رومیلدا:هیس...الان وقت این حرفا نیست...خب پس از ایوانا شروع کنیم؟
مری:آره...
رومیلدا:پس باید اول غافلگیرشون کنیم...من اول جادو کنم یاتو؟
مری:بهتره من اینکارو بکنم...
رومیلدا:چرا؟
مری:برای اینکه تو دوستشی....(
) ممکنه یهو دلت بسوزه و بهش رحم کنی...!رومیلدا:دستت درد نکنه...!خیلی خب تو شروع کن...!
مری:باشه....ولی ناجوانمردانه نیست تو خواب حمله کنیم؟!
رومیلدا: اگه مرگخورارها بخوان تو خواب بهشون حمله کنن باید آماده باشن....!
مری : خیلی خب...خیلی خب....با طلسم بیهوشی شروع میکنیم....
مری چوبدستیشو درآورد و با دقت ایوانا رو نشونه گیری کرد...چوبدستیشو برد بالا و گفت:
ـــ استیو پفای!!
ایوانا همون لحظه تو خواب غلت زد و طلسم مری از بغل گوشش رد شد!
رومیلدا:
مری:خیلی خب اون فقط شانس آورد! من....
اما ایوانا که با صدای طلسم مری از خواب بیدار شده بود سری غلت زد و از جاش بلند شد و چوبدستیشو به طرف مری گرفت:
ـــ ای مرگخ...اوا مری این تویی؟!تو میخواستی منو تو خواب طلسم کنی؟!
مری:ببین...نه...درواقع....
اما ایوانا محکم گفت : اکسپلیارموس!!
چوبدستی مری از دستش خارج شد و ایوانا با دست آزادش اونو قاپید:
ـــ خب حالا میشه بگی چرا میخواستی منو طلسم کنی؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


تو مجبوري اونجوري مارو بيدار كني اخه؟؟؟؟

باشه!من ميام!!!
موضوع چيه؟؟؟
-مري؟
-بله ؟
-تو بايد تو قلعه بموني.
-من؟ يعني من ماموريتي ندارم؟؟؟
-وقتي يه عضو بياد تو قلعه و كسي اينجا نباشه، چي ميشه؟؟؟؟ تو و روميلدا بايد با كسايي كه ميخوان بيان تو دوئل كنين! و نتايجو برا من بفرستيد!!!
-