جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
13 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

کارگاه داستان‌نویسی

هري پاتر و جدال مرگ خواران

فصل اول. هري پاتر و جدال مرگ خواران: هوا ديگه تاريك شده بود و ساعت از نيمه شب گذشته در...

388  12 نظر  31 شهریور 1385 12:06 قبل از ظهر فرشاد
کارگاه داستان‌نویسی

اخرين روز

539 28 شهریور 1385 7:02 بعد از ظهر  26 نظر 
كارآگاه پاتر

کارآگاه پاتر - فصل7

فصل هفتم: صحرا _بیدار شو، پاتر! هری میان تصاویر محو دور و برش مالفوی را تشخیص داد. _چیه؟ آهی بلند بالا کشید و گفت: _یه هفته اس غذا نخوردی. _گرسنم نیست. _ الان می میری، بلند شو دیگه! _نه! بذار بخوابم. صدای مالفوی را شنید که هر لحظه محوتر می شد. _بلند نمیشه. _بلندش کن. _آوادا... هری ناگهان جستی زد و...

502  19 نظر  27 شهریور 1385 10:05 قبل از ظهر مالدبر old
كارآگاه پاتر

کارآگاه پاتر - فصل6

فصل ششم: پر ققنوس هری صبح که بلند شد، ماری را با صبحانه بالای سرش دید. اما با خود مسلم دانست که او از همدردی و ترحم برایش صبحانه آورده است. وگرنه هیچ کس به یک آدم بیپول و نزار و تیره بخت دل نمی بست. اما این موضوع زود از باد هری رفت. یاد خواب دیشبش افتاد. عمو ورنون او را با شلاق میزد و می گفت: _چرا...

372  5 نظر  26 شهریور 1385 6:50 قبل از ظهر مالدبر old
هري پاتر و دروازه زمان

هری پاتر و دروازه زمان - فصل 3

فصل سوم : قاطی مرغها دیگر بعد از ظهر شده بود و همه منتظر آمدن بیل و فلور بودند . همه هنوز از رفتار عجیب هری در عجب بودند . آیا هری این حرف ها را راست گفته بود ؟ آیا واقعاً آن چنان که خودش نشان می داد بی خیال بود . همه در کار این موجود عجیب مانده بودند. خانم ویزلی : راستی رون اونا نگفتند کی می...

467  11 نظر  25 شهریور 1385 9:54 بعد از ظهر darks prince
کارگاه داستان‌نویسی

هری پاتر وهشدار آخرین باز مانده- فصل 1

فصل اول: دوست مرموز امسال هم مثل گرما وکم آبی پریوت درایو را کاملا ًخشک کرده بود.اما هیچ چیز به بدی خواب های پریشان نیمه شب های پسرجوان ولاغرخانه شماره4نبود. هری با تمام توان تلاش می کرد حواسش را از کابوس های شبانه اش به آخرین اتفاقات وگفته های پرفوسر دامبلدورمنحرف کند اما نه تنها کابوس هایش را...

644  22 نظر  25 شهریور 1385 6:25 بعد از ظهر فضولی!ولی باشه،هیلا(به کسی نگیا)
كارآگاه پاتر

کارآگاه پاتر - فصل5

فصل پنجم: تیره گیها بعد از یک ربع به شهر رسیدند. مالفوی رو به هری کرد و گفت: _تو اسپانیائی بلدی؟ _اینجا که ایتالیاست! _ نه تو بلدی؟ _ خو مسلمه که نه... _خوبه، من بلدم اما اینجا ایتالیایه! رون با عصبانیت به او نگاه کرد و گفت: _شوخیت گرفته؟ _ فرض کن. حالا چی؟ هر گفت: _اون دختره رو نگا کن! به نظر...

418  6 نظر  25 شهریور 1385 2:28 بعد از ظهر مالدبر old
داستان‌های غیر هری پاتری

دنياي مردگان - فصل 2

چند هفته پيش تو مجله نوشته بود كه تو جنگلهاي فرانسه ، پليس عده اي رو كه از خون انسانها ميخوردن دستگير كرد.من در اين مورد چيزي نداشتم كه بگم، ولي براي اين كه كم نياورم گفتم:«از كجا معلوم كه خون آشام بودن؟ اونا فقط گفتن عده اي رو كه خون آدم رو خورده بودن دستگير كردن.» بابك از اين كه داشت تو اين بحث...

557  22 نظر  24 شهریور 1385 8:39 بعد از ظهر سوروس.
هري پاتر و ناپديد شدن جاي زخم

هری پاتر و ناپدید شدن جای زخم - فصل 7

واقعاً ببخشيد اگه سر کارتون گذاشتم...فکرشم نميکردم برای کسی اهميت داشته باشه که بقيه ی فصلهارو ميذارم يا نه.من دربست چاکر همه ی طرفدارهای هری پاترم هستم...بفرماييد اينم بقيه ش(فصل بعد ممکنه خيلی دير بياد،به بزرگی خودتون ببخشين و تا اون موقع از بقيه ی داستانها لذت ببرين) يک ارباب ديگر صبح روز بعد...

677  14 نظر  22 شهریور 1385 12:37 قبل از ظهر اما دابزold
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 13

فصل سیزدهم: تأثیر در اتاق با صدای بلندی باز شد و روفوس اسکریم جور به همراه کنیگزلی شکلبولت و ریموس لوپین وارد شدند.لوپین با عصبانیت به هری نگاهی انداخت.شکلبولت به نظر شگفت زده می آمد.اسکریم جور با مهربانی ساختگی از جینی پرسید"اثر طلسم از بین رفته؟" جینی سری تکان داد و اسکریم جور چوبش را به سمت...

501  15 نظر  19 شهریور 1385 2:41 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و دالان مرگ

هری پاتر و دالان مرگ - فصل 8

فصل 8 (وزير غير منتظره ) "هري به شمينه نگاه کردي؟به شمينه ي کلاس؟" "هري به ذهنش فشار آورد و گفت : " فکر کنم اصلا نديدمش نه شمينه رو نگاه نکردم هرمايني با مشت به گوشه ي کاناپه اي که رويش نشسته بود زد و گفت : " حتما توي شمينه بوده .هر کس بوده از شمينه با امبرسمنت صحبت مي کرده آخه راه ديگه اي براي...

539  13 نظر  18 شهریور 1385 12:17 بعد از ظهر بلید
هري پاتر و ناپديد شدن جاي زخم

هری پاتر و ناپدید شدن جای زخم - فصل 6

مدير جديد روز آخر در پناهگاه از خيلی جهات روز خوبی از آب در نيامد.هرميون که در برخورد اول نسبت­ به تقلب در امتحان جسم­يابی واکنش­خاصی نشان نداده­بود روز بعد دائم پيامدهای بدی که ممکن بودپيش بيايد را به آن­ها گوشزد می­کرد و از صبح تا شب طوفان سرزنش­هايش را نثار هری و رون کرد.خانم ويزلی پس از باخبر...

604  15 نظر  17 شهریور 1385 7:42 بعد از ظهر اما دابزold
کارگاه داستان‌نویسی

هری پاتر و فرشینه خانوادگی

فصل اول:نامه ای از یک دوست دنیا تا کنون به این سیاهی نشده بود به طرز فجیعی مردم می مردند بدون هیچ نشانه همین چند روز پیش یک دهکده با خاک یکسان شده بود مردم از ترس از خانه هایشان بیرون نمی آمدند تمام مرزهای کشور پر بود از ماشینهایی که میخواستند خود را از این سرنوشت شوم دور کنند. به دور از همه این...

620  25 نظر  15 شهریور 1385 8:52 بعد از ظهر pouyaprince
خوراک RSS