به نظر من مرگ هم آغاز و هم پایان.چیز بدی نمی تونه باشه چون یکی از مراحل زندگیه.مثل از جوانی به پیری رفتن.سخت نیست پس هر چیزی می تونه سخت تر از مرگ باشه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Can You Forgive Me Again, You're My One True Friend, And I Never Ment To Hurt You
بدتر از مرگ اینه که نخوای زنده باشی و زندگی کنی. وقتی آدم از زندگی کردن متنفر بشه ، زندگیش میشه جهنم که از صد بار مردن هم بدتره. زندگی بدون عشق یعنی بی هدف بودن. وقتی هدفی نداری و دلیلی واسه بودن (البته این در صورتیه که خدا فراموش بشه) حتما بدتر از مرگه. وقتی دوستی نداشته باشی و تنها باشی یعنی عذاب الیم ، که باز هم به نظر من بدتر از مرگه.
به نظر جواب این سوال را باید هرکسی برای خودش بده.و مربوط می شه به اینکه ما چگونه درباره مرگ فکر کنیم.یعنی وقتی من از مرگ نترسم و حاضر باشم انرا در اغوش بگیرم خوب حتما چیزهایی بدتری در دنیا برام به وجود می اید که از ان بدتر است. خوب اگه از بپرسید می گم شاید ترس از مرگ از خود مرگ بدتر باشه.اینکه انسان فکر هر لحظه بمیره خیلی وحشتناکه.صد در صد ما باید به مرگ هم فکر کنیم و تا حد ازش بترسیم ولی نه اینکه همه کاری کنیم تا یک لحظه بیشتر زندگی کنیم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
آفتاب است و بیابان چه فراغ نیست در آن نه گیاه و نه درخت غیر آوای غرابان دیگر بسته هر بانگی از این وادی درخت در پس پرنده ای ا
در اینجا اکتفا میکنیم به صحبت دامبلدور با هری در کتاب محفل ققنوس(جلد سه): در سازمان اسرار دری هست که همیشه قفله،در اونجا چیزی نگه داری می شه که مقداره زیادی در تو هست و در ولدمورت ذره ایی نیست و این نیروی توست،این که می تونی کسی رو دوست داشته باشی(البته این از روی کتاب نیست بلکه از اون چه یادم بود نوشتم) ودر جایی که دامبلدور با ولدمورت دوئل میکنه ولدمورت به اون میگه هیچ چیز بد تر از مرگ نیست. ودامبلدور در پاسخ به اون میگه:چرا بدتر از مرگ هم وجود داره. در کل منظورش این بود که بد تر از مرگ،زندگی بدون عشقه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1386/10/20 8:59:06
زندگی پدیده ای ایستا نیست!تنها دو گروه نمی توانند افکار خود را عوض کنند دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان! اورت دیرکسن
به نظر من طرد شدن از یک مکان خیلی سخته! نفس کشیدن تو جایی که قدرتو ندونن از بوسه ی دیوانه ساز هم بدتره!شیلر می گوید آنچه توفان با هوا انجام می دهد نا امیدی با با روح و جان آدمی می کند. کنفوسیوس ، حکیم چینی می گوید نداشتن شکیبایی در مسائل کوچک نقشه های بزرگ را ناکام می کند! الکساندر دوما می گوید بدترین غم ها شک و تردید است!مادر ترزا می گوید برای انسان هیچ فقری بالاتر و سخت تر از تنهایی نیست!دیل کارنگی می گوید برای رسیدن به آرامش باید دری آهنین به روی گذشته و آینده کشید و تنها به حال اندیشید!آنو نیموس هم می گوید هر چیز با ارزشی ارزش انتظار کشیدن دارد! و من فکر می کنم منظور من رو همه تون فهمیده باشید!بله! نا امیدی،عدم شکیبایی، شک و تردید،تنهایی،عدم آرامش و انتظار برای یک چیز با ارزش بدتر از مرگه!