به فینی:این رولت واقعا قشنگ بود! من که لذت بردم!! همین جوری ادامه بدی رول زدنت فوق العاده قوی میشه! آفرین! بهترین رولی بود که زده بودی!(از نظر من!)
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
بري هم مياد كنار راجر مي ايسته و دستشو مي ذاره رو شونه ي راجر و مي گه : اون يه نابغه بود ... ولي چه معني داره بيان بدزدنش ؟ خودم چششونو در ميارم !
ققی:خب مثلا چه غلطی می خوای بکنی؟!!
بری:هوم...خب...آخه...(توی چمدان دنبال وسیله ای می گردد! چشمانش به شدت می درخشند) نظرت راجع به دو ماه چیه؟!
سپس می پره بغل ققی و خودشوونو پرت می کنن روی...
-اهم!
-الکسا مثه اینکه دلت برای جریانات اون دفعه ای تنگ شده؟!

-خیله خب بابا!

منم که هر کاری بکنم شماها یه چیزی از توش در میارین!
ملت:خب...نتیجه ی این حرکات چی بود؟!
بری: خب آیکیوها! می دونین این چیه؟!(اون وسیله رو بالا می بره!)
آوی:سیلک اپیل براون!!

راجر:mach 3 turbo
ققی:نه احمقا! این ماشین ریش تراش ژیلته!!
ملت:اوووو
کریچ:خب به چه دردی می خوره؟!!
بری:ای خدا!!! به درد اسموت کردن!
بادی:نـــــه! تو رو خدا به ریش من رحم کنین! من تازه شناسه مو عوض کردم! گناه دارم! به زن و بچه م رحم کنین!
ققی:کی خواست تو رو اسموت کنه؟!!
فلور:پس چی؟!!
بری:ببینین!! سرژ الان نیروگاه نطنزه درست؟! اعضای آکادمی فانتزی اونو گروگان گرفتن درست؟! پس نتیجه چی میشه؟! نتیجه اینکه این اعضای بوقی آکادمی با احمدی نژاد دستشون توی یه کاسه س!! در نتیجه اینا از همون اول نیروگاه و آزمایشگاه های مخفی و زیرزمینی داشتن و از طرف دولت حمایت می شدن! زیرآبیوسی های بزدل!! حالا هم سرژ رو گروگان گرفتن برای نیروگاهشون! یعنی بیگاری کشیدن از اعضای جادوگران!! پس فقط یه راه برای ما می مونه!!
پنی:چه راهی؟!
ققی در حالی که صداش می لرزه: اسموت کردن سرژ!!
آنیت:نــــــــــــــــــــه! شما نمی تونین این کارو با من...اهم! یعنی با سرژ بکنین! این کار خیانته! اون دوست شماس! این کارو نکنین! نـــــــــــه!
دراک در این صحنه پدیدار میشه و میاد و به آنیت دلداری میده!
بری:نگاه کنین! این تنها راه ماس! سرژ بدون اون ریشهاش به درد لای جرز هم نمی خوره!(

) ریشای اون خاصیت های جادویی زیادی دارن! با کمک اون ریشهاس که می تونه هر کاری دلش بخواد بکنه! حتی شکافتن اتم! با این ریشها اون بر دنیا حکومت می کنه! پس اگر ما سرژ رو اسموت کنیم هم اونا ولش می کنن، هم اینکه برای ما هم بهتره!
فنگ:هیووووم...چرا؟!
ققی: برای اینکه نگا کنین، امروز سرژ با ما حذبیاس. به همین خاطر هم قادر مطلقه سایت حذبه!(حالا!) اما اومدیم و مدیرا پس فردا بهش یه پیشنهاد بی شرمانه(همون وسوسه کننده) دادن! و اون قبول کرد. این جوری حذب رو نابود می کنه! با اون ریشاش! کما اینکه همین الان هم داره برای آکادمی ها اتم می شکافه!
آوی:با این که این حرکت برای من فوق العاده دردناکه..

اما چاره ای ندارم... و قبول می کنم!
راجر:خب بعدش که اسموتش کردیم چی؟!
بری:خب بعدش ریشش رو می دزدیم و بهش میگیم ریشت گم شده! بعد افراد مقرر در آزمایشگاه مون میگیم تا روی این ریشها تحقیق کنن و خواص جادوییش رو کشف کنن! اون وقت ریون و حذب می تونن برای همیشه ابر قدرت باقی بمونن!!
پنی:خب اعضای آزمایشگاه کین؟!
بری: چون به ما گفته شده (کی گفته؟) از نخبه های این مرز و بوم استفاده کنیم تصمیم گرفتیم از افرادی که میرن تــــــــیـــــزهـــــــــوشــــــــــان(ها ها ها! فکر کردین تیکه می اندازین من کم میارم؟؟! عمرا!) استفاده کنیم! در نتیجه آوریل و چو و ادی!
الک:من چی؟!
ققی:شما بشین رولتو بنویس!

ناگهان با صدای فریاد"انرژی هسته ای حق مسلم ماست" همه از جاشون می پرن!! گوشه ی اتاق سوسکی* دیده میشه...
_________
*منظور از سوسک همون سوسکه! آره همون سوسک!صاحاب آکادمی!(صاحاب!!!!)