جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 28 آبان 1385 18:58
نمایش جزئیات
آفلاین
ایول!
______________
سرژ در فکرش:
_ هوووم! مهناز... نه من ز ماه خوشم نمیاد چون یاد گرگینه میفتم! گلناز... نه به گل حساسیت دارم! شهناز... شه توی این دوره؟ نخیر من با استبداد مخالفم! فرج ناز!
سرژ مینویسد: فرحناز!
وینکی: خوب فرحناز میاد نجاتت بده!
سرژ: حالا قیافش چجوریه؟
وینکی:
_ چشمان عسلی به هم پیوسته، ابروی وسمه کشیده...
سرژ: نه بس کن! من با استریپ ایرانی حال نمیکنم! مهناز چطوره؟
وینکی: مهناز... سبزه...
سرژ: نه ادامه نده! گلناز چی؟
وینیک مینویسد:
_ خوب گلناز خیلی نازه. حیف یکم توپوله...
سرژ: نه من باید در انتخاب همسر اینده دقت...
وینکی: الان ایگنورت میکنما! مگه برای دنس روی سن میخوای؟
سرژ: خوب شاید برای اینکار هم باشه!
وینیکی: پس بهتره بمیری!
سرژ: نه! به همون فرحنازه بگو!
نیم ساعت بعد_____________
وینیکی:
_ میگه بعد اینکه نجاتت دادم اول باید پرفسوری بذاری بعد موهاتو تیفوسی بزنی بعدشم باس خوانندگی رو ترک کنی!
سرز عصبانی میشود و وینیکی را ایگنور میکند.
یکدفعه از اتاق اونوری صدای شمشیر تیز کنی می آید.
سرژ دوباره مینویسد:
_ نه! بهش بگو قبول میکنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک شب بر بارگاه غم خواب?
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 27 آبان 1385 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
سژ:پسرت؟!
صدا:ایراد نگیر!کارتو بکن!
سرژ:حالا کی ؟کی میتونه این پیام منو توی تالار بگیره؟آهان...
و یه چراغ بالا سرشه روشن میشه!
-خود وینکی!واقعا کی هست که آیکیوش بالاتر از اون باشه و با رولای اگزيستانسياليستيش(اهم!این چی هست؟ )پوز همه رو بزنه!
و شروع میکنه به فرستادن عکسها،از طریق تله پاتی!
بعد از چند دقیقه!
سرژ:وینکی عکسام رسید؟!
وینکی:نه...سرعتم پایینه!
سرژ:کارتت چیه؟!
-بوق نت!!!(نکته:وینکی با سازمان اکتشاف جدیدترین و گمنام ترین کارتهای اینترنت قرارداد داره! )
سرژ:همونه دیگه!خب اشکال نداره!حجمش زیاد نیست...
بعد از دوساعت!
سرژ:اومد؟!
وینکی:آره!
و سریع ملت ریون رو صدا میکنه تا بیان و عکسای سرژ رو که از طریق تله پاتی گرفته،ببینن!
گلناز دوسته آوریل:چه خوشتیپه!آوی بپرس با من دوست میشه!
آوریل:خفه شو!
مهناز دوست الکسا:الک بوگو بازم عکس بده!انگار داره ازش خوشم میاد!
الکسا:تو غلط میکنی ازش خوشت میاد!تو اصلا از کی خوشت نمیاد!بیجنبه!
شهناز دوسته اندرومیدا!!!:من احساس میکنم چقدر با این تفاهم دارم...بپرس جی اف داره؟!
اندرومیدا:تو بوق میخوری!ابله من دارم بخاطر خودت میگم...تو این پسرا رو نمیشناسی...اینا هرروز با یکین...اینا فقط میخوان حال کنن...اینا بوووقن...
و حدود نیم ساعت درباره اینکه عشق خیلی چیز مزخرفیه حرف میزنه!تا اینکه تارا دوسته وینکی بالاخره دوزاریش میفته و میگه:واییی چه خوشگله!چه ریشی...چه سبیلی...عجب پایی!! ازش ای اس ال میگیری؟!
وینکی:خجالت بکش من اینجا آبرو دارم!
آما تارا تیزتر از این حرفاست و آیدی مخ سرژ رو برمیداره تا بعدا بره ازش ای اس ال بگیره!
و به این شکل،همه مشغول نگاه کردن عکسا میشن و یادشون میره که سرژ اونجا گروگانه!
چند ساعت بعد،خونه ی تارا اینا!
تارا آیدی سرژ رو ادد میکنه اما دینای میشه و...
-مشترک گرامی،به دلیل کمبود آیکیو،کمبود درک و فهم،کمبود نمره ی مورد قبول از پنج،و غیره،دسترسی شما به این آیدی مقدور نمیباشد!!
تارا افسرده میشه و شروع میکنه به زار زدن!
پنی یهو ظاهر میشه و با لبخندی موذیانه میگه:یوهاهاها!خیلی ضایعی تارا!خیلی!تو واقعا فکر کردی در حدی هستی که با سرژ تله پاتی برقرار کنی؟؟آخه چرا خودت خودتو ضایع میکنی عزیزم!
و کل عقده های دوران کودکیشو رو تارای بدبخت خالی میکنه و میره!
همین اتفاقات به ترتیب برای گلناز،مهناز،شهناز،بوقناز و الخ!میفته!
ناگهان سرژ به وینکی پی ام میده و بهش یادآوری میکنه که الان گروگانه!
وینکی:ببین قرار شد که از بین گلناز و مهناز و شهناز و فرحناز یکی داوطلب بشه بیاد تو رو نجاتت بده هرکسی هم که بتونه نجاتت بده زنت میشه!!!
سرژ:
___________________________
در راستای تایید حرف رزی!
به تام:راست میگه ما دستامونو گذاشتیم زیر چونه هامون منتظریم پست بزنی! زود زود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 27 آبان 1385 06:31
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی ملت سر خود را روی کتاب خم کرده و در حال خواندن هستند.
ناگهان کورن بلند میشود:
_ آقا ما اصلا امتحان چی داریم؟
برادر حمید: بنشین پسرم درس خواندن صواب دارد!
کورن: خوب اخه امتحان چی داریم؟
آوریل بلند میشود:
_ همون درسه!
_چی خوب؟
_ که قشنگه!
_چی؟
_ خوشگل پشنگه!
_چی میگی؟
_ خیلی نانازه! عروسکم!
یکی به صورتش میزند و بیهوش میشود.
برادر حمید: بروم قضای حاجت!
و تند تند از خوابگاه بیرون میدود.
راجر پای آوریل مینشیند و یک سیلی به صورتش میزند ولی آوریل بلند نمیشود.
کورن: حالا چی کنیم؟
راجر: نمیدونم...
تام: من میگم
کورن: تو از کجا پیدات شد؟
تام: خوب اومدم!
کورن: خوب بنال بینم؟
تام: این برادر حمید مقصره.
راجر: یعنی چی؟
تام: الان بیرونو نگاه کنین! پس چرا چراغ روشن نیست؟
کورن: اوا خاک بر سرم مجرم در رفت!
ادامه دارد...

ویرایش ناظر:به عنوان پست اول خیلی خوب بود ! فقط یه نکته رو من کلی بگم از اونجا که پست قبلی در کل بیربط با سوژه زده شده بود و این هم ادامه ی اونه هر کسی خواست پست بزنه پست وینکی رو ادامه بده !! با تشکر
به تام: بازم پست بزن من منتظرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مادام رزمرتا در 1385/8/27 15:48:35
یک شب بر بارگاه غم خواب?
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 آبان 1385 20:34
نمایش جزئیات
آفلاین
(با اجازه راجر جان من ادامه میدم)
اوپس اوپس اوپس...
کورن با MP3 player (فکرکردید فقط خودتون خارجکی بلدید ؟) جدیدش که از قضا ساب هم روش بسته بود وارد میشه...
ملت ریونی از شدت اوپس اوپس بالا پایین میشدن
راجر:بفرما اینم یه تیزهوش دیگه
کورن شروع میکنه به خوندن:ملت براتون میگم از تراز پی...موج الکترومغناطیسو کرم دپی(برای هماهنگی وزنه ) حالا این بردار مکان زمان...شده برامون یه مشکل بی چارمان(اینم بخاطر هماهنگی وزن بود ) برد تابع اف میشه آر منهای سه...جواب رو درست بده یه وقت نشی سه( )
راجر:پس بگو...!!!
بقیه ملت تیزهوشانی برای حفظ آبرو سریعا کتاباشونو در میارن و شروع میکنن به خوندن
تققق...
برادر حمید از ناکجا آباد یکی میخوابونه پس کله کورن..
کورن:
کورن دوباره به کارش ادامه میده...
یه دفعه آوریل میپره بالا...
آوریل:یافتم یافتم...
ملت:چی یافتی؟
آوریل:همون اختراعی که رنگارنگه با بال های قشنگش میره و بر میگرده
ملت:کدوم کدوم اختراع
آوریل:همون...اممم...همون..بابا بیخیال بقیشو بلد نیستم ...داشتم میگفتم یافتم یافتم...نحوه ی جدید تدریس برای ورود به تیزهوشان
ملت:
آوریل:
کورن: تصویر تغییر اندازه داده شده
برادر حمید :
--------------
اوپس اوپس...
خب حالا دو رو به اضافه ی دو کن چهار رو منهای سه...جواب چی در میاد؟اگه گفتی؟میشه پنجاه و سه!!!(من شاعر بود خودم نمی دونستم )
در همین حین:تق تق تق
-بله بفرمایید...اگه نمیاید بگیم نفرمایید
-بابا چه خبرتونه سایتو گذاشتید رو سرتون
- اختیار دارید سایت مال شماست...ما فقط هستیم ناخن دست راست
-سووووت(کله ی فرد پشت در)
--------------
آوریل رفته بالای تخت و سخنرانی میکنه:خب بچه ها فردا هست امتحان...چیزی بلد نبودید کاری نکنید غیر از ران(run)
اگه شدید قبول...فکر نکنید هستید ژیگول
باید همش شعر ( درس ) بخونید...ولی یه وقت مختونو نپکونید
سخنرانی ها آوریل تموم میشه و ملت آماده امتحان میشن
ادامه بدید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1385/8/23 21:13:15
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1385/8/23 21:16:38
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1385/8/23 21:23:12
[b][size=medium][color=336600][font=Arial]ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد.دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم ، به کدام درگاه
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 آبان 1385 09:15
نمایش جزئیات
آفلاین
سوسک میاد رد میشه میره!انگار نه انگار که یه نکته ست که الکسا توی پستش زده!
-----------------
سوسک در حال پایین رفتن از پله های یه زیر زمین! توی زیزمین:
سرژ با دقت زل زده به چیزی که روبروشه! (اما ما نمیدونیم چیه!چرا؟چون تصویر از پشت سره!) هفت ،هشت ، نه ،ده تا آدم هیکلی هم دور تا دور سرژ ایستادن!یکی بادش میزنه!یکی براش قصه شب میگه! و یکی هم به جاش چت میکنه! خلاصه سخت تحت فشاره!
سوسک : متعجب میشه!فورا یه دوربین از توی کیفش درمیاره و تند تند عکس میگیره!
یک ربع بعد:
سرژ میفته توی بغل یکی از این آدمای دور و برش! اون آدمه ذوق میکنه خودش غش میکنه میفته بغل یکی دیگه! یکی دیگه 2! و الی آخر تا اینکه همشون میفتن روی سوسکه ، عکسها روی زمین پخش میشن و سوسک 2!
صدایی به گوش میرسه:قش..خش...از شاهین به سوسک! آر یو اوکی؟!
دو مین بعد!- قش..خش...از شاهین به سوسک! آر یو اوکی؟!
صدای یک ضربه ی شدید به گوش میرسه!و بعد صدای یکی دیگه:احمق اگه اوکی بود که صداش درمیومد!
و دیگه چیزی شنیده نمیشه!
سرژ از به هوش میاد!عکسا رو روی زمین میبینه!فورا برشون میداره و با دقت بهشون نگاه میکنه:ا! چه ریش قشنگی! کی باورش میشد؟من چه قدر خوش تیپم! نه؟
چون جوابی نمیشنوه برمیگرده میبینه همه بیهوشن!یه دفعه یادش میفته که اینجا گروگانه!با خودش:باید یه جوری این عکسا رو بفرستم برای بچه ها ی توی تالار! حالا چه جوری؟
صدای یه نفر:تو میتونی از قدرت تلپاتی خودت استفاده کنی پسرم!
سژ:پسرت؟!
صدا:ایراد نگیر!کارتو بکن!
سرژ:حالا کی ؟کی میتونه این پیام منو توی تالار بگیره؟آهان...
......
---------------------
این دیگه افتضاحه ! خوب بعد از این همه امتحان چیز بهتر از این در نمیاد ببخشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 20 آبان 1385 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
به فینی:این رولت واقعا قشنگ بود! من که لذت بردم!! همین جوری ادامه بدی رول زدنت فوق العاده قوی میشه! آفرین! بهترین رولی بود که زده بودی!(از نظر من!)
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

بري هم مياد كنار راجر مي ايسته و دستشو مي ذاره رو شونه ي راجر و مي گه : اون يه نابغه بود ... ولي چه معني داره بيان بدزدنش ؟ خودم چششونو در ميارم !
ققی:خب مثلا چه غلطی می خوای بکنی؟!!
بری:هوم...خب...آخه...(توی چمدان دنبال وسیله ای می گردد! چشمانش به شدت می درخشند) نظرت راجع به دو ماه چیه؟!
سپس می پره بغل ققی و خودشوونو پرت می کنن روی...
-اهم!
-الکسا مثه اینکه دلت برای جریانات اون دفعه ای تنگ شده؟!
-خیله خب بابا! منم که هر کاری بکنم شماها یه چیزی از توش در میارین!
ملت:خب...نتیجه ی این حرکات چی بود؟!
بری: خب آیکیوها! می دونین این چیه؟!(اون وسیله رو بالا می بره!)
آوی:سیلک اپیل براون!!
راجر:mach 3 turbo
ققی:نه احمقا! این ماشین ریش تراش ژیلته!!
ملت:اوووو
کریچ:خب به چه دردی می خوره؟!!
بری:ای خدا!!! به درد اسموت کردن!
بادی:نـــــه! تو رو خدا به ریش من رحم کنین! من تازه شناسه مو عوض کردم! گناه دارم! به زن و بچه م رحم کنین!
ققی:کی خواست تو رو اسموت کنه؟!!
فلور:پس چی؟!!
بری:ببینین!! سرژ الان نیروگاه نطنزه درست؟! اعضای آکادمی فانتزی اونو گروگان گرفتن درست؟! پس نتیجه چی میشه؟! نتیجه اینکه این اعضای بوقی آکادمی با احمدی نژاد دستشون توی یه کاسه س!! در نتیجه اینا از همون اول نیروگاه و آزمایشگاه های مخفی و زیرزمینی داشتن و از طرف دولت حمایت می شدن! زیرآبیوسی های بزدل!! حالا هم سرژ رو گروگان گرفتن برای نیروگاهشون! یعنی بیگاری کشیدن از اعضای جادوگران!! پس فقط یه راه برای ما می مونه!!
پنی:چه راهی؟!
ققی در حالی که صداش می لرزه: اسموت کردن سرژ!!
آنیت:نــــــــــــــــــــه! شما نمی تونین این کارو با من...اهم! یعنی با سرژ بکنین! این کار خیانته! اون دوست شماس! این کارو نکنین! نـــــــــــه!
دراک در این صحنه پدیدار میشه و میاد و به آنیت دلداری میده!
بری:نگاه کنین! این تنها راه ماس! سرژ بدون اون ریشهاش به درد لای جرز هم نمی خوره!() ریشای اون خاصیت های جادویی زیادی دارن! با کمک اون ریشهاس که می تونه هر کاری دلش بخواد بکنه! حتی شکافتن اتم! با این ریشها اون بر دنیا حکومت می کنه! پس اگر ما سرژ رو اسموت کنیم هم اونا ولش می کنن، هم اینکه برای ما هم بهتره!
فنگ:هیووووم...چرا؟!
ققی: برای اینکه نگا کنین، امروز سرژ با ما حذبیاس. به همین خاطر هم قادر مطلقه سایت حذبه!(حالا!) اما اومدیم و مدیرا پس فردا بهش یه پیشنهاد بی شرمانه(همون وسوسه کننده) دادن! و اون قبول کرد. این جوری حذب رو نابود می کنه! با اون ریشاش! کما اینکه همین الان هم داره برای آکادمی ها اتم می شکافه!
آوی:با این که این حرکت برای من فوق العاده دردناکه.. اما چاره ای ندارم... و قبول می کنم!
راجر:خب بعدش که اسموتش کردیم چی؟!
بری:خب بعدش ریشش رو می دزدیم و بهش میگیم ریشت گم شده! بعد افراد مقرر در آزمایشگاه مون میگیم تا روی این ریشها تحقیق کنن و خواص جادوییش رو کشف کنن! اون وقت ریون و حذب می تونن برای همیشه ابر قدرت باقی بمونن!!
پنی:خب اعضای آزمایشگاه کین؟!
بری: چون به ما گفته شده (کی گفته؟) از نخبه های این مرز و بوم استفاده کنیم تصمیم گرفتیم از افرادی که میرن تــــــــیـــــزهـــــــــوشــــــــــان(ها ها ها! فکر کردین تیکه می اندازین من کم میارم؟؟! عمرا!) استفاده کنیم! در نتیجه آوریل و چو و ادی!
الک:من چی؟!
ققی:شما بشین رولتو بنویس!
ناگهان با صدای فریاد"انرژی هسته ای حق مسلم ماست" همه از جاشون می پرن!! گوشه ی اتاق سوسکی* دیده میشه...

_________
*منظور از سوسک همون سوسکه! آره همون سوسک!صاحاب آکادمی!(صاحاب!!!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 آبان 1385 21:17
نمایش جزئیات
آفلاین
اتم! انرژی.....
دهان ققي از تعجب به طور مضاعف باز مونده : منظورت چيه كه داره اتم مي شكافه ؟
ملت با شنيدن حرف ققي :
_ اتم ؟
_ اتم مي شكفه ؟
_ مي شكفه نه مي شكافه .
_ واق واق
_ منظورش چيه ؟
_ همون انرژي هسته اي رو ميگه ؟
ققي دستشو مي ذاره رو گوشي و به ملت مي گه :مي شه يه ديقه ساكت بشيد بينم چي ميگه ؟
ملت :
_ همش تقصير توئه راجر چقد نظر مي دي ؟
_ به من چه اين فنگ هي واق واق مي كنه .
_ واق من مگه چقد صدا داره ؟ اين بري يه ريز حرف مي زنه .
همين كه بري دهنشو باز كرد كه جواب فنگ رو بده نگاهش افتاد به ققي كه به اونا زل زده بود و چشماش دو تا كاسه خون شده بود . بري با ديدن خشم ققي حرفشو مي بلعه .
ققي دستشو از رو موبايل بر مي داره و مي گه : چي مي گفتي ؟ اتم ؟ انرژي ؟اصلا اونجا كجاست ؟
صدا كه ضعيف به گوش مي رسيد مي گه :نمي تونم بگم كجاييم . محرما نه اس . اگه بگم اينجا نيروگاه اتمي نطنزه كه ميايد نجاتش مي ديد...
ققي : نطنز ؟
صدا : خاك بر سرم ...نا خواسته اطلاعات لو رفت
ققي زبونش از تعجب بند مياد !
راجر كه مي بينه ققي ساكت شد . موبايل رو از دستش مي قاپه و تو گوشي داد مي زنه : آهاي تو كي هستي؟ از جون سرژ چي مي خواي ؟.... لعنتي شارژش تموم شد !
ملت ققي رو دوره مي كنن تا ازش حرف بكشن . راجر دستاشو ميذاره رو شونه هاي ققي و تكونش مي ده و مي گه : ققي چت شده ؟ اون يارو چي مي گفت ؟
ققي و راجر زير آب خيس مي شن . ققي از جاش پريد .
ققي و راجر :
بري : فقط مي خواستم ققي از اين حالت در بياد .
راجر روشو برمي گردونه طرف ققي : چي شده ؟ سرژ كجاست ؟
ققي : نيروگاه اتمي نطنز !!
ملت يكصدا : نيروگاه اتمي نطنز ؟!
ققي سرشو به علامت مثبت تكون مي ده و مي گه : اونجا داره اتم مي شكافه ! ... مي بيني راجر بعد از يه عمر هم خوابگاه بودن با سرژ نفهميديم اون يه دانشمنده !
راجر : اون هميشه متواضع بود ...
فنگ از جاش بلند ميشه و تو خوابگاه قدم مي زنه و مي گه : بايد از ريشش مي فهميديم اون يه آدم معمولي نيست ...
بري هم مياد كنار راجر مي ايسته و دستشو مي ذاره رو شونه ي راجر و مي گه : اون يه نابغه بود ... ولي چه معني داره بيان بدزدنش ؟ خودم چششونو در ميارم !
.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 13 آبان 1385 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
-چه مشکوکیوس! در این کار تعبیه ای است!!!
دیش!دیش!دیش!...(صدای موبایل)
همه دست میبرن به سمت جیباشون ، فنگ یه تیکه استخون در میاره ، ققی یه بالش از جنس پر، یکی خودکار، یکی کارت تلفن ، کارت اینترنت و ...سایر لوازم منزل!(با تخفیف ویژه)
خلاصه همه چیز پیدا میشه به غیر از موبایل!
همه یه دفعه متوجه میشن که صدای موبایل از تخت سرژ میاد! پــــــــــس...یورش به سمت تخت!و دیگه چیزی دیده نمیشه غیر از دود و گرد و غبار و از این حرفا.قضیه هزار دستان میشه! چرا که هزار دست در هوا به دنبال موبایله!
موبایل توی هوا پرواز میکنه ! کوچ میکنه ، به سرزمینی در دوردست در فضا میرسه ، انوشه انصاری براش دست تکون میده و ....نه ،موبایل دچار توهم شده ،چرا که درست در همین لحظه رزی راجر که تازه از در اومده تو ، موبایلو میگیره!
دیش دیش دیش.... دنگ!( نکته:talk رو میزنه!)
-هان؟!
از اون وره خطر: ببین!چیزه.....هان؟!ببخشید مزاحم شدم! اون دوستتون اسمش چی بود؟س....س...
-سرژ؟!
-آره ! خودشه ! ببخشید! دزدیدیمش!
-ا؟ جون تو؟
-آره!
راجر رو به بقیه: بچه ها! مردم بیکارن مزاحم میشن! این میگه سرژو دزدیده!چی میگه؟؟!!
ملت میریزن روی سرش ، باز قضیه هزار دستان پیش میاد.
ققی موبایو به دست میاره: الو؟!الو؟ســـــــــــــــــرژ؟ تو زنده ای ؟ ناهار(یا به عبارتی نهار)تو خوردی؟
از اون طف:" آره ! اشتهاشم خوبه! گشنمون گذاشت!
-کــــــــــــــــوش؟الآن چی کار میکنه؟ میخوام باهاش حرف بزنم ! ســــــــــرژ!
-هیچی ! الآن داره اتم میشکافه! (نکته: اتم رو میشکافن؟!مگه لباسه؟)
-چی؟
-اتم! انرژی.....
----------------------------
ببخشید اگه بد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 12 آبان 1385 14:02
نمایش جزئیات
آفلاین
نام پست: گروگان، آن لاین!( بر وزن قتل آنلاین!)
هدف: هنوز در پستهای ما نقش اولی، سرژ! ( و همچنین قول به رزمرتا!)

شب بود و همه چیز در قیر ظلمت فرو رفته بودند؛ و سکوت وهمناکی بر خوابگاه پسران ریونکلاو طنین می انداخت.
کور سوی ستارگانی که در زندان تاریکی اسیر بودند، تنها نوری بود که بر ژرفای سیاهی میتابید.

گاه گاه صدای خرناس موجودی نارنجی رنگ، از پس پتوها و لحاف های گرم و نرم خوابگاه پسران، سکوت را در هم می شکست:
_ فقط.... خرررر.... پففففف..... سرژ!.... خررررر....پففففف... جواب بده .... خرررر.... دیگه.... پفففف!
اما هیچ صدایی جز صدای قدمهایی نا موزون که گاهی کوتاه و گاهی بلند میگشت که حاکی از شتاب بود و گویا جسم سنگینی را حمل میکرد، پاسخگوی ناله های او نبود.

نور ستارگان، بر روی کسی می افتادند که گونی ای بر دوشش بود و با عجله از خواباه دور میشد.

صبح روز بعد، با تابیدن اولین اشعه ی خورشید بر روی گونه ی موجود نارنجی رنگ، همگی بیدار شدند، به جز موجود مذکور!

_ ققی؟! هی ققی! با توام! ... وووووواق! پاشو دیگه پرنده!
موجود که گویا ققی نام داشت، تکانی خورد و با غرولند گفت:
_ ما را خوش نمی آید که کله ی صبح بیدار شویم!... خودمان ساعت 10 بیدار میشویم! حال بروید پی کارتان، چرا که بخش توابع 5 نمره بیشتر ندارد!!!
فنگ نگاهی معنار دار به بری نداخت و ...
شپلسسسسسس !
_ آآآآآآآآآ یییی !... سگ مزاحم! چرا روم آب ریختی؟!!
و سرش را تکان شدید داد و توانست سطل آب را در دستان بری ببیند!
بری:
و متعاقا ققی:
اما فنگ توجهش به چیز دیگری جلب شده بود، و با نرگانی فریاد زد:
_ بس کنید کتک کاریتون رو!
ققی و بری ناباورانه به فنگ نگاه کردند و راجر که معلوم نبود از کجا پیدایش شده بود، سرفه ای کرد و گفت:
_ اما هنوز کتک کاری شروع نشده که! ببین...
. فنگ به همراه کریچر( از کجا اومد یهو؟!!! ( خب همشهریمه دیگه!!)) نگاهی به ققی و بری انداختند که مشتهایشان در هوا بود، اما به روی یکدیگر لبخند میزدند!!!!!
فنگ توجهی نکرد و ادامه داد:
_ رختخواب سرژ رو نگاه کنید! چند قطره خون ریخته شده، تازه، چند تار ریش هم هست!
همه به رختخواب نگاه کردند، و سپس ردپاهای گلی ای را دیدند که به پنجره ختم میشدند!
ققی ناباورانه ردپاها را دنبال کرد، وقتی به لب پنجره رسید، کمی خود را خم کرد و جسمی را از پیچکهای چسبان کنار پنجره جدا کرد.
وقتی روی خود را به طرف دوستانش کرد، همه توانستند اشکهایی را که در چشمان ققی حلقه زده بود را ببینند.
نگاه ققی بر روی آرم شنلی که در دستانش بود، متوقف ماند.
کریچر زیر لب زمزمه کرد:
_ یاریش مرلین... آکادمی فانتزی؟!!
حرکت سر ققی، حرف کریچر را تایید کرد.

-------------
نکته : آقا نوشته رو حال کردین؟!! ( شماها طنزش کنین!!)
نکته: آقا این سوژه کاملا اختراعیه! فکر بد نکنینا!
بچه های آکادمی اومدن سرژ رو گروگان گرفتن تا......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 30 مهر 1385 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
سرافینا چشمش به دخترای ریون می یفته و ابروهاشو مي كنه تو هم و مي گه : دكتر گفته كسي نمي تونه ملاقاتش كنه .

فيني دوربينش رو ميذاره زمين و ميگه : پس ميتونم با شما مصاحبه كنم ؟
سرافينا : تو تي وي نشونم ميديد؟ كي پخش ميشه ؟

فيني در حال آماده كردن ميكروفون ميگه : همين الان . مصاحبه زندس !
سرافينا و فيني مشغول مصاحبه مي شن ...

بعد از اندكي دكتر از اتاق ققي مياد بيرون .
فينياس ميپره و جلوشو مي گيره و ميگه : دكي مي تونم برم باهاش مصاحبه كنم؟
دكتر : بعله بفرماييد داخل .

فيني و دختراي ريون مي خوان بريزن تو اتاق كه سر افينا جلوشون سبز ميشه : هيشكي حق نداره بره تو !

همون موقع ققي از تو اتاق مي گه : اي سراف چرا نمي ذاري خاطر خواهاي جيگيم بيان تو ؟سرافينا يه كاري نكن طلاقت بدما !
دختراي ريون :

سرافينا با بغض از سر راه دخترا ميره كنار و دخترا هجوم مي برن تو اتاق اين وسط هم فيني با دوربينش زير دست و پا له مي شه !

سرافينا همونطور كه بغض تو گلوش گير كرده بود رفت طرف در بيمارستان .

فلور با چند دست لباس همراه راجر داشتن از در ميومدن تو . فلور يه نگاه مشكوكي انداخت به سرافينا و گفت : چي شده سراف ؟
سرافينا :
راجر زير لب : حتما ققي تموم كرده

سرافينا پريد تو بغل فلور : فلوررر
فلور :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!