شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
اگه جادو واقعاًوجود داشت!!!!!! فکرشو بکنید زندگی واقعاً بی مزه میشد آخه همه میتونستند فکر همدیگر را بخونند دیگه نه می شد به کسی کلکی زد نه سر به سر کسی گذاشت نمی شد به کسی دروغ گفت یه خرده فکر کنید زندگیه بدون دروغ واقعاًبی مزه است نه؟؟؟؟؟!!! ولی اگه وجود داشت من هر کسی می خواست سر به سر من بذاره جادوش می کردم یا به یه حیوون دیگه تبدیلش می کردم
هومممممک ! این را قبلاً دیده بودم به گمونم ! نبود همچین تاپیکی قبلاً ها ؟ من اگه جادوگر بودم چه قدر تغییر نمیکدم ! کلاً تغییر میکردم ! راستش شاید جنبش رو نداشتم و اولین کاری که میکردم زدن بانک گرین گوتز ببخشید بانک مرکزی بود . خب زندگی خرج داره ! حتی اگه جادوگر باشی ! بهدش میزدم این سوالای کنکور رو دودر میکردم از تو سنجش و رئیس سنجش رو هم چون که ازش متنفرم خفه میکردم یا یه کرشیوی نا قابل نثارش میکردم !
و خیلی کارای دیگه...در کل باید بگم من یه معتاده دزده قاتل میشدم اگه جادوگر میشدم !!!!.
با سلام. بايد بگم چيز خوبي پرسيدي.همه ي انسانها دوست دارن قدرت هاي ما فوق طبيعي داشته باشن . من هم يه آدمي هستم عاشق قدرت.اگه جادوگري بلد بودم.دست به خيلي كارا ميزدم. براي مثال اول يه گروه مشتي و با حال تشكيل مي دادم.قدرت چيزيه كه انسان عاشقه اشه و جادوگري هم از بالاترين قدرت هاست . من اگه اين رو داشتم كارايي ميكردم كه گفتني نيس. ما هممون به يه نوعي جادوگريم.يكي با زبون و ديگري با هنرش.من به شخصه خيلي تغيير مي كردم.كي رو مي شنا سين كه به قدرت برسه و تغيير نكنه؟ جز عدهي معدودي!! رسيدن به جادوگري كار سختي نيس.ما خودمون نمي خواهيم .
ديگه زيادي رفتم بالا . كسي نردبون نداره من بيام پايين؟؟؟
خوب من هيچ تعغييري نميكردم هميني كه هستم بودم ولي خوب يه فرقي هم ميكردم اون هم اين كه جادوگر بودم ديگه ! جادو ميكردم معجون ميساختم . اگر از كسي بدم مي اومد يه طلسم با حال نثارش ميكردم با معجون تعغيير چهره همه رو سر كار ميذاشتم . از اين كه قدرتي دارم كه خيلي ها ندارن ميتركيدم منظورم از غروره .
تازه ميرفتم دل هري رو ميبردم و دوست دخترش ميشدم . انقدر ررررررررررررر دوستش دارم . اون وقت اون جيني هم نميتونست بياد و پارازيت بشه چون من هم از اون خوشگلترم همينم كه بزرگتر . خلاصه جادوگري هم براي خودش عالمي داره. اما بگم منم از يه جادوگر دست كمي ندارم. ستاره شناسي بلدم. كف شناسي بلدم. فال قهوه و چايي بلدم. علم رمل و تاروت هم بلدم. براي هر كسي هم كه با اين ها پيش بيني كردم درست درومده . براي خودم يه پا ساحره ام.
من در كل تغيير ميكردم ميشدم آدمي تنبل كه تمام كارهايش رو با جادو ميخواد انجام بده گاهي و لي در كتابها به اين گونه نيست هري به ما آموزش ميده كه با جادو هم ميشه تحرك داشت ميشه مشكل داشت نه مثل اين بمونه كه هر مشكلي رو به جادو حل كني نه ولي بعضي چيزها كاملا تغيير ميكرد مثل ظرف شستن و كارهاي خونه كه زنها ديگه انجام نميدن و با جادو حلش ميكنن و.....................ولي نبايد تنبل بود اموزش هري پاتر هم همينه ميگه با وجود جاده حركت هم بايد كرد البته گفتم كه من اينطوري نيستم اگه من جادو گر ميشدم طنبل ميشدم
من خیلی تغییر میکردم میشدم یک هرمیون به تمام عیار . تمام درسام رو میخوندم و میرفتم توی مدرسه ی جادگری تیزهوشان !!!!!!! ولی جدا چون درس ها برایم جذابیت دارد همه را یاد میگرفتم و شاگرد خوب کلاس میشدم و اگر هم میتوانستم در اینده کاره ای در مملکت جادوگری بشوم ترجیح میدادم که معلم دفاع در برابر جادوی سیاه یا معجون ها باشم.
آخ آخ چه كارا كه نميكردم اصلا زمين تا آسمون تغيير ميكردم !ولي نه.... اول از همه تمام معلمامو از اول دبستان تا دبيرستان وايميستوندم هر چي طلسم ملسم بلد بودم روشون امتحان ميكردم بعدش كاملا مخفيانه از قدرتم استفاده مي كردم و كيف مي كردم البته خيلي كاراي ديگه هم مي خوام بكنم شما يه كاري كن من جادوگر شم مي بيني چه قدر تغييرمي كنم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
آخرين برگ سفر نامه ي باران اين است -------كه زمين چركين است ((شفيعي كدكني))