جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
9 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

داستان‌های غیر هری پاتری

پیشتازان 1 و اربابان مرگ- فصل 1

پیشتازان گروهی هستند که بسیار قدرتمندند و هری یک قدرتی منحصر به فرد دارند. آن ها بعد از آخرین نبرد خود و دومین مرگشان حالا که بازگشته اند قدرت تکلم خود را از دست داده اند و باید به دیدار اربابان مرگ بروند ...

198  2 نظر  09 دی 1385 4:21 بعد از ظهر فورتسکيو
داستان‌های غیر هری پاتری

افسانه ی هفت

360 30 آذر 1385 3:08 بعد از ظهر  9 نظر 
داستان‌های غیر هری پاتری

عشق نافرجام

500 25 آذر 1385 9:37 بعد از ظهر  7 نظر 
داستان‌های غیر هری پاتری

گرداب فصل 5

_هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا _دوریکا میدونی ساعت چنده؟ _نه خوب چنده؟مگه امروز جمعه نیست ؟ وایییییییییییییییییییییییییییییی.ساعت 11 ظهر بود و من تازه از خواب پا شده بودم (البته با صدای مامانم که نزدیک ده دقیقه بود داشت بالای سرم یکسره میگفت پاشو پاشو ). _نه مثل اینکه نمیشه خوابید. _من و...

195  4 نظر  24 آذر 1385 7:25 قبل از ظهر پتونیا دورسلی
داستان‌های غیر هری پاتری

گرداب فصل 4

.............................................................. گرداب فصل چهارم مدرسه ی شگفت انگیز از امدن کاردنیا یه هفته ای میشد که میگذشت و دیگه مثل اعضای خانواده ی انها شده بود .در طی اون یه هفته جاهای دیدنی زیادی رفته بود .ولی این دفعه مثل دفعه های قبل نبود .کاردنیا خیلی هیجان زده...

249  3 نظر  19 آذر 1385 3:28 قبل از ظهر پتونیا دورسلی
داستان‌های غیر هری پاتری

گرداب فصل 3

گرداب فصل سوم یک جزیره استثنایی چهره زیبای خورشیدکم کم داشت پشت ابر ها پنهان می شد و کاردنیا وآنا بر روی ارشه کشتی در حال تماشای غروب خورشید بودند . _انا کاردنیا زود باشین تا بیست دقیقه ی دیگه میرسیم نمیخواین حاضر بشین.این صدای عمه تالیا بود که از ان ور کشتی داشت می اومد . _شمایین عمه جان...

229  2 نظر  15 آذر 1385 2:47 بعد از ظهر پتونیا دورسلی
جادوگر یا خون آشام؟

جادوگر یا خون آشام-فصل 14

قلب اهریمن...(1) دو ساعتی به همین وضع گذشت.تنفس دنی نظم پیدا کرده بود ولی بدنش به زمین عادت کرده بود.داگراس با سوز و صدا نفس می کشید و دستها و پاهایش کاملا بی حس شده بود.به شدت عرق کرده بود.داگراس با صدای بی نوایی دنی را صدا می زد.دنیستون می شنید اما رمق حرکت نداشت... داگراس بیشتر تلاش...

510  6 نظر  27 آبان 1385 11:50 بعد از ظهر آرموك ايتسو
داستان‌های غیر هری پاتری

داستان گرداب

شناسه من پتونيا هستش و اولين بارمم هست که دارم داستاني رو در سايت قرار ميدم اگر ازداستان خوشتان نيومد به بزرگي خودتان ببخشيد و اگر که خوشتون اومد که بايد بگم انسان خوش سليقه اي هستين لطفا حوصله به خرج بدين و اين داستانو بخونين و نظر و انتقادم فراموش...

416  5 نظر  12 آبان 1385 7:14 قبل از ظهر پتونیا دورسلی
داستان‌های غیر هری پاتری

دنياي مردگان - فصل 2

چند هفته پيش تو مجله نوشته بود كه تو جنگلهاي فرانسه ، پليس عده اي رو كه از خون انسانها ميخوردن دستگير كرد.من در اين مورد چيزي نداشتم كه بگم، ولي براي اين كه كم نياورم گفتم:«از كجا معلوم كه خون آشام بودن؟ اونا فقط گفتن عده اي رو كه خون آدم رو خورده بودن دستگير كردن.» بابك از اين كه داشت تو اين بحث...

556  22 نظر  24 شهریور 1385 8:39 بعد از ظهر سوروس.
داستان‌های غیر هری پاتری

دنياي مردگان

براي ورود به دنياي نحس و نفرين شده مردگان آماده شويد. چرا كه با هم به دنياي مردگان قدم ميگذاريم.

711  24 نظر  08 شهریور 1385 11:15 بعد از ظهر نيكلاس استبنز
داستان‌های غیر هری پاتری

وارثان تاريكي_ فصل 3

فصل سوم_ نداي جنگ نيكلاس سوار اسب مشكي رنگش شد. آهي كشيد و به راه افتاد. برادرش ناتان هم سوار بر اسبي قهوه اي رنگش شد و به دنبال نيكلاس رفت. نيكلاس سرعتش را كم كرد تا ناتان به او برسد. ناتان از او پرسيد: كجا قرار گذاشتي؟ نيكلاس_ توي كوهستان. ناتان_ نمي شد يك جاي نزديكتر را انتخاب كني؟ نيكلاس_ از اين...

328  7 نظر  08 مرداد 1385 7:37 بعد از ظهر Evil
داستان‌های غیر هری پاتری

سینگای خون آشام_فصل پنجم

صدای زنگ گنگی در گوشهای سینگا پیچید. دست و پای خود را گم کرد و با دست پاچگی تکرار کرد:"اژ...اژدها؟!" یولان به سرعت جادو می کرد. آن قدر سریع که دست هایش دیده نمیشد. از میان دندان های به هم فشرده اش با خشم زمزمه کرد:"الان فرصتی برای تکرار نیست... سینگا! ما نیاز به کمک داریم! کمک!" کم کم اژدهاها به...

475  12 نظر  28 تیر 1385 10:55 بعد از ظهر الکسا بردلیold
خوراک RSS