جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 24 مهر 1392 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
یک ساعت بعد

ملت اسلیترین همگی بسیج عمومی شدن و در به در توی کتابای موجود در تالار به دنبال راهی برای طلاکوب کردن نجینی اند .

بلا به بغل دستیش که نارسیسا بود گفت : ببینم سیسی توچرا کتاب نمیخونی ؟

سیسی :بلا چیزه ...ام موهای پر پشتت جلوی نورو گرفته الان یه کلمه هم دیده نمیشه.

درسوی دیگر تالار


سینی که تازه خوندن کتاب رو تموم کرده تصمیم میگیره یه نگاهی به بقیه بندازه .

:اسنیپ فکر نمیکنم کتاب آموزش چرب سازی مو در سه سوت ؛ ربطی به طلاکوبی نجین داشته باشه! آیلین آموزش ساخت عروسک های پولیشی هم همینطور .

در همون زمان

ویلی : اوره کا اوره کا

بلا فورا سرشو به سمت ویلی گرفت, و گفت چیزی پیدا کردی ؟

ویلی :اوهوم ,با این روش میشه نجینی رو طلاکوب کرد, منتها یه مشکلیه .

بلا :خب چه مشکلی? مشکلی نیس که من نتونم حلش کنم.

ویلی :این روش به حدود ..ام ..ام سه کیلو ونیم طلا نیاز داره .

بلا باخود فکر کرد که حل این مشکل کار اونیست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و همانا بر ساحره و جادوگر(!) واجب است که وصیت نامه ی خود را زیر بالشت قرار دهد(یا توی امضایش بنویسد و لب تابش را زیر بالشتش بگذارد!) و این‌گونه بود که ما بر آن شدیم تا وصیت نامه‌ای از خود تنظیم کنیم و در اینجا قرار دهیم تا الگویی باشد برای آیندگان.
.
.
.
و بدانید که مرگ حق است؛ پس در مرگ من نگریید که دستمال گران است و برای هر دستمال کاغذی چه تعداد درخت که قطع نمی‌شود و غیره.
.
.
.
.
.
وصیت می‌کنم من را یازده متر زیر‌زمین خاک کنید. تحمل صداهای پای روی قبرم را ندارم.
.
وصیت می‌کنم سنگ قبرم دو جداره باشد. تحمل درد‌ودل های مردم را ندارم وقتی که می‌میری هم ولت نمی‌کنند!

وصیت می‌کنم مرا با هدفون و گوشیم خاک کنید. صف حساب کتاب طولانی ـست حوصله ام سر می‌رود خب.
.
وصیت می‌کنم قبرم سیستم تهویه مطبوع داشته باشد. آن زیر بو می‌دهد!
.
وصیت می‌کنم قبرم عایق حرارتی باشد در زمستان و تابستان ناراحت نشوم.
.
وصیت می‌کنم بخاری در قبرم بگذارند. تا تنم در گور نلرزد.(!)
.
وصیت می‌کنم حشره کش و مرگ‌موش به قدر نیاز دور مزارم بچینند.
.
وصیت می‌کنم دور قبرم خندق بکنند. دورش هم تمساح بگذارند. از این ملت بعید نیست به جان جنازه‌ام بیفتند.
.
وصیت می‌کنم کفن و سنگ لهد م سیاه باشد. سیاه به من می‌آید.
.
وصیت می‌کنم سرقبرم آهنگ‌های قردار بگذارید تا "شادروان" شوم.
.
وصیت می‌کنم دعوا کنید سر قبرم با بقیه‌ی روح‌ها ببینیم بزنیم زیر خنده.
.
وصیت می‌کنم بعد مرگم برای همه تعریف کنید چه انسان گولاخی بودم. حالا واقعی هم نبود فدای سرتان.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم بنویسید "بزرگ خاندان بوقی؛ بوق‌زن اعظم".
.
وصیت می‌کنم سر قبرم گریه نکنید. سوسن خانوم بگذارید و دوبس دوبس بزنید بترکانید. روح ارواح هم شاد می‌شود. ثواب دارد.
.
خودمان که می‌دانیم مرده‌ایم حالا هی باید گریه کنید حالمان را بدتر کنید؟
.
وصیت می‌کنم یک نوار ضبط شده سر قبرم بگذارید که به هر کس از اطرافم رد می‌شود تیکه بیندازد.
.
وصیت می‌کنم که وصیت نامه ام را پاره نکنید. شگون ندارد بوقی‌ها.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم تلویزیون بگذارید. حوصله مان آنجا سر می‌رود.
.
وصیت می‌کنم اگر هر چه زور می‌زدید و در قبر نمی‌رفتم چیزی را بر سرم نزنید. قلقلک بدهید.
.
وصیت می‌کنم بخندید تا وقتی وقت دارید. ما که نخندیدیم ولی حداقل خنداندیم.


پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: چهارشنبه 24 مهر 1392 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین در حالی که سر خود را می خاراند، گفت:

- پَ نَ پَ! داشتم همین ژوری فش فش می کردم، ببینم می تونم ادای ناژینی رو در بیارم یا نه!

بلا با شنیدن این جمله از طرف مورفین از خجالت سرخ شد و یخه ی او را ول کرد!
تالار از همیشه سرد تر بود. سبزی دیوار، شرارت و اقتدار اسلیترین را نشان میداد. در گوشه ای از تالار، دو جام زرین قرار گرفته بود. اولی کوییدیچ و دومی قهرمانی هاگوارتز! هنوز هم لکه هایی سیاه بر روی دیوار های سبز رنگ تالار خودنمایی میکرد. لکه هایی که بیشتر آنان بر اثر طلسم های بود که اعضا به هم روانه می کردند.
مورفین گانت، دایی لرد، بر روی مبلی نشست و به دقت به اعضای تالار نگاه کرد. سکوت بر تالار حکم فرما شده بود. کلاه وزارتی که بر روی سر مورفین بود، خاک گرفته بود. بالاخره یکی سکوت را شکست.

- مورفین، تو رو به جون من که نه، به جون بلا، خواهش میکنم که به نجینی بگو برگرده!

مورفین نیم نگاهی به ریگولوس کرد که این جمله را گفته بود. مورفین عزم خود را جزم کرد و بادی به گلو انداخت، چشمانش را بست و تمرکز کرد. پس از مدت کوتاهی لبان خود را باز و بسته کرد و گفت:

- فساجی، سورو چیس بس حسمس!

ناگهان در حمام باز شد و نجینی به بیرون حمام خزید! در حالی که اعضای تالار مات و مبهوت به هم نگاه می کردند، به پوست تمیز شده نجینی نگاهی انداختند و مسیر او را با چشم تا کنار در اتاق لرد دنبال کردند.
لرد در حالی که به پوست تازه تمیز شده ی نجینی نگاهی انداخته بود، روی خودش را به سمت اسلیترینی ها کرد و آیلین را فرا خواند.
در آن احظه، چهره ی از خشم سرخ شده ی بلاتریکس دیدنی بود!
لرد زیر لب به آیلین چیز های می گفت و آیلین نیز در جواب فقط سر تکان میداد. مدتی بعد لرد به سمت اتاقش رفت و در را به سرعت بست.

آیلین همه ی تالاریان رو جمع کرد و گفت:

- خب، هم تالاریان عزیز، حضار محترم! باید بگم که لرد از کار همه ی ما راضی بوده. فقط درخواست جدید لرد رو باید به گوش همه برسونم. لرد بزرگ درخواست کردند که نجینی باید طلاکوب بشه!

ملت اسلی:

ویلبرت که هنوز آثار شوک بر روی صورتش باقی مانده بود، گفت:

- طلا...کوب! چه جوری؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 1 مهر 1392 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
آیلین در دوگانگی ترسیدن از بلاتریکس یا لرد یا حتی نجینی ( منظورم سه گانگی بود ) به سمت آشپزخونه رفت و در یخچال جادویی رو باز کرد. پلاستیک گوشت رو با غر غر بیرون آورد:
_ ای نجینی کوفتت بشه که گوشت ِ کیلویی شونصد هزار گالیون رو داریم میذاریم که مثل حسن کچل بری حموم!

کیسه ی گوشت رو کشون کشون از جلوی ملت گرسنه و قحطی زده ی اسلی ( رجوع شود به تاپیک آشپزخانه ی اسلیترین ) به سمت اتاق لرد سیاه برد. ملت اسلی همینجور رو هوا ردّ بوی گوشت رو دنبال میکردن که با جیغ بلاتریکس سر جاشون قرار گرفتن. آیلین گوشت رو با چوبدستش تیکه تیکه کرد و از جلوی در اتاق لرد به سمت حموم ، چید.

بلاتریکس خنده ی موذیانه ای کرد و در حالی که دست به کمرش زده بود، انگار که همه ی کار رو خودش انجام داده باشه، گفت:
_ خب نجینی عزیزم! کجایی؟! :fan:
ایوان که مسئول شست و شوی نجینی شده بود، با ردای حوله ایش به وسط تالار اومد :
_ کجا رفت ... همینجا بودا ... نجینی؟! پیشته پیشته!
بلاتریکس با چوبدستی به سر ایوان زد:
_ مگه گربه است که پیشتش میکنی؟! آیلین؟ پسرت کجاست؟! بگو بیاد یکم انگیزه برای دلبند ِ لرد ایجاد شه!
آیلین با خیال آسوده جواب داد:
_ اگه پیداش کردی به منم خبر بده!
بلاتریکس چوبدستش رو بالا برد و در همون لحظه، مورفین از مرلینگاه در اومد و درحالی که بینی اش رو بالا میکشید گفت:
_ ساشا نیتچه پوژاسی ماسیه
ملت اسلی: چــــی میــــــــگه؟
بلا چوبدستش رو به سمت مورفی گرفت و با "برس به دست" یخه ی مورفین رو گرفت. هووووووووووشت (افکت برس به دست شدن مورفین)
_بینم مافنگی! تو الان مارزبونی حرف زدی؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 21:03
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس چون واکنشی جز سوت زدن از سوی هم گروهی هایش ندید در حالیکه زیر لب زمزمه میکرد"صبر کنین دارم براتون" با صدای بلند اما را صدا زد. اما هیچ پاسخی از سوی اما که به آشپزخانه رفته بود به گوش نرسید.بلا که به شدت خشمگین بود و به هیچ عنوان طاقت این بی اعتنایی را از سوی اما نداشت کروشیویی نصیب رودولف بی نوا کرد که هنوز چند دقیقه بیشتر از تایید شخصیت و ورودش به تالار اسلیترین نمی گذشت و در همان حال جیغ کشید:
- اما اگه تا دو ثانیه دیگه گوشتا اماده نباشه خودتو میچینم سر راه نجینی!
ریگولس در حالیکه خمیازه می کشید گفت:
- بلا اینقدر داد و فریاد نکن.اما دیگه از تو آشپزخونه نمیاد بیرون.
بلا که موهایش پرحجم تر از همیشه به نظر می رسید و کم کم دود از لا به لای وزهای بی بدیلشان بلند میشد با خطرناکترین لحن ملایم ممکن پرسید:
- و به چه دلیل؟
بارتی در حالیکه بغض کرده بود به جای ریگولس جواب داد:
- یعنی نمی دونی شناسه اش بسته شده؟
بلا که حالا از لا به لای موهایش شعله های کم جان آتش مشاهده میشد نعره زد:
- تو الان گفتی من نمی دونم؟من که مرگخوار ویژه ی اربابم؟کروشیو بارتی!من می خواستم شما رو امتحان کنم ببینم این نکته رو یادتونه یا نه؟معلومه که من اینو می دونستم...خاک تو سرت رودولف!بی غیرت!همینجوری داری رو زمین به خودت میپیچی و می ذاری هر کس هر چی دوست داره به من بگه؟کروشیو!
رودولف که در آن لحظه به سختی موفق شده بود بر اثرات طلسم قبلی فایق آید با دیگر نقش بر زمین شد.
بلا موهایش را از روی صورتش کنار زد و رو به آیلین گفت:
- توام به جای اینکه هی با موهای پسرت ور بری برو گوشتا رو بیار بچین سر راه نجینی وگرنه برنامه ای رو که برای اما داشتم روی تو اجرا میکنم.
آیلین: :worry:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/6/18 21:15:15
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1392 19:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاااااصه.... خلاصه اینکه خلاصه که تو پست قبله ما ادامه میدیم

_________________________________________________________

طبیعیتا کل تالار اسلیترین و حتی خود نجینی که در حال فش فش و مانور بین مبل ها بود، به سمت ویلبرت برگشتند و بهش زل زدن و خنده ی "خودت که میــــــدوووونی" به سمتش پرت کردن. ویلبرت این رنگ و اون رنگ شد درحالی که ردای خودش رو سفت و سفت تر میچسبید با ترس و لرز و کمی حیا گفت:

_:worry: آخه چرا همه گرفتاری ها باید سر تازه واردا بیاد... اصن من تازه وارد نیستم ... شونصد ماه پیش تازه وارد بودم...

بلاتریکس که همچنان با حالت خیلی مصنوعی ای به ویلبرت لبخند میزد، به علت اینکه عضله های صورتش به لبخند حتی مصنوعی عادت نداشت، خنده اش داشت تبدیل به زبون درازی میشد و با نرمی و عشوه ی خاصی چوبدستش را برای ویبلرت رو کرد.

ویلبرت: لابد هم میخواید جلو کل تالار برم حموم ...بعد به همون شکل بی ناموسانه بیام خودم رو خشک کنم و نجینی و همه ی شما بشینید من رو نگاه کنید؟

ملت اسلی: (گزارش شده بعضی از افراد هم به وضعیت بودند که خب برای اینکه قضیه در خط ناموس باقی بمونه، اسمشون رو نمیاریم )

ویلبرت که معصومیت خودش رو از دست رفته میدید زد زیر گریه و هق هق کنان فریاد زد:

_ باو من نصف راه حل رو گفتم ... این انصاف نیست! من نمخوام !

بووووووووم

درب اتاق لرد ولدمورت صدایی خورد (انگار چیزی به سمتش پرت شده باشه) و بعد از لحظه ای لرد ولدمورت با جادوی اکوچنگیوس ، صدای خودش رو اولتراساوند به تالار پخش کرد:

_یک ... دو ... سه ... امتحان میکنیم! اهم! اون عقبیا !!؟ این صدای کدوم کره تسترالیه؟ قطش کنید تا نیومدم محو و نابودتون کنم!

و صدا قطع شد و ملت اسلیترین از ترس تکرار گریه های ویلبرت بیخیالش شدند و دوباره به نگاهی به جمعشون انداختند . بلا بشکنی زد :

_آها ! تو ! عتیقه بیا اینجا بینم!
سالازار با قیافه ی "کیـــــه؟ کیــــــــــه؟" به بلا نگاه انداخت و با تعجب پرسید: با من بودی ویزویزی؟
بلا سرش رو پایین انداخت و از سالازار عذرخواهی کرد و گفت:
_جد بزرگ ببخشید! جسارت نکردم به شما ... منظورم اون ایوان موزه ی استخون شناسی بود...
و رو به ایوان کرد و گفت:

_خوبه! همین استخونی خیلی هم خوبه... بدون ردا ، همه هیکلش رو دیدن... قضیه هم کاملا آسلامیک پیش میره. امما ( Emma دو تا m داره ) رو هم صدا کنید بگید گوشت ها رو بچینه تا جلو در حموم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/10 19:17:49
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/6/10 20:56:54
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1392 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه :


نجینی و لرد وارد تالار اسلیترین شدند . مشکلی در این بین به وجود اومده و اون کثیف بودن نجینی و کثیف شدن تالار هست . به این نتیجه میرسن که یکی باید به لرد بگه این قضیه رو که خودش نجینی رو ببره حموم چون نجینی از آب بدش میاد . اسلیترینی ها با نامردی ، اما ی تازه وارد رو انتخاب میکنن . ارباب بهشون دستور میده که هر جا که نجینی خراب کاری کرد یا پوست انداخت ، اسلیترینی ها به سرعت اونجا رو تمیز کنن و کاری هم به نجینی نداشته باشن . همه اعضا به فکر فرو میرن تا نقشه ای بکشن تا از این مشکل بیرون بیان . ویلبرت به این نتیجه میرسه که باید با صحبت و مذاکره با نجینی این مشکل رو حل کنن و بهش در مورد اهمیت بهداشت توضیح بدن . ویلبرت کتابی در مورد حمام کردن مار ها میاره و به این نتیجه میرسن که باید گوشت بذارن تا توی حموم و نجینی به هوای خوردن گوشت ها وارد حموم بشه .

--------
ادامه داستان :


آیلین که بالاخره دست از سر کچل ( منظور همون موهای پر پشت روغنی و شیک هست ) به طرف بقیه اعضا حرکت کرد و با صدای تمسخر آمیزی گفت :

-مثل اینکه یادتون رفته که نجینی زهر کشنده داره نه ؟ به زور بخوایم بشوریمش یه نیش میزنه هممونو میکشه .
-راس میگه آیلین ، چیکار کنیم پس ؟ نمیتونیم اصلا به برخورد های فیزیکی فکر کنیم که لرد باهامون برخورد های فیزیکی خواهد کرد . :worry:

بلا سرش رو به نشونه تاکید نشون داد و به طرف اسنیپ رفت . کمی بهش نگاه کرد و بعد برگشت . لبخندی روی لباش داشت که بقیه اعضا رو امیدوار کرد . مشخص بود که بلا ایده ای داره . بلا دستی به سر اسنیپ کشید و برگشت به طرف بقیه اعضا که دور میز جمع شده بودن رفت .

-موهای سوروس خیلی خوب شده آیلین ، یادت باشه بعدا بدم موهای منم بزنی .
- فک کردیم یه ایده ای به ذهنت رسیده مسخره .
-ایده دارم اتفاقا . ایده خیلی خوبی هم دارم . یادتونه که چجوری به سوروس یاد دادیم که بعد از مرلینگاه دستاش رو بشوره ؟

سوروس با قیافه :vay: از جاش بلند شد و در حالی که زمزمه میکرد " این قضیه هیچوقت منو ول نمیکنه " از سالن بیرون رفت . اما و ویلبرت که به تازگی عضو تالار شده بودن و از این ماجرا خبر نداشت به تعجب به بلا خیره شده بودن .

-ایده به این صورت بود که ما سوروس رو به هوای روغن مو میکشیدیم دم مرلینگاه و بعد خودمون مدام میرفتیم توی مرلینگاه و بیرون میومدیم و دستمون رو میشستیم . به همین ترتیب بود که کم کم یاد گرفت چیکار باید بکنه .

ایوان که واقعا خوشحال شده بود از اینکه بالاخره یه راهی پیدا کردن بودن ، نتونست جلوی خودش رو بگیره و به سمت بلاتریکس رفت و بغلش کرد . متاسفانه چون من خودم ناظر تالار هستم نمیتونیم از این قضیه رو بی ناموسی تر بکنم وگرنه پتانسیل داشت این حرکت ایوان .
حالا باید تصمیم میگرفتن که چه افرادی باید جلوی نجینی دوش بگیرن و حموم کردن رو بهش نشون بدن . اما چون ساحره ای تازه وارد و هنوز خجالتی بود به سرعت خودش رو به بهونه آوردن گوشت ها به آشپزخونه رسوند تا مجبور نشه جلوی نجینی دوش بگیره .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 28 تیر 1392 00:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت که از ترس به گریه کردن افتاده بودند، صدای قدم هایی رو شنیدند.

ویلبرت با کتابی قطور وارد شد.

- ویلبرت؟ من فکر کردم که رفتی؟

- بلا، من برای تمرکز بیشتر باید به کتابخونه می رفتم که منصرف شدم.

- فرقی نداره، این همه اسلیترینی جرعت مقابله با یه مار رو ندارن. اون چیه دستت؟

- خب، کتابه دیگه.

- میدونم کتابه. از کجا آوردی؟ برای چی هست؟

- خب این یکی از کتاب های کتاب خونه ام هستش.

- چی؟ از کتاب خونه. ولی چه جوری؟

- ویلبرت جلو روی مبارک شما ایستاده. من یه کپی از تمامی کتاب ها رو توی بخشی از دست بندم گذاشته بودم. این یه دست بند جادویی هستش. سازندش هم خودم هستم. این کتابه هم درباره ی مارهاست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همه ی افراد حاظر در اتاق بر روی ویلبرت خم شده بودند تا بفهمند او چه کار میکند.

- اینجا درباره ی روش های حمام کردن مار ها توضیح داده. خب گفته که از روش گوشت میشه مار ها رو به حمام برد.

ویلبرت رو به اما دابز کرد و گفت:

اما، گوشتی توی آشپزخونه هست که استفاده کنیم؟

اما در حالی که به ویلبرت نگاه می کرد، گفت:

نه.

ملت حاضر در بر سر خود می زدند و حسرت می خوردند.

- امّا یه کمی گوشت داریم.

ملت که خوشحل شده بودند، کف می زدند.

ویلبرت در حالی که نفس راحتی کشید گفت:
خب، الآن به اون گوشت نیاز داریم.

اما با خشم به ویلبرت نگاه می کرد و در دل خود چیز هایی به او روانه می کرد.

- مگه نشنیدی ویلبرت چی گفت. برو گوشت ها رو بیار.

- ولی، بلاتریکس، خودت می دونی که... خوب می دونی که اگه ارباب بفهمه...

- خودم می دونم. مسئولیتش با من.

ملت:

اما دابز:

ویلبرت:

اما که تعجب کرده بود به سرعت رفت تا گوشت ها را بیاورد.

ویلبرت ادامه داد:

خب، ما گوشت ها رو تیکه تیکه می کنیم و بین حموم و نجینی میزاریم و منتظر میشیم که نجینی گوشت ها رو دونه دونه بخوره. نجینی وقتی که آخرین گوشت رو که توی حموم هستش خورد، یکی باید در حموم رو ببنده. بقیه ی کار هم به عهده ی اسکاج و لیف و صابون جادوییه.

همه ی اسلیترینی ها کف زدند و شادی کردند. بلا به ویلبرت گفت:

آفرین. خوب بود. کارت حرف نداشت. حالا باید هر چه زودتر این فکر رو عملی کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویلبرت اسلینکرد در 1392/4/28 1:36:19
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 24 تیر 1392 17:44
نمایش جزئیات
آفلاین
شرررررررشرررررشرررر

ویلبرت درحالی که به سختی سعی میکرد سیفون مرلینگاه را بکشد، با خود زمزمه کرد:« خب حالا باید چی کار کنیم؟ بهداشت تالار در خطره، این نجینی هم که داره پوست میندازه که امیدوارم پوست پوست بشه و بمیره...از طرفی باید ببریمش حموم...هووم....»

دینگ دنگ دنگ دووووونگ !

جرقه های سبز رنگ از سر ویلبرت به هوا برداخت و لبخندی حاکی رضایت بر لبانش نشست.


نیم ساعت بعد، تالار اسلی:

- بهترین راه اینه که سعی کنیم با نجینی ارتباط برقرار کنیم.

اما ساطورش را برداشت و با حالت تهدید گونه ای به ویلبرت خیره شد. ویلبرت زیر چشمی به وی نگاهی کرد و آب دهانش را قورت داد. بلاتریکس با بی حوصلگی گفت:
- ویلبرت، فکر میکردم که مرلینگاه بتونه تاثیری در روند فکری تو داشته باشه! ولی تو هنوز هم به همون شدت احمقی! ما چطور میتونیم با یک مار چندش آور ارتباط برقرار کنیم؟ تنها کاری که نجینی بلده اینه که دور گردن ارباب بپیچه و مزاحم ارتباطات ما . . .

«اهم!!»
ویلبرت با تک سرفه ای حرف بلاتریکس را قطع کرد .
-ببینید مساله اینجاست که هرموجود زنده ای یه لمی داره که بشه باهاش ارتباط بر قرار کرد. نجینی هم مار باهوشیه ...کافیه کمی سعی کنیم باهاش حرف بزنیم ! شاید متوجه شد.

بلاتریکس به ساعت جادویی روی دیوار نگاهی کرد. عقربه ها به سرعت حرکت میکردند و آن ها زمان خیلی کمی برای تصمیم گیری داشتند. نجینی در گوشه ای از سالن به آرامی میخزید و به آنان نگاه میکرد. انگار که منتظر بود که خدمتکاران مخصوصش شامش را آماده کنند. بلا با عصبانیت به نجینی اشاره کرد .
-این مار ذره ای هم هوش نداره. فقط یک حشره دچار جهش ژنتیکیه . چطور میخواین باهاش حرف بزنید؟! فکر میکنید میفهمه؟ ویلبرت یا یه راه حل بهتر پبیشنهاد میدی، یا من بهت اتاق تسترال هارو پیشنهاد میکنم. انتخاب با خودته.

همه ی اهالی تالار به ویلبرت خیره شدند. هرکدامشان فکر میکردند که چطور باید از پس این مساله برآیند. اما ویلبرت همچنان مصمم بود. بنابرین درحالی که سعی میکرد نگاهش را از اما برگرداند، لبخندی زد و گفت :
-کار دیگه ای نمیتونیم بکنیم. زهر نجینی کشندست.نمیتونیم به زور ببریمش حموم. هر خشانتی هم در مقابل نجینی مساوی با اینه که ارباب حکم مرگمون رو امضا کنه . . .

بلا تابی به موهایش داد.
- ارباب هرگز با من این کارو نمیکنن . من میتونم هرطور که دلم بخواد رفتـ...
- اوه بلا خواهش میکنم! الان موقعیت خیلی حساس تر از اینه که به این حرف ها گوش کنیم.

بلاتریکس چشم غره ای رفت و ساکت شد. ویلبرت ادامه داد:
-بنابرین تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که باهاش حرف بزنیم و سعی کنیم با روش هایی حالیش کنیم که بهداشت چقدر اهمیت داره . . . ! یه چند بار امتحان میکنیم ، اگه فایده ای نداشت اون موقع هر اسکاچ موفرفری فرصت اینو داره که ایده ی بهتری بده .

ویلبرت جمله اش را تمام کرد و از ترس اصابت کروشیو از تالار بیرون رفت. همه ی حاضرین به یکدیگر نگاه کردند و به نشانه ی تایید سرشان را تکان دادند. بلاتریکس ناراضی از سالن بیرون رفت.


- خب حالا کی حاضر میشه به عنوان اولین نفــر با نجینی وارد مذاکره بشه؟؟


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Welcome to where time stands still .No one leaves and no one will .Moon is full, never seems to change
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 تیر 1392 10:22
نمایش جزئیات
آفلاین
همه با نا امیدی سرشون رو پایین انداختن.
آنتونین:حالا ما چه غلطی بکنیم؟نمیشه که همینجوری اینجا بشینیم.
بلا:الآن به نظرت ما از صب تا حالا بیکار اینجا نشستیم یه قل،دو قل بازی میکنیم؟
-ببخشید خب!ولی نمیشه اینجوری که.تالار به این عظمت!چطور کثافت کاری اون اژدها رو جمع کنیم؟
-اولا کروشیو!دوما هر چی باشه دستور اربابه!سوما اگه مشکلی داری...
بارتی:بلا شرمنده وسط تهدیدت میپرم ولی معمولا این کارا به عهده اعضای جدید نیست؟یادمه به خاطر همین قضیه ی نجینی چون اما جدید بود فرستادیمش با ارباب حرف بزنه.
ویلبرت اسلینکرد که به خاطر تبریک نگفتن اعضا برای ورودش به تالار ناراحت بود و در گوشه ای از تالار به جر و بحث ملت گوش میداد،مانند فنر پرید و بر روی دو پایش ایستاد!
سر همه به طرف ویلبرت چرخید.
ملت:
ویلبرت:چیه؟میخوایید من بگم چیکار کنید؟
جاگسن:منظورت همون چیکار کنیم بود دیگه!
-حالا هرچی!اون موقع که لرد دستور دادن من عضو نشده بودم پس به من ربطی نداره!مشکل خودتونه.
اما که با پیشبند خونیش،به شومینه تکیه داده بود و چهره اش درهم رفته بود و سرش را پایین انداخته بود،با گوشه چشم نگاهی به ویلبرت انداخت.
اما:این ملت رو میبینی؟همه گشنه ان چون گوشت نداریم!این پیشبند رو میبینی؟بیخودی خونی نشده!منو میبینی؟من آشپز مخصوص اربابم و از گوشت آدم غذا درست میکنم!حالا دیگه خودت میدونی!خواستم گفته باشم مواظب خودت باش!
ویلبرت که به سختی قادر به قورت دادن آب دهنش بود و با تعجب به اما زل زده بود،با قدم های آرام به دیوار خروجی نزدیک شد.
مورفین:کجا؟
ویلبرت:میرم فک کنم ببینم چه خاکی تو سرم بریزم!
-مرلینگاه اونجاست!
و به گوشه تالار اشاره کرد و چون در ترک بود با حسرت به مرلینگاه نگاه کرد!
ویلبرت:اااا...ممنون!ولی من میخواستم برم کتابخونه.
بلا:کتابخونه بی کتابخونه!همین جا مث ما میشینی توام فک میکنی.وگرنه تحویل اما داده میشی!
ویلبرت،با ناراحتی به طرف مرلینگاه به راه افتاد تا بلکه به دور از همهمه هم تالاریانش فکری به ذهنش برسد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به یاد اما دابز!

I'm bad.And that's good
I'll never be good.And that's not bad


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمام اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 11 خرداد 1392 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
-یا مرلین! . . .یا سالازار! . . . یا مورگانا! . . .

-دِ ببند دیگه اون. . .دهنو! چنان میزنم با سرعت نور به همون "یا" ها بپیوندی! جوری که در آینده نوهات بگن "یا ایوان"!

-بابا لا . . . مار که نیست. اژدها با اون عظمتش کثافت کاریی که این میکنه رو نمیکنه!

-داریم آخه راه دیگه ای؟ نه داریم؟ . . .

در همون لحظه مورفین پیداش شد و گفت: هوی چخوف! هوی اسکلت! . . . اینجا رو تمیز نکردین.

سپس یه بمب پشکلی اونجا انداخت و دِ بزن که دریم. در حالی که میدوید، از پشت سر میخندید: یوهاهاهاها!


سالن عمومی

آنتونین و ایوان در حالی که سرتا پاشون از رنگ اون بمب های پشکلی قهوه ای مایل به سیاه شده بود وارد شدن.

-نشد دیگه! الآن 3 ماهه میگین یه فکری به حالش میکنیم ولی همین آشه و همین کاسه! . . . نخند مرفین، یادم نرفت کارت، واسه تو یکی دارم!

-چه پیشنهادی دارین آقای دالاهوف؟ 3 ماه بیکار نیستیم که داریم فکر میکنیم چیکار کنیم.

با این حرف نارسیسا، آیلین که گوشه ی سالن نشسته بود و به سورس دیکته میگفت، بلند شد و گفت: اهم. . .چیه چرا زل زدین به من؟ . . . هیچ ایده ای به ذهنم نرسیده، پاشدم آب بخورم.!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اما دابز در 1392/3/12 2:18:27
ویرایش شده توسط اما دابز در 1392/3/12 15:14:12