کنه و تا ۶ ماه یه نات هم بهم نده و منم برای تامین مایحتاجم رو به تجارت چیز بیارم و از خانه پدری مستقل شم. در کل با اینکه مرغ بدبخت خنگ نفله شد ولی برای من پرنده شانس بود و باعث خیر شد.

3- بهترین روشی که برای مبارزه علیه تاریکی میدونید چیه؟

لوموس!

4- به نظرتون شایعاتی مبنی بر مصرف بی حد و اندازه سوپ پیاز توسط محفلی‌ها حقیقت داره؟


دهنشون که بوی پیاز میده ولی موثق تر از اون مصرف بی حد و اندازه چیز توسط محفلیاست. خدا عمرشون بده که نون تو سفره ی ساقیای من میذارن.

5- اگه قرار بود به‌خاطر وفاداری به آلبوس دامبلدور، از عزیزترین چیزی که توی زندگیتون وجود داره بگذرید، اون چیز چی بود و آیا می‌گذشتید یا نه؟

واقعا دارید این سوالو از مورفین گانت می پرسید؟! انتخاب بین چیز و دامبل؟! سوال بعدی لطفا!

6- موقعیتی پیش اومده که شما رو مجبور کردن به اینکه جای مخفی خانه گریمولد رو لو بدین. آیا لو می‌دین یا شکنجه می‌شین؟

چرا خشونت و شکنجه وقتی میشه سر یه قیمت منصفانه به توافق رسید؟! پول خوب یا چیز مرغوب بدن لو میدم.

7- اتفاقی پیش اومده و شما باید برای حفظ اتحاد و همدلی محفل به سخت‌ترین ماموریت عمرتون برید. همزمان جشنی برگزار شده که کلا یه بار در کل عمرتون رخ می‌ده و شما خیلی دوست دارین که توی اون جشن شرکت کنین. اتحاد ققنوس رو انتخاب می‌کنین یا جشنتون رو؟

یه جای خواب می خواین بدین باید ماموریت هم برم براتون؟! وقتی به بچه ها گفتم قیمت فروش چیز به محفلیا رو دو برابر کنن می فهمین دنیا دست کیه!

8- نظرتون درمورد آلبوس دامبلدور چیه؟

دانش آموز که بودیم شبا صدای خرخرش تا تالار اسلیترین می اومد. امیدوارم بهتر شده باشه وگرنه باید بره تو کوچه بخوابه.

9- یک راه بسیار خوب و پسندیده برای عشق ورزی به یک مرگخوار و دعوتش به راه روشنایی پیشنهاد بدید.

چیز؛ بهترین راه دعوت به هر راهیست! (عجب جمله ای گفتم! بدم بچه ها بنرش کنن بشه شعار هلدینگ!)

10- چشم انداز پیش روتون از آینده‌ای که قراره توی محفل بگذرونید چیه؟

والا من چت نیستم ولی ظاهرا اینجور که می بینم فعلا پسر مروپی حاکم محفله! بدبختی ما که ته نداره؛ از مرگخواران انداختمون بیرون، اینجا هم باز خودش همه کاره ست. خلاصه باباجان، چشم انداز آینده برای خود شما محفلیا تیره و تاره؛ چه برسه به من! خدا آخر عاقبت همه رو ختم به خیر کنه.... چه همه بچه ویزلی اینجاست! مشقاتونو جمع کنین میخوام جامو بندازم بخوابم!... ریشتو جمع کن پیری!... اوخ! این عینک گرده مال کی بود انداخته زیر پا؟! بیا خرده شیشه هاشو جمع کن تا دست و بالمو نبریده!... وای وای وای! چقدر ساس و شپش اینجاست! اینا همه از توی موهای وزوزی تو بیرون اومده؟! حموم روی موهای تو جواب نمیده دخترجون، باید بسوزونیشون.... نه آقا! نخواستیم! محفلتون ارزونی خودتون! من میرم زیر پل های تایمز می خوابم، کلاس و آرامشش بیش تره! زت زیاد!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
تاپیک انجمن
پاسخ به: ایده‌پردازی قالب سایت
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1403 01:28
نمایش جزئیات
آفلاین
شلام
چی؟! سگ سیاه محفل وزیر شده؟! تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

آقا این سایت لایک می‌خواد! از همه امکانات فنی واجب‌تر برای این سایت لایکه. زبون ما مو درآورد بس که گفتیم. اگه اینجا از سال‌ها پیش لایک داشت، پروژه‌هایی مثل موزه رو خیلی راحت‌تر میشد پیش برد و جمع کرد.

خلاصه که الان دیگه همه‌جا لایک و دیسلایک داره. تنها جاهایی که کلیدهای ری‌اکشن ندارن یکی اینجاست و یکی هم یه پدیده مشنگی به نام واتساپ. یحتمل واتساپ رو هم با زوپس نوشتن.

افرادی که لایک کردند


هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
تاپیک انجمن
پاسخ به: سال‌اولی‌ها از این طرف: کلاه گروه‌بندی
ارسال شده در: دوشنبه 6 اسفند 1403 15:37
نمایش جزئیات
آفلاین
شلام بر کلاه پیر و کهنه و پوسیده و مفلوک و بیچاره

لطفا منو گروهبندی کن میخوام دوباره درس بخونم پایه‌م قوی‌تر شه با نمره ۲۰ قبول شم برم کارآگاه مبارزه با مواد مخدر جادویی وژارت شم.
هر گروهی هم دوست داری منو بنداز. من اصلا دخالت نمی‌کنم. فقط تو گروه گریفندور ننداز چون دامبل گریفندوری بوده و موقع فصل گرم همیشه ریش‌هاش می‌ریخته و اونجا پر موی دامبله و من از اینکه وقتی دارم سوپ می‌خورم از توش موی دامبل دربیاد چندشم میشه.
توی هافلپاف هم ننداز. چون اسپراوت اونجا بود و دختر خیلی چرکی بود و همیشه زیر ناخناش پر از خاک و گل و کرم و کخ بود و من دوست ندارم وقتی تو رختخواب‌های خوابگاه می‌خوابم شته و کک بره تو جونم.
توی ریونکلاو هم ننداز. فلیت‌فیک دانش‌آموز اونجا بود و همیشه مریض بود و عطسه می‌کرد. الان کل ریونکلا پر از ویروس و میکرب‌های فلیت‌ویک کوتوله است.
دیگه غیر از اینا هر گروهی خواستی منو بنداز. من تو انتخابت دخالت نمی‌کنم کلاه پیر گودریک گریفندور.
راستی تو که دیدی راسته میگن کله گودریک شپش داشته؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
تاپیک انجمن
پاسخ به: گفتگو با ناظران انجمن كینگزكراس
ارسال شده در: جمعه 26 بهمن 1403 03:03
نمایش جزئیات
آفلاین
یا سالازار کبیر!
آدم‌قحطی بود که باید این کار منو راه بندازه؟! یعنی الان من باید از کله‌زخمی تشکر کنم؟! چه رسیدگی و پاسخگویی سریعی هم داشت! حالا اگه یه مرگخواری مثل ایوان روزیه ناظر اینجا بود که باید انقدر منتظر جوابش می‌موندیم که قیافه‌مون شبیه خودش اسکلتی میشد. ای بخشکی بخت سیاه! سالازارا توکل بر خودت، بریم جوابشو بدیم ببینیم چی میشه...

شلام پشرم،
از اینکه به مورفین پیر کمک کردی ازت ممنونم. این مشکلاتی که گفتی همه‌ش تقصیر ایادی استکبار به رهبری اون آمبریج خاک تو گوره! اینا میخوان اسم زوپسو خراب کنن باباجان. اینا میخوان نازک‌آرای تن سی‌ام‌اس برتری که تو به جانت کشتی و به جان دادیش آب رو به برت بشکنند! وگرنه ملت جادوگر همه می‌دانند که زوپس خدای عالم جادویی صفر و یک است و اگر هری پاتر یک کد زوپس بزند همه‌ی هوش‌مصنوعی‌ها و رمزارزها و تلگرام‌ها و ایلان ماسک‌ها و ترامپ‌های عالم نابودند و اگر زوپس هنوز زیر پست‌هایش یک دکمه لایک ندارد برای این است که اعتقادی به این قرتی‌بازی‌ها ندارد وگرنه عله پاتر به قله نزدیکست!

حالا درسته که تو عله پاتر نیستی ولی هری پاتر که هستی. محفلی و گریفندوری و الف‌دالی و دست به منوی زوپس که هستی. کار منو راه انداختی، خیر ببینی، خسته شدی، بیا بریم خانه گانت‌ها نزدیکه. اونجا زیرزمین داره، چاه داره... یعنی منظورم اینه عمارت بزرگ و دل‌بازیه. بریم یه چای‌نبات بدم بخوری خستگیت دربره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
تاپیک انجمن
پاسخ به: گفتگو با ناظران انجمن كینگزكراس
ارسال شده در: جمعه 26 بهمن 1403 02:11
نمایش جزئیات
آفلاین
شلام
من باز اومدم!
ببخشید هی مزاحم میشما، شما هم سرتون شلوغه، کلی مراجع دارین، هی باید به من جواب بدین.

ولی خب یه مشکلی برام پیش اومده. من رفتم تو صفحه پروفایلم که برم پستای قدیممو ببینم یهو دیدم اشتباه اومدم و رفتم تو یه تاپیکی که توش پست زدم! حس دامبلدوری با مثانه پر بهم دست داد که رفت تو اتاق پر از آفتابه! خلاصه با هزار توبه تقصیر برگشتم که ای بابا پیر شدم و راهمو گم کردم و اشتباه اومدم که به ناگاه دیدم نخیر! پیر نشدم و درست اومدم! لکن معلوم نیست کدوم مادر سیریوسی برداشته معرفی شخصیتمو عوض کرده اون چرت‌وپرتایی که پارسال برای باز شدن دسترسیم نوشته بودمو جایگزین معرفی شخصیت قبلیم کرده!

خلاصه که از شما مقام محترم درخواست دارم ابتدا آن ناظر محترمی که دچار چنین اشتباه کوچکی شده را به من معرفی کنید تا با مهربانی به ایشان تذکر داده و از تکرار اتفاقات مشابه پیشگیری کنم. قطعا اشتباه ایشان به خاطر حجم کار بالا بوده و هیچ ربطی به خون‌لجنی بودنشان ندارد و اصلا در دنیای امروز صحبت از نژاد اصیل و نسل‌کشی ماگل‌ها و فشفشه‌ها و خون‌لجنی‌ها کار خوبی نیست و همه باید با هم دوست باشیم و نباید به خاطر یک اشتباه کوچک یک ناظر زحمتکش را به کروشیو ببندیم و او را سر و ته در چاه زیرزمین خانه گانت‌ها آویزان کنیم تا بپوسد و خوراک هزارپاها شود.

و در مرحله بعد لطفا معرفی شخصیت قبلی من جایگزین شود. ممنون از شما و زحماتی که در پاسخگویی به حجم عظیم مراجعان می‌کشید. بوس!

معرفی شخصیت قبلی من که باید لطفا جایگزین شود ایمپریوس‌کارس مادبلاث‌های ملعون! :

نقل قول:
نام: مورفین گانت
رنگ مو : مشکی
گروه : اسلایترین
چشم های مورفین ریز و سیاه است موهای پرپشتی دارد و حالتی ترسناک.
او مار زبان است و با مارها رابطه ی خوبی دارد ، در صورتیکه مجبورش نکنند که به در میخشان کند !
مورفین دایی ولدمورت به حساب میاد و پسر مارولو گانت و برادر مروپ گانت است ، یک خواهر فشفشه ی به درد نخور !
مورفین از آزار دادن مشنگ ها و مشنگ زاده ها لذت می برد...
چه با چاقو ، چه با چوبدستی...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1403/11/26 2:18:47

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
تاپیک انجمن
پاسخ به: گفتگو با ناظرين انجمن كينگزكراس
ارسال شده در: دوشنبه 15 خرداد 1402 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خخخخخ من از بچگی آرزوم بوده عین کله زخمی بیام از ناظرین ایستگاه کینگزکراس بپرسم سکوی نه و سه چارم کدوم قسمته قربان؟ خخخخ الان چجوری بودم آقای مجری؟

آقا واقعا این چه ایستگاه کینگزکراسیه که سکوی نه و سه چارم نداره؟ لطفا مجوز ایجاد تاپیک سکو را به من بدید. موضوعش هم فعالیت های ورزشی تفریحی و ایجاد اوقات فراغت سالم برای جوانان و ایجاد خط ترانزیت لندن-هاگزمید-هاگوارتز خواهد بود... نمیدید؟!... ندید!... حالا سکو هیچی. چرا تاپیکای بدترکیب جیمز آدامز که رحیمیان بدون مجوز زده رو پاک یا ادغام نمی کنید؟!... به من ربطی نداره؟!... باشه... ولی لطفا به آخرین خواسته م توجه کنید. هر دو ماه 10تا کلمه جدید تو بازی با کلمات بدید دل ملت خسته و چرتی رو شاد کنید. من 6سال پیش که رفتم همین کلمات بود. الانم هموناست. این تاپیک خوبیه برای مورفین های پیر و تنبل. لطفا احیاش کنید.

پی نوشت به کاسیوپا در پست قبل:
دروغ میگن. کاسیوپا اسم پسره. کاسیوپا بلک هم پسرعموی ننه ی ریگولوس بود که همکلاسی ما تو سال سوم هاگوارتز بود. یه روز زنگ تفریح داشت ساندویچ کتلت میخورد. گفتم به منم بده. نداد. منم یه ورد زدم بهش فشفشه شد، اخراجش کردن.


سلام.
اول اینکه...شرمنده بابت این همه تاخیر واسه پاسخگویی.

بعد هم اینکه، بسیار منطقی فرمودین، یعنی چی که سکوی نه و سه چهارم نداریم؟ اومدیم به آرزوتون برسونیمتون. مجوز احداث سکو به شما داده شد و از این به بعد می‌تونین از ناظرا بپرسین ایستگاه کجاست!
تاپیکای بدترکیب جیمزآدامز هم پاک شدن، باشد که خیالتان آسوده شده باشد.
بازی با کلمات هم دوباره بعنوان مرحله‌ی اول ورود به ایفا برگردونده شد و کلمات جدید داده شدن تا دل ملت خسته و چرتی هم شاد بشه.

هممم...همین دیگه. تشکر از حسن توجهتون به کینگزکراس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1402/3/15 1:18:54
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/6/6 15:48:56

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
تاپیک انجمن
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 22 اردیبهشت 1402 11:37
نمایش جزئیات
آفلاین
شلام

اون بالا نوشته که: «شخصیت خودتون رو معرفی کنید.» ولی من قبلا شخصیت خودمون رو معرفی کردم و الان باشخصیتم. بی شخصیت خودتی!

من 6سال پیش خواستم یه چای نبات درست کنم دیدم نبات آشپزخونه اسلیترین تموم شده. گفتم برم از هاگزمید نیم کیلو نبات جادویی بخرم و زودی برگردم. وسط راه یادم اومد یه بسته قره قروتم رو میز تالار نشیمن جا مونده، ممکنه بچه های سال پایین اسلی بردارن بخورن رودل کنن. این شد که برگشتم تو دخمه ها و یهو دیدم ای دل غافل! هر چی به مجسمه ی بابابزرگ سالازار میگم: باسیلیسک خون لجنی خور! میگه رمز ورود اشتباه است، دوباره سعی کنید! هر چی هم دوباره سعی می کردم باز می گفت اشتباه است، دوباره سعی کنید! بعدشم عکس چندتا خیابون و دوچرخه و چراغ سبز و زرد و قرمز مشنگی بهم نشون داد و گفت برای اینکه ثابت کنید کله زخمی معجون مرکب خورده نیستید بگویید چند وزغ شاخدار در تصویر می بینید. منم گفتم عینکم تو تالار جامونده الان هیچی نمی بینم، درو باز کن برم بیارمش بهت میگم. اونم چوبدستیمو گرفت, قورت داد و گفت متاسفانه تلاش های ناموفق برای ورود شما بیش از حد مجاز است، لطفا جهت دریافت چوبدستی خود به مدیر گروه مراجعه کنید. منم چون با کله چرب قهرم بهش مراجعه نکردم. همونجا نشستم تا بالاخره یه حشره ی پشه مانند مجهول الحال و معلوم الهویه که از اونجا رد میشد نامه ی زیر رو انداخت رو سرم:

نقل قول:

لینی.وارنر نوشته:
سلام.

ازونجایی که مدت زیادی از آخرین حضور و فعالیت شما تو سایت می‌گذره، طبق قوانین سایت دسترسی گروه خصوصیتون گرفته شد.
اما به پاس فعالیت خوبی که در زمان حضورتون تو سایت داشتین، دسترسی ایفای نقشتون باقی مونده تا بتونین به هر بخشی از ایفای نقش سایت که خواستین برین.
اگه هر زمان دوباره به سایت برگشتین و قصد فعالیت داشتین، بدونین که فقط زدن یک پست تو تاپیک معرفی شخصیت و مشخص کردن گروه ایفای نقشتون، برای برگشتن دسترسی گروه و از سر گرفتن فعالیت‌هاتون کفایت می‌کنه.

بی‌صبرانه منتظر بازگشتتون خواهیم بود.


آقا من قصد و جون فعالیت ندارم به سالازار. قره قروت و عینکم جامونده تو تالار. درو باز کنین برم بردارم، برگردم هاگزمید تا نبات جادویی فروشا نبستن.

***

اینم یه رولک به افتخار بچه های فعال سایت و تقدیم به همه اونایی که تا امروز چراغ سایتو روشن نگه داشتن!

از همینجا سلام می کنم خدمت همه ی بچه های قدیمی و جدید، خصوصا ارباب قدرقدرت قوی شوکت که همچنان افتخار مرگخواریت رو از بنده دریغ نکردن و سایه ی علامت شوم رو بر سر این حقیر مستدام نگه داشتند. جان نثارم ارباب!
متاسفانه علاوه بر تالار رمز چت باکسو هم ندارم و البته حوصله ی ثبت نام مجدد هم ندارم. تو همین پست چتامو می کنم دیگه. تعداد پستامم میره بالا خوبه. جاشه یه همر هم بزنم تو دلم نمونه:

خب... چه خبر؟... آقا این تعداد کلمات چیه زیر این کادر تایپ؟!... چرا هر چی تایپ می کنم هی از عدداش کم میشه؟ یعنی من فقط 500 کلمه دیگه اجازه دارم حرف بزنم؟! یا نه... اشتباه دیدم. ... داره زیاد میشه... یعنی همچنان اجازه دارم حرف بزنم.... خب... دیگه چه خبر؟...

بله دیگه. خلاصه که باز یاد گذشته افتادم و گفتم بیام پستای قدیمو بخونم یکم تجدید خاطرات کنم. یکم بخندم. اگه حسش بود یه رولکی بزنم که خب حسشم نباشه با این بگیر ببندا آدمو مجبور میکنین بیاد پست بزنه دیگه. مادر سیریوسا! دسترسی تالارمو چرا گرفتین؟!... هر چند من که می دونم اینجور آتیشا از گور اون دلوی چمبه ی بی خاصیت کودتاچی بیرون میاد! ولی به هر حال قوانین سایته دیگه. حالا اگه بند پ قانون اجازه میده و برنامه و آمار مدیران گروه و سایت به هم نمیخوره، که خب دسترسی بدین یه چرخی هم تو اسلی بزنم. اگر هم نمیده که بنده با رضایت و فروتنی تمام، در برابر قانون تسلیمم و کروشیو سند تو ال مادر سیریوسا! خلاصه که نیومدم فعالیت کنم و بمانم و بترکونم. دسترسی هم بدین، میرم تو قره قروتمو برمیدارم، برمی گردم هاگزمید، بعد از خرید نبات میام.

پ.ن: اون تاپیک جدید لوموس ماکسیما که سیریوس بلک تو قدح اندیشه زده و الان تو بلاک تازه های انجمن دیده میشه خلاف قانون و بدون مجوزه. حذفش کنید! (شکلک قاضی کو پس؟!) ولی ایده ش خوبه. مثلا همین پست فعلی من جاش بیشتر اونجاست تا اینجا. ولی خب چون اون پشه ی مجهول الحال آدرس اینجا رو برای من توی نامه ش نوشته بود، مجبورم کرد بیام اینجا. در کل اگه بند پ قانون اجازه داد، بذارید بمونه. تاپیک خوبی میشه.


درست می‌بینم... وزیر گانت؟
پشه‌ی مجهول‌الحال تاییدتون می‌کنه.
خوش برگشتی و باشد که هی حس رولیدن در تو دمیده بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/2/23 1:11:13

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
تاپیک انجمن
پاسخ به: كلوپ جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 9 تیر 1395 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه طنز: وسط یه دعوای خونوادگی گیر افتادید، همین و بس!

آقاجون ماروولو داشت ناخون های پای باباسالازار را می گرفت و من هم داشتم چیزهایم را توی مارها جاساز می کردم که دوباره دیدم مروپ بچه به بغل آمد خانه و به آقاجون ماروولو گفت که دیگر تحمل ندارد و نمی تواند با تام زندگی کند. آقاجون گفت که تام هنوز خیلی کوچولو است و اگر نمی تواند با او زندگی کند پس چرا به دنیا آوردتش؟ اما مروپ گفت که این تام نه که! بابای گور به گور شده اش را می گویم. افففف... باز تو خراب کاری کردی که بچه! مورفین؟! مورفین؟! بیا پوشک این بچه رو عوض کن، من اعصاب ندارم!
من هنوز درگیر این فکر بودم که چرا باید اسم پدر را روی بچه اش بگذارند و باعث شوند چنین اشتباهات مضحکی پیش بیاید که ناگهان دیدم مروپ بچه و ساکش را انداخته توی بغلم و خودش هم یکی از سیگارهایم را کش رفت و لول کرد و فندک کشید و هنوز سیگارش روشن نشده بود که باباسالازار با پشت دست خواباند توی دهنش که سیگار می کشی؟! مروپ اولش شوک زده شد. ولی بعد جیغ کشید و گریه کرد و به آقاجون گفت که می رود توی اتاقش بخوابد ولی آقاجون گفت که غلط کرده! همین حالا برمی گردد خانه ی شوهرش! با لباس سفید رفته باید با لباس سفید هم بیاید بیرون! مروپ هم چادر گلدارش را نشان آقاجون داد که غیر از گل های قرمزش باقیش سفید بود. آقاجون که از حاضرجوابی خوشش نمی آمد داد زد و کمربندش را کشید و افتاد به جان مروپ. باباسالازار هم یکی خواباند توی دهن آقاجون که دست رو زن بلند می کنی؟! من پوشک تامی کوچولو را عوض کرده بودم و داشتم باقی چیزها را توی مارها می چپاندم که دیدم اُتول آقا تام جلوی خانه ی گانت ها ایستاد و تام با همان کت و شلوار اتو کرده و موهای روغن مال و حالت شق و رق همیشگیش پیاده شد و آمد توی خانه و وقتی دید آقاجون دست به کمربند شده خودش را انداخت بین آقاجون و مروپ و چندتا شلاق خورد تا موفق شد کمربند را از دست آقاجون بگیرد و آرامش کند و بعد هم باباسالازار را از آقاجون جدا کرد و بعد هم یک پارچ آب قند درست کرد و به دست هر کدامشان یک لیوان داد و بعد هم کنار مروپ نشست و مروپ گفت الهی فدات شم تامی جونم، اگه نیومده بودی که آقاجونم هلاکم کرده بود که باعث شد آقاجون چشم غره ای به مروپ برود و تام گفت ببخشیدش آقاجون، حالش خوش نیست. و مروپ دوباره داشت داغ می کرد که واااااا! حال کی خوش نیست؟ که تام گفت شروع نکن عزیزم. اومدم ازت بخوام منو ببخشی و بهم افتخار بدی که برای آخر هفته بریم به ویلای من در ولز. مروپ عین دختربچه های 14 ساله ذوق کرد و گفت عاشق تام است و آمد ساکش را از بغلم برداشت و گفت این چند روز را مراقب تامی کوچولو باشم و یادم نرود بعد از شیر آروغش را بگیرم و بعد هم دست در دست شوهرش رفتند ولز.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1395/4/9 22:33:34

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
تاپیک انجمن
پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
ارسال شده در: دوشنبه 24 خرداد 1395 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

اول از همه اینکه خوشحالم که سایت سرپاست.

همونجور که از تاریخ عضویتم معلومه بنده از سال 86 عضو این سایت بودم و امسال هم 93 نیست، 94 نیست، 95ه! و سال بعد هم قطعا 96 خواهد بود! در نتیجه میشه گفت 9 ساله که در این سایت گاهی پررنگ، گاهی کمرنگ و گاهی مثل امروزها و شاید فرداها بیرنگ بودم، ولی بودم!

افرادی هستن که پیش از من و بیش از من در این سایت بودن و هستن و احتمالا خواهند بود. افرادی هستن که قبلاها بودن و امروز حتی ممکنه رمز ورودشون رو فراموش کرده باشن. (هر چند من فراموشش نکردم و این تنها سایتیه که اسم و رمزش همیشه یادم هست و نیازی به دفتر رمزهام ندارم برای یادآوریشون.) بله... رمز ورودشون رو فراموش کرده باشن و دیگه هم براشون ممکن نشده بازیابیش کنن و مجبورن به صورت مهمان بیان و تجدید خاطرات کنن. من یادمه خیلی وقتا ساعتای 3 صبح فقط 4 نفر آنلاین بودن؛ من، ارباب، بیشتر (که معمولا صغری گرنجر بود) و 1 کاربر مهمان! (یعنی میشه گفت من بودم و لیلا، امرالله بود و زنش! عره! :باباپنجعلی: )کاربر مهمانی که همیشه آنلاینه و هیچکس دوسش نداره و همه با بی تفاوتی از کنارش رد میشن. شاید اون کاربر مهمان یک روز یک گولاخ بوده! (اگه از من بپرسین مطمئنم اون کاربر مهمان همون بارون خون آلود معروفه که روزگاری کوییرل بزرگ زانوی ادب به درگاهش می سایید.)

خلاصه اینکه کاربران و مهمانان بسیاری بودن و هستن که سال ها عمرشون رو پای این سایت گذاشتن و به قول یه شعر جادوگرانی (که فکر کنم تحریفش از جیمز ملعون ننگ خاندان بود) "با حمالی سایت عله رو آباد کردن"!
ضمنا تو یه مصاحبه با قلم پر یا سایت بود که خود کله زخمی نقل به مضمون گفته بود که "دیدگاه من به این سایت یه دیدگاه اشتراکیه؛ به این معنی که یه شخص خاص صاحبش نیست و همه ی دوستداران رولینگ و هری پاتر صاحبان این سایتن." ممکنه الان از حرفش برگشته باشه (شایدم برنگشته باشه که دیگه بدتر) ولی به دلیلی که بالاتر گفتم این سایت یه وبلاگ یا مجموعه پست های یک نفر ادمین نیست که خسته بشه و بگه خب دیگه مخاطب و عضو و فعالیت نداریم پس پاکش می کنم!

بسته شدن دیشب سایت کار هر کی که بود و با هر هدفی؛ اخطار، شوخی، جلب توجه، تحریک به فعالیت یا... به قول ارباب یک کار نفرت انگیز بود و به نظر من یک جرم بود! من از قوانین کشور خودم هم درست اطلاع ندارم ولی گمان می کنم اگر چنین اتفاقی برای سایت مشابهی توی امریکا یا یکی از کشورای اروپای غربی (که امروزه درست یا غلط الگوی همه جهان هستن و پیشرو شناخته میشن) می افتاد مطمئنا حق تعقیب در دستگاه قضایی برای اعضای سایت محفوظ بود و عامل این کار زشت به عنوان مجرم محکوم میشد.

این در مورد اتفاق دیشب؛
اما در مورد شایعات بسته شدن سایت و تمام شدن جو هری پاتر و... باید همونجور که تو مصاحبه قلم پرم گفتم دوباره بگم که هری پاتر یه مجموعه کتاب رمان فانتزیه و (باز هم درست یا غلط) به عنوان یه اثر بزرگ در تاریخ ادبیات جهان شناخته شده و این یعنی تا زمانی که انسان ها کتاب می خونن در کنار بینوایان سراغ هری پاتر هم خواهند رفت. در موردش توی اینترنت خواهند گشت. به جادوگران خواهند رسید و عضو خواهند شد. و وقتی عضو شدند خواهند نوشت. خیلی باید فراموشکار باشیم که ذوق و شوق روزهای اول عضویتمون رو به خاطر نیاریم. نوجوان ها با همون ذوقی که ما داشتیم خواهند خواند، خواهند نوشت و دوست دارند که خوانده بشن و شناخته بشن و خواهند شد! پس فعالیت سایت تا ابد خواهد بود؛ هر چند کم. هر چند با فعالیت نزدیک به صفر.

خب حالا مدیریت سایت باید با این سایت نیمه تعطیل و خستگی های خودش و این حجم خاطرات مردمی که اینجا زیستند چه کنه؟!

مدیر عزیز!
از دو حال خارج نیست؛ یا شما وبمستر اصلی سایتی و نگهداری و تعمیرش برات هزینه داره یا نیستی و فقط بهت دسترسی دادن. اگه فقط دسترسی گرفتی که خب دسترسیتو واگذار کن به اولین صفدر پاتری که تو کارگاه نمایشنامه نویسی پست میزنه و برو! کسی مجبورت نکرده مدیر بمونی و مطمئنا بلایی که صفدر پاتر سر سایت خواهد آورد خیلی بهتر از بستن و پاک کردن خاطرات بچه هاست که تو میخوای انجامش بدی!

اما اگه سایت برات هزینه داره خب اطلاعیه ی واگذاریش رو بزن. بفروشش! مطمئنا کسانی هستن (شاید از اعضای سایت هم باشن) که برخلاف تو می تونن این هزینه رو تقبل کنن و حتی به درآمد تبدیلش کنن. می تونن نفرین زوپس رو از سر این سایت بردارن. می تونن از نظر موضوعی توسعه ش بدن و با محصولات تجاری جانبی یا ایجاد کلوب های اجتماعی اعضا و یا فعالیت حرفه ای در زمینه ادبیات فانتزی و همکاری با اساتید و مترجمان این ژانر و هزار جور فعالیت دیگه ازش پول دربیارن. اگه هم خودت مرد میدانی بسم الله! بیا وسط گود!

اما اگه نه، کسی هم پیدا نشد که سایت رو بخره اشکالی نداره، تعطیل و پاکش کن ولی همونجور که یکی-دو سال پیش برای نمی دونم کدوم پسمانده ی تجاری رولینگ روزشمار 400 روزه گذاشته بودین (و الانم یکی مثل همون گذاشتین) برای اعضا و خودت هم اینقدر احترام قائل باش که یه روزشمار 60 روزه برای بستن سایت بذاری تا اگه بچه ها میخوان خاطراتی جمع کنن یا خداحافظی داشته باشن یا آدرس و شماره ای از هم بگیرن یا آخرین رولی بزنن یا اطلاع رسانی به اعضای غایب بکنن یا هر کار دیگه ای، یه حداقل فرصتی برای آخرین نفس داشته باشن.

امیدوارم اونقدر حوصله داشته باشین که این پست رو بخونین و بهش عمل کنین و دلگیر نشین چون به عنوان عضو کم حاشیه و شاید حتی بی حاشیه ای که روزها و ماه ها از عمرم رو پای این سایت گذاشتم به خودم حق میدم که در برابر چنان تصمیم و حرکت زشت و گستاخانه ای چنین پست پرگلایه ای بزنم.

پ.ن: من الان حتی نمی دونم کادر مدیران فعلی سایت کیا هستن. روی سخن این پست با کسیه که کار دیشب رو انجام داد (و البته نمی دونم کیه) و همچنین همفکرانش و کسانی که باهاش موافقن و همکاری کردن.

زنده باد تابستان!
زنده باد ارباب!
زنده باد چیز!
زنده باد جادوگران!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1395/3/24 12:47:08
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1395/3/24 13:01:25

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
تاپیک انجمن
پاسخ به: بيلبورد وزارت خانه
ارسال شده در: جمعه 3 مهر 1394 02:18
نمایش جزئیات
آفلاین
اینجانب مورفین گانت فرزند ماروولو و آخرین بازمانده ی ذکور سالازار کبیر ضمن تشکر از وزیر جیگَر بابت انتصاب اینجانب به سمت ریاست اتاق بازرگانی جادویی قوانین جدید را به شرح زیر اعلام می دارم:


1. تعرفه ی واردات چیز هشصدهزارمیلیاردتریلیون درصد افزایش پیدا کرد.

2. تولید، توزیع و صادرات هرگونه چیز بدون کسب مجوزهای لازم از اتاق بازرگانی جادویی ممنوع بوده و خاطیان در مرتبه ی اول به آزکابان و در صورت تکرار جرم به دژ مرگ (شکنجه گاه جادوگران سفید) فرستاده خواهند شد و اگر باز هم آدم نشدند و پا تو کفش اینجانب کردند عین صفدر قاچاق می فرستمشان مهمانخانه ی شیطانی که یک جای مخفی است و فقط مرگخوارها می دانند که چه جای مخوفیست. (هر چند که محفلی ها می گویند چنین جایی وجود خارجی ندارد و افسانه ای است که لرد سیاه منتشر کرده تا محفلی ها را بترساند ولی واقعیت این است که هرگز هیچ یک از مهمانان مهمانخانه آنجا را ترک نکرده تا صحت و سقم این شایعات را تایید کند.)

3. با هرگونه کمپین "خرید چیز ممنوع" و "تحریم چیز" و "ترک چیز" و "اعتیاد؛ مرگ تدریجی" به شدت برخورد شده و ساواج عوامل اینگونه تحرکات را به عنوان عناصر نامطلوب و ضدوزارت جیگَر شناسایی کرده و نگو و نپرسشان می کند.

باتشکر
ریاست اتاق بازرگانی جادویی
مورفین گانت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1394/7/3 2:23:19

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
تاپیک انجمن