-به به بانو چوچانگ!!!
خوش اومدين! قدمتون رو چشم...چو در حالي كه هر دو ثانيه ميپره هوا! مياد تو!
كوييرل كه نگرانه مبادا اين شادي بخاطر بستن مغازش باشه با نگراني ميگه: اِ...چيزي شده چوي عزيز؟
چو: چي؟ نه چيزي نشده! يوهو!
چو ميپره هوا!
كوييرل:
چو: ميدوني چي شده! من قراره برم تو گروه كر گروه سرژ!!!
كوييرل:
امكان نداره!!! چو يدفعه جدي ميشه و برميگرده به قالب ناظر!
- كوييرل! نبينم چوب قلابي بفروشيا! دمار از روزگارت درميارم! مالياتت كو؟

-
چو يهو ميپره هوا!
-كوييرل! اين بعضي وقتا ميگكيره! يوهو! بعدش يوهو! ول ميكنه! يوهوهوهو!
كوييرل:
چو: حالا تو يوهو! يه چوب به من بده يوهو! چوبم موند زير پاي اين لارا شكست! يوهوهاهو! ميخوام يه تار موي تكشاخ داشته باشه با پودر هاهاهاهوي شاخ گوزن! طولشم هوهو! 23 سانتيمتر اوكي هوهو؟؟؟
كوييرل كه احساس ميكنه حالش بد شده ميگه: بله! حتما!
چو دو متر ميپره هوا و سرش ميخوره به يه چوبدستي كه داشته واسه خودش اون بالا پرواز ميكرده!و دوباره جدي ميشه!
-آخ! كوييرل! اين چيه! اين چوبدستي ناموس نداره! ببرش اونور! ايميلمم اينه: cho_chung@yahoo.co.uk ديگه نبينم اين چوبا شيطوني كنن ها!
شترقهو!
چو غيب ميشه!!!
دو ديقه بعد:
كوييرل: يوهو....هوهو...يوهوهاهو! يي هي هي هي! يوهو...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


گريفيندور قهرمان است و قهرمان ميماند
مگه اينجا بنگاه شادماني؟
با...(يه دفعه به خودش مياد)دروغ نگو خودم ديدم تو سالن پادمور واسه ختمش جا رزرو كردين