صدایی از پشت سر اونها میگه:چه هوایی..من معمولاً روزها بیرون نمیام..ولی اینجا قصر قشنگیه...مثل مال خودم میمونه!
شون و لارا میچرخن طرف صدا.دراکولا چوب شون رو گرفته توی دستهاش و باهاش بازی میکنه!!!
دراکولا:هی....پن،فکر کنم این چوب جادو مال تو باشه. توی قلب من جاش گذاشته بودی!
شون:....جد..جداً؟...نمیدونستم!
لارا آروم به شون میگه:شون یه کاری بکن...این گرسنه شده. هنوز غذا نخورده!
دراکولا چوب شون رو میذاره توی جیبش و میگه:آفرین....به موضوع خوبی اشاره کردی!من واقعاً گشنمه.
شون یه قدم عقب میره و میخوره به کمد.از اونجایی که وایساده یه گونی!!!و یه میله معلومه. یه فکری به سرش میزنه.
رو به کنت میکنه و میگه:فکر کنم میتونم یه چیزی براتون درست کنم!
لارا:

منظورت چیه؟
کنت دستش رو از توی جیبش در میاره و میگه:چیه؟ دوست داری داوطلب بشی؟
شون آروم خم میشه و گونی و میله رو برمیداره.
دراکولا با سوءظن نگاهی به شون میکنه:داری چی کار میکنی؟
شون میره طرف دراکولا:هیچی..این یه کیسه جادویی، اگه کسی سرش رو بکنه توی اون و با صدای بلند غذایی که دلش بخواهد را اعلام کنه غذا حاضر میشه.
دراکولا میخنده و میگه:تو که فکر نمیکنی من اینقدر احمق باشم؟ این شبیه داستان های مشنگ هاست. میخواهی من رو بندازی توی اون گونی؟
شون:نه ...باور کن.اگه باور نداری الان نشونت میدم.
این رو میگه و سرش رو میکنه توی گونی و با صدای بلند میگه:استیک اژدها.
بعد سرش رو از توی گونی در میاره و دست میکنه توی گونی و یه دیس بزرگ پر از استیک اژدها درمیاره!
لارا:...این دیگه کجا بود؟چرا من ندیده بودمش؟
دراکولا خوشحال میشه و کیسه رو از دست شون قاپ میزنه و سرش رو مینه اون تو. قبل از این که دراکولا حرفی بزنه شون محکم میله رو میکوبه توی سر اون!!! و بعد دست میکنه توی جیب دراکولا و چوبش رو درمیاره و اون رو دروباره میکنه توی قلبش.
دراکولا زوزه ای میکشه و میوفته زمین!
لارا:

این دیگه چی جوریش بود؟ اگه دوباره بیدار بشه که کلت رو میکنه.
شون دراکولا رو میچپونه توی گونی!! و میگه:بیدار نمیشه. چون دارم میرم پسش بدم. اصلاً دراکولا نخواستیم.همون تابوتش بسه.
لارا یه نگاه به گونی میکنه و با یه ورد گونی و دراکولای توش رو منجمد میکنه.
لارا:اینجوری اگه بخواهد نمیتونه بیاد بیرون.
شون گونی رو میندازه روی کولش و میپرسه:اگه یخش آب شد چی؟
لارا:نترس آب نمیشه.فقط این رو زودتر بردار ببر.
شون با گونی از موزه میره بیرون تا دراکولا رو به همون شرکت پس بده.
لارا هم با عصبانیت کفش سالازار رو از توی ددهن زره وندلین شگفت انگیز میکشه بیرون و با عصبانیت میگه:امیدوارم دیگه از این چیزها نیاره توی موزه.