تریپ صدا سیما برای ضد حال زدن به بیننده به طوری که بزنه اون کانال
خلاصه ای از داستان :
در چندین قسمت قبل دیدیم که با پایان گرفتن عروسی الستور و مینروا این دو کبوتر عاشق به ناگهان مینروا به تنهایی به ماه عسل رفت و سپس الستور ادعا کرد که وی را دزدیده اند و در هر سوراخ سنبه ای از دسشویی مرلین گرفته تا اتاق دامبلدور به دنبال او گشت.
در این بین ونوس خدای چیزی که وجود ندارد با دخالت در هر موضوعی سعی در جا کردن خود به عنوان خدا در میان مخلوقات عالم ناسوت داشت.
خلاصه پس از کلی ماجرای بی خود فیلم پر کن مودی تصمیم گرفت برای پسدا کردن نامزدش از پیر و جوان خدا و غیر خدا جادوگر و ماگل و خلاصه هر کس که به زیر چنگش افتاد بازجویی کند تا در اصل حس کاراگاهی خودش ارضا شود
اینک ادامه ماجرا ...
شب داخل راهروهای تاریک هاگوارتز هری در حال صحبت با ونوس در حالیکه پروفسور فلیت ویک پشت یک ستون گوش وایستاده:
هری: من دیگه نمیتونم تحمل کنم الان 4 روز شده
ونوس: ولی ما خوب شروع کردیم یه کم دیگه تحمل کن
هری: ولی من احساس گناه میکنم
پروفسور فلیت ویک از پشت ستون یک اوووه آهسته میگه که باعث میشه هری و ونوس با دقت اینور اونور رو بررسی کنن.
( کارگردان: کات آقا کات 13265342632 بار گفتم استاندارد PG-13 و منهای لوگاریتم 10 بتوان 3 ضربدر 2 رو رعایت کنید.
فیلمنامه نویس با عجله میپره وسط: اقا جون خودم کاملا فیلم پاکه شما تا آخرش رو ببین بعد.)
ونوس: ولی اگه بفهمن که اون شب چی شده هم کار من تمومه هم کار تو بخصوص اینکه این مودی بد جور پیلس
هری: ولی اون پیشنهاد تو بود ...
ونوس با یک لبخند مالموزانه : تو هم قبول کردی
هری: damn it!
(کارگردان : اقا فش نده چه فارسی چه انگلیسی
هری : اوکی بابا )
هری در فکرش : پروفسور چی شده اگه بفهمن من دروغ گفتم چی؟
باید برم و راستش رو بگم فقط دو روز دیگه و اگه پروفسور پیدا نشه میرم و میگم
ونوس در فکرش: میدونستم که این نمیتونه اینم شانس ما بود ببین گیر کی افتادیم
فلاش بک به شیوه فید اوت فید این به شب جشن عروسی الستور و مینروا ونوس بعد از اینکه به بهانه تعویض لباس از جشن خارج شد در حال برگشت به سوی سالن جشنه هری هم که دیرش شده داره با عجله به سمت سالن میره که ونوس توجهش رو جلب میکنه چون یک بسته بزرگ تو دست ونوسه
هری: تو اینجا چی کار میکنی؟
ونوس: ادب داشته باش اولا شما ثانیا به شما ربطی نداره ثالثا پا تو از رو سیم سرور وردار رابعا قبلنا اول حرف میگفتن سلام
هری در حالیکه پا شو از سیم سرور جدا میکنه: اون چیه تو دستت؟ سلام!
ونوس: اصلا خودت چرا الان میای؟
هری: خب ... اصلا ولش کن جشن الان تموم میشه من رفتم
و با عجله میره تو و ونوس رو در حالتی که به خاطر دیده شدنش خیلی عصبانیه اونجا تنها میزاره
(ماجراهای جشن و پس از جشن رو که خودتون میدونید در قسمتای قبل اومده لطفا اگه ندیدید جغد بفرستید به جغد سیما)
صحنه داخل تالار جشن بالماسکه فردای روز جشن و پس از اینکه الستور اعلام کرده مینروا در اون شب گم شده:
ونوس چشمکی به هری میزنه که اون آی کیو بوده و نمیگیره ولی هرماینی که کنارش نشسته یه سقلمه به پهلوی هری میزنه و میگه : مث که با تو کار داره
هری میره طرفش
هری: چیه؟
ونوس: ببین دیشب رو که یادته؟
هری : خب آره جشن بود دیگه همه هم بودن
ونوس: بابا آی کیو میگم دیشب ما تو جشن نبودیم اگه الان مودی بپرسه تو چی میگی؟
هری: خب بهش میگم بیرون کار داشتم
ونوس: آها اونم میگه بفرمایید !!! آقا جون اگه این بفهمه ما دیشب تو جشن نبودیم و بدتر اینکه اگه تو بگی که منو با چه وضعیتی دیدی همه چی رو میندازن گردن ما
هری: خب برو بهش بگو کجا رفته بودی و بسته چی بوده؟
ونوس: اهه !!! خودم به فکرم نرسیده بود !!! خب شاید نمیخوام بگم کجا بودم و بسته چی بوده گرفتی یا نه؟ اصلا خودت چرا دیر اومدی؟
هری: اون به خودم مربوطه
ونوس: تصور میکنم مودی هم میخواد بدونه
هری چند لحظه به فکر فرو میره و همه چی رو میگیره بعد میگه:
-- خب حالا میگی چیکار کنیم؟
ونوس: ببین بهترین راه اینه که بگیم اون شب با هم بودیم
هری : چی؟
ونوس: خب اگه اینطوری بگیم کسی نمیاد گیر بده و راحت قضیه از ما کنده میشه
هری : ولی پروفسور مک گونگال چی؟
ونوس: ببینم تو میخوای به جرم دزدین اون بگیرنت بفرستن به آزکابان؟
هری: ولی... اصلا شاید تو خودت...
ونوس: من؟

ببین من تا الان به خدایان قسم نخورده بودم ولی الان قسم میخورم که اون کار من نبوده
هری: نمیدونم... باید فکر کنم... آخه نمیشه
ونوس: منم نمیدونم ! خلاصه انتخاب با خودته یا میگی با هم بودیم یا اینکه با مودی طرفی
هری: ولی اگه من بگم تو رو با اون وضعیت دیدم همه شکها روی تو میره و کسی به من گیر نمیده به خصوص اینکه سابقت تو دزدی قبل هم خرابه
ونوس: اهه! همچینم مطمئن نباش تو خودت سر قضیه سرور و 100 تا چیز گیره مشکوک اندر مشکوکی کافیه لب تر کنم
هری بعد از کلی مکث: خب قبول میکنم ولی ... بقیه رو زیر لبی میگه: امیدوارم سریعتر برگردی به همون آسمونا
ونوس: ولی چی؟
هری: ولی باید دنبال پروفسور بگردیم پروفسور باید پیدا بشه!
ونوس: درباره اونش بعدا تصمیم میگیریم ببین الانه که مودی بازجویی رو از همه شروع کنه خلاصه دیگه خودت میدونی بعد از اینم سعی کن فاصلتو از من حفظ کنی
هری : سعی میکنم تو هم همینطور
و از هم دور میشن
مودی سوال میکنه هر کی بگه دیشب کجا بوده:
ونوس: من با هری بودم !
هری به یه نقطه دیگه غیر از چشای مودی نگاه میکنه : منم با ونوس بودم !
بازگشت به پلان هری ونوس و فلیت ویک
فلیت ویک با خودش میگه: هی به آلبوس میگم که مواظب دانش آموزان باشه ها آخرش اینطوری میشه