به ادارهی پست جادویی توکیو
دوشیزه موتویاما،
نامهات را درحالی پیدا کردم که لای سه قبض پرداختنشده، دو دعوتنامهی سلطنتی و یک نامهی تهدیدآمیز گیر کرده بود. برای همین اول تصور کردم قرار است بابت مالیات یا جادو یا هر دو بازخواست شوم.
خوشبختانه هیچکدام نبود. فقط کمی دیر پاسخ میدهم. البته همه میدانند یک هاول هیچوقت دیر جواب نمیدهد؛ بقیه صرفا زود مینویسند.
قبل از هر چیز باید بگویم که قلعهی متحرک من، یک آزمایش شکستخورده نیست بلکه یک موفقیتِ بسیار سوالبرانگیز است.
باید اعتراف کنم بعد از خواندن نامهات، چند دقیقهای به پنجره خیره ماندم. نه به خاطرِ بخشِ عمیق و شاعرانهاش؛ هنوز داشتم به این فکر میکردم که چرا مردم قلعهام را آزمایش شکستخورده مینامند. به گمانم انتظار دارند من داستانِ ساختش را بگویم. زیباترین قلعهی تاریخ، ساختهی خوشقیافهترین جادوگر تاریخ!
اما راستش را بخواهی، قلعهی من برای گذشتن و رفتنِ پیوسته ساخته شده نه برای داستانسرایی.
خبر خوبی که باید بدانی این است که قلعه هنوز منفجر نشده. فعلا سرپاست و کالیسیفر از این بابت حسابی به خودش میبالد. خبر بد این که حرکاتش همیشه قابل اتکا نیستند؛ کالیسیفر هم همینطور.
اوه... درمود کالیسیفر، باید بگویم که یا کاتانا دروغگوی بسیار قابلی است، یا دوستان مشترک ما بیش از حد اوقات فراغت دارند.
از میان تمام شایعاتی که دربارهی خودم شنیدهام، این اولین باریست که کسی نگران وضعیت روحی کالیسیفر شده است.
امیدوارم بدانی متهم کردن یک جادوگر به زورگویی علیه یک اهریمن، اتهام نسبتاً سنگینی است. احتمالاً مرا جادوگری تصور کردهای که یک اهریمن را مجبور به گرم کردن آب حمام میکند.
سریعا برای استخدام یک وکیل اقدام میکنم.
معمولاً زمانی که مردم برای جادوگران بزرگ نامه مینویسند، دربارهی طلسمها سؤال میکنند، نفرینها یا روش تبدیل سرب به طلا، نه ماه و تغییراتش. نگاهم به ماه افتاد و شک نداشتم تو هم به همان ماه نگاه میکنی. به طرز آزاردهندهای به یاد ماندنی است.
به گمانم دربارهی یک چیز اشتباه کردهای. تو این نامه را برای من ننوشتهای چون من میتوانم تمام دنیا را ببینم؛ نوشتهای چون این رویای توست.
گفته بودی برای آزادی باید بهای سنگینی پرداخت. راستش را بخواهی، گمان میکنم آدمها تصور اشتباهی از آزادی دارند. آزادی را باز کردن در به هرکجا که خواستی میپندارند؛ در حالی که بستن بعضی درها آزادی را با خود میآورد.
دربارهی رفتنت...گمان میکنم این اولین باری است که کاتانا در این نامه راست گفته است. اگر بیشتر بمانی، احتمالاً دیگر دلت نمیخواهد بروی.
و اگر روزی درِ قلعه به ژاپن باز شد و سامورایی و کاتانایش را دیدم که هنوز بر سر رنگ روبانشان با گذر زمان لجبازی میکنند، احتمالاً کمی بیشتر از آنچه لازم است کنار در میایستم.
فقط برای اینکه مطمئن شوم این بار واقعاً وقت بستن آن رسیده است.
فارغالتحصیلیات را تبریک میگویم.
به قلم هاول
پ ن: در ضمن، برای ثبت در تاریخ:
من به کالیسیفر زور نمیگویم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


»

