شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
ویژگی های ظاهری و اخلاقی:یک اصیل زاده به تمام معنا...با موهایی قهوه ای روشن و ریش و سیبیلی مانند سیریوس و نگاهی متکبر ؛اون شباهت بسیار زیادی به سیریوس داره.
چوبدستی: چوبدستی او تنها چوبدستی در دنیا بود که از چوب تمام درختان دنیا و مغزی با تکه هایی از تمام حیوانات درست شده بود آن چوبدستی بسیار زیبا بود.
جارو: به دلیل گرفتن تمام جارو هایی که در دنیا موجود بود نامعلوم.
معرفی کوتاه:اون برادر کوچکتر سیریوسه، درست در نقطه مقابلش قرار داره و به اصالت خانوادگیش پایبنده. جستوجوگر تیم کوییدیچ اسلیترین بوده.وقتی شانزده سالش بود به لرد سیاه می پیونده . یک سال بعد...اون کریچر جن خونگیشون رو همراه لرد سیاه میفرسته تا ولدمورت بتونه گردنبندش(جان پیچ) رو توی غاری وسط دریا پنهان کنه...ولدمورت کریچر رو توی غار مجبور میکنه که از یه شربت طلسم شده بخوره. شربت باعث شکنجه روحی و تشنگی شدید کریچر میشه و سعی میکنه از اب دریاچه بنوشه تا تشنگیش رفع شه اما یه دفعه اینفری ها اون رو به زیر اب میکشن. ولدمورت هم کریچر رو با اینفری ها تنها میذاره تا بمیره اما ریگولوس کریچر رو قبل از اینکه اینفری ها تو دریاچه غرقش کنن صدا میکنه و ازش می خواد برگرده خونه...از اونجا که بالاترین چیز برای یه جن خونگی دستور اربابشه کریچر به خونه بر میگرده.چند وقت بعد ریگولوس از کریچر میخواد که اونو به غار ولدمورت ببره.اونا به غار میرن. ریگولوس یه گردنبند قلابی اما دقیقا شبیه جان پیچ رو به کریچر میده و ازش میخواد که اون رو جای گردنبند اصلی بذاره و جان پیچو نابود کنه. ریگولوس تمام شربت توی قدح رو مینوشه و بعد...توسط اینفری ها تو دریاچه غرق...غرق میشه .
یه چیزه دیگه؛ریگولوس تو گردنبند قلابی یه نامه میذاره که هری و دامبلدور تو جلد ششم پیداش میکنن.متن نامه این بود: به لرد تاریکی من میدانم که مدتها قبل از اینکه تو این متن را بخوانی من مرده ام. ولی من میخواستم بدانی که این من بودم که راز تو را کشف نمودم من هورکراکس حقیقی را ربوده ام و قصد دارم در اولین فرصتی که برای من ممکن باشد. آن را نابود کنم من با این آرزو به دیدار مرگ میروم که تو زمانی که با حریفت رودر رو میشوی دوباره یک موجود فانی خواهی بود. ر.آ.ب. (البته که ریگولوس همون آر.ای.بی مرموز بود!)
قدرت ها:تبدیل شدن به خفاش. جیغ زدن با قدرت ماورای بنفش!
چوبدستی:چوب درخت برگ بنفشه، ریسه قلب اژدهای صورتی. 13اینچ و انعطافپذیر.
خصوصیات ظاهری:گاهی اوقات گوش و بال خفاش هست، گاهی اوقات نیست! رنگ موهامم سیاهه و گاهی اوقات تهش رو رنگ میکنم!چشمام هم سیاه یا بنفشه!
خصوصیات اخلاقی:بدشانس و جیغ جیغو. گوشای تـــــیــــــز و چشایی که تو شب عالی کار میکنن!
توضیح کوتاه از زندگی:من، ربکا لاک وود، تو خانواده لاک وودها که جانورنمای اصیل فرانسوی هستن، به دنیا اومدم. همشون جانونمای خفاش هستن و منم مثل اونام.
من مرگخوارم... به هر حال فقط تو اون خونه چه شب باشه چه روز میتونم همه رو راحت ببینم! اینجوری خیلی بهتر میتونم به اربابم کمک کنم. من خفاش-مرگخوار خوبیم!
جادوآموز هاگوارتز هستم و به خواطر خوب بودن تو انجام طلسم های نابخشودنی، عضو باشگاه دوئل ریونکلاو هم شدم! من همیشه با چند تا از دوستام، یا داریم مسابقه بالا رفتن از درخت میدیم یا داریم تلاش میکنیم به هم یاد بدیم کارای همدیگه رو چیجوری تقلید کنیم! مثلا من خودم سه چهار بار به لوستر تالار ریونکلاو چسبیدم و اونا اصلا نتونستن این کار به این آسونی رو بکنن! من یکی هم در اون حال تلاش کردم کسایی که از ترس دیدنم، بد و بیراه میگن رو نادیده بگیرم، ولی بعد از چپکی بودن رو لوستر و تلاش دوستام، رییس گروهمون مجبور شد لوستر جدید نصب کنه! چون لوستره ضعیف بود، افتاد شکست.
جیـــــــــــــــــــــــــغ!
اون جیغ هم بخشی از معرفی شخصیت بود آیا؟ من واردش کردم، ولی اگه نباید اضافه میشد بگو تا حذفش کنم. جایگزین شد!
تاريخ تولد: هلگا هافلپاف در قرون وسطا متولد شده اما تاریخ دقیق تولدش مشخص نیست.
جنسیت: مونث.
اصالت: انگلیس.
گونه: گرگینه.
رنگ چشم:متغير با رنگ لباسي كه ميپوشه.
گروه: موسس گروه هافلپاف.
مو: طلایی و بلند.
ظاهر كلي: کمی تپل اما نه خیلی چاق. صورتی گرد با بینی کشیده و استخوانی. قد متوسط. هلگا اصولا لباس های شاد می پوشید مثل رنگ های قرمز، نارنجی و زرد. او بسیار مهربان بود، آشپزی بهترین تفریحش بود و همیشه از پذیرایی کردن از مهمان ها با غذاها و نوشیدنی ها و کیک هایش لذت می برد. هلگا هافلپاف به وفاداری و درستکاری مشهور بود و همه به او اعتماد داشتند و با او درد دل می کردند.
حیوان خانگی: از تمام حیوانات حداقل یکی دارد.
نام كامل: هلگا ریونا هافلپاف.
كوييديچ: بازی نمی کرد.
جارو: پرواز با موجودات جادویی مثل اژدهایان، تسترال ها و هیپوگریف ها را به پرواز با جارو ترجیح می داد.
زندگي نامه: او آشپز زبردستی بود و بزرگترین تخصصش افسونهای مرتبط با غذا بود. هنوز هم بسیاری از غذاهای هاگوارتز بر اساس دستورهای غذایی هلگا طبخ میشود. این استعداد هلگا کل مدرسه را برای ضیافت های خوشمزه گردهم جمع میکرد، ویژگی ای که بعدا در گروهش نیز دیده می شد که همه را به یک چشم میدید. تابلوی نقاشی او که دارد در جام معروفش به دانشآموزان نوشیدنی تعارف میکند هنوز هم به دیوار تالار عمومی هافلپاف است.
نقل قول معروف : I’ll teach the lot, and treat them just the same من به همه درس میدم، و با همه یکسان برخورد میکنم.
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/8/2 16:56:15
من معتقد بودم و هستم که ... « هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسی است ! »
تاريخ تولد: هلگا هافلپاف در قرون وسطا متولد شده اما تاریخ دقیق تولدش مشخص نیست.
جنسیت: مونث.
اصالت: انگلیس.
گونه: گرگینه.
رنگ چشم:متغير با رنگ لباسي كه ميپوشه.
گروه: موسس گروه هافلپاف.
مو: طلایی و بلند.
ظاهر كلي: کمی تپل اما نه خیلی چاق. صورتی گرد با بینی کشیده و استخوانی. قد متوسط. هلگا اصولا لباس های شاد می پوشید مثل رنگ های قرمز، نارنجی و زرد. او بسیار مهربان بود، آشپزی بهترین تفریحش بود و همیشه از پذیرایی کردن از مهمان ها با غذاها و نوشیدنی ها و کیک هایش لذت می برد. هلگا هافلپاف به وفاداری و درستکاری مشهور بود و همه به او اعتماد داشتند و با او درد دل می کردند.
حیوان خانگی: از تمام حیوانات حداقل یکی دارد.
نام كامل: هلگا ریونا هافلپاف.
كوييديچ: بازی نمی کرد.
جارو: پرواز با موجودات جادویی مثل اژدهایان، تسترال ها و هیپوگریف ها را به پرواز با جارو ترجیح می داد.
زندگي نامه: او آشپز زبردستی بود و بزرگترین تخصصش افسونهای مرتبط با غذا بود. هنوز هم بسیاری از غذاهای هاگوارتز بر اساس دستورهای غذایی هلگا طبخ میشود. این استعداد هلگا کل مدرسه را برای ضیافت های خوشمزه گردهم جمع میکرد، ویژگی ای که بعدا در گروهش نیز دیده می شد که همه را به یک چشم میدید. تابلوی نقاشی او که دارد در جام معروفش به دانشآموزان نوشیدنی تعارف میکند هنوز هم به دیوار تالار عمومی هافلپاف است.
نقل قول معروف : I’ll teach the lot, and treat them just the same من به همه درس میدم، و با همه یکسان برخورد میکنم.
تایید نشد. لطفا به پیامشخصیای که براتون ارسال شده مراجعه کنین.
شخصیت نام:دراکو مالفوی تولد:5 ژوئن چوبدستی:چوب دزخت زالزالک و موی اسب تک شاخ گروه:اسلترین پدر:لوسیوس مالفوی مادر:نارسیسیا مالفوی جارو:نیمبوس 2001 بسیاری از رفتارهای دراکو در مدرسه از تاثیرگذارترین شخصی که او میشناخت، پدرش، الگوبرداری شده بود و او صادقانه رفتار سرد و تحقیرآمیز لوسیوس نسبت به همه افراد خارج از دایره نزدیکانش را تقلید میکرد. دراکو که از نظر جسمی چندان با اباهت نبود با جذب کردن مرید دوم (کراب پیش از هاگوارتز در این مقام قرار داشت) در قطاری که به مدرسه میرفت، در طول شش سال تحصیلش از کراب و گویل به عنوان ترکیبی از مرید و محافظ استفاده میکرد.احساسات دراکو نسبت به هری همیشه تا حد زیادی به خاطر حسادت بود. با وجودی که او هرگز طعم شهرت را نچشیده بود، هری بیشک آدمی بود که بیشترین حرف درباره او زده میشد و مورد تحسین ترین فرد در مدرسه بود؛ این موضوع طبیعتا برای پسری که با چنان تصوری بزرگ شده بود که جایگاهی تقریبا شاهانه در جامعه ی جادوگری دارد، آزاردهنده بود. از آن فراتر هری در پرواز از او با استعدادتر بود؛ یعنی همان مهارتی که مالفوی مطمئن بود در آن ، میتواند همه را در سال اول تحت تاثیر قرار دهد. این حقیقت که استاد معجونسازی، اسنیپ از مالفوی خوشش میآمد و هری را تحقیر میکرد تنها یک جبران مختصر بود.دراکو که شیفتهی تصور خود به عنوان یک مرگخوار واقعی شده بود، با عزمی راسخ راهی هاگوارتز شد. او که به تدریج متوجه شده بود ماموریتش بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تصور میکرده و پس از آن که نزدیک بود دو نفر دیگر را به جای دامبلدور بکشد، کم کم اعتماد به نفسش را از دست داد. دراکو که خطر آسیب دیدن خود و خانوادهاش را بر فراز سرش حس میکرد، کم کم شروع به خرد شدن زیر فشار کرد. تصورات دراکو دربارهی خودش و جایگاهش در جهان داشت از هم میپاشید. او در تمام زندگیاش از پدری بت ساخته بود که از خشونت حمایت میکرد و هیچ ابایی نداشت خود نیز از آن استفاده کند و حال پسرش دریافته بود که تمایلی به قتل ندارد و او این را شکستی شرمآور میدانست.زمانی که لوسیوس کمی بعد از آزکابان آزاد شد، خانواده اجازه پیدا کردند که زنده بمانند و به عمارت مالفوی باز گردند. گرچه اکنون دیگر کاملا بیاعتبار بودند. مالفویها از رویاهای رسیدن به بالاترین موقعیتها در حکومت ولدمورت به پایینترین مرتبه مرگخوارها تنزل پیدا کرده بودند؛ بیعرضهها و افراد ضعیفی که از این پس مورد تحقیر و تمسخر لرد سیاه بودند.
اگه ممکنه دسترسی منو برگردونید.
تایید نشد. لطفا پیامشخصیای که براتون ارسال شده رو مطالعه کنین.
کوین آبلی یک دانش آموز گریفیندوری بود که درباره ی فراموشی و معجون ها تحقیقات زیادی می کرد؛ چرا که نسبت به این دو علاقه ی زیادی داشت.
او هنگامی به فراموشی علاقه مند شد که یکی از دشمنانش فراموشی گرفت؛ پس او پیروز شدن را مدیون فراموشی است.
او در یک کلاس پیشگویی، دید که در آینده روغنی به نام "روغن فراموشی" را اختراخ می کند؛ اما در او تحولی ایجاد شده بود؛ علاقه شدیدتر به فراموشی!
از آن روز به بعد، کوین کم پیدا شد. او هر جور که شده باید این روغن را اختراع می کرد.
پس از سال ها تلاش شبانه روزی او، روغن فراموشی اختراع شد و در فروشگاه های معجون سازی به فروش رفت.
به افتخار او، یک طلسم به نام "آبلیویت" هم اختراع کردند که باعث فراموشی می شد. ********************************************************* یه پروفسور آبلی اون بالا بود، ما اسمشو گذاشتیم کوین... ^-^ قبلا ارنی مک میلانو زاخاریاس اسمیت بودم؛ اما چون دیگه از شخصیتای شناخته شده خسته شده بودم، این کارو کردم.
برای تغییر گروه و شخصیت باید اول بلیت ارسال کنین و دلایلتون رو برای این کار شرح بدین. در صورت پذیرش مدیرا میتونین برای معرفی شخصیت بیاین. فعلا تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Gryffindor.black در 1398/7/25 22:46:59 ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/7/26 13:35:10
قدرت ها:تبدیل شدن به خفاش. جیـــــــــــــــــغ زدن با قدرت ماورای بنفش!
چوبدستی:چوب درخت برگ بنفشه، ریسه قلب اژدهای صورتی. 13اینچ و انعطافپذیر.
خصوصیات ظاهری:خفاش خون آشام با مو و چشم بنفش-صورتی. دم و بال خفاش هم دارم. دندونام تیزه تا راحت تر خون رو بخورم.
خصوصیات اخلاقی:دست و پا چلفتی و جیغ جیغو. گوشای تـــــیــــــز و چشایی که تو شب عالی کار میکنن!
توضیح کوتاه از زندگی:من، ربکا لاک وود، تو خانواده لاک وودها که جانورنمای اصیل فرانسوی هستن، به دنیا اومدم. همشون جانونمای خفاش هستن و منم مثل اونا با گوش و بال خفاش به دنیا اومدم. عاشق رنگ بنفش و صورتیم! خیلی خوش رنگن! گوش و بال خفاشمم به خاطر همین با جادوی همیشگی بنفشه! همچنین به بالا رفتن از درخت آویزون شدن چپکی روی یه شاخه! خیلی کیف میده همونجا بخوابی!
جادوآموز هاگوارتز هستم. با چند تا از دوستام همیشه یا داریم مسابقه بالا رفتن از درخت میدیم یا داریم تلاش میکنیم به هم یاد بدیم کارای همدیگه رو چیجوری تقلید کنیم! مثلا من خودم سه چهار بار به لوستر تالار ریونکلاو چسبیدم و اونا اصلا نتونستن این کار به این آسونی رو بکنن! من یکی هم در اون حال تلاش کردم کسایی که از ترس دیدنم، بد و بیراه میگن رو نادیده بگیرم، ولی بعد از چپکی بودن رو لوستر و تلاش دوستام، رییس گروهمون مجبور شد لوستر جدید نصب کنه! چون لوستره ضعیف بود، افتاد شکست. همین!
من عضو باشگاه دوئل ریونکلاو هم هستم! ربکای معروف! عاشق این اسمم اگه بدون شکستن چیزی با رنگ صورتی بنویسنش! خودم کلا تو روز دست به هیچی نمیزنما ولی همه چی خود به خود... آخ!... یعنی یهو میشکنه!
ربکا لاکوود، عضو باشگاه دوئل و خفاش خون آشام ریونیه! جیـــــــــغ!
چوبدستی: چوب درخت چنار و پر ققنوس به طول 20 سانتی متر، انعطاف پذیر
بوگارت: خستگی
سن: سال هفتم
توانایی های ویژه: ترساندن بقیه، خوابیدن و دراز کشیدن
ویژگی های ظاهری: موهای بلوند زیبا با لباس آبی رنگ، بی اندازه زیبا
جبهه:محفل ققنوس
من آنابل هستم. یه دختر خوابالو ولی ترسناک! سال هفتم در هاگوارتز رو به سر می برم و همچنان بقیه رو می ترسونم. به خوابالوی ترسناک مشهورم و خلاصه دیگه خودتون فرض کنید!
خوشکلیم داخل این جمله ها نمی گنجه! من به "گل زرد هافلپاف" مشهورم! ازم حساب ببرید دیگه...
علاقه زیادی به گل ها دارم و روی بالشتم چند تا گل چسبوندم. خیلی ها ازم حساب می برن؛ نه اینکه ترسناکما! از اسمم می ترسن!
ویرایش شده توسط ♥☆rabi☆♥ در 1398/7/18 20:20:44 ویرایش شده توسط ♥☆rabi☆♥ در 1398/7/18 21:06:08 ویرایش شده توسط ♥☆rabi☆♥ در 1398/7/18 21:13:29 ویرایش شده توسط ♥☆rabi☆♥ در 1398/7/19 13:20:46 ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1398/7/19 13:43:15