این نامه بخشی از تلاشم برای گسترش شخصیتهای
فن فیکشن تاناتوفوبیا بهحساب میاد. از طریق گفتگو با شخصیتها سعی میکنم ذهنم رو درمورد خیالپردازی تقویت و جزئیات بیشتری بهشون اضافه کنم.
از طرف ماریلین لایف
برای کریستوفر تنها
شاید تنها مزیت ژن خوب خدایان و الههها اینه که آدمهایی مثل تو تصمیم میگیرن کمی حرفامو جدی بگیرن و با خودشون فکر کنن که اگر همون حرفی رو بزنم که خیلیهای دیگه هم مشغول تکرار کردنش هستن، میتونه تغییری در نتیجهاش ایجاد کنه.
کیه که ندونه شما بریتانیاییهای اصیل چجور کاسبایی هستید و هیچوقت به کسی اهمیت نمیدید مگه اینکه بدونید از یه خانوادهی خاص متولد شده.
متاسفانه منم اخیرا دارم به این نتیجه میرسم که اصالتگرایی بریتانیایی، ریشههایی در واقعیت داره. دیشب که سعی داشتم خودمو هیپنوتیزم کنم، موفق شدم چند لحظهی کوتاه، کمی از زاویهی دید تو به خودم نگاه کنم. خوشحالم که احساس خطر نمیکنی؛ این باعث میشه که ارتباط گرفتن باهات خیلی راحتتره باشه.
این ظاهری که از من میبینی هم لزوما ارتباطی با قلب لطیفم نداره بلکه نشات گرفته از فقری خودخواستهست. درواقع فرصتشو ندارم که زیاد به ظاهرم اهمیت بدم و اخیرا مشکوک شدم به اینکه یه سندرم شبیه نابهنجاری MRT48 رو به ارث برده باشم.
متاسفانه همه چیز درمورد روح نیست و بدن فیزیکی، میتونه تو رو با ژنهای اجدادی خاص خودش غافلگیر کنه. اغلب مثل تو فکر میکنن که لبخند روی صورت من یه لبخند دوستانهست. لبخند من همونقدر واقعیه و دوستی تو با انجمنهای جادویی آمریکایی واقعیت داره.
من هیچ برنامهای برای سرک کشیدن در کسبوکار جادویی شما نداشتم و اصولا جادوگرهای هنرمند رو آدمای فوقالعاده سطحینگری میدونم که نمیتونن هنر رو در جادوی روزمره ببینن و تمام زندگیشون رو صرف چیزی میکنن که جادوشون رو فاسد میکنه و صرفا به زندگیشون یه جذابیت ظاهری میبخشه.
خلاصهی بحثی که باعث قطع ارتباط من با هنری شد هم همین بود. اون میخواست هم برای امثال تو کار کنه و هم ببینه که من چقدر دوستش دارم. وانمود میکرد انتقادای وقت و بیوقتم اذیتش نمیکنه و حتی سعی داشت منو با همصنفاش آشنا کنه و بهم یه جایگاه اجتماعی جدید بده.
متاسفانه نقطه ضعف شما بریتانیاییهای اصیل همینه که در یک توصیف محدود از ویژگیهای انسان بالغ موندید و وقتی فردی با ظاهر متفاوت میبینید، نمیتونید جدیش بگیرید یا احساس خطر کنید.
هنری حالا بهعنوان یه آمریکایی شناخته میشه اما دسترسی به شجرهنامهاش کار سختی نیست و دقیقا در دورهای که جادوگرهای کله نارنجی از ترس خونآشامها به آمریکا مهاجرت کردن، اولین انجمنهای بریتانیایی و آمریکایی جادوگری هم شکل گرفت.
اگر میخواستم برای حفظ ارتباطم با هنری تلاش کنم، سایهی آدمهایی مثل تو، تقریبا شبیه یک هوو یا بدتر از اون، بالای سر زندگیم میموند و از اونجایی که اهل رقابتهای اینچنینی نیستم، درنهایت باید با تنهایی کنار میاومدم.
هنری جوونه و به خودش و تواناییهاش، یه جور اعتماد کاذب داره ولی دلیل نمیشه که منم بخوام به همچین آدمی تکیه کنم.
دلتون رو خوش نکنید که هنری هم از زندگیم بیرون رفته. درواقع همون اواسط مذاکرهی باهاش، یه خانوادهی آمریکایی دیگه رو دیدم که گزینهی پیشنهادی برای زندگی بعدیم بودن. اونها بهنظر میرسید که دورگههای خونآشام باشن و فراتر از اون، تو کار موسیقی آوانگارد بودن. دقیقا چیزی که برای یه شروع دوباره میتونه بهم اعتماد بهنفس بده.
.
.
.