جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

127 کاربر(ها) آنلاین هستند (38 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
123
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  64 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: چهارشنبه 2 شهریور 1384 16:23
نمایش جزئیات
آفلاین
نویل اصلا خوابش نبرده بود همش داشت به ماموریت فردا فکر می کرد اخه نویل بر خلاف بقیه می دونست چرا شوالیه 3 نفرو برای این کار فرستاده چون کار خیلی خطرناکی بود نویل داشت فکر می کرد که ناگهان همه با صدای بلندی بیدار شدند و همراه بقیه به تالار رفت همه داشتن با شوالیه بحث می کردن شوالیه به طرف نویل امد

شوالیه خیلی اهسته گفت : نویل اگه بتونید تخم اونو بیارید
ولی نویل حرف اون قطع کرد و با صدایی مظطرب گفت با خودمون بیاریم!!
شوالیه :هیس نمی خوام برتی بفهمه کار خطرناکیه ممکنه نارحت بشه
نویل سرش رو به علامت تایید حرف شوالیه تکون داد
شوالیه وقتی داشت با چو می رفت یه نگاه پر معنی کرد و روی شونه ی نویل زد نویل به چهره شوالیه که داشت لبخند می زد نگاه کرد و لبخندی زد

اندرو و برتی حاظر شده بودن اندرو لباسی مخصوص پوشیده بود
برتی: اینو از کجا اوردی اندرو ؟
اندرو : این یه ارثیه خانوادگیه خیلی وقته توی فامیل ماست این لباس در هر شرایط جوی قابل استفاده است

برتی : نویل باید کجا بریم ؟
نویل: کوههای فریز ایس
اندرو : مطمئنی اشتباه نمی کنی؟
نویل : فکر کنم شوالیه گفت من راهنما باشم
اندرو: ولی کوههای فریز ایس خیلی سردن گیاهی اونجا در نمی یاد
نویل : ما دنبال یه گیاه معمولی نیستیم
برتی : پس باید لباس گرم بپوشیم
اندرو : بهتر کفش مناسب و دستکش اژدها بپوشیم کلاه مناسبم لازمه باید با خودمون طناب های مونتی کلایموس رو هم می بریم
نویل : طناب چی چی؟
اندرو : طناب مونتی کلایموس طنابایی که کوهنوردهای راهنما با استفاده از اونا اماتورا را به خودشون وصل می کنن
برتی: اماتور؟!!
اندرو : اره دیگه فکر نکنم غیر از من کسی کوهنوردی بلد باشه در ضمن این طنابا خیلی به درد بخورن
برتی: نمیشه با جارو رفت بالا
اندرو: کوههای فریز ایس بادهایی با سرعت زیاد و چرخشی عجیب دارن هیچ جارویی تو اون هوا دووم نمی یاره

نویل خیلی وقت بود ساکت بود داشت تصور می کرد که دارن تو باد و طوفان بالا می رن تازه فهمید چرا شوالیه اندرو رو باهاشون فرستاده اگه خودش از گیاه ها اطلاع داشت اندرو در کوهنوردی واقعا مهارت داشت که حسابی نویل رو به تحسین وا داشته بود چون خودش از بلندی وحشت داشت

همه رفتن وسایل سفر رو اوردن همه اماده بودن
اندرو : حالا باید غیب بشیم راستی نویل تو بلدی غیب بشی؟
نویل : معلومه که بلدم
اندرو: شوخی کردم ولی باید یه چیزایی معلوم بشه نویل ما باید چقدر بالا بریم
نویل: تا غارو پیدا کنیم
اندرو: فکر کنم می دونم کدوم غارو می گی همون که ماگلا نمی بیننش؟
نویل:اره خودشه
اندرو:پس باید خیلی بالا بریم شوالیه گفت یه خورده جاهای بلند داره
همه گوش کنید تا داخل غار باید همه ی حرف های منو گوش کنید
نویل و برتی همزمان: چی؟

اندرو : کوهنوردی تجربه می خواد باید همه هماهنگ باشن پس باید به حرف های من گوش کنید باید حواسمون به شکافای تو برف و خیلی چیزا باشه

برتی با این که زیاد دلش نمی خواست قبول کرد
ناگهان نویل داد زد : وای
اندرو و برتی: چی شد
نویل: ما قبلش باید بریم دنبال شن وایتوپرم
اندرو: چرا؟
نویل یه خمیازه می کشه : بعدا می گم
اندرو : چرا این قدر خمیازه می کشی؟
نویل : اخه دیشب نخوابیدم
اندرو : چرا؟
برتی : بسه دیگه حالا کجا باید بریم ؟
اندرو : من می دونم بهتره همین حالا بریم خیلی وقت از دست دادیم


همه با هم حرکت کردن و از قلعه خارج شدن( در قلعه با محافظت ها ی جدید دیگه نمی شد غیب و ظاهر شد)
همه اندرو رو گرفتن و غیب شدن

نویل : حالا این جا کجاست؟؟
اندرو : یه صحرا دیگه!!
برتی : الان دیگه باید ساعت حدود 12 باشه بیاین یه کم بخوابیم و یه چیزی بخوریم.
نویل : چه کاری از این بهتر!! من خیلی خوابم می یاد
اندرو :زود باشید تنبلا (حالت دستوری بخونید) ما چون به سمت شرق رفتیم اینجا ظهره پس نگید خسته شدیم باید سریع حرکت کنیم خیلی کار داریم

همه دنبال اندرو حرکت کردن تا یه تپه رو دیدن وقتی به بالای تپه رسیدن وپایینو نگاه کردن در پایین دره لکه ی سفیدی رو دیدن

اندرو :خودشه بهتره خیلی مواظب باشید اینجا شن های روان خیلی خطرناکیه بیاین این طنابا رو به دور تون بپیچید
نویل: کی پایین میره
اندرو:برتی
برتی: چرا من؟
اندرو:من باید این بالا باشم تا کسی رو که رفت پایین بکشم بالا. نویل و هم بی خیال فقط می مونه تو
نویل: چی گفتی؟
برتی: نویل ولش کن بعدن حسابشو می رسیم

اندرو طنابو دور برتی انداخت و برتی یکم پایین رفت اندرو گفت مواظب باش چیزی رو بیدار نکنی
برتی تو یه دستش چوبدست و تو دست دیگش شیشه بود

نویل که ذاشت طنابو نگاه می کرد : اندرو مطمئنی طناب کافیه
اندرو: الان می بینی و فریاد زد لانگیتیود و طول طناب افزایش پیدا کرد تا اونجا که برتی تونست معلق در هوا شیشه تو دستشو پر از شن سفید کنه اندرو گفت بکشش بالا نویل امد جلو تا کمک کنه که دید طناب این کارو خود به خود می کنه و برتی رو بالا کشیده
نویل:خیلی طناب به درد بخوریه

برتی شیشه رو به نویل داد گفت بیا اینم از این شنها حالا اینا به چه دردی می خورن
نویل: یه معجون بی حس کننده قوی از ترکیب اینا با خون اژدها درست می شه
و همون جا شروع کرد به درست کردن معجون . معجون ابتدا صورتی بود ولی بعدش وقتی نویل 7 دور ساعت گرد و بعد 2 دور پاد ساعت گرد چرخوند به رنگ قهوهای تیره در امد

نویل: خب درست شد
برتی: معجون سازیت خوب شده نویل
نویل سرخ شده بود :باید حرکت کنیم خیلی دیر شده
------------------------------------------------------------------------
ببخشید که طولانی شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

W.T
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: چهارشنبه 2 شهریور 1384 16:01
نمایش جزئیات
آفلاین
مري:خوب خوب خوب ما حالا 6 تا متقاضي داريم..نظرت چيه روميلدا؟
روميلدا خيلي خوبه فقط ميشه اسماشون رو بگي
مري:آره
1:اما رابينسون
2:فرانك لانگ باتم
3:ويكي فروبيشر
4:ايوانا
5:گمنام
6:مادام رزمرتا
روميلدا:از بهتر نميشه ولي فكر كنم اگه بخوايم از هر كدوم از اينا جدا جدا تست بگيريم خيلي طول ميكشه
مري:چه طوره از كلك شواليه استفاده كنيم
روميلدا:بد فكري نيست ولي لو رفته
مري:آره خوب تو ميگي چي كار كنيم
روميلدا: بيا تست دوم ايوانا هم رو بگير بعد 3 نفر ميشيم عقلمون بيشتر كار ميكنه
مري:باشه قبول ايوانا بيا جلو
ايوانا:آخ جون بلاخره نوبتم رسيد
گفتگوي مخفيانه ي مري و روميلدا
مري:روميلدا
روميلدا:چيه مري
مري:به نظر تو از ايمپريو استفاده كنم؟
روميلدا:آره خوبه ولي زياد اذيتش نكنيا
مري:باشه
روميلدا:123
مري:ايمپريو
قيافه ي ايوانا معلوم بود كه داره درد ميكشه
مري:ايوانا 3 دور بچرخ دور خودت
ايوانا 2 دور اول رو رفت ولي سرر دور سوم گفت
ايوانا:نه نمي چرخم نه
مري:بهت ميگم بچرخ
ايوانا:نه نه امكان نداره
مري:عالي بود ايوانا خيلي خوب بود به ارتش خوش اومدي
ايوانا:واي باورم نميشه مري
و ميپره مري رو بغل ميكنه
مري:بس كن لوس بازي در نيار دختر (با خنده)
روميلدا:واييييي ايواناااااااااااااااااا
مري:خوب حالا مهم تر از همه اينه كه چه جوري از بقيه تست بگيريم
ادامه بديد
______________________________________________

روميلدا و ايوانا جان اگه ميشه يكي از شما 2 تا بقيه رول پلينگ رو بگه

ارادتمند شما مري پاتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: چهارشنبه 2 شهریور 1384 13:12
نمایش جزئیات
آفلاین
خارج از رول :
مادام جان می تونی یه پست رو دوبار نزنی؟؟می خوای تعداد پست هات بره بالا ؟چند بار می گی بذار یکی ان بشه واردت می کنه.
در ضمن این قوانین رو کجا نوشتن؟؟

--------------------------------------------------------------------
اندرو و برتی و نویل تازه راه افتادن.
نویل : من به کی بگم خوابم میاد؟؟اخه ساعت رو نگاه کنین!!
اندرو : به برتی.اون ما رو توی این دردسر انداخت.
برتی : اندرو دفعه ی اخره که بهت می گم.......
ناگهان یه ابر اومد بالای سر اونا و شروع به باریدن کرد.
نویل : این ابر چرا فقط بالای سر ماست؟؟
برتی :
اندرو : احتمالا کار شوالیه است.می خواد ما ها یه هو نگیریم بخوابیم.
نویل : عجب کسیه این دیگه!!
ساعاتی بعد

نویل : این جا دیگه کجاست؟؟
اندرو : یه جایی خاکی!!
برتی: نه بابا؟!خودت اینو فهمیدی؟؟
اندرو :
نویل : حالا این جا کجاست؟؟
اندرو : یه صحرا دیگه!!
برتی : الان دیگه باید ساعت حدود 12 باشه بیاین یه کم بخوابیم و یه چیزی بخوریم.
نویل : چه کاری از این بهتر!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: چهارشنبه 2 شهریور 1384 02:19
نمایش جزئیات
آفلاین
خب من همين جا سوگند مي خورم تا پاي جان و اتمام جنگ به قلعه و قوانينش پايبند باشم!!
========================================

گمنام: خب راستش رو بخوايد به نظر من بخواييم اينهمه تست بگيريم تا يکي عضو قلعه بشه جنگ تموم شده همه هم رفتن خونه هاشون!

مري:ساکـــــــت!کسي از تو نظر نخواست...

نفس عميقي کشيد وادامه داد: تو حتي هنوز تاييد نشدي!

گمنام:هوم...باشه!

مري:خب ايوانا جان بايد تست دوم رو ازت بگيرم!

ايوانا:واي بازم تست باشه من اماده...

ولي در اين هنگام.....

صدايي از پشت ديوارهاي قلعه شنيده شد!!

ملت داخل قلعه:چي بود؟

مري:چي چي بود مثلا من داشتم از ايوانا تست مي گرفتم!

گمنام: اخه يه صدا....!

مري:مگه نگفتم تو حرف نزن!

گمنام:هوم!

ايوانا:يه صدايي از پشت ديواراي قلعه اومد!

مري:ولي من که صدايي...!

حرفش نا تموم ماند چون صدايي حرفش رو قطع کرد....شترق!...

ملت:چـــــــــــي شد؟



کي مي دونه!!راستش رو بخوايد ادامه دارد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رخنه ای نیست در این تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی ست ز بندی بسته.



1.618
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خيلي خوب اين ديگه به عهده ي شواليه است كه فرمان جنگ بده
خوب ايوانا حالا بيدار شدي بهتر شد شروع كنيم
ايوانا :باشه
مري:اول بايد يه چيزايي رو بدوني بعد
1:تو قلعه ما دعوا و زير آب زني نداريم
2:بايد راستگو باشي
3:قابل اعتماد
4:ايثار گر
5:قسم بخوري كه وفادار باشي
اوكي؟
ايوانا:باشه مري
مري:روميلدا بشمر
روميلدا:123
مري:تارانتالگرا
ايوانا:فينيته
مري:پروتگو
و ايوانا غش كرد
مري: مطمئنا حواسش نبوده چون قبلش داشت خوب عمل ميكرد
روميلدا:مري نميخواي به هوش بياريش؟
مري:چرا عصباني ميشي چرا بابا
مري:انرواتا
ايوانا به هوش مياد و ميگه
ايوانا:اين جا چه خبره؟
مري:خبر سلامتي شما كه خوشحالم كرد چون اگه بيدار نميشدي ميفرستادنم آزكابان
ايوانا:آها راستي عضو قلعه شدم؟
مري:كارت خوب بوده اولي رو خوب دفع كردي ولي بره دومي حواست پرت شد نه؟
ايوانا:آره خوب
مري:خوب كه خوب تست بعدي رو روميلدا ازت ميگيره
ايوانا:شما ها خودتونم انقدر تست داديد؟
مري:اين تست ها در برابر مبارزه با شواليه هيچه عزيز من
خوب حالا نوبت كيه؟
فرانك:من
مري:اوه البته فرانك خوب شروع ميكنيم آماده اي دوسته من
فرانك:
روميلدا:اوهوي ي ي صبر كن ببينم مگه شواليه نگفت با دوستاتون نجنگيد
مري:خوب چرا ولي ....
روميلدا :ولي نداره
مري:باشه حالا كه اينطوره روميلدا خانوم منم دوئل 2 رو خودم با ايوانا انجام ميدم
روميلدا:چي... ها. ...باشه باشه قبول تست 2 ايوانا هم با تو
ادامه بديد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 19:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوانا:بی خیال!

سواری گمنام از پس جنگل پیدا می شه و با شتاب به سمت قلعه میاد!

مری:تو کی هستی!

سوار:من گمنام از جنگل ممنوع می خوام عضو قلعه بشم تا با هم در برابر سیاهی بجنگیم!

ملت:هوم...!

در های قلعه باز می شه و گمنام وارد می شه!

گمنام: لرد تاریکی به همه جا نفوذ کرده هیجا امن نیست باید فکری برای حمله کنیم!

گمنام نفس عمیقی کشید و ادامه داد!

ما باید با هم تمام مکانهایی رو که به دست مرگ خوارها افتاده از چنگشون در بیاریم!باید گروه گروه بشیم و حمله کنیم!

مری:هنوز نیومده داری نقشه می کشی برا خودت ما که خاک اینجا رو خوردیم که بوق نیستیم!

گمنام:هوم....معذرت می خوام کمی تند رفتم!ولی باید حمله کنیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رخنه ای نیست در این تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی ست ز بندی بسته.



1.618
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 19:03
نمایش جزئیات
آفلاین
مری:این ایوانائه خیلی پررو شده!!اومده کاندید شده الکی الکی چهارتا رای آورده!حالا...

رومیلدا:هیس...الان وقت این حرفا نیست...خب پس از ایوانا شروع کنیم؟

مری:آره...

رومیلدا:پس باید اول غافلگیرشون کنیم...من اول جادو کنم یاتو؟

مری:بهتره من اینکارو بکنم...

رومیلدا:چرا؟

مری:برای اینکه تو دوستشی....( ) ممکنه یهو دلت بسوزه و بهش رحم کنی...!

رومیلدا:دستت درد نکنه...!خیلی خب تو شروع کن...!

مری:باشه....ولی ناجوانمردانه نیست تو خواب حمله کنیم؟!

رومیلدا: اگه مرگخورارها بخوان تو خواب بهشون حمله کنن باید آماده باشن....!

مری : خیلی خب...خیلی خب....با طلسم بیهوشی شروع میکنیم....

مری چوبدستیشو درآورد و با دقت ایوانا رو نشونه گیری کرد...چوبدستیشو برد بالا و گفت:

ـــ استیو پفای!!

ایوانا همون لحظه تو خواب غلت زد و طلسم مری از بغل گوشش رد شد!

رومیلدا:

مری:خیلی خب اون فقط شانس آورد! من....

اما ایوانا که با صدای طلسم مری از خواب بیدار شده بود سری غلت زد و از جاش بلند شد و چوبدستیشو به طرف مری گرفت:

ـــ ای مرگخ...اوا مری این تویی؟!تو میخواستی منو تو خواب طلسم کنی؟!

مری:ببین...نه...درواقع....

اما ایوانا محکم گفت : اکسپلیارموس!!

چوبدستی مری از دستش خارج شد و ایوانا با دست آزادش اونو قاپید:

ـــ خب حالا میشه بگی چرا میخواستی منو طلسم کنی؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 17:37
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از اینکه همه یاران قلعه به غیر از مری و رومیلدا خارج شدن اونها با افسردگی به محوطه خالی قلعه نگاه میکنن

مری:فکر میکنی کی برمیگردن؟

رومیلدا به طرف تالاری که در اون داوطلبا خوابیدن میره و جواب میده: بستگی داره ...احتمالا کار چو و شوالیه طول میکشه چون به نظر میاد که رفتن به کوههای سرنادو کار آسونی نباشه مخصوصا با چیزهایی که چو گفت و اصرار شوالیه برای این که باید اون کار رو حتما انجام بده

مری:موافقم .فکر میکنی خطری داشته باشه ؟

رومیلدا:نمیدونم ...راستش من از کوههای سرنادو قبل از حرف شوالیه چیزی نمیدونستم .تو چی؟

مری:من یه چیزایی شنیده بودم ولی نه کاملا

رومیلدا : خب داشتم میگفتم ....از لی هم که نباید انتظار زیادی داشت شاید از طریق معجون برتی یا به وسیله بیسیمی که دفعه اول با خودش برده بود بتونیم از وعضش در اونجا خبردار بشیم .راستی وعض کورک تو چطوره؟

مری شکلکی در میاره و میگه :سلام میرسونه رنگش که بهتر شده یعنی کمرنگ تر شده

رومیلدا :باز مال تو از سبز فسفری من بهتره

مری:به هر حال ..فکر میکنی که هنری موفق بشه؟

رومیلدا :من که امیدوارم چون تا حالا که موفق بوده ولی بستگی به این داره که اونجا خبره

مری:و برتی ,اندرو و نویل هم که باید دنبال یه سری گل بگردن ...پس با این حساب بهترین کار برای گذران وقت و در ضمن برای اینکه مهارتمون از بین نره هم اینه که با این داوطلبا مبارزه کنیم
و به فرانک,ایوانا و ویکی که در تالار خوابن اشاره میکنه

رومیلدا:باهات موافقم ...از کدومشون شروع کنیم ؟

مری:شاید بهتر باشه که تک تک بگیم بیان به سالن اصلی و اونجا باهاشون مبارزه کنیم

رومیلدا که چوبدستی شو به طرف داوطلبای خواب گرفته میگه: ولی باید در زمان های حساس بفهمیم که چه واکنشی نشون میدن ..نه اینکه در شرایط از قبل تعیین شده مثل خود ما

مری که از بحث های قدیمیش با رومیلدا دست برداشته بود میگه: بد فکری هم نیستا

رومیلدا:با کدومشون شروع میکنیم؟

----------------------------------
از ویکی ,فرانک و ایوانا میخوام که با نوشتن نمایش نامه به سوال من پاسخ بدن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The Death Prophet is coming to U

Enemies of the heir beware
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح- زمان حركت:

ساعت 4 صبح!!!! همه با صداي وحشتناكي از خواب ميپرن!!!

همه:
همه فوري با لباس خواب ميرن تو تالار قلعه. اين وسط فقط شواليست كه سرحاله!
شواليه: : مشكلي پيش اومده؟؟؟
چو: يعني تو اون صدا رو نشنيدي؟؟؟؟؟؟
شواليه: ون...چرا شنيدم...اون زنگ بود براي اينكه به موقع بيدار شيد!
همه:
چو: تو مجبوري اونجوري مارو بيدار كني اخه؟؟؟؟
شواليه: بسه ديگه! زود بريد دست و صورتتون رو بشوريد ميخوايم راه بيفتيم!
همه:
مري و روميلدا: ا...ما كه تو قلعه ميمونيم....ما ميتونيم بخوابيم؟؟؟؟
شواليه: نه! اونجا داوطلبا خوابيدن! شما بريد باهاشون دوئل كنيد! فوري! زودباشيد ببينم!
بعد از مراسم دست و صورت شوري و خوردن صبحانه همه آماده راه افتادن ميشن!
شواليه: راه بيفتيد!
هنري: اول شما بفرماييد!
شواليه:
هنري:
شواليه: اول خودت برو!
هنريك
بعد از هنري همه به ترتيب راه ميفتن!
شواليه: ميتونيد با هرچي دلتون خواست بريد!!! لي حتما معجون مركب پيچيده با خودت ببر! و چو تو بيا رو اين سوار شو!
چو: رو اسب!؟
شواليه: اره!
چو: من با اسب نميرم!
شواليه: چرا ميري!
چو: ترجيح ميدم با جارو بيام!
شواليه: خيله خب! ولي اگه عقب موندي ناراحت نباش!
چو: سرعت جارو از اسب بيشتره!
شواليه: اين اسب استثناييه! نيروش خيلي زياده!
چو: برو بابا! من با جارو ميام! اسيو نيمبوس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 14:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوانا هم چند لحظه بعد از ویکی وارد میشه:

ـــ سلام کسی اینجا نیست؟! منم میخوام بیام تو قلعه!

ویکی ــ داد نزن بابا! فعلا کسی نیست!

ایوانا:تو هم میخوای عضو بشی؟

ویکی: آره!

ایوانا:مثل اینکه باید اینجا منتظر بشیم تا یکی بیاد ما رو معرفی کنه!

ویکی:فکر کنم همین طوره....!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE