جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

39 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
39 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 19:03
نمایش جزئیات
آفلاین
مری:این ایوانائه خیلی پررو شده!!اومده کاندید شده الکی الکی چهارتا رای آورده!حالا...

رومیلدا:هیس...الان وقت این حرفا نیست...خب پس از ایوانا شروع کنیم؟

مری:آره...

رومیلدا:پس باید اول غافلگیرشون کنیم...من اول جادو کنم یاتو؟

مری:بهتره من اینکارو بکنم...

رومیلدا:چرا؟

مری:برای اینکه تو دوستشی....( ) ممکنه یهو دلت بسوزه و بهش رحم کنی...!

رومیلدا:دستت درد نکنه...!خیلی خب تو شروع کن...!

مری:باشه....ولی ناجوانمردانه نیست تو خواب حمله کنیم؟!

رومیلدا: اگه مرگخورارها بخوان تو خواب بهشون حمله کنن باید آماده باشن....!

مری : خیلی خب...خیلی خب....با طلسم بیهوشی شروع میکنیم....

مری چوبدستیشو درآورد و با دقت ایوانا رو نشونه گیری کرد...چوبدستیشو برد بالا و گفت:

ـــ استیو پفای!!

ایوانا همون لحظه تو خواب غلت زد و طلسم مری از بغل گوشش رد شد!

رومیلدا:

مری:خیلی خب اون فقط شانس آورد! من....

اما ایوانا که با صدای طلسم مری از خواب بیدار شده بود سری غلت زد و از جاش بلند شد و چوبدستیشو به طرف مری گرفت:

ـــ ای مرگخ...اوا مری این تویی؟!تو میخواستی منو تو خواب طلسم کنی؟!

مری:ببین...نه...درواقع....

اما ایوانا محکم گفت : اکسپلیارموس!!

چوبدستی مری از دستش خارج شد و ایوانا با دست آزادش اونو قاپید:

ـــ خب حالا میشه بگی چرا میخواستی منو طلسم کنی؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 17:37
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از اینکه همه یاران قلعه به غیر از مری و رومیلدا خارج شدن اونها با افسردگی به محوطه خالی قلعه نگاه میکنن

مری:فکر میکنی کی برمیگردن؟

رومیلدا به طرف تالاری که در اون داوطلبا خوابیدن میره و جواب میده: بستگی داره ...احتمالا کار چو و شوالیه طول میکشه چون به نظر میاد که رفتن به کوههای سرنادو کار آسونی نباشه مخصوصا با چیزهایی که چو گفت و اصرار شوالیه برای این که باید اون کار رو حتما انجام بده

مری:موافقم .فکر میکنی خطری داشته باشه ؟

رومیلدا:نمیدونم ...راستش من از کوههای سرنادو قبل از حرف شوالیه چیزی نمیدونستم .تو چی؟

مری:من یه چیزایی شنیده بودم ولی نه کاملا

رومیلدا : خب داشتم میگفتم ....از لی هم که نباید انتظار زیادی داشت شاید از طریق معجون برتی یا به وسیله بیسیمی که دفعه اول با خودش برده بود بتونیم از وعضش در اونجا خبردار بشیم .راستی وعض کورک تو چطوره؟

مری شکلکی در میاره و میگه :سلام میرسونه رنگش که بهتر شده یعنی کمرنگ تر شده

رومیلدا :باز مال تو از سبز فسفری من بهتره

مری:به هر حال ..فکر میکنی که هنری موفق بشه؟

رومیلدا :من که امیدوارم چون تا حالا که موفق بوده ولی بستگی به این داره که اونجا خبره

مری:و برتی ,اندرو و نویل هم که باید دنبال یه سری گل بگردن ...پس با این حساب بهترین کار برای گذران وقت و در ضمن برای اینکه مهارتمون از بین نره هم اینه که با این داوطلبا مبارزه کنیم
و به فرانک,ایوانا و ویکی که در تالار خوابن اشاره میکنه

رومیلدا:باهات موافقم ...از کدومشون شروع کنیم ؟

مری:شاید بهتر باشه که تک تک بگیم بیان به سالن اصلی و اونجا باهاشون مبارزه کنیم

رومیلدا که چوبدستی شو به طرف داوطلبای خواب گرفته میگه: ولی باید در زمان های حساس بفهمیم که چه واکنشی نشون میدن ..نه اینکه در شرایط از قبل تعیین شده مثل خود ما

مری که از بحث های قدیمیش با رومیلدا دست برداشته بود میگه: بد فکری هم نیستا

رومیلدا:با کدومشون شروع میکنیم؟

----------------------------------
از ویکی ,فرانک و ایوانا میخوام که با نوشتن نمایش نامه به سوال من پاسخ بدن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The Death Prophet is coming to U

Enemies of the heir beware
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح- زمان حركت:

ساعت 4 صبح!!!! همه با صداي وحشتناكي از خواب ميپرن!!!

همه:
همه فوري با لباس خواب ميرن تو تالار قلعه. اين وسط فقط شواليست كه سرحاله!
شواليه: : مشكلي پيش اومده؟؟؟
چو: يعني تو اون صدا رو نشنيدي؟؟؟؟؟؟
شواليه: ون...چرا شنيدم...اون زنگ بود براي اينكه به موقع بيدار شيد!
همه:
چو: تو مجبوري اونجوري مارو بيدار كني اخه؟؟؟؟
شواليه: بسه ديگه! زود بريد دست و صورتتون رو بشوريد ميخوايم راه بيفتيم!
همه:
مري و روميلدا: ا...ما كه تو قلعه ميمونيم....ما ميتونيم بخوابيم؟؟؟؟
شواليه: نه! اونجا داوطلبا خوابيدن! شما بريد باهاشون دوئل كنيد! فوري! زودباشيد ببينم!
بعد از مراسم دست و صورت شوري و خوردن صبحانه همه آماده راه افتادن ميشن!
شواليه: راه بيفتيد!
هنري: اول شما بفرماييد!
شواليه:
هنري:
شواليه: اول خودت برو!
هنريك
بعد از هنري همه به ترتيب راه ميفتن!
شواليه: ميتونيد با هرچي دلتون خواست بريد!!! لي حتما معجون مركب پيچيده با خودت ببر! و چو تو بيا رو اين سوار شو!
چو: رو اسب!؟
شواليه: اره!
چو: من با اسب نميرم!
شواليه: چرا ميري!
چو: ترجيح ميدم با جارو بيام!
شواليه: خيله خب! ولي اگه عقب موندي ناراحت نباش!
چو: سرعت جارو از اسب بيشتره!
شواليه: اين اسب استثناييه! نيروش خيلي زياده!
چو: برو بابا! من با جارو ميام! اسيو نيمبوس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,» 
said Dumbledore
, his voice a little stronger despite
the freezing water
. «I am with you.»[/font]  [/b]
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 14:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوانا هم چند لحظه بعد از ویکی وارد میشه:

ـــ سلام کسی اینجا نیست؟! منم میخوام بیام تو قلعه!

ویکی ــ داد نزن بابا! فعلا کسی نیست!

ایوانا:تو هم میخوای عضو بشی؟

ویکی: آره!

ایوانا:مثل اینکه باید اینجا منتظر بشیم تا یکی بیاد ما رو معرفی کنه!

ویکی:فکر کنم همین طوره....!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 11:05
نمایش جزئیات
آفلاین
مري از بالاي پنجره فرانك رو ميبينه كه يه گوشه نشسته
با سرعت ميره پايين پيش فرانك

مري:سلام فرانك
فرانك:سلام
مري:خوبي؟
فرانك:مرسي
مري:هنوز از من ناراحتي؟
فرانك:اگه كمكم كني ديگه نه
مري:باشه چه كمكي ميخواي
فرانك:ميخوام بيام تو قلعه و براي گروهم فعاليت كنم

مري:بسيار خوب تو بايد با شواليه مبارزه كني و اگه فردا بياي
يا با من يا با روميلدا
فرانك:با تو يا روميلدا اين يعني چي
مري:به كاراي قلعه مربوط ميشه
فرانك:آها اوكي خوب شواليه امروز نميتونه با من بجنگه
مري:فكر نكنم سرش شلوغه
فرانك:باشه من فردا ميام
مري:منتظرتم..فعلا
فرانك:باي
_______________________________________________
مري:وارد قلعه ميشه و با خوشحالي وسط سالن ميره و داد ميزنه
مري:يه عضو جديددددددددد
هر كي از يكي از اتاق ها مياد بيرون
چو:كيه اين عضو جديد
مري:اسمش فرانك لانگ باتم قراره فردا من يا روميلدا باهاش دوئل كنيم
شواليه:بهتره روميلدا اين كارو انجام بده
مري:ميتونم بپرسم چرا شواليه؟
شواليه:چون اون به نظر مياد كه دوست تو باشه
مري:همه ي گريف ها دوستاي منن من كه قرار نيست فرق بذارم به هر حال هر چي شما بگيد
من در واقع از اين خوشحالم كه يكي ديگه هم به طرف سفيد ها اومده
چو:بسيار خوب مري ميشه ديگه داد نزني ترسيدم بابا
شواليه:باز تو ترسيدي چو
چو:
همه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1384 08:56
نمایش جزئیات
آفلاین
اندرو : ما کی باید راه بیفتیم؟؟
شوالیه : خب.هر چه زودتر بهتر.می تونین همین فردا راه بیفتین.فردا صبح زود.
همه :
چو : ولی الان شبه و تا فردا چیزی باقی نمونده!!
شوالیه : شماها باید سرعت خودتونو بیشتر کنین.
اندرو : و چه وسایلی باید با خودمون ببریم؟؟
شوالیه : اینم پرسیدن داره؟؟خب معلومه دیگه شماها یعنی برتی اندرو نویل باید یه سری وسایل با خودتون ببرید که گلها رو توی اون بذارین و نویل هم که می دونه به چه وسایلی احتیاج داره برای کمک و اندرو هم که خودش استاده و به چیزی برای بالارفتن نیاز نداره.من و چو هم که بعدا درباره اش صحبت می کنیم.همین طور هنری.
برتی : تا کی من باید از اون معجون بخورم؟؟یا یه بار هم کافیه؟!
شوالیه : خب این بستگی به خودت و کمک دوستات داره که بتونی نیروتو کنترل کنی.
نویل : کدوم دوستاش؟؟
شوالیه : همه به خصوص تو و اندرو که باهاش هستین.این معجون یه معجون فوق العاده قوی و در عین حال عجیبه.

-------------------------------------------------------------------
در حال اماده شدن :

اندرو : اخه اینم جای قحط بود؟؟برتی!چی می شد خودت می تونستی نیروتو کنترل کنی؟؟
برتی : خب من نگفتم که!!
در با شتاب باز می شه :
چو : اخه...اخه.......کوههای سرنادو!!اخه....
اندرو : کاش من جات بودم.خیلی حال می ده.فکر کنم پدر پدر پدربزگ منم اونجا رفته ولی........
چو : خودم می دونم.
اندرو : از کجا؟؟
چو : تمام این اطلاعاتو بهم داره.
نویل : اندرو تو واقعا دلت می خواد جای چو باشی؟؟
اندرو : چرا که نه؟؟من عاشق هیجانم.
برتی : و قلعه نوردی!!
اندرو لباسی که کنارش بود رو محکم پرت کرد سمت برتی.
همه :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: دوشنبه 31 مرداد 1384 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
چو گفت: كوههاي سرنادو؟ شوخي ميكني! مگه من ديوونم برم اونجا؟؟
-خودتم خوب ميدوني كه من شوخي نميكنم. البته اگه ميترسي و نميخواي بياي...
چو: اره ميترسم! كيه كه از اون كوهها نترسه؟
بقيه:
مري: ميشه يكي بگه اين كوههاي سرنادو چه صيغه اين؟؟؟؟
چو: كوههاي سرنادو كوههاي خيلي خطرناكين. خيليا به اونجا رفتن ولي هيچوقت برنگشتن.
روميلدا: خوب اونوقت چرا ميرن اونجا؟؟؟
شواليه از اونطرف گفت: براي بدست آوردن شمشير جادويي لويس.
- اون ديگه كيه؟؟؟
چو: شاهزاده لويس شواليه خيلي شجاعي بوده. شمشير اون قدرت جادويي خاصي داره. گفتن فقط يه نفر ميتونه اونو به دست بگيره. هيچ كس نميدونه كسايي كه براي بدست اوردن اون شمشير به اين كوهها رفتن چه بلايي سرشون اومده.
برتي: و اونوقت...
لي: تو كه فكر نميكني اون شخص تو باشي شواليه؟!
همه:
شواليه: چرا كه نه؟؟؟
همه:
چو: و اگه نباشي؟! هم من و هم خودتو به كشتن ميدي!
شواليه: حالا تو از كجا ميدوني كسي كه نتونه اون شمشيرو برداره ميميره؟؟؟
چو: من...
شواليه: من شانسمو امتحان ميكنم. ولي تو اگه اينقدر ناراحتي...عيبي نداره . من فكر كردم...شايد دلت بخواد اونجاهارو ببيني...
حرف شواليه خيلي مشكوك بود!
چو: باشه!من ميام!!!
همه: موضوع چيه؟؟؟
چو:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,» 
said Dumbledore
, his voice a little stronger despite
the freezing water
. «I am with you.»[/font]  [/b]
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: دوشنبه 31 مرداد 1384 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
برتي زير لب وردي گفت و ويكي با سرعتي با ور نكردني محكم عقب رفت و به ديوار خورد! برتي: :-8 همه: ويكي :ycrasy: شواليه نگاهي به ويكي كرد كه بسيار خسته و درمانده به نظر ميرسيد. - تو بايد لياقت خودتو نشون بدي. بايد باز هم سعي و تلاش كني تا من بفهمم كه تو واقعا ميتوني. ويكي با خستگي سرش را به آرامي تكان داد. - هي، برتي چه بلايي سرش آوردي؟؟؟ -من فقط افسون بازاري رو اجرا كردم! همه: شواليه گفت: طلسم بازداري اينقدر قوي نيست، برتي. هيچ كس نميتونه طلسم بازداري به اين قدرت اجرا كنه! مگر اينكه... - مگر اينكه چي شواليه؟ -نميتونم اينو بهتون بگم. شايد يه زماني گفتم ولي الان وقتش نيست. -چرا آخه؟؟؟؟؟ -الان وقتش نيست. الان وقت ماموريته.
*******************
در تالار بزرگ قلعه، همه منتظر حرف زدن شواليه بودند: -خوب كماندوها، همه شما بلاخره ماموريتي خواهيد داشت..لي؟ -بله شواليه؟ -ماموريت تو اينبار هم تو يه جاي دوره. تو بايد بري و از مناطق مختلف اطلاعات جمع كني. و تا دو هفته بعد هم سعي كن برگردي. - -مري؟ -بله ؟ -تو بايد تو قلعه بموني. -من؟ يعني من ماموريتي ندارم؟؟؟ -وقتي يه عضو بياد تو قلعه و كسي اينجا نباشه، چي ميشه؟؟؟؟ تو و روميلدا بايد با كسايي كه ميخوان بيان تو دوئل كنين! و نتايجو برا من بفرستيد!!! - - هنري؟ -بله قربان - -ببخشيد! - تو بايد همون كاري كه تو اتاقم بهت گفتم رو انجام بدي. ميدوني كه منظورم چيه؟ -بله قر...ببخشيد شواليه! برتي با اضطراب پرسيد: پس من چي؟؟؟؟ -تو....تو بايد به يه سفر دور و دراز بري! - من؟؟؟ چرا؟؟؟ -اين نيروي زياد تو برات دردسر درست ميكنه. فقط يه چيز ميتونه كمكت كنه كه كنترلش كني و اونم معجون مرياتا بولينه! -معجون چي چي؟؟؟؟؟؟؟ -مرياتابولين!!! و براي درست كردنش به يه سري وسايل نياز داري كه البته همشون رو ميشه پيدا كرد جز ماده اصليش،‌عصاره گل پاپاسيا!!! - و من اين گلو بايد پيدا كنم؟؟؟؟؟ -گل نه، گلها!!! فكر كردي از يه گل ميشه عصاره گرفت؟؟؟؟؟ به عبارتي تو بايد هميشه گلهايي داشته باشي و بايد بتوني اونارو بكاري تا ازشون استفاده كني. نويل با تو مياد تا راهنماييت كنه! - م..م..من؟؟؟ -اره ديگه! البته جايي كه بايد برين يه خورده جاهاي بلند داره كه واسه همين بهتره اندروميدا هم باهاتون بياد! - چو گفت: پس من چي؟ شواليه نگاهي به او كرد . صورت نگران و مضطرب و قد و قامتش را ورانداز كرد: -تو با من به كوههاي سرنادو مياي.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا پاکی همیشگی زمین، تا نابودی تاریکی می جنگیم.
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: یکشنبه 30 مرداد 1384 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان تو اون شلوغي لي يهو مثل مجسمه ميشه و مي خوره زمين. شواليه به سرعت بر مي گرده و ويكي فروبيشر رو مي بينه كه چوب دستيشو به سمت لي گرفته و با جديت به او نگاه ميكند .
_شواليه : تو اينجا چي كار ميكني ؟
_چو : : :
_روميلدا : : :
_ويكي : براي مبارزه با جادوي سياه اومدم و ظاهرا تو اولين ما موريتم موفق بودم .جاسوس اوناست مگه نه ؟
قبل از اينكه بتونه حرفشو ادامه بده برتي وردي را بر زبانش جاري ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: قلعه روشنايي
ارسال شده در: یکشنبه 30 مرداد 1384 12:01
نمایش جزئیات
آفلاین
لی با اسب وارد تالار قلعه میشه.
لی:سلام بچه ها من برگشتم.
چو:می ذاشتی سال بعد میومدی.
رومیلدا:چو بسه لی خسته اس تازه از راه رسیده .لی یه نوشیدنی کره ای می خوری و یه نگاه محت آمیز به لی کرد.
شوالیه:همه بیاید دفتر من جلسه داریم
نوشیدنی کره ای از دست لی میفته زمین
شوالیه:خوردن اینجور چیزا قبل از جلسه ممنوعه.
شوالیه:جلسه رسمیه.خب لی چه خبر
لی:اول از همه اونا فعلا بیخیال جنگ شدن.من اینو از حرفای سرژ و زاخی فهمیدم.تو اچ سی او هم نوشتن.
چو:دیگه
لی:همین دیگه چی میخای.
برتی:مرتیکه یه ماهه رفتی تو مقر اونا همین رو فهمیدی.
لی:خب یه چیز دیگه هم هست
همه:بگو؟!
لی:هدیه پاتر قصد ازدواج نداره.
با گفتن این حرف همه می ریزن رو سر لی و تا میخوره میزننش.



بچه ها من یه مدت نمی تونم بیام منو ببخشید.احتمالا از فردا تا 14 شهریور.
خیلی خیلی خیلی خیلی معذرت میخام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.