جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  147 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  257 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  250 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  336 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  236 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand

پاسخ: فعال ترین عضو فصل بهار
ارسال شده در: دیروز ساعت 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
انتخاب بین تلما و مرگ سخته و بستگی داره منظورمون از "فعال" چی باشه.

۱. از لحاظ فعالیت ایفای نقشی و تعداد رول، تلما برتر بوده قطعاً.

۲. از لحاظ تعداد مسئولیت ها و شغلایی که بر عهده گرفته شده، من مرگ رو انتخاب می‌کنم. طرح چوبدستی و پاترونوس، جادوگران پلاس و زوپس مارکت رو بر عهده گرفته که مدیریت همه اینا با هم انرژی زیادی می‌طلبه.

در کل اگه قرار باشه یک رای بدم، رای من مرگ هستش.

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost


پاسخ: بهترین تازه‌وارد فصل بهار
ارسال شده در: دوشنبه 25 خرداد 1405 00:24
نمایش جزئیات
آفلاین
رای من ماریلین لایف هستش.

دلیلم هم اینه که کیفیت رولاش به عنوان یه تازه وارد بالاست و به ویژه توصیفاتش توی پستا ملموس و قوی هستن.

علاوه بر کیفیت، کمیت پستاش هم خوبه و توی بخشای زیادی از جمله ایفا، جادوگران پلاس، فن فیکشن فعالیت داره.
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1405/3/25 11:48:06
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost


پاسخ: سه نشانه
ارسال شده در: پنجشنبه 14 خرداد 1405 00:17
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

دملزا رابینز نوشت:
بلاتریکس لسترنج


بز
ترجیح می دهد اختلاف نظر ها را با دوئل حل کند ، نه با بحثِ منطقی
شک داریم سواد خواندن داشته باشد


آبرفورث دامبلدور

بوی سیر+لکنت+ترسو=؟

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost


پاسخ: سه نشانه
ارسال شده در: چهارشنبه 13 خرداد 1405 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
برادر ناتنی+اقلیت+قواره بزرگ=گراوپ

اینو فقط اونایی که کتابو خوندن میتونن جواب بدن.

ثروتمند+جمع کننده عتیقه‌جات جادویی+مدعی نواده یکی از بنیانگذاران هاگوارتز بودن= ؟
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost


پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: شنبه 2 خرداد 1405 09:00
نمایش جزئیات
آفلاین
چوب درخت بیلی!


مدتی بود که کسب و کار وین دیگه رونق سابق رو نداشت و هیچکس پروژه ای رو بهش نسپرده بود؛ در حدی که وین برای امرار معاش مجبور به فروش سنگ معدنایی شده بود که اونارو با دردسر فراوان و پس از کند و کاو های طولانی از دل زمین بیرون کشیده و هر کدومشون یادآور یک عملیات معدنکاری بودن که وین توشون شرکت داشت.

وین روی تختش نشسته بود و داشت این مشکل رو ریشه یابی می‌کرد. یکی از چیزایی که فکر می‌کرد میتونه علت این رکود باشه، پرستیژ خودش بود. همکارای وین همگی کت شلواری و اتو کشیده بوده و روابط اجتماعی گسترده ای داشتن که مجموع اینا باعث می‌شد بازاریابی قوی ای داشته باشن.

اما وین چطور؟ گویا وامانده انسان یا موش کور شدن بود! با عینک ته استکانیش که بخاطر بینایی ضعیفش می‌زد و موی بلند و همیشه نامرتب سیاهی که داشت، از لحاظ ظاهر که تعطیل بود. از اونورم دامنه ارتباطیش دایره که نبود، نقطه بود! پس بازاریابی درست و حسابی هم نداشت.

توی همین فکرا بود که نگاهش به دسته بیلش افتاد که از زیر تخت بیرون زده بود. پیش خودش فکر کرد که شاید خلاص شدن از شر اون بیل، آغازی باشه برای رها کردن خصال ناپسند موش کوریش و در نتیجه کسب پرستیژ؛ پس بیلی رو از زیر تخت بیرون کشید و بی درنگ به سمت پنجره رفت تا از اونجا پرتش کنه بیرون.

- من که یارت بودم، غمخوارت بودم، همیشه همراهت بودم، بذارم برم؟

این صدای بیلی بود که سر طوسی رنگی داشت که دو نقطه از اون روشن تر از قسمتای دیگش بودن و حالا از اون دو نقطه داشت آب می‌چکید... بله، بیلی داشت گریه می‌کرد!

وین دید بیلی داره درست میگه. بیلی تقریبا همیشه  کنار وین بود. یا بیلی توی دستش بود و ازش بیگاری می‌کشید و یا بیلی رو با طنابی به پشتش می‌بست تا استراحت کنه. نهایت دوریشون در این حد بود که وین روی تخت خوابیده باشه و بیلی زیر تخت! وفاداری هافلی وین اجازه نمی‌داد اینقدر راحت بیلی رو دور بندازه.

ناگهان فکری به سر وین زد. اون تصمیم گرفت بیلی رو دور نندازه، بلکه کاربردشو تغییر بده!
- بیلی، تو قراره کارای خیلی خفن تری از حفاری انجام بدی!

وین از اتاقش خارج شد و به سمت انباری خونشون رفت. از زیر اون همه خرت و پرت، یه تبر و یه گلدون برداشت و به اتاقش برگشت. بیلی سرش رو به سمت پنجره گرفته بود و منظره بیرون رو نگاه می‌کرد.

وین از دم در اتاقش تبر رو به طرف بیلی پرت کرد و ضربه تبر، سر از تن بیلی بیچاره جدا کرد و سرِ فلزی بیلی به همراه خرده شیشه های ناشی از شکستن پنجره توسط تبر و البته خود تبر، همگی دست در دست هم تشریف بردن بیرون! وین نزدیک اومد و تنه ی چوبی بیلی رو توی گلدون کاشت.

تنها چند هفته بعد، تنه بیلی به درختچه ای تبدیل شده بود که وین شاخه باریکی از اون رو جدا کرده و برای ساخت چوبدستیش نزد مرگِ چوبدستی ساز برد.

...
تصویر تغییر اندازه داده شده

ایشون رزرو شن لطفا، تشکر.
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در 1405/3/2 12:06:43
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost


پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: چهارشنبه 23 اردیبهشت 1405 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
آنچه در تالار هافل می‌گذرد به روایت تصویر:

تصویر تغییر اندازه داده شده

،

تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost


پاسخ: ارتباط با جن‌های هالادورین
ارسال شده در: یکشنبه 20 اردیبهشت 1405 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


آقا ایشون یه گوشه شوخی کده نشسته بود و نوشیدنی کره‌ایشو می‌نوشید، ما گیرش آوردیم و کاربرد پیدا کردیم براش. D:

معرفی میکنم، مجسمه خروس بی محل!

این مجسمه جادویی وسطای شب صدای خروس تولید میکنه اما با ولومی که به طور غیر طبیعی ای بلنده، طوری که اجسام اطرافش از اون صدا به لرزه در میان!

از بخت بد، این مجسمه به طرز خارق العاده‌ای سخته و تقریبا هیچوقت با آسیب فیزیکی از بین نمیره، طوری که اگه از بالای برج ستاره شناسی هاگوارتز هم پرتش کنین پایین سالم می‌مونه و به ایجاد آلودگی صوتی ادامه میده‌.

برای اینکه اثر شوخی از بین بره، شخص دریافت کننده باید یه رول توی یه تاپیک تک پستی بزنه و از خاطره‌ش با مجسمه بگه که چطور دریافتش کرده، چطور نیمه شب از خواب می‌پره بخاطرش و چجور باهاش مقابله میکنه.

برای مقابله کردن باهاش هر روش خلاقانه ای میشه به کار برد... ولی طبق همون نکته بالا کوبیدنش به دیوار مثلا اثری نداره.

هر تغییری که خودتون فکر می‌کنین میتونه باعث بهتر شدنش بشه هم می‌تونین ایجاد کنین، دیگه بقیش با ناظرین محترم.
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost


پاسخ: زير نور ماه! (ریونکلاو)
ارسال شده در: یکشنبه 13 اردیبهشت 1405 17:48
نمایش جزئیات
آفلاین


صدای کشیده شدن نوک مداد بر روی کاغذ در اتاق لحظه ای قطع نمی‌شد. وین برای تمرکز بیشتر، تقریباً سرش رو به ورقه کاغذ چسبونده و چنان مشغول ترسیم نقشه ساخت یک فروشگاه در دیاگون بود که متوجه نشد بیشتر از تایم کاریش اونجا مونده و اکثر همکاراش پروژه شون رو تحویل دادن و رفتن.

در مراحل پایانی کشیدن نقشه بود که صدای در زدن باعث شد به خودش بیاد و سرش رو برگردونه به سمت در.
-بیا تو.

دستیار جدیدش بود‌. مردی جوان که به تازگی پاش به اونجا باز شده بود و خیلی تلاش می‌کرد رضایت بقیه و به ویژه بالادستی‌هاش رو به دست بیاره. وین هنوز خیلی خوب اون رو نمی‌شناخت و نسبت بهش محتاطانه رفتار می‌کرد. لبخند کوچکی زد که به نظر وین تصنعی اومد و وارد اتاق شد.
-سلام! هنوز درگیر پروژه هستی؟ تقریبا همه همکارا تحویلش دادن و رفتن، حتی توریس که پروژه ساخت زمین کوییدیچ با اون وسعت زیاد رو داشت! خواستم زودتر بیام و بهت بگم تایم کاریت تمومه، ولی گفتم شاید کار مهمی داری و بهتره مزاحمت نشم.
-هوم؟ منظورت چیه که تایم کاریم تمومه؟

وین سریعاً به ساعت مچیش نگاه کرد. اون درست می‌گفت. وین دو ساعت بیشتر از حالت عادی اونجا مونده بود؛ گویا زیاد غرق در کارش شده بود.

از جاش بلند شد و چمدونش رو برداشت که بره.
-نقشه رو ببر و بذارش تو پوشه مربوط. درصد کمیش باقی موند که فردا تکمیلش می کنم.
-حتماً.

همین که وین چراغ اتاق رو خاموش کرد که بره بیرون، دستیار دستش رو روی شونه وین گذاشت.
-فقط یه چیزی... خیلی مواظب باش. یه کم پیش خبر اومد که اقلیت های جادویی شورش کردن. کاراگاه های وزارتخونه هم توی کل لندن در حال گشت زدنن.

دستیار، وین رو رها کرد و اون از محل کار خارج شد. بعد از شنیدن خبر شورش دلشوره ی عجیبی داشت. مدتی ایستاد و اطراف رو ورانداز کرد تا مطمئن بشه اون اطراف امنه و وقتی مطمئن شد چیز خطرناکی اونجا نیست، راه افتاد.

باد سرد و استخوان سوزی می‌وزید. برخلاف معمول، عده کمی در مسیر برگشت دیده می‌شدن. شاید تنها چیزی که به آن شب رنگِ آرامش می‌داد، روشنایی بیشتر آسمان بود.

اما حتی این هم نشانه خوبی نبود و نه تنها چیزی از نگرانی جامعه جادوگری کم نمیکرد، بلکه خودش مایه نگرانی بود! کامل بودن ماه هیچ معنایی جز فعالیت یک گروه اضافه از اقلیت ها نداشت.

وین در طول مسیر، سنگینی نگاه کسی بر خودش رو احساس کرده بود. چند بار هم صدای راه رفتن کسی به غیر از خودش رو از پشت شنیده بود، بدون اینکه کسی پشت سرش باشه. اینها باعث شدن که سریع تر راه بره.

ناگهان تعدادی تکه پارچه از پشت به سمت وین پرتاب شدن و کنار پاش افتادن. وین با دیدن اونا شوکه شد؛ چون از اینکه قبلا ردایی با همین طرح و رنگ بر تن دستیارش دیده بود، تردیدی نداشت.
-پس کل مسیر داشته تعقیبم می‌کرده!

وین به سمت دستیارش چرخید. به علت انبساط غیر عادی بدنش برای تبدیل شدن به گرگینه، رداش پاره شده و پوستش با موهای قهوه ای رنگی پوشیده شده بود. لبخند شیطانی و بزرگی زده و آب دهانش جاری بود.

وین فوراً چمدانش را باز کرده و به دنبال چوبدستیش گشت؛ اما گویا چوبدستی زیر سایر وسایل مدفون شده بود و تلاش برای بیرون کشیدنش در این شرایط به هیچ وجه عاقلانه نبود، پس وین دریل مخروطی‌اش رو انتخاب کرد... استوانه ای باریک که نقش دسته رو ایفا می‌‌کرد و در یک انتهای اون مخروطی بزرگ و از جنس الماس قرار داشت. این مخروط با زدن دکمه ای بر روی دسته، می‌چرخید و هر چیزی رو که در تماس باهاش قرار می‌گرفت رو می‌شکافت.

وین، دکمه‌ی روی دسته دریل رو فشرد و مخروط الماسین با سرعت بالا شروع به چرخش کرد. صدای گوش خراش ناشی از چرخش اون باعث شد گرگینه عصبی و تحریک به حمله بشه.

گرگینه داشت با سرعت بالایی به سمت وین هجوم می‌آورد. وین آب دهانش رو قورت داد و در حالی که دسته دریل رو محکم گرفته بود، به دقت حرکت گرگینه رو تحت نظر داشت. هر چه گرگینه نزدیکتر ‌میشد، قلبش تندتر می‌تپید. دستش عرق کرده و ممکن بود هر لحظه دریل از دستش در بره و بیوفته.

وقتی گرگینه به اندازه کافی به وین نزدیک شد، دستش رو بالا برد و سپس با شدت به طرف گلوی وین حرکت داد تا با پنجه‌ش اون رو بشکافه و وین رو تبدیل به گرگینه کنه؛ ولی وین به سرعت دسته دریل رو حرکت داد تا مخروط در حال چرخش بین گلوش و دست گرگینه قرار بگیره.

در نتیجه برخورد پنجه گرگینه با مخروط، انگشتای یک دستش جدا شده و هر کدام به سویی پرتاب شدن. گرگینه در حالی که دندونای تیزش رو به هم می‌فشرد، از احساس درد زوزه ای کشید و با خشم به وین نگاه کرد. وین جسورتر شده بود و گرگینه خشمگین تر.
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost


پاسخ: محله پریوت درایو
ارسال شده در: جمعه 4 اردیبهشت 1405 23:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مدتی سکوت بر جمعیت حکمفرما شد. بعدش همه شروع به صحبت درباره سناریوهای پیشنهادی و نقد اونا کردن.

-خب... گپ و گفت کافیه! تا الان سناریوهای زیادی گفتین ولی هنوز کافی نیستن و به سناریوهای بیشتری نیاز داریم. کی داوطلب میشه اینبار؟

جمعیت حاضر به فکر فرو رفت. همه داشتن به مغزشون فشار می‌آوردن تا برای تهیه مستند یه سناریوی مناسب پیشنهاد بدن، ولی هیچکس چیزی به ذهنش نمی‌رسید. این جماعت واقعا قوه تخیل ضعیفی داشتن!

-چیزی ندارین بگین؟ من نمیدونم کاربرد اون دریاچه توی هاگوارتز چی بوده... باید آبزیاشو میگرفتن به خوردتون میدادن تا یکم فسفرتون بره بالا و خلاقیت و هوشتون زیاد شه!
-خب، من یه ایده خیلی خوب برای مستند دارم.

نگاه ها به سمت وین برگشت. اون برخلاف لباس های ساده همیشگیش، کت و شلوار مشکی پوشیده و قسمتی از موهاش رو بصورت دم هیپوگریفی (!) بسته بود. سر و وضعش نشون می‌داد برای یه مراسم مهم و رسمی آماده شده.
-من شنیدم که اینجا قصد دارن مستندی پر کنن و موضوعی هم براش ندارن. پس بهترین لباسامو پوشیدم برای پر کردن مستند "پدر دنیای جادوگری مدرن".
-وایسا ببینم، اون دیگه کیه؟
-بله بله، کامل معرفیش میکنم. اسم اون وین هاپکینزه، طراح و مجری بیش از نصف تاسیسات و سازه های دنیای جادوگری. بسیاری از مغازه دارای دیاگون، کسب و کارشون رو مدیون وی هستن چون بدون اون اصلا کوچه ای به نام دیاگون وجود نداشت! اگر وزیر سحر و جادو میتونه با تکبر و تفخر وارد ساختمون مجلل وزارت سحر و جادو بشه، بخاطر اونه که این ساختمانو در سخت ترین شرایط و به هوشمندانه ترین شکل ممکن ساخت!
-ببخشید مزاحم خودستاییات میشم، ولی سن کوچه دیاگون از مجذورِ مجموعِ سن تمام حاضرای جمع بیشتره ها! دقیقا چطور اونموقع حضور داشتی که بسازیش؟

وین که تازه فهمیده بود چه سوتی ای داده و در حالی که سرخ شده بود، آب دهانش رو قورت داد و لبخند احمقانه ای زد که به خوبی نشون میداد خیت شده.

-چی فرمودین آقای مرگردان؟ گفتید بعدی؟ بسیار عالی عزیزان، این بود سناریوی ما، بدرود!
تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost


پاسخ: *نقد پست های انجمن شهر لندن*
ارسال شده در: جمعه 4 اردیبهشت 1405 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام، لطفا این نقد شه. خیلی وقته ننوشتم و میخوام بدونم درچه سطحی هستم، با تشکر!

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده


Hufflepuff is not yet
!lost