جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
12 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

آرتميس فاول

آرتميس فاول : فصل چهارم - گروگان گيري

ایلیدان 17 شهریور 1383 10:56 بعد از ظهر 1135
صفحه:
مشکل اصلي ارتيمس پيدا کردن يک لپرکان بود. اين لپرکان از اب زير کاه ترين جن و پري ها بودند خدا ميداند که چندين هزار سال بود براي خودشان هر جا ميخواستند مي رفتند و دريغ از يک عکس يا يک فيلم يا حتي مثل اژدهاي درياچه لاک نس اسکاتلند ادعاهايي مبني بر ديدن ان ها . لپرکان ها اصلا موجودات قابل مشاعرتي نبودند ولي بسيار باهوش بودند تا ان زمان هيچ کس نتوانسته بود به طلاي لپرکان دست پيدا کند گرچه هيچ کس هم تا کتاب رو گير نياورده بود و خب حل هر معمايي وقتي جواب ان را داشته باشي اسان است
ارتيمس باتلر ها را به کتاب خانه اش احضار کرد و از پشت يک تريبون سخنراني با ان ها صحبت کرد
ارتيمس براي ان ها توضيح داد که : هر جن يا پري اي براي اين که جادوش رو تجديد کنه يه سري مراسم اييني داره که حتما بايد اونا رو به جا بياره باتلر و ژوليت انگار که موضوع خيلي عادي را شنيده باشند تند تند سر هاي شان رو تکان دادن
ارتيمس کپي هايي را که از کتاب گرفته بود ورق زد و يک قسمت ان را براي خواندن انتخاب کرد .
نيروي تو از زمين می ايد
و در کمال احترام به تو واگذار ميشود پس خود را مديون ان بدان .
در زماني که بدر ماه کامل است درخت بلوط کهن پيچش اب بهم ميپويند
ميوه ي جادويي را بر چين
و ان را بسيار دو تر از مکاني که يافتي به خاک بسپار
تا بدين ترتيب عطيه ات رو دوباره به زمين باز گردانده باشي ارتيمس نسخه رو بست
-ميبينيد؟
باتلر و ژوليت با وجود اين که همچنان گيج بودند سر هاي شان را تکان دادند
ارتيمس اهي کشيد گفت يه لپرکان حتما بايد به طور مرتب مراسم جادوش رو انجام بده و بهتر اضافه کنم که اين مراسم بسيار خاص و دقيق هم هستند با علم اين موضوع ما ميتونيم

خيلي راحت يکي از لپرکان ها رو گير بيندازيم
ژولیت با اینکه چهار سال از ارتیمس بزرگ تر بود یک دستش را بالا برد تا اجازه ی حرف زدن بگیرد
-بله؟
-فقط ارتیمس !موضوع اینه که..
ژولیت با تردید حرف میزد و در عین حال یم دسته ی باریک از موهای بلندش را طوری دور انگشتانش می پیچید که اگر یکی از لات و لوت های شهر انجا بودن حسابی قند تو دلشان اب میشد
-اون قستی که مربوط به لپرکان ها میشه
ارتیمس ناگهان اخم کرد که علامت بدی بود
-چی میخوای بگی ژولیت ؟!
-خب این لپرکان ها لابد میدونی که اونا وجو د ندارند نه؟
باتلر از این حرف ژولیت جا خورد البته تقصیر خودش بود او هیچچ وقت فرصت نکرده بود خواهرش را در جریان ماموریتش قرار دهد
ارتیمس با حالن سرزنش امیزی چپ جپ به باتلر نگاه کرد
-مگه باتلر قبلا راجع به این مضووع با تو صحبت نکرده بود؟
-مگه باید میکرده ؟
-بله لا بد فکر میکرده تو به اش میخندی
باتلر با خجالت سرش را پایین انداخت این دقیقا همان چیزی بود که او فکر کرده بود . ژولیت تنها موجودی زنده ای بود که مرتب به طرز ناراحت کننده ای به او می خندید اگر کس دیگری این کار کرده بود فقط یک بار بود , فقط يک بار
ارتيمس گلويش را صاف کرد: پس فعلا فرض رو بر اين مي گريم که جن پري ها واقعا وجود دارند و حرف مفت نمی زنم
باتلر ارام سرش را تکان داد و حرف او رو تاييد کرد و ژوليت هنوز قانع نشده بود
خيلي خب پس همون طور که داشتم ميگفتم قوم خاص بايد مراسم خاصي رو انجام بدن تا قدرت شون مرتب تجديد بشه بر اساس بر داشت هايي که من کردم اونا بايد از يه درخت
خيلي قديمي بلوط که در کنار پیچ يه رود خانه است يه ميوه بکند و اين کار رو بايد حتما در برابر شبي که ماه بدر کامله انجام بدن
چشمان باتلر برق زد
-پس تنها کاري که بايد بکنيم ...
-اينه که از ماهوارهاي هواشناسي يه سري اطلاعات بگريم که من قبلا گرفته ام باورتون ميشه فقط چند تا درخت بلوط مونده البته اگه قديمي رو باقي مونده .و اگر قديمي رو چند صد سال بدونيم حالا اگه دو عامل پيچ رودخانه و ماه بدر رو هم اضافه کنيم ميبينيم که تو اين کشورصد بيست نه محل وجود داره که اين خصوصيات رو دارن
نيش باتلر باز شد حالا اربابش داشت در مورد چيزي هاي صحبت ميکرد که او خوشش مي اومد يعني تعقيب و گريز
ارتيمس گفت :براي ورود مهمان عزيزمون اول بايد مقدماتي رو فراهم کنيم
بعد يک ورقه ای A4 را که روي ان چيز هايي نوشته بود به ژوليت داد و ادامه داد: اين تغيرات رو بايد رو سقف انجام بدي حواستو جمع کن ژوليت مو به مو همه رو انجام ميدي
-باشه ارتي
ارتيمس به اخطار لحن او اخم کرد البته خيلي کم
بنا به دلايلي که خودش هم دقيق نمي فهميد چيست وقتي ژويلت او را به اسم که مادر رويش کذاشته بوده صداي ميکرد زياد سخت نمي گرفت
باتلر چانه اش را با حالت متفرکانه خاراند ارتيمس متوجه اين حالت اون شد
-چي شده ؟
-راستش ارتيمس ! اون جنه توي هوش مينه
ارتيمس سرش را تکان داد .
-ميدونم چرا ما اونو ندزديديم ؟
-بله قربان
-بر طبق چيزي که در سال نامه قوم خاص نوشته ي چي لون اومده منظورم همون دست نوشته ي قرن هفته مه که از شهر گمشده شه شامو پيدا شده هر وقت يکي از جن و پري به
وسيله قوم خاکي در اين جا يعني ما دوباره جون بگيره به چشم خواهر و برادرش هاش اون براي هميشه مرده است پس هيچ ضمانتي وجود نداره که جن به اندازه ي حتي يه اونس طلا هم ارزش داشته باشه نه دوست عزيزم ما به خون تازه احتياج داريم متوجه شدي؟
باتلر سرش را تکان داد
-خوبه حالا چند قلم چيز هست که بايد براي گشت و گذار ها ي شبانه اي که در پيش داريم تهيه کني
باتلر با دقت ورقه اي را که ارباش به او داده بود نگاه کرد . به نظر چيز هايي عجيبي نمي امدند , فقط چند دفعه اي فقط چند دفعه اي ابرو هايش را بالا انداخت , تا اينکه
عينک افتابي ؟ اون هم تو شب ؟
هر وقت ارتيمس لبخند ميزد - مثل حالا - ادم انتظار داشت که دو تا دندان خون اشامي از لثه اش بيرون بزند .
-درسته باتلر ! عينک افتابي . به من اعتماد کن .
باتلر هم بي درنگ همين کار کرد .






هالي سيم هاي بسيار ظريف حرارتي را که در استر لباسش کار گذاشته بود فعال کرد و ارتفاع چهار هزار متري بالا رفت.
بال هاي هامينگ برد اخرين مدل در بين انواع خود بوند صفحه ي نشان دهنده ميزان باتري ,چهار ستون پر را نشان ميداد که براي يک گشت سريع دور قاره اروپا به اضافه ي جزاير پراکنده انگلستان زياد هم بود البته طبق قانون مي بايست حتي الامکان از روي مناطق ابي سفر کنند اما هاي هيچ وقت نمي توانست جلو خودش را بگيرد و سر راهش از روي قله هاي بلند رشته گروه الپ نگذرد .لباس مخصوس هالي او را از بسياري جهات محافظت ميکرد , با وجود اين احساس ميکرد سرماي منجمد کننده تا استخوان هايش نفوذ نکرده است , ماه در ان ارتفاع به نظر بسيار بزرگ مي امد و حفره هايش اتشفشاني ان به راحتي قابل تشخيص بود ان شب بدر کامل بود ;يک بدر کاملا جادويي . مسافراني که به سطح زمين ام با دست پر بر مي گشتند
براي همين هزاران جن و پري با وجودي که چندان دل خوشي از روي زمين نداشتند, وسوسه ميشدند و به بالا مي امدند در صد بالايي از جن پري ها اين کار را کرده بودند , و چه بسا موقع انجام مراسم بلواي زيادي به پا مي کردند . پوسته زمين از تونل هاي غير مجاز سوراخ سوراخ شده بود کنترل همه ان ها تقريبا غير ممکن بود
هالي از سواحل ايتاليا به مونا کو رفت بعد از بالا ي رشته کو ها ي الپ به فرانسه . او عاشق پرواز بود يعني همه ي جن پري ها بودند .
ان طور که در کتاب امده بود ان ها زماني خودشان بال داشتند اما سير تکاملي به تدريج اين توانايي رو از همه گرفته بود از همه به جز پري ها يکي از مکاتب علمي معتقد بود که قوم خاص از بازماندگان دايناسور ها بودن به احتمال قوي از ترودا کتيل ها . خيلي از استخوان ها بالايي اسکلت ان ها شبيه به هم بود اين تئوري مطمئنا ميتوانست وجود استخوان هاي کثيف ان ها بود را توجيه کند .
هالي خيال رفتن به پارک تفريحي ديزني لند پاريس را در سرش مي پروراند . نيروي ويژه اي چندين ايستگاه عمليات مخفيانه داشت که بيش تر از ان ها در نمايش گاه سفيد برفي و هفت کوتوله کار ميکردند اين که شناسايي شوند , و در انجا رفت امد کند اما اگر يک توريست از او عکس ميگرفت واخر سراين عکس از اينترنت سر در مي اورد مطمئنا روت او رو خلع نشان ميکرد هالي با نگاهي حسرت بار از زيرجرقه ها ي رنگارنگ اتش بازي ديزني لند گذشت
وقتي از بالاي کانال مانش ميگذشت , پايين امد و در مسير امواج کف الود حرکت کرد از ان جا دلفين ها رو را صدا زد ان ها به سطح اب امدند و براي اينکه سرعت ش را با او هماهنگ کنند , در اب جست خيز کردند . هالي ميديد که الودگي گريبان ان ها را گرفته است . پوست شان لکه لکه سفيد شده بود و زخم قرمزي روي پشت شان ديده ميشدند با وجود اينکه به ان ها لبخند ميزد قلبش شکست . اين قوم خاکي تقاص خيلي چيز ها رو بايد پس ميداد .
صفحه:
نظرات متعلق به نویسنده است. ما مسئول محتوای آنها نیستیم.
 ا
آفرين صد آفرين هزار و سيصد آفرين
1385/07/23 8:01
 fawel
همچنان به نظر ميرسه كه من فقط اين داستان رو دنبال ميكنم برو بچ اگه ميخونيد يه چيزي هويجي اينجا بنويسيد
1383/06/19 2:53