پایان سوژه!
درون خانهی شماره هفت، همهچیز با سرعت بالایی پیش رفت. گابریلا حرکت میکرد و بقیه نگاه میکردند؛ خنجری که زمانی فقط ابزار تمرین بود، حالا امتداد دستش شده بود. آموزشهای جهنم در رفتارش دیده میشد، در نحوه ایستادنش، در تمرکزش، و در آرامشی که حتی الستور را وادار به مکث میکرد. این نخستین مأموریت زمینی بود و او آن را مانند یک تمرین دقیق و کنترلشده به پایان رساند.
پس از پایان کار، گابریلا اطراف را از نظر گذراند؛ خانه، خیابان و صداهای دور ماگلی. برای او همهچیز شفاف بود. نام پرنتیس اکنون بخشی از هویت او محسوب میشد و این یعنی عبور از یک مرحله مهم. الستور واکنش او را دید و رضایتش را ثبت کرد. زمین برای گابریلا محیط تازهای به حساب میآمد که قوانینش بهسرعت قابل یادگیری بود. بازگشت به جهنم آرام انجام شد. سالازار توضیحی نخواست؛ نگاهها جای کلمات را گرفتند. گابریلا ایستاده بود، متمرکز و آماده. او میدانست چه میخواهد و مسیر رسیدن به آن را هم میشناخت. سالازار این آمادگی را دید و همان لحظه دریافت که زمان قدم بعدی فرا رسیده است.
سالها گذشت و مأموریتهای بیشتری انجام شد. گابریلا هر بار مستقلتر و دقیقتر عمل میکرد. الستور نقش ناظر را بر عهده گرفت و گابریلا میدان را هدایت میکرد. جهنم برایش به فضای آموزش تبدیل شده بود و زمین به محل اجرا. شرایط مختلف بهسرعت تحلیل میشدند و تصمیمها بدون اتلاف زمان گرفته میشدند. در نهایت، سالازار او را فراخواند؛ اینبار برای مأموریتی گستردهتر. موضوع فراتر از یک خانه یا یک نام بود. مقصد، قارهای دیگر بود و هدف، آمادهسازی مسیری تازه. گابریلا گوش داد، جزئیات را دریافت کرد و پذیرش را نشان داد.
سالازار دید که آموزشها به نقطهای رسیدهاند که شاگردش توان حرکت مستقل دارد. گابریلا حالا آماده ساختن بود و آماده آمادهسازی. مأموریت جدید مشخص شد و زمان حرکت فرا رسید. در لحظهی رفتن، جهنم در آرامش فرو رفته بود. گابریلا خنجرش را برداشت و وارد دروازه شد. سالازار نگاهش را دنبال کرد و یقین داشت که این آغاز مرحلهای تازه است؛ مرحلهای که گسترش مسیر فرمانروایی را ممکن میکرد و قارهای جدید را در مسیر این هدف قرار میداد.
پایان سوژه
این تاپیک در حال حاضر آماده و پذیرای سوژههای جدید است.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




شدن و صحنه رو ترک کردن و جاشون با بوی غذای گربه تاریخ گذشته خانم فیگ که مثل موشهایی که در انتظار کشته شدن گربگان بیگناه بودن تا طاعون رو به ارمغان بیارن، پر شد؛ حقیقتا که از چاله افتادن تو چاه فاضلاب و شاید برای اولین بار در تاریخ بشری مطالعه و علم اندوزی به راه اشتباه ختم شد و ای بابا ای بابا.










