دروئلا روزیه old
از کتابخونهی زیر سایهی ارباب!
- تولد نقش
- 1393/12/29
- آخرین ورود
- پنجشنبه 3 خرداد 1403 03:14
- عضویت
- 1393/12/27
- پستها
- 195
سلام وین. خوش اومدین.
نقد پست شماره 54 دعواهای زندانیان - وین هاپکینز:
نقل قول:نحوه ی شروع پستتون رو دوست داشتم. پست هایی که با دیالوگ شروع می شن، معمولا خواننده رو تشویق می کنن که بخوندشون. خواننده کنجکاو می شه که بدونه کی اون حرفو زده و چرا همچین چیزی گفته. می تونستین دیالوگ جالب تر و کنجکاو کننده تری بنویسین. اما برای شروع پست، نوشتن دیالوگ انتخاب خوبی بود.
اولین مسئله تو پستتون که توجهمو جلب کرد، شکلکا بودن. اولش می خواستم بگم تعداد شکلکا خیلی زیادن. اما بعدش دیدم همه شون تو جای درست استفاده شدن و حالت گوینده ی دیالوگا رو نشون می دن. این خوبه که درست از شکلکا استفاده شه. اما نباید بهشون وابسته شیم. یه توصیف خوب، قبل یا بعد از دیالوگ، می تونه کار شکلک رو انجام بده. پست رو هم بهتر می کنه.
نقل قول:بعضی قسمتارو بهتره ننویسیم. نوشتنشون هیچ نفعی برای پست نداره. این قسمت پستتونم یکی از هموناست. بودنش تاثیر مثبتی روی پستتون نذاشته.
از طرفیم مبهم نوشته شده. شپش پاهاشو رو زمین گذاشت؟ رو زمین نبودن مگه؟ احتمالا منظورتون این بوده که پاهاشو دراز کرده. یه حالتی مثل له شدن! وقتی کلمه ی مناسبی برای یه موقعیت پیدا نمی کنیم، بهتره توصیفش کنیم. شمام توصیف کردین. اما توصیفتون دقیق نبوده. این ممکنه خواننده رو گیج کنه.
نقل قول:به نظرم بهتره تا حد امکان از "گفت: - دیالوگ" استفاده نشه. بعضی جاها واقعا لازم میشه. ولی درکل ننوشتنش بهتره. قشنگتره. به جای نوشتن گفت، میتونین توضیح بدین. گوینده چیکار می کرد قبل از گفتن اون دیالوگ؟ با چه حالتی حرفشو زد؟ مثلا می شد اینجوری نوشت این تیکه رو:
طولی نکشید که شپش ها و لیسا به انبار ریش رسیدند. شپش نماینده که از دستاورد خود و تیمش از شادی به طور نامحسوسی بالا و پایین می پرید، با غرور به در ورودی انبار نگاه کرد.
- به شکل پله در بیایید تا بانو وارد انبار شوند.
اینجوری خواننده هم از احساسات شپش خبر داره، هم میدونه دیالوگ مال کی بوده.
به شکل پله دراومدن شپشا خیلی خوب بود! می شد یه پست کامل در موردش نوشت.
نقل قول:شما شخصیت لیسا رو شناختین. سوژه هاشو می دونین. اینو از دیالوگا میشه متوجه شد.
اما اشاره ی زیاد و مستقیم به سوژه ها، تاثیرشونو کم می کنه.
از پستای قبل از پست شما، مشکلی واسه سوژه پیش اومده بود. لیسا وارد ریش دامبلدور شده بود و اونجا با یه دنیای کامل و مجزا رو به رو شد. به جای تمرکز روی این دنیا، روی شپشا تمرکز شده بود. تو پست قبل از شما لیسا از شپشا خواسته بود که راهنماش بشن. پست شما جای درستی شروع شد و بهترین کاری که می شد رو با شپشا انجام دادین.
از روی سوژه ها سریع رد شده بودین. دیالوگا می شد قوی تر و توصیفا، بهتر و بیشتر باشن. بهتره به جای اینکه سعی کنین یه چیز خنده دار بنویسین و خواننده رو بخندونین، صبر کنین یه موقعیت خنده دار به وجود بیاد. این مسئله رو با نوشتن و شناختن شخصیتا و درک سوژه ها می شه درست کرد.
طول پستتون کاملا کافی و اندازه بود. جای خوبیم تموم شده بود. شخصیت لیسا رو شناختید. شخصیت مطیع شپش جالب بود. کل قسمت پله شدن شپشا و مردنشون با بالا رفتن لیسا، بامزه بود.
موفق باشین. :)
نقد پست شماره 54 دعواهای زندانیان - وین هاپکینز:
نقل قول:
_پس سریعتر من رو ببر اونجا تا قهر نکردم.
اولین مسئله تو پستتون که توجهمو جلب کرد، شکلکا بودن. اولش می خواستم بگم تعداد شکلکا خیلی زیادن. اما بعدش دیدم همه شون تو جای درست استفاده شدن و حالت گوینده ی دیالوگا رو نشون می دن. این خوبه که درست از شکلکا استفاده شه. اما نباید بهشون وابسته شیم. یه توصیف خوب، قبل یا بعد از دیالوگ، می تونه کار شکلک رو انجام بده. پست رو هم بهتر می کنه.
نقل قول:
تا اینکه شپش نماینده شش پای بند مانندش را روی زمین گذاشت و گفت:
_بانو، اجازه بدید کمی استراحت...
_منظورت چیه؟ قهر می خوای؟
از طرفیم مبهم نوشته شده. شپش پاهاشو رو زمین گذاشت؟ رو زمین نبودن مگه؟ احتمالا منظورتون این بوده که پاهاشو دراز کرده. یه حالتی مثل له شدن! وقتی کلمه ی مناسبی برای یه موقعیت پیدا نمی کنیم، بهتره توصیفش کنیم. شمام توصیف کردین. اما توصیفتون دقیق نبوده. این ممکنه خواننده رو گیج کنه.
نقل قول:
طولی نکشید که شپش ها و لیسا به انبار ریش رسیدند. شپش نماینده گفت: _به شکل پله در بیایید تا بانو وارد انبار شود.
طولی نکشید که شپش ها و لیسا به انبار ریش رسیدند. شپش نماینده که از دستاورد خود و تیمش از شادی به طور نامحسوسی بالا و پایین می پرید، با غرور به در ورودی انبار نگاه کرد.
- به شکل پله در بیایید تا بانو وارد انبار شوند.
اینجوری خواننده هم از احساسات شپش خبر داره، هم میدونه دیالوگ مال کی بوده.
به شکل پله دراومدن شپشا خیلی خوب بود! می شد یه پست کامل در موردش نوشت.
نقل قول:
_پس سریعتر من رو ببر اونجا تا قهر نکردم.
_زود باش بیا اینجا تا باهات قهر نکردم.
_منظورت چیه؟ قهر می خوای؟
اما اشاره ی زیاد و مستقیم به سوژه ها، تاثیرشونو کم می کنه.
از پستای قبل از پست شما، مشکلی واسه سوژه پیش اومده بود. لیسا وارد ریش دامبلدور شده بود و اونجا با یه دنیای کامل و مجزا رو به رو شد. به جای تمرکز روی این دنیا، روی شپشا تمرکز شده بود. تو پست قبل از شما لیسا از شپشا خواسته بود که راهنماش بشن. پست شما جای درستی شروع شد و بهترین کاری که می شد رو با شپشا انجام دادین.
از روی سوژه ها سریع رد شده بودین. دیالوگا می شد قوی تر و توصیفا، بهتر و بیشتر باشن. بهتره به جای اینکه سعی کنین یه چیز خنده دار بنویسین و خواننده رو بخندونین، صبر کنین یه موقعیت خنده دار به وجود بیاد. این مسئله رو با نوشتن و شناختن شخصیتا و درک سوژه ها می شه درست کرد.
طول پستتون کاملا کافی و اندازه بود. جای خوبیم تموم شده بود. شخصیت لیسا رو شناختید. شخصیت مطیع شپش جالب بود. کل قسمت پله شدن شپشا و مردنشون با بالا رفتن لیسا، بامزه بود.
موفق باشین. :)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دروئلا روزیه در 1398/6/20 1:13:26
One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us
-Tessa Gray-

-Tessa Gray-






!lost

مي ذاره و منطقى ميشه براى شخصيت ايفاى نقشش.
منوي مديريت رو بالا گرفت و گفت: من با منو وسط دادگاه ظاهر شدم.