الادورا بلک
از مد افتاد ساطور، الان تبرزین رو بورسه!
- آخرین ورود
- یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 13:15
- عضویت
- 1391/05/20
- پستها
- 572
هلگا با سوءظن به دلقک خیره شد.
-یه دلقک؟ یه دلقک شیطانی؟ یه دلقک شیطانی زیر تالار خصوصی گروه من؟ یه تالار معما زیر تالار خصوصی گروه من؟! هیچ معلومه اینجا چه خبره؟! سیاست های مدیریتی آلبوس غیر قابل تحمله! اون از آشپزخونه که منتقلش کرده زیر تالار ما و چله تابستون از کف تالار حرارته که میزنه بالا، اینم از این! معماری قلعه به هم ریخته اصن! من به وزیر سحر و جادو شکایت می کنم!
هلگا تمام پاراگراف بالا رو یه نفس جیغ زد و بعد دامن طلایی شو جمع کرد و با بیشترین سرعتی که پاهای چاقش اجازه می داد، پله ها رو برگشت بالا!
ایگنو و الا به حالت پوکرفیس به دانباله دامن هلگا نگاه کردن که خش خشی کرد و از دید خارج شد. بعد هر دو نیم متر پریدن بالا-هلگا دریچه رو کانه درِ تی هفتاد و دو کوبید و رفت.
دلقک که به شکل
در اومده بود اهم اهمی کرد.
-داشتم میگفتم اینجا تالار معمای هافلپافه...
الا چوبدستیش رو بین انگشت هاش چرخوند و تاب داد. با خونسردی حرف دلقک رو قطع کرد:
-بله بله، متوجه شدیم. در خور گروه باستانی هافلپاف بود که چنین تالار مرموزی داشته باشیم.
ولی آخه من میخوام بدونم، چرا یه دلقک؟!
میشد با یه چیز هیجان انگیز تر مثل یه باسیلیک همراه باشه...!
دلقک با حرص دماغ گرد و قرمزش رو زیر پا انداخت. کلاه گیسش رو با انگشت لاخ لاخ کند و روی زمین ریخت. لباس مستعارش رو هم در آورد و توی هوا معلق موند.
-ذلیل شین هر سه تاتون، اگه گذاشتن حرفمو بزنم!
بابا منم! پیوز!
ایگنوتیوس دستی به چونه باریکش کشید و گفت:
-از اول میدونستم یه ریگی به کفشت هست، روح مزاحم! خب حالا اینجا به چه درد می خوره؟
پیوز چند گلوله جوهری بالا انداخت و نیشخند شیطانی زد که تا ته دندون عقل سومش معلوم شد. ولی جوابی نداد. الا و ایگنو مدتی منتظر موندن ولی پیوز همچنان با شرمندگی نیشخند شیطانی میزد.
بالاخره الا گفت:
-خب چی پس؟ به چه دردی می خوره؟
پیوز شونه بالا انداخت.
-راستش خودمم مطمئن نیستم، ولی خب خیلی هیجان انگیزه که ما هم تالار اسرار داشته باشیم، درست مثل سالازار که تالار اسرار داشت!
این ننه هلگا اصن آدم ریسک پذیری نیست، فکر میکردم استقبال کنه!
الادورا منوی نظارتش رو از جیب رداش کشید بیرون.
-خب پس حالا که مطمئن نیستی این تالار قفل میشه و تا بیسچار ساعت آینده هم بایگانی میکنم میدم دانگ بخوردش!
پیوز با عجله منو رو از دست الا قاپید.
-نه نه اینکار رو نکن!
اممم...خب حالا که فکرش رو میکنم میبینم که شما دو تا که مرگخوارین، بقیه بچه ها هم که محفلی ان، میتونین اینجا رو اختصاص بدین به کارای محرمانه جادوی سیاهتون، خوبه؟
-یه دلقک؟ یه دلقک شیطانی؟ یه دلقک شیطانی زیر تالار خصوصی گروه من؟ یه تالار معما زیر تالار خصوصی گروه من؟! هیچ معلومه اینجا چه خبره؟! سیاست های مدیریتی آلبوس غیر قابل تحمله! اون از آشپزخونه که منتقلش کرده زیر تالار ما و چله تابستون از کف تالار حرارته که میزنه بالا، اینم از این! معماری قلعه به هم ریخته اصن! من به وزیر سحر و جادو شکایت می کنم!
هلگا تمام پاراگراف بالا رو یه نفس جیغ زد و بعد دامن طلایی شو جمع کرد و با بیشترین سرعتی که پاهای چاقش اجازه می داد، پله ها رو برگشت بالا!
ایگنو و الا به حالت پوکرفیس به دانباله دامن هلگا نگاه کردن که خش خشی کرد و از دید خارج شد. بعد هر دو نیم متر پریدن بالا-هلگا دریچه رو کانه درِ تی هفتاد و دو کوبید و رفت.
دلقک که به شکل
در اومده بود اهم اهمی کرد.-داشتم میگفتم اینجا تالار معمای هافلپافه...
الا چوبدستیش رو بین انگشت هاش چرخوند و تاب داد. با خونسردی حرف دلقک رو قطع کرد:
-بله بله، متوجه شدیم. در خور گروه باستانی هافلپاف بود که چنین تالار مرموزی داشته باشیم.
ولی آخه من میخوام بدونم، چرا یه دلقک؟!
میشد با یه چیز هیجان انگیز تر مثل یه باسیلیک همراه باشه...!دلقک با حرص دماغ گرد و قرمزش رو زیر پا انداخت. کلاه گیسش رو با انگشت لاخ لاخ کند و روی زمین ریخت. لباس مستعارش رو هم در آورد و توی هوا معلق موند.
-ذلیل شین هر سه تاتون، اگه گذاشتن حرفمو بزنم!
بابا منم! پیوز!ایگنوتیوس دستی به چونه باریکش کشید و گفت:
-از اول میدونستم یه ریگی به کفشت هست، روح مزاحم! خب حالا اینجا به چه درد می خوره؟
پیوز چند گلوله جوهری بالا انداخت و نیشخند شیطانی زد که تا ته دندون عقل سومش معلوم شد. ولی جوابی نداد. الا و ایگنو مدتی منتظر موندن ولی پیوز همچنان با شرمندگی نیشخند شیطانی میزد.
بالاخره الا گفت:
-خب چی پس؟ به چه دردی می خوره؟
پیوز شونه بالا انداخت.
-راستش خودمم مطمئن نیستم، ولی خب خیلی هیجان انگیزه که ما هم تالار اسرار داشته باشیم، درست مثل سالازار که تالار اسرار داشت!
این ننه هلگا اصن آدم ریسک پذیری نیست، فکر میکردم استقبال کنه!
الادورا منوی نظارتش رو از جیب رداش کشید بیرون.
-خب پس حالا که مطمئن نیستی این تالار قفل میشه و تا بیسچار ساعت آینده هم بایگانی میکنم میدم دانگ بخوردش!
پیوز با عجله منو رو از دست الا قاپید.
-نه نه اینکار رو نکن!
اممم...خب حالا که فکرش رو میکنم میبینم که شما دو تا که مرگخوارین، بقیه بچه ها هم که محفلی ان، میتونین اینجا رو اختصاص بدین به کارای محرمانه جادوی سیاهتون، خوبه؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!




