شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
پرسی:سلام خانم پاتر لی لی:سلام آقای ویزلی پرسی:من میخواستم نظر حرفه ای شما را در مورد آوارتارم بدونم لی لی:چون توی کتاب 5 منکر پسرم شدی باید خیلی صبر کنی!!! پرسی:باکی نیست ولی من هم تلافی میکنم!!! لی لی:آقای ویزلی بهتره بری بیرون و موقعی که گزارش حاضر شد دوباره بیای پرسی:نروم!!! لی لی:اون وقت هر چه دیدی از چشم خودت دیدی!! پرسی:حیف که الان کار دارم و اگرنه میموندم ببینیم چی میشه!!! پرسی(من) میرسه جلوی در مغازه پرسی:به امید دیدار خانم پاتر لی لی:خوش اومدی!!!
آلیشیا:باشه بابا الان حساب میکنم جیمز و لی لی: (آلیشیا چند گالین در میاره ) جیمز و لی لی: (در همون لحظه که آلیشیا میخواد گالین ها رو به لی لی بده صدایی رو از فاصله های دور میشنوه(گویی صدای بچه ایم بوده)که میگه: :« یا ایهالفرومیون ، والاسراف فی الآواتار کمثل الاکل شام و النهار بالنق نق » این جمله بارها در مغز آلیشیا تکرار میشه وقتی آلیشیا به خودش میاد و چشماشو باز میکنه دو نفر رو جلوش میبینه جیمز و لی لی: آلیشیا:نننننننه...من این آواتورارو نمیخوام...من چقدر احمق بودم ...چه آدم بدی بودم(هق هق) جیمز و لی لی: و آلیشیا بدون کلمه ای حرف به سرعت از مغازه خارج میشه
...... جیمز و آلیشیا بعد از 5 دقیقه به خودشون میان جیمز:بازم فرار کرد!!!!!!!
لیلی اونز نوشته: لی لی جیمز رو میبینه : تو اینجا چه کار میکنی ؟ جیمز : لی لی : بگو برا چی اومدی اینجا ؟؟ جیمز : اومدم تورو ببینم لی لی : لازم نکرده مگه نمیبینی اینجا قسمت آواتار بانوان یالابرو اونور وگرنه به حاجی دارکی میگم جیمز : نــــــــــــــــــــــــــه لی لی : اره جیمز مثل برق غیب میشه . لی لی که تازه متوجه یک زن درون مغازه اش شده به سمت اون زن میره : خانم چیزی میخواستید . زن برمیگرده و لی لی میفهمه اون زن ونوسه ! لیلی : ونوس کجا بودی دختر ؟ ونوس : سلام لیلی میبینم که اواتار فروشی گذاشتی ؟ لی لی : تازه پاتیل سازی وانتشاراتی هم دارم ونوس : جدا" لی لی : ونوس : راستی لیلی برام یه اوا تا ر پیدا کن که کارتونی باشه هندی مندیم نباشه لی لی : اوکی , جوره
هومک!لیلی از لطفت ممنونم ولی این عکسی که گذاشتی چند تا مشکل کوچولو داره! 1-چشماش آبیه! شما تاحالا ونوس چشم آبی دیدید؟ 2-موهاش بیشتر به جای این که طلایی باشه زرد/قهوه ایه! 3-مظلومه!اصلا به من میاد مظلوم باشم؟ :ylash: 4وبزرگ ترین مشکلش:از اون چشمای نخودیش معلومه که ژاپنیه!من متاسفانه بعد از یه دعوای جنجالی با یکی از خدایان ژاپنی فعلا باهاشون قهرم!(بازم بگید ونوس مظلومه!) به هر حال کلا عکس قشنگیه ولی به درد ونوس نمی خوره. اما به خاطر این که من آدم خوش حسابیم اینم حق الزحمه ی تو تا با هم بی حساب شیم!
لیلی به چو : گذاشتم برات تو اب نمک که حسابی عالی بشه چو: تتق توق تاق در باز میشه جیمز یکی رو به زور میکشه تو مغازه : بیا لیلی .... اینم الیشیا لیلی: جیمز به الیشیا: پول زن من رو بالا میکشی به پسر من توهین میکنی الیشیا : با با من که گفتم میام دو تاش رو با هم حساب میکنم در ضمن بنده شوخی کردم من کی هستم که بخوام به هری توهین کنم لیلی: بفرما این یکی هم حاضره اینم صورت حساب تو در ضمن هری گل سر سبده هر جا که بخواد جاشه الیشیا: لیلی به جیمز : عزیزم تو از این به بعد استخدامی
خب بله !معلومه که لی لی و جیمز هنوز جوونن.کاملا هم بهشون میخوره که پسر کوچولوی نازی مثل تو داشته باشن!(بوبودی! :mama: ) به!پس کالین هنوزم از تو عکس میگیره!مگه چند تا عکس برا مجله کودکانش میخواد!؟راستی یادت باشه اون مجله ها که چاپ شد یه دونشم واسه ما بیاری!البته اگه کتابه حملش برات سنگینه خودم میام ازت میگیرم .......... راستی لی لی جون درسته پسرت سنش کمه ولی نباید اونو تو قسمته زنونه راه بدی!
لی لی جیمز رو میبینه : تو اینجا چه کار میکنی ؟ جیمز : لی لی : بگو برا چی اومدی اینجا ؟؟ جیمز : اومدم تورو ببینم لی لی : لازم نکرده مگه نمیبینی اینجا قسمت آواتار بانوان یالابرو اونور وگرنه به حاجی دارکی میگم جیمز : نــــــــــــــــــــــــــه لی لی : اره جیمز مثل برق غیب میشه . لی لی که تازه متوجه یک زن درون مغازه اش شده به سمت اون زن میره : خانم چیزی میخواستید . زن برمیگرده و لی لی میفهمه اون زن ونوسه ! لیلی : ونوس کجا بودی دختر ؟ ونوس : سلام لیلی میبینم که اواتار فروشی گذاشتی ؟ لی لی : تازه پاتیل سازی وانتشاراتی هم دارم ونوس : جدا" لی لی : ونوس : راستی لیلی برام یه اوا تا ر پیدا کن که کارتونی باشه هندی مندیم نباشه لی لی : اوکی , جوره
آلیشیا:اینو از کجا آوردی ؟پوسیده که! لیلی:نکنه میخوای پولشو ندی؟ آلیشیا:نه بابا کی گفته ؟!میدم...صبر کن الان میدم... لیلی: .... آلیشیا:حالا که اینقدر ما رو وایسوندی ...میخوای نصف قیمت حساب کنی؟ لیلی: آلیشیا:خب باشه.میخوای یه اواتار دیگم برام گیر بیار تا دوتاشو نصف قیمت ببرم؟ لیلی: آلیشیا:ا!یه بار دیگه اون حرکتو انجام بده... لی لی: آلیشیا:سعی کن همیشه( پیش جیمزم)اینطوری باشی...خیلی جذاب میشی! لیلی: آلیشیا:خب دیگه من برم!بای بای لیلی:صبر کن ببینم!اونو کجا میبری؟ آلیشیا:ببرم دیگه با اون یکی بدن حساب میکنیم.... همون موقع جیمز وارد میشه و آلیشیا هم به سرعت ناپدید میشه لی لی :ylash: ) ) جیمز: