جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

81 کاربر(ها) آنلاین هستند (71 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
79 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
مغازه شوخي ويزلي
ارسال شده در: چهارشنبه 11 آبان 1384 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
"هيچ چي مثل قدم زدن تو دياگون به آدم نمي چسبه مخصوصا اگه تو يه بعد از ظهر پاييزي باشه!!!"

سرژ در حال قدم زدن در دياگون بود.سايه سياهي از فاصله دور به سمت اون ميومد و به نظر مي رسيد در حال صدا زدن اونه...
"آقاي سرژ...آقاي سرژ"
سرژ:بله عزيزم شما؟!!!
- من اكبر پاترم عضو ارزشي جديد!!الان دو كيلومتره كه دارم دنبالتون ميام براي يه مجوز...ميخام جگركي اكبر پاتر بزنم!!!!!
سرژ:نميشه برادر!
عضو ارزشي به نام اكبر پاتر:باشه پس خداحافظ
سرژ:خداحافظ


عضو ارزشي پيش خودش:واي عجب رول توپي زدم برم بره بچه محلا تعريف كنم!!!

سرژ همچنان تو كوچه ي دياگون پيش ميرفت.....

بع بو بع بو
ماشين پليس آژير كشون از كنار سرژ گذشت و جلوي مغازه آموزش ساخت نوشيدني مادام رزمرتا ايستاد....
سرژ:چي شده سركار؟!

- دو تن نوشيدني غير مجاز* از اينجا كشف شده برادر در اينجارو بايد تخته كني!

مادام رزمرتا:سركار جون به جون شما بره خودم نمي خواستم بره ميخونه ديگ سوراخ بود!!
سرژ:باشه سركار ميدم خواهر چو تمام پستاشو پاك كنه!
سركار:اين ميخونه كجاست در اونجا رو هم تخته مي كني..پس شئونات آسلامي كجا رفته.....
خواهر رزمرتا در حاليكه لبخند زشتي روي لباش بود از كنار سرژ گذشت!

سرژ با خودش:نوشيدنيا حيف شد ولي هر چي تاپيك كمتر بهتر!!!

سرژ همچنان به راه خود ادامه ميداد....

"به علت ناظر شدن بنده تا اطلاع ثانوي اين مكان تعطيل است براي درخواست چوبدستي به من پي ام بزنيد....با تشكر فراوان....پروفسور كوئيرول...."

سرژ با ديدن اين تابلو در حال ديوونه شدن بود....
"بابا همه تاپيكا كه داره مي پوكه ، فقط مغازه ايوانا مونده كه........."

يهو ايوانا از آسمون پرت ميشه پايين..
ايوانا:سلام سرژ اومدم دفترت(رويارويي با ناظران دياگون!) نبودي ميخاستم بگم در مغازه منو قفل كن!!!
سرژ:نه كمك....
ايوانا غيب ميشه...

چند لحظه بعد
جرقه اي تو ذهن سرژ شكل ميگيره كه باعث ميشه موهاش بسوزه.....

سرژ:ديد...ديد....ديد(صداي شماره گير تلفن!)
الو سلام لي هنوزم ميخاي اون تاپيك مغازه شوخي ويزلي رو باز كني!
لي:آره عزيزم چطور مگه!
سرژ:بپر بيا اينجا مغازه تو بزن زود باش!
لي:باشه اومدم جييگر...........



نوشيدني غير مجاز:ورژن آسلاميه اي مشروبات الكلي!!!


============
سلام سرژ اينم مغازه شوخي ويزلي...خيلي فكر كردم اولشو چجوري شروع كنم(ايني كه مي بيني حاصل ساعتها تفكرات منه!!!!!) پس نذار اعضاي ارزشي خرابش كنن...اوكي(دوست دارم پست دومشو خودت بزني جييگر!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 20 تیر 1384 22:22
نمایش جزئیات
آفلاین
لی:سلام بچه ها
فرد:سلام لی از وقتی از مدرسه فرار کردیم ندیده بودمت.
لی و فرد: :bigkiss:
جورج
لی و جورج :bigkiss:
فرد
فرد و جورج :bigkiss:
لی:بابا بسه
جورج:ببخشید جو مارو گرفت
فرد:چه خبر لی
لی:هیچی همینجوری رد می شدم گفتم بیام یه چی بخرم
فرد:چی میخای
لی:آفتابه بمبی داری
فرد:نه چیه
لی:نمیدنین بابا پرفروشترین وسیله شوخیه مرلین دیگه نمیره دستشویی چون .......
فرد:جورج بزن تو لیست خرید
لی:کاری نداری باید برم

ادامه دارد

من باز اینجا سر میزنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 18:03
نمایش جزئیات
آفلاین
همون موقع پاتریشیا و دوقلو ها می رسن
دو قلو ها: سام نامرد...
سام:
پاتریشیا : دوست خودمه حرف بهش نزنین حالا اینجا را نیگا کنین
فرد و جرج مامانشون را می بینن : نه ه ه ه
پاتریشیا : اها خبر نداری بدون که من تو مغازه مامانتون کار می کنم
حالا به جای زدن سر من تو توالت جواب مامانتا بده

فرد و جرج: خوبی مامان ....

خانم ویزلی:.........

=========================
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مالی از در میاذد تو: بله بله بله این جا چه خبره؟
سام:چی خانم ویژلی شما کجا این جا کجا
مالی: تو دیگه لطفا شلپ
سام:
مالی :فرد و جرج کجان؟
سام: من شه میدونم
مالی : من میدونم یاهاشون چی کار کنم تو فقط صبر کن......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به وبلاگه من سر بزنین اینجا
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 16:46
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ساعت قبل...
سام:شلام
فرد:سلام سام چرا اینجوری شدی
سام:رفیق ناباب این گالوم نامرد داد یه پك بكشیم كه به این روز افتادیم.
فرد:حالا چی میخوای؟
سام:مواد خوب
فرد:بد آوردی رفیق چند دقیقه پیش خالیشون كردم تو دس به آب
سام: شی كار كردی؟
فرد:مدركو نابود كردم.
سام:شاكت شو پسره تاژه به دوران رشیده.
سام یواشكی میره از تلفون عمومی زنگ میزنه به پاتریشیا
سام:سلام بیا مچشونو گرفتم.تمام.
پاتریشیا:الان به خدمتشون میرسم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
پاتریشیا با قیافه ای که انگار تو دیوار خورده می یاد بیرون داد می زنه : دستمال قدرتم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ملت: کارتون زیاد می بینه؟
همون موقع سیبل از سقف می یاد پایین و یه دستمال می بنده به دست پاتریشیا : پاتریشیا که اساسا قاط زده می ره طرف جرج کشون کشون می بردش توی دسشویی و بعد: چالاپ چالاپ چالاپ
این بار پاتریشیا با قیافه ی می یاد بیرون فرد : چی کارش کردی؟
پاتریشیا : همون کاری که قراره الان باتو بکنم .....
و حمله می بره به فرد و حالا نوبت فرده...
==================
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 15:06
نمایش جزئیات
آفلاین
جرج كه مواد تو دستش بود مي بينه اوضاع خرابه از جمع عذر خواهي ميكنه ميره به سمت WC ....
پاتريشيا: يكي اونو بگيره ...(و بدو بدو مي به سمت جرج تو WC ...)
صداي جيغ و داد و بيداد از تو دستشويي بلند ميشه و بعد يه صداي شلپپپپپپپپپپپپپپپپپ....
جرج با قيافه از WC ميياد بيرون...
ققنوس:چي شد جرج
جرج:پاتريشيا پاش ليز خورد افتاد تو كاسه توالت
فرد در گوش جرج يواشكي ميگه: راستشو بگو با هاش چي كار كردي ؟
جرج: همون بلايي كه سره مونتانگ تو سال آخر آورديم!!
فرد:مونتانگ؟
جرج: كاپيتان تيم اسلايترين (البته اون موقع...)
فرد: آها يادم اومد بعضي موقع ها آمار خرابكاريامون از دستم در ميره....
---------------------------------
ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: جمعه 13 خرداد 1384 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
همون موقع پاتریشیا در را باز می کنه

ققنوس : نه دوباره این مشاوره اومد
فرد:
پاتریشیا: بگین چی داشتین رد و بدل می کردین

ققنوس : به تو چه؟؟
پاتریشیا: من مامور مبارزه با مواد مخدرم این است نشان می تی کومان
ققنوس:........
فرد : مواد مخدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاتریشیا: من خودم شما را بزرگ کردم اعتراف کنین

همون موقع در باز می شه ......: من می دو نم چی کار می کردن
شخص وارد شده.........
====================

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: جمعه 6 خرداد 1384 21:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ققنوس:سلام فرد
فرد:سلام چيزي مي خوا
ققنوس:آره اگه ميشه يه چندتا (از هموناييي كه ميدوني)
فرد :از كدووم ها
ققنوس اي بابا همونا ديگه
فرد:
ققنوس:بيار گوش تو
فرد :
ققنوس: داري يا نه
فرد:از كجا فهميدي ما مي فروشيم
ققنوس: ما اينيم ديگه
فرد:جرج چند تا از .... بيار...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: شنبه 10 اردیبهشت 1384 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
بشتابيد بشتابيد...مغازه جيب برهاي جادويي با تخفيف ويژه..
كتي ديگه نمي توانست بقيه اين حرف ها را بشنود....وسايل شوخي و آتش زا...همين طور در افكار خودش غوطه ور بود كه ناگهان پرميس از جلوي چشمان كتي درآمد
در حاليكه يكم خشمگين بود گفت سلام كتي!!!
كتي :سلام پرميس..
پرميس:فلورو ديدم و واقعا كه...
كتي:هي هي اون موضوع رو ول كن...منو نبايد مقصر بدوني..اشكال كار از يه جاي ديگه است..
پرميس در حاليكه ابروهايش بيش از ان بالا نمي رفت به كتي گفت:
راستي از لاوندر خبري نداري؟؟؟
كتي :چند شب پيش تو كلوپ ديدمش..طبق معمول خبرگذاري بود
و ناگهان جرقه صداداري در مغزش خطور كرد...
هان ...لاوندر منو مچل كردي...
و فورا داخل مغازه جيب برهاي جادويي شد.
فرد:به به سلام ..امري داشتين؟؟
كتي:سلام فرد...به چند عدد بمب بوگندو احتياج دارم..لطفا ازيناي باشه كه ه رنگ سبز گرايش دارن...
فرد :مثله اينكه خوب از دست يه نفر عصباني هستي!!
كتي در حاليكه لبخند موذيانه اي روي لب هايش نقش بسته بود گفت:آره...فقط حسابش كن!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آن روز همايون كه به عالم قفسي نيست..
اي مرغ گرفتار بماني و ببيني...

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.