جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

181 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
181 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

داستان‌های غیر هری پاتری

شاهزاده ی دورگه و ارباب سیاه

فصل اول :دردجان سوز خورشید درحال غروب بود .هارولد و پدرش {ریچارد} بعد از یک روز پر مشغله به سمت خانه در حرکت بودند.هارولد پسری 17 ساله با موهای سیاه چشمانی سبزوهیکلی چهار شانه با قد و قامتی متوسط بود.انها به شهر رسیدند ودر شهر به پدر اگوستین برخوردند.پدر اگوستین از دوستان قدیمی ریچارد بود ...

784  10 نظر  26 اسفند 1384 1:07 بعد از ظهر shahram
داستان‌های غیر هری پاتری

وارثان تاريكي - فصل 1

فصل اول_ پايگاه شياطين ابرهاي پنبه مانند روي ماه كه تنها روشنايي آن شب تاريك و سياه بود را گرفتند. ديگر واقعا همه جا تاريك شده بود. باد با شدت بيشتري وزيد. گويي تا به آن موقع احترام ماه را نگاه داشته بود و خشم خود را بروز نداده بود اما در آن هنگام كه ماه پشت ابرها اسير شده بود باد با شدت مي وزيد...

708  9 نظر  24 آذر 1384 9:36 بعد از ظهر Evil
دره شیطان

دره ي شيطان - فصل 8

فصل هشتم_ چراگاه خاموش استيون گفت: بياييد هرچه سريع تر به چراگاه خاموش برويم. جسيكا تو راه را بلدي؟ جسيكا با سر جواب مثبت داد. سپس به راه افتاد. بقيه به دنبالش رفتند. پل پرسيد: چرا اسم آنجا چراگاه خاموش است؟ جسيكا ناله كرد: من را ديوانه كردي! استيون گفت: چراگاه خاموش يك چراگاهي است كه حدود پنجاه سال است...

807  7 نظر  24 آذر 1384 6:28 بعد از ظهر آرتميس
دره شیطان

دره ي شيطان - فصل 7

فصل هفتم_ تپه هاي شمالي ماروين به سمت مالكوم برگشت و گفت: چه چيزي باعث شده است كه اين فكر را بكني؟ مالكوم به سمت چراگاه اشاره كرد و گفت: هيچ چوپاني اينجا نيست. ماروين به چراگاه نگاه كرد و چند لحظه با خودش فكر كرد. سعي مي كرد بفهمد كه در روزهاي قبل چه نشانه هايي وجود داشته است كه در آن روز وجود نداشت....

718  6 نظر  15 آذر 1384 11:13 قبل از ظهر آرتميس
جایی به نام هیچ جا

جايي به نام هيچ جا - فصل 6

(جايي به نام هيچ جا_فصل ششم) _به گذرگاه حمله كردن ناخودآگاه نگاهم به سمت جولي برگشت,حال جولي هيچ بهتر از سپاستين نبود هردو طوري به يك ديگر خيره شده بودند گويي دنيا به آخر رسيده است. بعد از گذشت چند دقيقه جولي شروع به صحبت كرد:منظورت چيه يعني چي كه به گذرگاه حمله كردن؟مگه تو 1 ساعت پيش با جان صحبت...

902  5 نظر  04 آذر 1384 2:11 بعد از ظهر سدريك ديگوري
داستان‌های غیر هری پاتری

هفت خان هری پاتر

سخنی با خوانندگان در این داستان قصد هیچ گونه توهینی به شاهکار شاهنامه - خدانامه نداشته ام و امید وارم شما هم همچین برداشتی نکنید تنها به این دلیل این داستان کوتاه را نوشته ام که لبخندی بر لب های شما بیاید و امید است که موفق بوده باشم. این داستان بر گرفته از هفت خان رستم است بدين داستان که رستم...

1315  7 نظر  25 آبان 1384 6:05 بعد از ظهر ایلیدان استروم ریج old
داستان‌های غیر هری پاتری

مار در رستوران » برج سفيد «

در شيشه‌اي‌ به‌شدت‌ باز شد. برت‌ ابل1 لرزيد و از ميان‌ گرماي‌ بخارآلودي‌ كه‌ به‌ سرماي‌ زمستاني‌ خيابان‌ هشتم‌ دهان‌كجي‌ مي‌كرد گذشت2. گرماي‌ ناگهاني‌ صورتش‌ را سرخ‌ كرد. الكل‌ داخل‌ معده‌اش‌ را هم‌ زد. بوي‌ تند همبرگر و پياز پخته‌ فضا را پر كرده‌ بود. روزهايش‌ همه‌ مثل‌ هم‌ بود: برو سر كار، كار...

492  بدون نظر  19 آبان 1384 7:55 بعد از ظهر ماگل
داستان‌های غیر هری پاتری

معبد بليار-فصل6

یاروسلاو خسته و کوفته خود را روی زمین انداخت و دراز کشید. شمشیر و سپرش را کناری انداخت و خمیازه‌ای بلند کشید. هیچوقت اینقدر خسته نشده‌بود. این چند روز، به اندازه‌ی همه‌ی سال‌هایی که در آهنگری کار کرده‌بود خسته شده‌بود. دیگر قدرتی در بازوانش نمانده‌بود. سربازها می‌خواستند در عرض چند هفته از...

627  12 نظر  02 آبان 1384 12:37 قبل از ظهر وحید
داستان‌های غیر هری پاتری

معبد بليار-فصل5

ویکتور با تعجب به پیرمرد خیره شد. هنوز با چهره‌ای آرام نشسته بود و مستقیم به او نگاه می‌کرد. مطمئن بود این عادی نیست که از کسی بخواهند از جادو استفاده کند. آنقدر از این سؤال پیرمرد متعجب شده‌بود که حتی قدرت جواب دادن را هم نداشت. پیرمرد با لبخندی بر لب گفت: - نگو که جادوگر نیستی! کدام آدم...

509  7 نظر  21 مهر 1384 8:05 قبل از ظهر وحید
داستان‌های غیر هری پاتری

معبد بليار-فصل4

- غروب نزدیکه؛ باید عجله کنم. تمام بعد از ظهر راه رفته‌بود. غیر از حیواناتی که با دیدن او می‌گریختند هیچ چیز خاصی برای ویکتور پیش نیامده‌بود. بوته‌های تازه سبز شده، اطراف جاده را گرفته‌بودند. درختان فشرده‌ به هم، اجازه‌ی عبور کمتر اشعه‌ی از نور خورشید را می‌دادند. هر چه بیشتر در جنگل مرلین...

434  3 نظر  19 مهر 1384 9:27 بعد از ظهر وحید
داستان‌های غیر هری پاتری

معبد بليار-فصل3

- ویکتور! ویکتور! بلند شو. چشمان خود را باز و بسته کرد. همه چیز را تار می‌دید. کسی او را از زمین بلند کرد. به سختی می‌توانست بایستد. دست خود را به چوب‌های پوسیده‌ی دیوار تکیه داد. هنوز سرش گیج می‌رفت اما کم‌کم ذهنش به‌کار می‌افتاد. کمی به اطراف نگاه کرد و با دیدن منظره‌ی بیرون از خانه تعجب...

383  3 نظر  12 مهر 1384 11:07 قبل از ظهر وحید
خوراک RSS

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.