جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

158 کاربر(ها) آنلاین هستند (57 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
155 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

پست‌خانه‌ی هاگزمید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: پنجشنبه 27 دی 1386 01:30
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده:آنتونین دالاهوف
گیرنده:لرد ولدمورت
نشانی گیرنده:قبرستان(قطعه 666)

لرد عزیزم سلام.اگر از حال ما خواسته باشید ملالی نیست جز دوری شما.
دیشب بعد از مدتها دوباره خوابتان را دیدم...

در خواب با رفقا داشتیم یکدست گل کوچیک کوئیدیچی میزدیم که ناگهان ندائی آمد:

_آنتونین بپاخیز...از خواب غفلت بیدار شو و به دیدار ما بیا
پ.ن:گلاب و خرما یادت نره

و من متوجه شدم شما از من دلگیر شده اید ولی باید به استحضار برسانم از وقتی شما رخت از این دیار فانی برگرفتید و به سرای باقی شتافتید این هری پاتر و گارآگاهان وزارتخونه خواب خوش برای ما نگذاشته اند و شبانه روز در پی اینند تا بلکه بتوانند در چارچوب طرح من درآوردی و عوام فریبانه مبارزه با بقول خودشان اراذل و اوباش ما را بگیرند و سوار بر قاطر در خیابانهای شهر بگردانند و مضحکه خاص و عاممان کنند و ملعبه کودکان.

علی ای حال ما نیز در راستای زرشک! گفتن به هری و دار و دسته ش بعنوان راهنما با تغییر چهره و کلی دنگ و فنگ در اتوبوس شوالیه مشغول بکار شده ایم و نون و نمکی هر چند مختصر میخوریم و کلا بدلایل فوق الذکر فرصت سر زدن به شما را پیدا نکرده ایم ولی قول میدم تعطیلات آخر این هفته حتما بدیدنتان بیایم.

پ.ن:میگویند شخصی بنام حسن گلاب! در فیلمی مشنگی پس از اینکه مرده و بشکل روح در آمده مجددا مو در آورده،اگر ایشونو در آن دنیا دیدید از زیر زبونش بکشید که راز مودار شدن کچلان چیست...

دوستدار و مرگخوار همیشگیتان آنتونی
فلان/فلان/فلان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: یکشنبه 16 دی 1386 21:59
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده:فنگولي
گيرنده:اسكاور دستمال به دست
سلام
آه اسكاور عزيزم نميدانم كه تو كجايي..چند وقتي ميشود كه ازتو خبري ندارم اما حتي با وجود فاصله ي زيادي كه در بين ما به وجود امده است ميتوانم پالسهاي قلبت را احساس كنم و با هركدام از آنها بارها بميرم و زنده شوم.
از وقتي كه تو رفته اي شبهاي زيادي را گريسته ام و تا صبح به ياد تو و دستمالهايت بيدار مانده ام ديگر گنجشكهاي محل قار قار نميكنند...همه سگاي محله دپرس شده اند و چه اشكهايي كه نميريزند...تو براي ما بيشتر از يك دستمال فروش دوره گرد بودي...
هيچوقت يادم نميرود روزي را كه من توله سوپر سگي بيش نبودم و تو توي محله ي ما آمدي و فرياد:"آهاي دستمال دارم اهاي دستمال دارم " سر دادي و همه ي سگاي محل به سمت تو آمدند و پاچه هاي تو رو گرفتند و پاره شان كردند ولي تو همچنان با صداي بلند و رساي خودت داد ميزدي آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآيييييييييي دستماااااال دارم...من تو را به خانه ي سگي خود بردم و از تو مراقبت كردم و به تو سوپ جو دادم و تو قوي شدي و جان گرفتي و باز هم دستمال فروختيو مرا با دنياي دستمالي خود اشنا كردي و من تو را دستمالي كردم و تو مرا دستمالي كردي و تا خود سحر با تو و دستمالهايت شادمان بوديم.آآآآآه كه چه دوراني بود!!!
بعد از آن تو رفتي و تنها چيزي كه در اينجا باقي ماند خاطره ي تو و دستمالهايت بود.هنوزم كه هنوز است چراغ خانه ي سگي من بعد از رفتن تو خاموش مانده است و من از شمع براي روشنايي استفاده مينمايم چون دستم به كليد چراغ نميرسد تا آن را روشن كنم و اين تو بودي كه چراغ خانه ي من را روشن كردي و بعد در حركتي ناجوانمردانه آن را خاموش نمودي كه تف بر تو باد اي پليد خاين با آن دستمالهاي مسخره و ناكارآمد و غير استانداردت..من خودم دستمالهايي با ارم ايزو نه هزار و هفت دارم كه خيلي هم كلاس دارد و معطر نيز ميباشد و تو چيزي نيستي جز يك شياد حقه باز كه دستمهاي نرمه و چشمك و انواع ماركهاي ماگلي را در غالب دستمالهاي جادويي در پاچه ي ملت بيگناه جادوگر ميكني و فكر ميكني كه من خرم؟من سگم تازه از نوع سوپر سگ و اينچيزها را خوب ميفهمم و اميدوارم كه مرلين خر تو را بچسبد و پول آن دستمالهاي همه كاره اي را كه به تو دادم را از حلقومت بيرون كشيده و در حلقومت قرار دهد و تو در جا بميري و تنها نامي از تو بر زبانها بماند...شنيده م ميخواهي به كشور بيگانه اي سفر كني و در آنجا به دستمال فروشي بپردازي از آنجايي كه من ارادت خاصي به تو دارم من را هم با خودت به خارج ببر زيرا من تو را همواره دوست ميداشتم و اگر هم سخن ناروايي به تو گفته ام از صميم قلب نبوده و از جاي ديگري بوده است و ميدانم كه تو با قلب رئوف بزرگ و مهربانت من را ميبخشي و من را با خودت به آن سرزمين بيگانه كه برجهاي دوقولو دارد و سگهايي از نژادهاي اصليل دارد ميبري و من تو را بسيار دوست ميدارم.
دوستدار هميشگي تو فنگولي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنگ در 1386/10/16 22:03:06
روزی از من پرسید : بزرگترین آرزویت چیست ؟
گفتم : تحقق یافتن آرزوی تو ….
اما افسوس …. هرگز ندانستم آرزوی او جدایی از من بود !
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: یکشنبه 16 دی 1386 20:35
نمایش جزئیات
آفلاین
هوگو ویزلی به هرمیون گرنجر (مادرعزیزم)

نقل قول:
سلام پسرم.
واقعا ؟ تو می خوای عضو اوباش شی؟؟ نه ! خطرناکه هوگو


سلام مامان جون دیر نامه اومد الآن سه روزه که عضو اوباش شدم ناراحت نباش سردسته اش آل خودمونه . هوامو داره ناراحت نباش .

آره این روزا زدم تو مسر پرواز تسترال خونی چنان درس می خونم که استاد مک گوناگل می گه فکر می کنم که دوباره دوشیزه گرنجر برگشته .
دارم همین طور برای گریفندور امتیاز کسب می کنم .
حواسم به جیمز هست با هم یه جورایی رفیقیم فیلیچ می گه کاراش عین عمو فرد خدابیامرزه .
خب امیدوارم همیشه در پناه ریش مرلین در کارهاتون موفق باشید .
راستی دارم سعی می کنم عضو الف دال بشم .

کاری ندارید خداحافظ .
راستی جواب رو با جغدم سفید بال بدید . ممنون

خداحافظ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: یکشنبه 16 دی 1386 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون گرنجر به هوگو ویزلی

سلام پسرم.
واقعا ؟ تو می خوای عضو اوباش شی؟؟ نه ! خطرناکه هوگو!

- چی چی ؟ بزار بچه بره عشق و حالشو بکنه!
- رون ! تو ساکت!


داشتم می گفتم عزیزم... مهم نیس ... رز بچه ی باهوشیه، داره سعیشو می کنه! تو هم سعیتو بکن! می تونی گریفندور رو قهرمان کنی!

- چی؟! مگه رز تو هافله!
- یعنی تو گروه دخترتو نمی دونی!؟
- فک می کردم گریفه! واسه هوگو بنویس هر طور شده حال رز رو بگیره!
- ا... داری بچه ها رو تو مملکت غریب به جون هم می اندازی ها!
- ببین یه چیز بهت می گما!
- مثلا چی کار می خوای بکنی کک مکی!
- خودت...


پسرم... دیگه کاری نداری که ها؟ خوب موفق باشی تو درسات ...
در ضمن مراقب اون پسره جیمز باش ... منو یاد فرد خدابیامرز می اندازه! پسره ی تخس!

- به برادر مرحوم من می گی تخس؟ .....
- غییییییییژژژ آره! بگیر بوقی! سکتوم سمپرا!
- که اینطور؟ آواداکدابرا!

....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 آذر 1386 19:17
نمایش جزئیات
آفلاین
فرستنده: هوگو ویزلی

گیرنده : رون ویزلی،هرمیون گرنجر(بابا و مامان)

مامان بابا سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه قصد از فرستادن این جغد نامه بر این بود که این نامه به دستتون سریعاً برسه .
اینجا همه چیز خیلی عالی وخیلی خوش می گذره قراره از این هفته دوباره بیایم هاگزمید شاید دوباره تونستم بهتون نامه بدم
آلبوس دوباره دسته ی اوباش رو راه انداخته من هم سعی می کنم عضو بشم .
مامان رز اصلاً تحویلم نمی گیره همش هم سرش توی کتابه نمی دونم چکار کنم تا میایم با هم حرف بزنیم یهو یادش می یاد پرفسور اسلاگهورون بهش تکلیف داده باید بره انجامش بده .
من هم اینجور موقع وقتمو با آلبوس می گذرونم خیلی کارهاش باحاله
از این طرف هم عمو جرج با جیمز قرار می ذاره و باهم اسباب رد و بدل می کنند . فیلیچ داره دیونه می شه از دست آبنبات های شوخی عمو جرج اکثر معلمها یا دانش آموزان بالا می یارن .
من هم دارم سعی می کنم روش دوئل کردن و یاد بگیرم ولی از دست این رز دارم دیوونه می شم . اگه این طوری پیش بره با این امتیازاتی که رز داره واسه ی هافلپاف می گیره فکر کنم اگه دو هزارتا امتیاز از هافلپاف کم بشه باز هم با 3هزار امتیاز بالاتر گروه هشون برنده شه
فعلاً باید برم جواب نامه ام رو بدهید با اجازه خداحافظ



پسر کوچکترتون
هوگو ویزلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ویزلی در 1386/9/20 19:25:19
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 آذر 1386 07:43
نمایش جزئیات
آفلاین
اقا من نمیدونم اینجا چه خبره!!1 برا چی پست قبلیمو اینجا پاک کردین؟ از ناظر محترم انتظراتی دارم جواب بده!!!
***************************
از لی جردن به جرج ویزلی:
سلام جرج. چطوری؟ نمیدونی این روزا چقدر داغونم. از یه طرف باید برم این رادیو صدای جغد اینا رو در آرم. از طرفی دلم برای فرد تنگیده!! دیگه بخافم نمیاد. تو چی؟ هنوز داری با جیمز کوچولو میپلکی؟ شنیدم یه بار کارش بهمحاکمه رسیده بود!!1 راسته میگن آمبریجو مسموم کرده بوده؟ بابا دمش گرم عجب عجوبه یی راستی به هری بگو یه کپی از نقشه غارتگر میخوام. هدیش میکنم به جیمز عزیزم. فعلا بای

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای بد به سرت میزنه.
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای خوب از سرت پر میزنه
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: دوشنبه 12 آذر 1386 11:42
نمایش جزئیات
آفلاین
از: تدی لوپین
به: دورا تانکس

مامان گلم که توی بهشتی
میدونم که نباید منتظر جواب این نامه بمونم، نمی دونم مقصدش رو هم باید کجا بنویسم تا این جغد بیچاره پستخونه سرگردون نشه اما حسی به من می گفت که باید این نامه رو بنویسم.
مامانی دلم خیلی برات تنگ شده. آخه این انصاف نبود منی که هنوز یک سالم هم نشده رو پیش مامانت بذاری خودت بری هاگوارت تا کنار بابا بجنگی. اگه یکیتون پیش من مونده بود من انقدر تنها نبودم. می دونم اگه نمی رفتی و بعد می فهمیدی بابایی رو کشتن چقدر دلتنگ و غصه دار میشدی اما عوضش همدیگرو داشتیم. راستی اونجا هم پیش بابا هستی؟ از اون بچه های بهشتی که کسی رو به فرزندی قبول نکردین من رو فراموش کرده باشین؟ آخه چند وقته دیر به دیر به خوابم میاین. وقتی هم خوابتون رو می بینم خیلی از من دور هستین و انگار نه انگار بچه ای دارین!
راستی نمی دونم از اون بالا زمین رو می بینی یا نه! اگه میبینی برو به کلبه صدفی ببین خانم و آقای ویزلی چه دختری دارن. اسمش ویکتوآره و از من کوچیکتره اما مامانی نمی دونی چقدر خوشگله! من شنیدم آقای ویزلی هم یه زمانی خوشگل بوده اگه اینطوره باید ویکتوآر به مامان و باباش به یه اندازه رفته باشه. راستش ما هر از گاهی همدیگرو میبینیم، من خیلی دوسش دارم، منتظرم درسش تموم بشه تا واسه آینده مون برنامه بریزم!
چقدر حرف زدم مامانی! خواستم بگم خیلی دوستون دارم و همیشه به یادتون هستم. امیدوارم بیشتر به خوابم بیاین.

پسر شما،

تدی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: دوشنبه 12 آذر 1386 11:37
نمایش جزئیات
آفلاین
به جمیز پاتر - نامه شماره 14

سلام جیمز.

خوبی؟

نمی دونم میتونم بیام یا نه ولی سعیم رو میکنم که بیام.

ما یه نوع دیگه از ابنباتهای جیم شو اماده کردیم که یهش میگیم تاول زا.
بهتره این رو امتحان کنی چون تاحالا مورد خوبی گیر نیاوردیم که بشه روش امتحان کرد.

جیمز مواظب باش! اگه همین طور پیش بری تا اخر سال دیگه هیچ معلمی زنده نمی مونه.

یا این حرکتت نشون دادی که هم یه پاتر و هم یه ویزلی واقعی هستی.

فلیچ!! اون خفاش پیر هنوز زندس ... از طرف من خانم نوریس رو از سقف اویزون کن. اگه تونستی ورد لویکورپوس رو روی خود فلیچ امتحان کن ... اثر جالبی داره .

راستی اگه یه جهبه از ابنباتها بخوای میشه 9 گالیون. این روزها که میدونی بی بنزینی هستو اره اینا.

اگه خواستی با پست پیشرفته اس ام اس بفرست.

تو کافه سه دسته جارو میبینمت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: دوشنبه 12 آذر 1386 02:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بابا و مامان گلم.
این چند روز گذشته انگلیس خیلی سرده. مخصوصا طرف هاگزمید که خر تب میکنه سگ سینه پهلوونی :دی
خوب آمبریج بازم حکم از خودش در و کرده. هری نمیتونه دیگه به هاگزمید بیاد. فرد و جرج میخوان یه آتیش بازی جالب ترتیب بدن. منم کمکشون کردم ولی اونا میگن اگه لو برن اسم منو نمیارن. آه به خاطر نامه ی قبلیتون که گفته بودین نباید تو اد شرکت کنم خیلی مواظب منن که سوتی ندم تا شما ناراحت نشین.
راستی تریسی چطوره؟ بگو تا چشم به هم بزنه داداشی برگشته خونه. راستی آمبریج یه بار منو حبس کرد. بی پدر یه کاریم کرد که دیگه یادم نره. قضیشو برید تو کتاب 5 بخونین. دیگه باید برم وگرنه آمبریج یه حکم دیگه میده که تا 5 دقیقه بیشتر نباید تو جغددونی موند. باه بای

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای بد به سرت میزنه.
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای خوب از سرت پر میزنه
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: یکشنبه 11 آذر 1386 21:20
نمایش جزئیات
آفلاین
ازجیمزهری پاتر به هری پاتر(جدی)


سلام بابا

اولین هفته ی هاگوارت خیلی خوش گذشت.
راستی من یه دوست جدید پیدا کردم، از آلمان اومده اینجا اسمش استفن اشنایدره. انگلیسیش خیلی افتضاحه ،بزار برات تعریف کنم چجوری باهاش آشنا شدم.
وقتی تو کوپه قطار هاگوارت با هوگو و آلبوس و بقیه نشسته بودیم، درباز شد و یه پسر لاغرو مو بور اومد تو
و سوال کرد میتونه با ما بشینه چون بقیه کوپه ها پرن، خلاصه اومد تو و نشست کناره آلبوس بعد شروع کرد به معرفی خودش. و سوال از ماها ،البوس خودش رو معرفی کرد وقتی گفت آلبوس سوروس پاتر ،استفن گفت پاتر؟
استفن پرسید شما با هری پاترمعروف نسبت دارین؟
آلبوس گفت آره پدرمه.
ز آشناییتون واقعا خوشبختم.
استفن شروع به سوال در باره ی هاگوارت و چیزای دیگه از من کرد.منم در باره ی گروهبندی و چیزای دیگه براش توضیحدادم.
اونم آرزو کرد تو گریفیندور بیفته تا با ما باشه.
تا اینکه به مدرسه رسیدم و هاگرید ما رو برد تو مدرسه بعد گروه بندی اونم تو گریفیندور افتاد.
بنظر میاد پسر خوبی باشه لطفا نظرتونو در بارش تو نامه ی بعدیتون بگین.
دیگه خودتون طولانی شدنشو ببخشین.به مامان و بقیه هم سلام منو برسونید
پسرتون جیمز هری پاتر.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1386/9/11 21:24:13
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...